رصد و تحلیل علل گرایش به بی‌طرفی در میان برخی جریان‌های عراقی در قبال تجاوز  ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ج.ا.ایران"

بر اساس تحلیل دیدگاه ‌های مطرح‌ شده، این جنگ عمدتاً در پیوند با پرونده هسته ‌ای ایران ارزیابی می‌شود؛ موضوعی که از منظر بخش قابل توجهی از سیاست ‌مداران عراقی، ماهیتی ملی و داخلی برای ایران دارد. از این رو، این تلقی شکل گرفته است که تعمیم هزینه‌ های این بحران به محیط پیرامونی از جمله عراق فاقد توجیه عقلانی است، به ‌ویژه در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک برای حل ‌و فصل آن همچنان قابل تصور بوده است.

مقدمه

در پرتو تحولات ژئوپلیتیکی شتابان در منطقه غرب آسیا و تشدید تنش‌ ها میان جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، یکی از مهم ‌ترین پرسش ‌های راهبردی در فضای سیاسی عراق، نحوه مواجهه این کشور "به‌ویژه جریان‌های شیعی" با این بحران است. برخلاف برخی انتظارات، رصد میدانی و تحلیلی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی شیعه عراق، از جمله طیف ‌های مؤثر در ساختار قدرت، به‌سمت اتخاذ موضع بی‌طرفی فعال یا محتاطانه حرکت کرده‌اند. این رویکرد نه‌ تنها محدود به دولت به ریاست محمد شیاع السودانی نیست، بلکه بازتاب ‌دهنده گرایش غالب در میان جریان‌های کلیدی، به‌ویژه ائتلاف موسوم به "چارچوب هماهنگی" است.

این گزارش با اتکا به رصد مواضع رسمی، تحلیل گفتمان رسانه ‌ای و گفت‌وگو های میدانی با برخی کنشگران سیاسی، در پی واکاوی علل بنیادین این رویکرد و تبیین ابعاد راهبردی آن است.

ابهام در ماهیت و اهداف جنگ؛ عامل بنیادین گرایش به بی‌طرفی

یکی از مؤلفه ‌های محوری شکل‌دهنده به رویکرد بی‌طرفی، فقدان درک روشن از چرایی، اهداف و پیامد های جنگ است. بسیاری از نخبگان سیاسی عراق، به ‌ویژه در میان جریان ‌های شیعی، این پرسش بنیادین را مطرح می‌کنند "که ورود به چنین جنگی چه توجیه راهبردی برای عراق دارد و آیا اساساً این منازعه در راستای منافع ملی این کشور تعریف می‌شود یا خیر".

بر اساس تحلیل دیدگاه ‌های مطرح‌ شده، این جنگ عمدتاً در پیوند با پرونده هسته ‌ای ایران ارزیابی می‌شود؛ موضوعی که از منظر بخش قابل توجهی از سیاست ‌مداران عراقی، ماهیتی ملی و داخلی برای ایران دارد. از این رو، این تلقی شکل گرفته است که تعمیم هزینه‌ های این بحران به محیط پیرامونی از جمله عراق فاقد توجیه عقلانی است، به ‌ویژه در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک برای حل ‌و فصل آن همچنان قابل تصور بوده است.

همچنین، مشاهده روند مذاکرات و انعطاف ‌های احتمالی در مواضع ایران، این برداشت را در میان برخی نخبگان عراقی تقویت کرده که می‌توانست از ابتدا با اتخاذ رویکردی واقع‌گرایانه‌ تر، از تشدید بحران جلوگیری شود. در نتیجه، نوعی احتیاط راهبردی در قبال پیوند زدن سرنوشت عراق با چنین پرونده‌ ای شکل گرفته است.

تردید در کارآمدی مدیریت بحران و تصمیم‌گیری راهبردی ایران

دتردید در کارآمدی مدیریت بحران و تصمیم‌گیری راهبردی ایرانومین عامل کلیدی، ارزیابی انتقادی برخی جریان ‌های عراقی به ‌ویژه طیف موسوم به "شیعی سکولار" از نحوه مدیریت ایران در پرونده‌ های راهبردی، از جمله مسئله هسته‌ای است. در این چارچوب، ضمن تأکید بر مشروعیت حقوق هسته‌ای ایران، این دیدگاه مطرح می‌شود که شیوه تصمیم‌گیری و برآورد موازنه ‌ها از سوی ایران، همواره با دقت و آینده‌ نگری کافی همراه نبوده است.

در این تحلیل، تغییرات ناگهانی در مواضع به ‌ویژه در حوزه غنی ‌سازی به ‌عنوان نشانه‌ ای از فشارهای بیرونی و برآورد های نادرست اولیه تلقی می‌شود. این امر موجب شکل‌گیری نوعی بی‌اعتمادی در میان برخی نخبگان عراقی نسبت به پیوند خوردن سرنوشت کشورشان با تصمیماتی شده که ممکن است بر پایه محاسبات دقیق و پایدار استوار نباشد.

در همین راستا، شخصیت ‌هایی همچون عمار حکیم و حیدر العبادی، به‌ صورت ضمنی یا آشکار، بر ضرورت تفکیک مسیر راهبردی عراق از سیاست خارجی ایران تأکید کرده‌اند؛ رویکردی که نشان‌ دهنده تلاش برای بازتعریف استقلال تصمیم‌گیری در بغداد است.

ملاحظات حاکمیتی عراق و ضرورت تفکیک نقش دولت از بازیگران غیردولتی

سومین محور تحلیلی، به ملاحظات ساختاری و حاکمیتی عراق باز می‌گردد. بر اساس این دیدگاه، عراق به‌ عنوان یک دولت مستقل با شرایط خاص سیاسی، امنیتی و اقتصادی، نمی‌تواند در چارچوب الگوهای رفتاری بازیگران غیردولتی نظیر "حزب‌الله لبنان" تعریف شود.

در این چارچوب، تأکید می‌شود که مشارکت در جنگ، مستلزم وجود زیرساخت ‌های لازم، اجماع داخلی و آمادگی‌ های چند بعدی است که در وضعیت کنونی عراق به‌طور کامل فراهم نیست. از این رو، هرگونه ورود شتاب‌زده به جنگ، می‌تواند تبعاتی سنگین برای ثبات داخلی و ساختار دولت به‌ همراه داشته باشد.

افزون بر این، عدم مشارکت جریان ‌های عراقی در فرآیند تصمیم‌ سازی ‌های کلان منطقه‌ای در کنار انتظار برای همراهی عملی به‌ عنوان یکی از عوامل تشدیدکننده شکاف ادراکی میان بغداد و برخی بازیگران منطقه ‌ای تلقی می‌شود. این وضعیت در عمل به دوگانگی میان موضع رسمی دولت عراق و کنش برخی گروه ‌های مسلح غیردولتی انجامیده است.

برآیند رصد و تحلیل داده‌ های میدانی و گفتمانی نشان می‌دهد که گرایش به بی‌طرفی در میان بخش مهمی از نیرو های سیاسی شیعه عراق، نه یک تصمیم مقطعی یا فردی، بلکه بازتاب ‌دهنده یک تحول راهبردی در فهم منافع ملی و الزامات حکمرانی در این کشور است.

این رویکرد بر سه پایه اصلی استوار است:

  • ابهام در ماهیت و اهداف جنگ و عدم انطباق آن با منافع ملی عراق.
  • تردید در کارآمدی مدیریت بحران در سطح منطقه‌ای.
  • ضرورت حفظ استقلال حاکمیتی و اجتناب از درگیر شدن در منازعات فراملی.

نتیجه گیری

در مجموع، می‌توان گفت که عراق در حال حرکت به ‌سمت نوعی واقع‌گرایی سیاسی محتاطانه است که در آن، حفظ ثبات داخلی و پرهیز از هزینه‌ های غیرضروری، بر ملاحظات ایدئولوژیک یا هم‌ پیمانی‌ های سنتی تقدم یافته است. این تحول، در صورت تداوم، می‌تواند پیامد های مهمی برای معادلات قدرت در منطقه و نحوه شکل‌گیری ائتلاف ‌های آینده در غرب آسیا به ‌همراه داشته باشد.

کد خبر 26370

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =