شکست سیاستی جنگ اقتصادی علیه ایران

فراتر از ناکامی‌های راهبردی، شواهد فزاینده نشان می‌دهد تحریم‌های فراگیر هزینه‌های انسانی شدیدی بر جمعیت غیرنظامی تحمیل می‌کنند و دسترسی به داروها، تجهیزات پزشکی و واردات ضروری را محدود می‌سازند.

این تحلیل بررسی می‌کند که چرا تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران، با وجود ناکامی در مهار برنامه‌های هسته‌ای و موشکی، همچنان تداوم یافته‌اند. استدلال اصلی آن است که تمرکز سیاستی از «تغییر رفتار» به «بی‌ثبات‌سازی عامدانه اقتصادی» تغییر کرده است. ایجاد «ناوگان‌های سایه» برای صادرات نفت و بروز بحران‌های شدید انسانی برای غیرنظامیان نشان می‌دهد که این اقدامات ممکن است بیش از آن‌که در خدمت اهداف دیپلماتیک اعلام‌شده باشند، در راستای دستورکارهای تغییر رژیم عمل کنند. تداوم تحریم‌ها علیه ایران پرسش‌های بنیادینی را درباره این‌که آیا این ابزارها واقعاً اهداف دیپلماتیک را دنبال می‌کنند یا در خدمت منافع ژئوپلیتیک دیگری هستند، مطرح می‌سازد.

شکاف میان نیت و پیامد

دولت‌ها به‌طور معمول از تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان ابزار سیاست خارجی استفاده می‌کنند و آن‌ها را جایگزینی برای مداخله نظامی معرفی می‌نمایند. نظریه زیربنایی این رویکرد بر این فرض استوار است که فشار مالی اهرم سیاسی ایجاد می‌کند؛ یعنی دشواری‌های اقتصادی، رهبران را وادار به تغییر رفتار یا کنارگذاشتن اهداف راهبردی می‌سازد. با این حال، این فرض بنیادین با چالش‌های جدی تجربی روبه‌روست. پژوهش‌هایی که نتایج تحریم‌ها را در موارد متعدد بررسی کرده‌اند نشان می‌دهند پیامدهای سیاسی واقعی تحریم‌ها به‌ندرت با اهداف اعلامی سیاست‌گذاران هم‌خوان است. تمایز میان «اثر اقتصادی» و «کارآمدی سیاسی» در این‌جا حیاتی است: تحریم‌ها می‌توانند اقتصادی را ویران کنند، اما هم‌زمان در ایجاد تغییر رفتاریِ مورد نظر سیاست‌گذاران ناکام بمانند.

رژیم تحریم‌های ایران نمونه‌ای روشن از این گسست بنیادین است. دورهای مکرر فشار اقتصادی علیه نظام بانکی، تجارت نفت و توانمندی‌های نظامی ایران، هزینه‌های سنگینی بر شهروندان و بنگاه‌های ایرانی تحمیل کرده است؛ اما اهداف اصلی—خلع سلاح هسته‌ای و کنارگذاشتن توسعه موشک‌های بالستیک—تحقق نیافته‌اند. عزم حاکمیت برای پیشبرد توانمندی‌های هسته‌ای و متعارف، علی‌رغم دهه‌ها اقدامات تنبیهی، کاهش نیافته و همین امر پرسش‌های نگران‌کننده‌ای درباره هدف واقعی این ابزار برمی‌انگیزد.

سنجش موفقیت در برابر ارزیابی اثر

بررسی این‌که دانشمندان علوم سیاسی «کارآمدی تحریم‌ها» را چگونه تعریف می‌کنند، آشفتگی مفهومیِ حاکم بر سیاست‌گذاری معاصر را آشکار می‌سازد. هنگامی که تحلیل‌گران و مقامات از این سخن می‌گویند که آیا تحریم‌ها «موفق» بوده‌اند یا نه، غالباً دو پدیده متفاوت را درهم می‌آمیزند: تخریب اقتصادی و تمکین سیاسی. یک رژیم تحریمی ممکن است در اولی بسیار موفق باشد و در دومی به‌طور کامل شکست بخورد. مورد ایران دقیقاً همین الگو را نشان می‌دهد: ویرانی اقتصادی انکارناپذیر است، اما امتیازات دیپلماتیکی که واشنگتن در پی آن بود، حاصل نشده است.

کارزار فشار حداکثری که در چندین دولت متوالی تداوم یافت، یک نتیجه قابل اندازه‌گیری داشت: سقوط ارزش پول ملی ایران، محدود شدن دسترسی به بازارهای بین‌المللی و ایجاد کمبودهای شدید در واردات ضروری. مقامات خزانه‌داری ایالات متحده حتی این اهداف را با صراحت بیان کرده و کاهش ارزش پول و انقباض اقتصادی را دستاوردهای عامدانه سیاست معرفی کرده‌اند. این چرخش گفتمانی—از ادعای تغییر رفتار به اذعان به فروپاشی اقتصادی—نشان‌دهنده بازجهت‌گیری بنیادین اهداف سیاستی است.

صادرات نفت و شبکه‌های دور زدن تحریم‌ها

دهه‌ها تحریم، به‌جای مهار صادرات نفت یا جلوگیری از پیشرفت نظامی ایران، به ایجاد سازوکارهای پیچیده دور زدن انجامیده است. تهران شبکه‌ای را شکل داده که تحلیل‌گران آن را «ناوگان سایه» می‌نامند؛ شبکه‌ای خارج از مجاری متعارف دریایی که با شرکت‌های پوششی، تغییر مکرر پرچم‌ها و شبکه‌های مالی غیررسمی، فروش نفت را تداوم می‌بخشد. این شبکه‌ها به‌طور قابل‌توجهی بالغ شده‌اند و شواهد نشان می‌دهد ایران با وجود محدودیت‌ها، روزانه حدود ۱.۳ تا ۱.۶ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند.

این سازگاری، پیامد ناخواسته‌ای را آشکار می‌کند: رژیم‌های تحریمیِ بیش‌ازحد سخت‌گیرانه، بازارهای سیاه و شبکه‌های غیرقانونی حمل‌ونقل ایجاد می‌کنند که در نهایت کنترل و نظارت بر آن‌ها دشوارتر از روابط تجاری متعارف است. «ناوگان‌های شبح‌گون» کنونی، میلیاردها دلار تجارت کنترل‌نشده را نمایندگی می‌کنند و مستقیماً هدف اعلامیِ محدودسازی مالی دولت ایران را تضعیف می‌سازند.

توان نظامی و توسعه هسته‌ای

تحولات نظامی اخیر نیز ادعاهای مربوط به کارآمدی فشار اقتصادی در مهار جاه‌طلبی‌های راهبردی ایران را زیر سؤال می‌برد. پس از حملات دفاعی به تأسیسات هسته‌ای ایران، سیاست‌گذاران مدعی نابودی این مراکز شدند؛ اما ارزیابی‌های مستقل تصویری متفاوت ارائه دادند: آسیب‌ها صرفاً چند ماه توان غنی‌سازی را به عقب انداخت و برنامه هسته‌ای گسترده‌تر دست‌نخورده باقی ماند. به‌جای ارائه شواهد مستند از تخریب ادعایی، مقامات ارزیابی‌های مستقل را رد کردند و از انتشار گزارش‌های تفصیلی خودداری ورزیدند.

در همین حال، ناظران گزارش دادند که نیروهای موشکی ایران نه‌تنها تضعیف نشده‌اند، بلکه تقویت نیز شده‌اند؛ شواهد حاکی از سرمایه‌گذاری گسترده در سامانه‌های بالستیک و ادغام عمیق‌تر آن‌ها در معماری امنیتی کشور است. حتی کسانی که مدعی بهره‌مندی از تحریم‌ها برای مهار قدرت نظامی ایران‌اند، اذعان دارند که این هدف محقق نشده است. ازاین‌رو، گفتمان رسمی از «اجبار» به «مجازات» تغییر یافته است؛ تغییری ظریف اما معنادار.

هزینه‌های انسانی و رنج غیرنظامیان

فراتر از ناکامی‌های راهبردی، شواهد فزاینده نشان می‌دهد تحریم‌های فراگیر هزینه‌های انسانی شدیدی بر جمعیت غیرنظامی تحمیل می‌کنند و دسترسی به داروها، تجهیزات پزشکی و واردات ضروری را محدود می‌سازند. مطالعات مربوط به ابعاد انسانی تحریم‌ها به‌طور مداوم نشان می‌دهند که محدودیت‌های تجاری به کمبود داروهای حیاتی و کالاهای اساسی می‌انجامد و آثار آن به‌طور نامتناسب بر گروه‌های آسیب‌پذیر، از جمله کودکان و سالمندان، وارد می‌شود.

بخش سلامت ایران به‌ویژه تحت فشار قرار گرفته است؛ پژوهش‌ها نشان می‌دهد فروپاشی ارزیِ ناشی از تحریم‌ها هزینه داروها و تجهیزات پزشکی وارداتی را به‌شدت افزایش داده است. در بسیاری از موارد، رنج غیرنظامیان گسترده است، در حالی که رهبری سیاسی و نظامیِ هدف همچنان توان تداوم عملیات خود را حفظ می‌کند. این نابرابری پرسش‌های عمیقی را درباره مشروعیت «جنگ اقتصادی» به‌عنوان ابزار سیاستی مطرح می‌سازد.

ناآرامی‌ها و مداخله خارجی

تحولات اخیر نشان می‌دهد که برخی سیاست‌گذاران و متحدان خارجی‌شان، فروپاشی اقتصادی را نه صرفاً ابزار اجبار، بلکه خودِ هدف تلقی کرده‌اند. هنگامی که ناآرامی‌های گسترده داخلی در پی کاهش ارزش پول و تورم بروز کرد، مقامات خارجی به‌طور علنی معترضان را تشویق کرده و کوشیدند با آن‌ها هماهنگ شوند. گزارش‌ها حاکی از آن است که نهادهای اطلاعاتی و واسطه‌هایشان از جنبش‌های مخالف حمایت مادی کرده‌اند و حتی سلاح‌هایی برای افزایش تلفات نیروهای امنیتی فراهم شده است.

این گذار از «تحریم به‌مثابه اجبار» به «تحریم به‌مثابه بی‌ثبات‌سازی» پرسش‌های نگران‌کننده‌ای درباره اهداف واقعی سیاست‌ها برمی‌انگیزد. اگر هدف تغییر رفتار رهبری باشد، تشویق آشوب خشونت‌بار داخلی و درگیری‌های مدنی نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت. اما اگر هدف فروپاشی رژیم و آشوب داخلی باشد، تحریم‌ها به گامی مقدماتی در یک کارزار گسترده‌تر بی‌ثبات‌سازی تبدیل می‌شوند. تأکید علنی بر مذاکرات هسته‌ای می‌تواند پوششی برای دستورکاری بلندپروازانه‌تر باشد.

پرسش از نیت واقعی

بررسی‌های دانشگاهی سیاست تحریم‌ها الگویی پایدار را نشان می‌دهد: این اقدامات به‌طور قابل‌اعتماد ویرانی اقتصادی ایجاد می‌کنند، اما با بسامدی مشابه در دستیابی به نتایج سیاسی مورد نظر ناکام می‌مانند. شکاف میان اهداف اعلامی و پیامدهای واقعی یا از ناتوانی عمیق سیاست‌گذاری حکایت دارد یا از بازنمایی نادرستِ آگاهانه اهداف. هیچ‌یک برای کسانی که نگران کارآمدی و اخلاق سیاست خارجی‌اند، اطمینان‌بخش نیست.

تداوم تحریم‌های ایران با وجود شکست‌های آشکار سیاستی نیازمند توضیح است. اگر این اقدامات نه توسعه هسته‌ای را متوقف کرده و نه فعالیت‌های نظامی منطقه‌ای را مهار کرده‌اند—توجیهات رسمی—پس استمرار آن‌ها به انگیزه‌های جایگزین اشاره دارد. این‌که تحریم‌ها عمدتاً ابزار جلب رضایت متحدان، آزمونی برای تبعیت بین‌المللی از مطالبات آمریکا، یا بخشی از اهداف گسترده‌تر تغییر رژیم هستند، پرسشی باز است که شایسته تحلیل جدی و انتقادی است، نه پذیرش بی‌چون‌وچرای روایت‌های ناکام رسمی.

https://thinktanksmonitor.org/diplomacy/why-economic-pressure-against-iran-continues-despite-policy-failures/

کد خبر 26064

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 1 =