مقدمه
تحولات ژئوپلیتیکی غرب آسیا در دو دهه اخیر، نشان داده است که "دکترین مقاومت" دیگر صرفا یک واکنش سیاسی یا امنیتی به تهدیدات خارجی نیست، بلکه به منظومه ای فکری، فقهی و تمدنی تبدیل شده که بر پایه پیوند میان مرجعیت دینی، هویت اسلامی و ضرورت دفاع از امت اسلامی شکل گرفته است. در این میان، دو کانون مهم فکری جهان تشیع یعنی "مرجعیت عالی نجف" و "نهاد ولایت فقیه" در جمهوری اسلامی ایران، نقش بنیادینی در تولید، هدایت و مشروعیت بخشی به گفتمان مقاومت ایفا کردهاند.
اگرچه تفاوت هایی در شیوه های کنش سیاسی، ساختار نهادی و ادبیات فقهی میان حوزه نجف و قم وجود دارد، اما در مواجهه با تهدیدات کلان علیه اسلام، حاکمیت ملی کشورهای اسلامی، مقدسات دینی و امنیت منطقه ای، نوعی همگرایی راهبردی و اشتراک مبنایی میان این دو مرجع مشاهده میشود. این همگرایی به ویژه در مقابله با پروژه های آمریکایی ـ صهیونیستی در منطقه، مبارزه با تروریسم تکفیری، دفاع از فلسطین و حمایت از محور مقاومت، بهصورت آشکار قابل رصد است.
مبانی فقهی جهاد در اندیشه شیعی معاصر
در فقه سیاسی شیعه، جهاد صرفا یک اقدام نظامی نیست، بلکه مفهومی چند لایه و مبتنی بر اصولی همچون دفاع از امت، حفظ کیان اسلام، دفع سلطه کفار و مقابله با ظلم و اشغالگری است. بر همین اساس، فقهای شیعه میان "جهاد ابتدایی" و "جهاد دفاعی" تفکیک قائل شده اند و در عصر غیبت، مشروعیت جهاد دفاعی را امری قطعی و اجماعی میدانند.
در اندیشه مرجعیت نجف و نیز نظریه ولایت فقیه، دفاع از سرزمین های اسلامی در برابر اشغال، تروریسم و سلطه خارجی، نه تنها مجاز بلکه واجب شرعی تلقی میشود. صدور فتوای جهاد کفایی از سوی حضرت آیتالله العظمی سیستانی در سال ۲۰۱۴ میلادی علیه داعش، نمونه ای تاریخی از فعال شدن ظرفیت فقه دفاعی شیعه در برابر تهدیدات موجودیتی بود، فتوایی که توانست ساختار امنیتی عراق را از فروپاشی نجات دهد و زمینه شکلگیری بسیج مردمی را فراهم سازد.
از سوی دیگر، نظریه ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران نیز با تکیه بر اصل "نفی سبیل"، مقابله با سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی را بخشی از مسئولیت راهبردی امت اسلامی تعریف کرده و مقاومت را نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت اعتقادی و تمدنی میداند
همگرایی نجف و قم در دکترین مقاومت
یکی از مهم ترین تحولات فکری ـ سیاسی جهان تشیع در سال های اخیر، کاهش فاصله های ادراکی میان حوزه نجف و قم در حوزه مسائل کلان منطقه ای است. برخلاف برخی روایت های رسانه ای که تلاش میکنند میان مرجعیت نجف و ولایت فقیه نوعی تعارض ساختاری ترسیم کنند، واقعیت تحولات منطقه نشان میدهد که در بزنگاه های راهبردی، نوعی هما هنگی و هم پوشانی عمیق میان این دو جریان وجود داشته است.
این همگرایی در چند محور اصلی قابل مشاهده است:
الف) مقابله با تروریسم تکفیری
هر دو مرجعیت، داعش و جریان های تکفیری را تهدیدی علیه اسلام، امنیت منطقه و وحدت امت اسلامی دانسته اند. حمایت فکری و میدانی از نیروهای مقاومت در عراق و سوریه، جلوه ای از این همگرایی بود.
ب) حمایت از مسئله فلسطین
مرجعیت نجف و جمهوری اسلامی ایران، هر دو، مسئله فلسطین را مسئله ای اسلامی و انسانی تلقی میکنند و اشغالگری صهیونیستی را منشا بی ثباتی منطقه میدانند. مواضع رسمی صادر شده در حمایت از مردم غزه و محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی، نشان دهنده اشتراک در اصول بنیادین این رویکرد است.
ج) مخالفت با هژمونی آمریکا
در هر دو گفتمان، آمریکا به عنوان بازیگری متجاوز، مداخله گر و عامل بیثبات سازی منطقه معرفی میشود. مخالفت با حضور نظامی آمریکا در عراق، حمایت از استقلال سیاسی کشورهای منطقه و تأکید بر حاکمیت ملی، از نقاط مشترک این دو مکتب فکری است.
ابعاد راهبردی دکترین مقاومت در غرب آسیا
دکترین مقاومت را باید فراتر از یک ائتلاف نظامی تحلیل کرد. این دکترین دارای ابعاد اعتقادی، فرهنگی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است و بر سه اصل بنیادین استوار است:
- حفظ هویت اسلامی و مقابله با پروژه استحاله فرهنگی
- ممانعت از تجزیه و فروپاشی کشورهای منطقه
- ایجاد بازدارندگی در برابر رژیم صهیونیستی و مداخلات غربی
در این چارچوب، مرجعیت دینی نقش "تولید مشروعیت" و نیروهای مقاومت نقش "تولید قدرت بازدارنده" را برعهده دارند. از این منظر، پیوند میان مرجعیت نجف و ولایت فقیه را میتوان نوعی "ائتلاف نرم فقهی ـ راهبردی" دانست که توانسته است معادلات امنیتی منطقه را دگرگون سازد.
جنگ روایتها و تلاش برای ایجاد شکاف
یکی از مهم ترین راهبرد های رسانه ای جبهه آمریکایی ـ صهیونیستی، القای شکاف میان نجف و قم و ترسیم تضاد میان مرجعیت سنتی و نظریه ولایت فقیه است. این پروژه رسانه ای با هدف تضعیف انسجام جبهه مقاومت و کاهش نفوذ اجتماعی مرجعیت دینی دنبال میشود.
با این حال، تجربه میدانی سال های اخیر نشان داده است که در شرایط بحرانی، اشتراکات راهبردی بر تفاوت های روشی غلبه میکند. بیانیه های مشترک یا همسو درباره فلسطین، محکومیت تجاوزات اسرائیل و حمایت از ثبات عراق و منطقه، نشان میدهد که وحدت در "اهداف کلان" همچنان عنصر غالب در روابط این دو مرکز دینی است.
پیامدهای منطقهای همگرایی مرجعیت و ولایت فقیه
همگرایی میان مرجعیت نجف و ولایت فقیه، پیامد های مهمی در سطح منطقه ای داشته است که از جمله آن ها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- تقویت مشروعیت اجتماعی محور مقاومت؛
- افزایش انسجام نیروهای ضد تروریسم در منطقه؛
- ارتقای قدرت نرم شیعه در جهان اسلام؛
- تضعیف پروژه عادی سازی با رژیم صهیونیستی؛
- ایجاد موازنه بازدارنده در برابر مداخلات خارجی.
این همگرایی همچنین موجب شده است که گفتمان مقاومت، از سطح یک جریان سیاسی فراتر رفته و به یک "منظومه تمدنی" با پشتوانه فقهی و مردمی تبدیل شود.
نتیجه گیری
تحلیل تحولات غرب آسیا نشان میدهد که مرجعیت نجف و نهاد ولایت فقیه، علی رغم تفاوت های روشی و ساختاری، در سطح مبانی کلان فقه سیاسی و مسائل راهبردی منطقهای دارای اشتراکات عمیق هستند. دکترین مقاومت، مهم ترین عرصه ظهور این همگرایی است، دکترینی که بر مبنای دفاع از امت اسلامی، مقابله با سلطه خارجی، حمایت از فلسطین و حفظ ثبات منطقه شکل گرفته است.
در چنین شرایطی، تلاش رسانه های غربی و صهیونیستی برای ایجاد دوگانگی میان نجف و قم را باید بخشی از جنگ ادراکی علیه جبهه مقاومت دانست. واقعیت میدانی اما نشان میدهد که مرجعیت دینی در جهان تشیع، همچنان یکی از مهم ترین منابع مشروعیت بخش به مقاومت اسلامی و یکی از مؤثرترین بازیگران در معادلات امنیتی و سیاسی غرب آسیا بهشمار میرود.
نظر شما