مقدمه
تحولات سیاسی عراق در نیمه دوم قرن بیستم بدون شناخت نقش عبدالکریم قاسم قابل فهم نیست. او شخصیتی نظامی سیاسی بود که با انقلاب ۱۹۵۸، نظام سلطنتی عراق را سرنگون کرد و نخستین جمهوری این کشور را بنیان گذاشت. دوران حکومت او اگرچه کوتاه بود (۱۹۵۸ تا ۱۹۶۳)، اما تأثیری عمیق بر ساختار قدرت، هویت سیاسی و مسیر آینده عراق گذاشت؛ بهگونهای که بسیاری از تحولات بعدی عراق، از کودتاهای نظامی تا ظهور حزب بعث، در امتداد همان دوره قابل تحلیل است
زندگی و پیشینه فردی
عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۱۴ در بغداد متولد شد و در سال ۱۹۶۳ کشته شد. او از طبقه متوسط جامعه عراق بود و مسیر پیشرفت خود را از ارتش عراق آغاز کرد.
پس از ورود به دانشکده نظامی، بهتدریج در سلسله مراتب ارتش ارتقا یافت و به یکی از افسران مؤثر تبدیل شد. در عراق آن دوره، ارتش مهمترین کانال ورود به قدرت سیاسی محسوب میشد.
مسیر رسیدن به قدرت؛ ژوئیه 1958
در دهه ۱۹۵۰ عراق تحت حکومت سلطنت هاشمی قرار داشت که روابط نزدیکی با بریتانیا داشت. نارضایتی نظامیان و ملیگرایان عرب زمینه انقلاب را فراهم کرد.
در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸، قاسم و افسران آزاد:
- نظام سلطنتی را سرنگون کردند
- جمهوری عراق را اعلام کردند
- ساختار سیاسی کشور را تغییر دادند
مقامات قاسم پس از انقلاب، به شرح زیر است:
- نخستوزیر
- وزیر دفاع
- رهبر واقعی حکومت
این انقلاب نقطه آغاز جمهوری مدرن عراق محسوب میشود.
جایگاه حزبی و سیاسی قاسم
عبدالکریم قاسم رهبر یک حزب سیاسی کلاسیک نبود. او بیشتر یک رهبر نظامی ملیگرا بود که میان جریان های مختلف توازن ایجاد میکرد.
در آغاز حکومت جریان های زیر از او حمایت کردند:
- کمونیستها
- ملیگرایان عرب
- نیروهای دموکراتیک
اما به مرور:
- با پان عربیست ها اختلاف پیدا کرد
- نفوذ کمونیستها را محدود کرد
- قدرت را در ارتش متمرکز ساخت
در نتیجه، حکومت او به یک نظام شخصی مبتنی بر ارتش تبدیل شد.
وضعیت عراق در دوره حکومت عبدالکریم قاسم
دوره حکومت او را میتوان دوره گذار از سلطنت به جمهوری دانست.
- مهمترین ویژگیها
- خروج از پیمان بغداد
- سیاست خارجی مستقل
- اصلاحات ارضی
- افزایش نقش دولت در اقتصاد
- کاهش نفوذ بریتانیا
اما همزمان شورش موصل، بحران کردستان، رقابت کمونیستها و پان عربیست ها، شکاف در ارتش ثبات سیاسی عراق را تضعیف کرد.
اختلاف با جریان پان عربی و سقوط حکومت
قاسم بهجای پانعربیسم، بر ملیگرایی عراقی تأکید داشت. او با پیوستن عراق به جمهوری متحد عربی مخالف بود و همین موضوع به شکاف سیاسی در ارتش و جامعه انجامید. در ۸ فوریه ۱۹۶۳، ائتلافی از افسران ارتش و حزب بعث کودتا کردند. قاسم دستگیر و اعدام شد و حکومت او پایان یافت. این کودتا آغاز دورهای از بیثباتی و سپس قدرتگیری حزب بعث بود.
تحلیل مقایسهای: عبدالکریم قاسم و حزب بعث
مقایسه قاسم و حزب بعث در واقع مقایسه دو الگوی متفاوت دولتسازی در عراق است.
الف) ملیگرایی عراقی در برابر پانعربیسم ایدئولوژیک
قاسم نماینده:
- ملیگرایی عراقی
- دولتسازی داخلی
- استقلال از پروژه وحدت عربی
اما حزب بعث نماینده:
- پانعربیسم ایدئولوژیک
- دولت حزبی
- تمرکز قدرت در سازمان سیاسی
به عبارت دیگر، قاسم به دولت عراق فکر میکرد، در حالی که بعث به امت عربی میاندیشید.
ب) دولت نظامی شخصی در برابر دولت حزبی امنیتی
حکومت قاسم:
- شخصی
- متکی به ارتش
- فاقد سازمان سیاسی پایدار
حکومت بعث:
- حزبی
- امنیتی
- ایدئولوژیک
- دارای شبکه سازمانی گسترده
این تفاوت باعث شد بعث بتواند قدرت را تثبیت کند، اما حکومت قاسم ناپایدار بماند.
ج) مدیریت تنوع اجتماعی
قاسم تلاش کرد:
- شیعیان را وارد ساختار دولت کند
- کمونیستها را مهار کند
- مسئله کردها را مدیریت کند
اما حزب بعث:
- سیاست تمرکزگرایی شدید را در پیش گرفت
- ساختار امنیتی را تقویت کرد
- به سمت اقتدارگرایی کامل حرکت کرد
د) پیامد تاریخی
میتوان گفت قاسم آغازگر جمهوری عراق بود، بعث تثبیتکننده دولت اقتدارگرا در عراق شد. به تعبیر تحلیلی، جمهوری قاسم آزمایش دولتسازی بود و جمهوری بعث نظامسازی اقتدارگرا.
جایگاه عبدالکریم در حافظه سیاسی مردم عراق
عبدالکریم قاسم در حافظه سیاسی عراق شخصیتی چندوجهی است.
الف) در حافظه شیعیان عراق
در میان بسیاری از شیعیان عراق، قاسم تصویری نسبتاً مثبت دارد، زیرا: اولین حاکمی بود که سلطه نخبگان سنی ـ سلطنتی را شکست. طبقات محروم و شیعیان را به قدرت نزدیک کرد وسیاستهای اجتماعی اجرا نمود. در بغداد پروژههای مسکن برای فقرا ایجاد کرد، مانند "مدینة الثورة" . به همین دلیل، در حافظه اجتماعی شیعیان، قاسم گاهی بهعنوان رهبر مردمی و عدالتگرا شناخته میشود.
ب) در حافظه ملیگرایان عراقی
ملیگرایان عراقی قاسم را نماد استقلال عراق، مخالف دخالت خارجی و بنیانگذار جمهوری میدانند. در این روایت، او نماینده هویت ملی عراق در برابر پانعربیسم است.
ج) در نگاه پانعربیها و بعثیها
در روایت بعثی موارد زیر تصویر میشود:
قاسم عامل شکاف جهان عرب
مانع وحدت عربی
نزدیک به کمونیستها
این تضاد روایتها هنوز در تاریخنگاری عراق دیده میشود.
نتیجه گیری
عبدالکریم قاسم یکی از تعیینکننده ترین شخصیتهای تاریخ معاصر عراق است. او سلطنت را سرنگون و جمهوری را بنیان گذاشت. قاسم ملیگرایی عراقی را تقویت کرد، اما فاقد ساختار حزبی بود و نتوانست ائتلاف سیاسی پایدار ایجاد کند و در برابر کودتای نظامی آسیبپذیر شد. در حافظه تاریخی عراق، او نه یک دیکتاتور بعثی است و نه یک رهبر شکستخورده ساده؛ بلکه نماد نخستین تلاش برای ساختن دولت ملی عراق پس از استعمار محسوب میشود.
نظر شما