در ساعتی از شب، بر دیوار خانهای خاموش در انتهای کوچهای بنبست، صدای ضربهای آرام شنیده میشود. این صدای مسافری نیست؛ صدای کودکی است که در سکوت، به دنبال راهی برای بیان ترس و نگرانی خود میگردد. او شاید نتواند فریاد بزند، زیرا از واکنش خانواده میترسد؛ شاید نتواند گریه کند، زیرا نمیداند چگونه رنج خود را بیان کند؛ و گاهی ممکن است از همان کسی بترسد که قرار بوده پناه و امنیت او باشد.
او همچنان در میزند و ما خوابیدهایم.
بر اساس گزارش سازمان حمایت از کودکان «ساحل»، از ژانویه تا ژوئن ۲۰۲۶، یکهزار و ۹۱۴ مورد آزار و اذیت کودکان در روزنامهها گزارش شده است. از این میان، یکهزار و ۱۵ مورد مربوط به سوءاستفاده جنسی، ۵۵۸ مورد مربوط به آدمربایی، ۱۰۱ مورد مفقودی، ۳۵ مورد ازدواج در سن پایین و ۹۸ مورد نیز مربوط به محتوای استثماری بوده است.
اما این ارقام تمام واقعیت نیستند. آنها تنها مواردی را نشان میدهند که به هر دلیل از سکوت خارج شده و به رسانهها یا نهادهای مسئول رسیدهاند. بسیاری از کودکانی که از ترس، تهدید، فشار خانوادگی یا ناآگاهی سکوت میکنند، در هیچ آماری دیده نمیشوند.
در میان قربانیان گزارششده، ۵۸ درصد دختر و ۴۲ درصد پسر بودهاند. این آمار یادآوری میکند که آسیبپذیری کودکان به جنسیت محدود نمیشود. پسران نیز ممکن است قربانی خشونت و سوءاستفاده شوند، اما گاهی فشارهای اجتماعی و تصور نادرست از «مردانگی» باعث میشود آنان نیز از بیان رنج خود خودداری کنند.
کودک بودن، چه دختر و چه پسر، به معنای نیاز به حمایت و امنیت است.
بیشترین قربانیان گزارششده در گروه سنی ۱۱ تا ۱۵ سال قرار داشتند، اما ۹۵ کودک پنجساله یا کمسنتر نیز در این گزارشها دیده میشوند. کودکی در این سن شاید حتی نتواند آنچه برایش اتفاق افتاده را بهدرستی نامگذاری کند. بنابراین، مسئولیت آگاهی و حفاظت از او بیش از هر چیز بر عهده بزرگسالان است.
وقتی کودک درباره حریم جسمی، لمس نامناسب و حق گفتن «نه» آموزش ندیده باشد، چگونه باید ناراحتی خود را بیان کند؟ اگر فردی که کودک از او میترسد، از آشنایان خانواده یا فردی مورد اعتماد باشد، تشخیص خطر برای کودک دشوارتر میشود.
به همین دلیل، آموزش کودکان نباید تنها بر ترس از افراد ناشناس متمرکز باشد. کودک باید بیاموزد که هیچکس، صرفنظر از نسبت خانوادگی، سن، مقام یا جایگاه اجتماعی، حق ندارد مرزهای شخصی او را نادیده بگیرد.
وجه نگرانکننده این مسئله، دیوار سکوتی است که گاهی اطراف کودک شکل میگیرد. ترس از بدنامی، نگرانی از واکنش خانواده، مشکلات اقتصادی و بیاعتمادی به روند رسیدگی میتوانند مانع بیان حقیقت شوند.
اما سکوت کودک به معنای رضایت نیست و دیر سخن گفتن نیز به معنای دروغ گفتن نیست.
کودکان ممکن است در زمانهای مختلف و به شیوههای متفاوت درباره تجربههای ناخوشایند خود صحبت کنند. برخی فوراً واکنش نشان میدهند و برخی دیگر ممکن است مدت زیادی سکوت کنند. بنابراین، نخستین واکنش بزرگسالان باید حمایت، آرامش و گوش دادن باشد، نه سرزنش و متهم کردن کودک.
به کودک باید گفته شود:
«من حرفت را میشنوم. تقصیر تو نیست. تو تنها نیستی.»
کودک نباید در جایگاه متهم قرار گیرد. پرسشهای مکرر، سرزنش، ایجاد ترس یا وادار کردن او به روبهرو شدن با فرد مورد اتهام میتواند وضعیت را دشوارتر کند. در چنین شرایطی، حمایت پزشکی، روانشناختی و حقوقی باید توسط افراد متخصص و مسئولان مربوط انجام شود.
پاکستان قوانینی برای حمایت از کودکان و رسیدگی به جرایم علیه آنان دارد، اما وجود قانون بهتنهایی کافی نیست. اجرای مؤثر قانون، رسیدگی بهموقع، حمایت از کودک و خانواده و فراهم کردن محیطی امن برای بیان مشکلات نیز اهمیت اساسی دارد.
در چنین پروندههایی، حفظ کرامت و امنیت کودک باید در اولویت قرار گیرد. اختلافات خانوادگی یا نگرانی از آبرو نباید مانعی برای رسیدگی به آسیبهای واردشده به کودک باشد.
امروز خطرهای مربوط به کودکان تنها در فضای فیزیکی وجود ندارند. دنیای دیجیتال نیز شکلهای تازهای از آزار، تهدید، فریب و سوءاستفاده را به وجود آورده است. هویتهای جعلی، پیامهای نامناسب، باجگیری و انتشار محتوای دستکاریشده میتوانند کودکان را در محیطی قرار دهند که والدین همیشه از آن آگاه نیستند.
راهحل، محروم کردن کامل کودک از فناوری نیست. مهمتر از آن، ایجاد رابطهای مبتنی بر اعتماد است؛ بهگونهای که کودک اگر با مشکلی روبهرو شد، بتواند بدون ترس از تنبیه یا سرزنش با والدین یا یک بزرگسال مورد اعتماد صحبت کند.
در مدارس، مدارس دینی، خوابگاهها، مراکز آموزشی خصوصی و آکادمیهای ورزشی نیز باید سازوکارهای روشن و قابل اعتماد برای حفاظت از کودکان وجود داشته باشد. آموزش کارکنان، بررسی مناسب سوابق افراد، امکان گزارش محرمانه و دسترسی به مشاوران آموزشدیده میتواند به ایجاد محیطی امنتر کمک کند.
همچنین نهادهای مسئول باید امکان رسیدگی سریع و حرفهای به گزارشهای مربوط به کودکان را فراهم کنند. کودک نباید برای بیان یک مشکل، بارها و بارها داستان خود را برای افراد مختلف تکرار کند یا در محیطی قرار گیرد که احساس ناامنی بیشتری داشته باشد.
مهمتر از همه، باید مفهوم «آبروی خانواده» را بازتعریف کنیم.
آبرو در پنهان کردن یک مشکل نیست؛ آبرو در حمایت از کودکی است که به کمک نیاز دارد.
اگر کودکی درباره رفتار نامناسبی صحبت میکند، نخستین وظیفه بزرگسالان این نیست که به فکر حفظ ظاهر خانواده باشند؛ نخستین وظیفه آنان حمایت از کودک و بررسی مسئولانه موضوع است.
گوشهایتان را به دیوارهای خانههایتان نزدیک کنید. شاید هیچ فریادی نشنوید. شاید تنها تغییر رفتار کودک را ببینید: ترس از فردی خاص، سکوت غیرمعمول، اضطراب، تغییر در خواب یا بیمیلی به رفتن به یک محیط مشخص.
هر تغییر رفتاری الزاماً نشانه آسیب نیست، اما میتواند دلیلی برای توجه بیشتر و گفتوگویی آرام و بدون فشار باشد.
کودکان همیشه با کلمات شکایت نمیکنند؛ گاهی سکوت آنان پیامی است که باید آن را فهمید.
جامعه امن، جامعهای نیست که در آن کودکان فقط یاد بگیرند از خطر بترسند؛ جامعه امن جامعهای است که در آن بزرگسالان مسئولیت حفاظت از کودکان را جدی میگیرند و کودکان میدانند که در صورت بروز مشکل، کسی هست که حرفشان را بشنود و از آنان حمایت کند.
والدین نیز باید به کودکان بیاموزند که بدن، حریم شخصی و احساس امنیت آنان ارزشمند است. در عین حال، کودکان باید یاد بگیرند که به حریم دیگران نیز احترام بگذارند.
آموزش باید متناسب با سن کودک باشد و بدون ایجاد ترس دائمی، مهارتهای لازم برای مراقبت از خود را به او بیاموزد.
در نهایت، مسئولیت حفاظت از کودکان فقط بر عهده خانواده نیست. مدرسه، جامعه، نهادهای حمایتی، رسانهها و دستگاههای مسئول نیز در این زمینه وظیفه دارند.
ما نمیتوانیم تمام خطرهای جهان را از کودکان دور کنیم؛ اما میتوانیم کاری کنیم که کودک در هنگام مواجهه با مشکل، تنها نماند.
زیرا آینده یک جامعه از کودکان آن ساخته میشود؛ و جامعهای که صدای کودکان خود را نمیشنود، در حقیقت بخشی از آینده خود را نادیده گرفته است.
نظر شما