بسنت و تصوف

جشنواره بسنت که نزد برخی ها از آیین‌های جشن بهاری محسوب می ‌شود، اخیراً توسط برخی از علما به عنوان یک آیین صرفاً مذهبی هندو و حرام اعلام شده است. نویسنده ضمن روشن کردن واقعیت تاریخی این آیین، آن را به تصوف پیوند می‌دهد که صرفاً برای فراهم آوردن فرصتی برای شادی به جامعه برگزار می ‌شود.

   سنت بسنت در شبه‌قاره هند رسم تازه‌ای نیست. بر پایه روایت‌ها، این جشن با صوفیان پیوند خورده است. گفته می‌شود در روزگاری که فرزندخوانده جوان و یگانه نظام‌الدین اولیاء به‌طور ناگهانی درگذشت، او سخت اندوهگین شد و در حجره خود گوشه‌نشین گردید. امیر خسرو، دوست نزدیک و شاعر صوفی از غم و خاموشی مرشد خویش بسیار پریشان بود. امیر خسرو برای شاد کردن مرشد خود پیوسته می‌کوشید. یک صبح زود دید زنانی با لباس‌های زرد و سبدهایی از میوه‌های زرد، در حالی که سرود می‌خوانند، از راهی می‌گذرند. از آنان پرسید؛ گفتند امروز جشنی است برای خشنودی الهه هندو، ساراسواتی، و در این روز گل‌های زرد به معبد پیشکش می‌شود. امیر خسرو پرسید: آیا با این کار الهه شما خوشحال می‌شود و لبخند می‌زند؟ پاسخ دادند: بله، او از گل‌های زرد خشنود می‌شود. امیر خسرو نیز با الهام از همین رسم، سبدی از گل‌های زرد برداشت و نزد مرشد خود رفت. با دیدن گل‌ها، لبخند بر چهره نظام‌الدین اولیاء نشست و مریدان نیز شاد شدند. گفته می‌شود این آیین گل‌های زرد، به‌مرور زمان بسنت نام گرفت.

 در دوران فرمانروایی امپراتوری مغول، این جشن با شور و شوق فراوان و به‌عنوان نمادی از محبت، دوستی و همبستگی خانوادگی برگزار می‌شد. در سراسر شبه‌قاره، بسنت برای بدرقه سرمای شدید و خوشامدگویی به بهار برگزار می‌گردید. فارغ از پیشینه دقیق آن، در سنت‌های شهر لاهور، بسنت سال‌ها به‌عنوان جشن دوستی، همدلی و برادری شناخته می‌شد. در سال‌های اخیر، برخی حوادث تلخ — که عمدتاً نتیجهٔ ضعف در مدیریت و نظارت بود — رخ داد و در نتیجه این جشن محبوب در لاهور ممنوع اعلام شد. گل زرد نماد محبت، دوستی و رونق دانسته می‌شود. این آیین از معبد ساراسواتی آغاز شد، سپس زینت‌بخش دربارهای مغولی گشت و در نهایت به جشنی مردمی تبدیل شد. به‌تدریج رسم بادبادک‌بازی نیز به آن افزوده شد.

انکار نمی‌توان کرد که بر اثر سهل‌انگاری در بخش‌های تجاری و استفاده از نخ‌های خطرناک، حوادث مرگبار فراوانی رخ داد و خانواده‌های بسیاری داغدار شدند. اما این نابسامانی را می‌توان با حاکمیت قانون و نظارت جدی مهار کرد تا نه جان کسی به خطر افتد و نه شادی‌ها به سوگ بدل شود. لاهور و بسنت پیوندی دیرینه دارند: میدان‌های باز، پارک‌ها و بام‌های وسیع، بادبادک‌های رنگارنگ، خوراکی‌های محلی، خندهٔ کودکان و لباس‌های زرد و سرخ همه تصویری از جشن و سرزندگی می‌آفرینند. اگر مردمان چند روز فرصت خندیدن و شاد بودن داشته باشند، بی‌تردید به سلامت روانی جامعه کمک خواهد کرد. چنان‌که شادی، عطر و رنگ مرز نمی‌شناسد، بسیاری از صوفیان شبه‌قاره نیز برای تقویت فضای محبت، همزیستی فرهنگی و برادری، از برگزاری بسنت پرهیز نداشتند. سپاس از دولت ایالت پنجاب که این جشن فراموش‌شده را دوباره زنده کرد.[1]

کد خبر 26233

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =