ششی تارور: آمریکا با ایران وارد جنگ شد تا در نهایت توافقی ضعیفتر از برجام به دست آورد
بر اساس مقاله منتشرشده در روزنامه انگلیسی زبان ایندین اکسپرس – ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶
نویسنده مقاله نماینده دوره چهارم مجلس هند (لوک سبها) از منطقه تیروانانتاپورام و رئیس کمیته پارلمان در امور خارجه نیز می باشد.
جنگی که ایالات متحده و متحدانش علیه ایران آغاز کردند، قرار بود با نمایش قدرت نظامی، تهران را وادار به پذیرش خواستههای واشنگتن کند؛ اما از نگاه ششی تارور، سیاستمدار، نویسنده و رئیس کمیته دائمی امور خارجی پارلمان هند، نتیجه این جنگ نه یک پیروزی راهبردی، بلکه عقبنشینی سیاسی و توافقی بود که در مقایسه با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام)، امتیازات بیشتری به ایران داد و دستاوردهای کمتری برای آمریکا به همراه داشت.
تارور معتقد است این جنگ نمونهای روشن از شکست راهبردی در سیاست خارجی است؛ جنگی که با اهدافی بلندپروازانه آغاز شد، اما در نهایت نهتنها به آن اهداف نرسید، بلکه جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را تقویت و اعتبار بینالمللی ایالات متحده را تضعیف کرد.
جنگی با اهداف بلند، اما دستاوردی محدود
به باور نویسنده، عملیات نظامی ائتلاف غربی بر پایه این تصور آغاز شد که برتری نظامی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کامل کند. از همان ابتدا سخن از تغییر رژیم، نابودی زیرساختهای راهبردی، توقف برنامه موشکهای بالستیک و مهار نفوذ منطقهای ایران به میان آمد.
اما روند تحولات نشان داد که این اهداف بیش از اندازه خوشبینانه بوده است. نه ساختار سیاسی ایران فروپاشید، نه توان موشکی آن از میان رفت و نه نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی کاهش یافت. برعکس، این درگیری به تقویت انسجام داخلی ایران و افزایش جایگاه منطقهای آن انجامید. از دید تارور، این جنگ نمونهای کلاسیک از اشتباه در برآورد توانایی دشمن، تعریف اهداف نامشخص و بیتوجهی به پیامدهای سیاسی و اقتصادی جنگ بود.
مذاکراتی که به بنبست رسید
چارچوب مذاکرات شصتروزه که از ۱۵ ژوئن با امضای تفاهمنامهای ۱۴ مادهای میان جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، آغاز شده بود، نتوانست اختلافات اساسی دو طرف را حل کند.
هرچند گفتوگوها با میانجیگری عمان ادامه یافت، اما از دید نویسنده، تجربه این مذاکرات نشان داد که حتی گستردهترین عملیات نظامی نیز نتوانسته است شرایطی بهتر از دیپلماسی برای آمریکا ایجاد کند.
تنگه هرمز؛ برگ برنده ایران
به اعتقاد ششی تارور، مهمترین نقطه عطف جنگ، بحران تنگه هرمز بود. او مینویسد که ایران با ایجاد تهدید مؤثر علیه عبور و مرور دریایی، نشان داد که در عصر جنگهای نامتقارن، حتی قدرتهای بزرگ نیز برای کنترل کامل یک آبراه راهبردی با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. استفاده گسترده از پهپادها، مینهای دریایی و سامانههای دفاعی ساحلی باعث شد که بازگرداندن امنیت کامل کشتیرانی بسیار دشوارتر از آن چیزی باشد که برنامهریزان نظامی غرب تصور میکردند. از نگاه نویسنده، همین فشار اقتصادی بر بازار جهانی انرژی، دولتهای غربی را به سمت پذیرش مذاکرات و ارائه امتیازهای بیشتر سوق داد.
توافقی ضعیفتر از برجام
تارور معتقد است تفاهمنامه حاصل از این جنگ، در مقایسه با توافق هستهای سال ۲۰۱۵، برای آمریکا دستاورد بسیار کمتری داشت. بر اساس این توافق، کاهش تدریجی تحریمها، آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای ایران، اجازه صادرات گسترده نفت و تشکیل صندوقی بینالمللی برای بازسازی در نظر گرفته شد؛ در حالی که هنوز جزئیات نهایی محدودیتهای هستهای مشخص نبود. به گفته او، یکی از مهمترین اهداف اعلامشده جنگ، یعنی از بین بردن توان موشکهای بالستیک ایران، اساساً از متن توافق حذف شد و در نهایت تنها دستاورد ملموس ائتلاف، بازگشایی دوباره مسیرهای کشتیرانی بود؛ مسیری که به باور نویسنده، میتوانست بدون توسل به جنگ نیز حفظ شود.
تارور این نتیجه را با برجام دوران باراک اوباما مقایسه میکند و یادآور میشود که آن توافق، بدون جنگ و بمباران، محدودیتهای قابلتوجهی بر برنامه هستهای ایران اعمال کرده بود؛ توافقی که دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
جنگ؛ انگیزهای برای گسترش برنامه هستهای
نویسنده استدلال میکند که حملات نظامی نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرد، بلکه انگیزه تهران برای حرکت به سوی بازدارندگی هستهای را افزایش داد. او با اشاره به تجربه کره شمالی مینویسد که کشورهایی که به سلاح هستهای دست یافتهاند، کمتر در معرض حملات نظامی قرار گرفتهاند. از این منظر، ادامه فشار نظامی ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد و انگیزه ایران برای توسعه ظرفیت بازدارندگی را تقویت کند.
اختلاف بر سر تنگه هرمز
یکی از مهمترین اختلافهای باقیمانده، مسئله کنترل تنگه هرمز است. به نوشته تارور، ایران تلاش کرده است سازوکاری برای دریافت عوارض از کشتیهای عبوری ایجاد کند؛ اقدامی که با مخالفت بسیاری از کشورها روبهرو شده است، زیرا بر اساس حقوق بینالملل، تنگههایی مانند هرمز یا مالاکا آبراههای بینالمللی محسوب میشوند و نباید مشمول عوارض یکجانبه شوند.
او همچنین تأکید میکند که پیشنهادهای مشابه از سوی ایالات متحده نیز با همان میزان مخالفت روبهرو بوده و هیچیک از این رویکردها با اصول آزادی کشتیرانی بینالمللی سازگار نیست.
ادامه درگیریهای نظامی
پس از شکست مذاکرات، ایالات متحده حملات خود را متوجه زیرساختهای نظامی ایران، از جمله سامانههای دفاع هوایی، انبارهای موشکی، پایگاههای پهپادی و مراکز لجستیکی در جنوب کشور کرد.
در مقابل، ایران نیز با مجموعهای از حملات موشکی و پهپادی، پایگاههای آمریکا در بحرین، قطر، کویت و اردن را هدف قرار داد و نشان داد که همچنان از توان پاسخگویی قابلتوجهی برخوردار است.
شکست راهبرد حذف رهبران
یکی دیگر از نکات مهم مقاله، نقد راهبرد ترور و حذف رهبران سیاسی و نظامی است. به باور تارور، هرچند حملات اولیه برخی فرماندهان و مقامهای ارشد را از میان برداشت، اما ساختار حکومتی ایران انعطافپذیری خود را حفظ کرد و نسل جدیدی از مدیران و فرماندهان، با دیدگاههایی حتی رادیکالتر، جایگزین آنان شدند. از نگاه او، چنین راهبردی نهتنها موجب فروپاشی نظام سیاسی نشد، بلکه به افزایش انسجام داخلی و تداوم ساختار قدرت انجامید.
پیامدهای اقتصادی جهانی
تارور معتقد است زیانهای این جنگ تنها محدود به ایران یا آمریکا نبود، بلکه اقتصاد جهانی نیز آسیب جدی دید. افزایش قیمت نفت، اختلال در تجارت دریایی، رشد تورم و بیثباتی بازارهای مالی، بسیاری از کشورهای وابسته به واردات انرژی، از جمله هند، را با مشکلات اقتصادی روبهرو کرد. افزایش هزینه واردات، فشار بر ارزش روپیه و رشد هزینههای زندگی، از جمله پیامدهایی بود که میلیونها نفر را، بدون آنکه نقشی در جنگ داشته باشند، تحت تأثیر قرار داد.
کاهش اعتبار بینالمللی آمریکا
در بخش پایانی، نویسنده استدلال میکند که این جنگ، بیش از آنکه قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، محدودیتهای آن را آشکار ساخت. به باور او، امروز بسیاری از کشورها ایالات متحده را نه بهعنوان ضامن ثبات بینالمللی، بلکه بهعنوان بازیگری غیرقابل پیشبینی مینگرند؛ وضعیتی که اعتبار ژئوپلیتیکی واشنگتن را کاهش داده و اعتماد متحدانش را نیز با چالش روبهرو کرده است.
تارور هشدار میدهد که تاریخ بارها نشان داده است اتکای صرف به قدرت نظامی، بدون تعریف اهداف روشن، شناخت صحیح از واقعیتهای میدانی و بهرهگیری از دیپلماسی، نهتنها به صلح پایدار منجر نمیشود، بلکه میتواند نظمی شکنندهتر و جهانی ناامنتر به وجود آورد.
در جمعبندی، ششی تارور نتیجه میگیرد که جنگ اخیر، بهجای آنکه اهداف اولیه آمریکا را محقق کند، این کشور را ناگزیر ساخت توافقی را بپذیرد که از بسیاری جهات نسبت به برجام امتیازات بیشتری برای ایران و دستاوردهای کمتری برای واشنگتن به همراه داشت. از نگاه او، این تجربه بار دیگر نشان میدهد که دیپلماسی، هرچند دشوار و زمانبر، در بسیاری از موارد مؤثرتر و کمهزینهتر از توسل به زور نظامی است.
علاقمندان می توانند لینک مقاله را که در ذیل اورده شده است مورد مطالعه قرار دهند:
نظر شما