بهاالدین زکریا ملتانی از نامدارترین مشایخ تصوف در سده هفتم هجری و از ارکان طریقت سهروردیه در سرزمین هند و سند به شمار میرود. او در روزگاری میزیست که جهان اسلام، بهویژه نواحی خراسان و ماوراءالنهر، در التهاب تحولات سیاسی و اجتماعی بود و خانقاهها نقشی اساسی در حفظ پیوندهای معنوی و اخلاقی جامعه ایفا میکردند. در چنین فضایی، شخصیت او به عنوان عالمی شریعتمدار و عارفی صاحبطریقت جلوهگر شد.
سیدالسادات جلال بخاری
آن حضرت را با این عبارات بلند میستاید:
’’او سلطانِ ملتِ مصطفوی و برهانِ دین و محبّ راستینِ نبوی بود؛ پرورده مکتب نبوت و پیشوای فتوت. استوار در هدایت و متوکّل در ولایت، والیِ عزت و صفای پرده وحدت؛ آفتاب کرم و احسان و دریای بخشش و امکان. گنجِ عالم عزلت و خزانهدار سرای دولت، مردِ میدان مجاهده و پیشگام عرصه مشاهده؛ عاملِ راه هدایت و کاملِ بارگاه عنایت. خلیفه الهی و دعوتگرِ بیکران، رکنِ استوار دین و دنیا و تاریخ زنده ایمان؛ شمع زهدِ زاهدان و چراغ فروزان شرع و ملت، مشعل دین و دولت و سلطان شریعت و طریقت.
او قدوه اولیا و تکیهگاه پرهیزگاران، جامعِ ظاهر و باطن، حاضر و غایب؛ زاهدی متمکن و عابدی متدیّن، سلطان اولیا و آموزگار میراث معنوی، حقیقتِ اصفیا و خورشید صفوت دین و دنیا، بدرِ مشایخ؛ یعنی بهاالحق و الدین، ابومحمد زکریای قرشی ـ قدّس الله سرّه ـ آن بزرگِ روشنضمیر و بزرگمقام.‘‘
مولانا جمالی، مورخ نامدار عهد همایون
و خود از درویشان کامل سلسله سهروردیه، نیز در وصف او سخنانی همسنگ آورده است. او مینویسد:
’’وی گوهرِ تابناکِ شریعت و طریقت و اخترِ برجِ معرفت و حقیقت بود؛ راهنمای منازل تصدیق و گشاینده درهای معارف تحقیق. مرشدِ سالکانِ صاحبحال و رهبر رهروانِ اهل کمال، زبده نیکان و خلاصه اولیا. بهاالدین ابومحمد زکریا ـ قدس سره العزیز ـ از اولیای بزرگ روزگار خویش و در مسند مشیخت، صاحبِ شأن و اعتبار بود.
در علوم ظاهری، مجتهدی یگانه و در اسرار باطنی، سلطانی بیهمتا؛ در عصر خود کمنظیر و در کشف و کرامت بیمانند. در عبادت و ریاضت مستقیماحوال و استوارقدم، محرم رازهای لامکانی و آراسته به صفات جاودانی. افلاک را زیر پای همت داشت و در فنای توحید، خود را از خویش تهی ساخته بود. در عالم عشق جایگاهی استوار یافته و در بقای حق پای کوفته بود.
ظاهرش به شریعت و طریقت آراسته و باطنش به حقیقت پیوسته؛ برگزیده پاکِ مشایخ و روشنیبخش دیده سالکان. او که بها و رونق ملت و دین بود، در ملک محبت، پادشاهی بیزوال داشت؛ صاحب سریّ و تمکین، و مالک ملک معنوی که در مسلک حق، جمال و کمال در وجودش جمع آمده بود.‘‘
چنانکه در وصف او گفتهاند:
آن محرم راز لامکانی
موصوف صفات جاودانی
افلاک بزیر پای کرده
در عالم عشق جای کرده
جارفته از فنای توحید
پا کوفته در بقای تفرید
باطن بهویت و حقیقت
ظاهر بشریعت و طریقت
آن پاک گزیده مشایخ
و آن مردم دیده مشایخ
سلطان و سریر و ملک و تمکین
یعنی که بهای ملت و دین
او مالک ملک لایزالیست
در مسلک محبتش جمالیست
نسب و خاندان
نسب او به قریش میرسد. جد بزرگوارش، کمالالدین علی قرشی، از مکه معظمه به ملتان هجرت کرد و در آن دیار اقامت گزید. این مهاجرت، سرآغاز شکلگیری خاندانی علمی و دینی در ملتان شد. از این خاندان، شیخ وجیهالدین پدید آمد که با دختر ملا حسامالدین ترمذی ازدواج کرد. ثمره این پیوند، تولد بهاالدین زکریا بود؛ کودکی که در دامان عفاف و دیانت پرورش یافت و از آغاز، نشانههای نبوغ و گرایش به علم در او آشکار بود.
دوران کودکی و طلب علم
هنوز بیش از دوازده سال نداشت که پدر را از دست داد و طعم تلخ یتیمی را چشید. این واقعه، بهجای آنکه او را در اندوه فرو برد، عزمش را برای طلب علم استوارتر ساخت. رهسپار خراسان شد؛ سرزمینی که در آن روزگار یکی از کانونهای بزرگ دانش و تصوف بود. در آنجا به تحصیل علوم دینی، حدیث، فقه و معارف عرفانی پرداخت و با مشایخ و عالمان بزرگ دیدار کرد.
پس از آن، به شوق ادای فریضه حج و زیارت حرمین شریفین، راهی مکه و مدینه شد و مدتی در جوار آن مقامات متبرکه به عبادت و ریاضت پرداخت. این مجاورت، روح او را صیقل داد و شوق سلوک را در جانش فزونتر کرد.

پیوند با طریقت سهروردیه
در ادامه سفرهای علمی و معنوی خود، به بغداد رفت؛ شهری که در آن زمان مرکز بزرگ علمی و خانقاهی جهان اسلام بود. در آنجا به محضر شیخ شهابالدین سهروردی رسید و از دست او خرقه خلافت پوشید. این واقعه، نقطه عطف زندگی او بود؛ چراکه با دریافت اجازه ارشاد، مسئولیتی خطیر بر عهدهاش نهاده شد.
به اشارت مرشد، به ملتان بازگشت و خانقاهی بنیاد نهاد که بهزودی به یکی از مهمترین مراکز تصوف در شبهقاره بدل شد. او در عین حال که به تربیت مریدان میپرداخت، به تأهل نیز روی آورد و فرزندانی صالح از او بر جای ماندند که برخی در زمره عالمان و مشایخ عصر خویش درآمدند.

مقام علمی و آثار
بهاالدین زکریا به «شیخالاسلام» شهرت داشت؛ لقبی که نشاندهنده جایگاه بلند علمی او در فقه و معارف دینی است. وی نهتنها عارفی صاحبحال، بلکه فقیهی آگاه به دقائق احکام بود. از جمله آثار منسوب به او کتابی است به زبان فارسی با عنوان «اوراد». گرچه نام آن «اوراد» است، اما در حقیقت اثری جامع در بیان آداب عبادات و مسائل سلوک است. در این کتاب، موضوعاتی چون نماز، روزه، طهارت، توبه، اخلاص و دیگر مباحث اخلاقی و فقهی مطرح شده و پیوند عمیق میان شریعت و طریقت تبیین گردیده است.

یکی از مریدان فاضل او، مولانا علی بن احمد نوری، شرحی مبسوط بر این اثر نگاشت و آن را «کنز العباد» نامید. این شرح، با تنظیمی بر اساس ابواب فقهی، کوشیده است مفاهیم عرفانی استاد را در چارچوبی علمی و منظم عرضه کند. از خلال این اثر روشن میشود که شیخ، تصوف را جدای از شریعت نمیدانست و هرگونه سلوک بیپایه را بدعت میشمرد. در عبارتی منقول از او آمده است که آنچه بر کاغذ بسیار نویسند «افعل و لا تفعل»، اگر برخاسته از سنت نباشد، اعتباری ندارد؛ برکت در متابعت سنت است.
کرامات و حکایات
در منابع تذکره، حکایات بسیاری از کرامات او نقل شده است. از جمله آوردهاند که مردی ناشناس نامهای مُهرشده به فرزندش سپرد تا به دست شیخ رساند. بر روی آن نوشته بود که در حجره شیخ بهاالدین زکریا گشوده شود. چون نامه به دست شیخ رسید و آن را خواند، در همان لحظه روحش از قالب تن پر کشید. این روایت، در ادبیات صوفیانه نمادی از «دعوت وصال» دانسته شده است؛ گویی نامه، پیام فراخوان به لقای حق بوده است.
اشعار و کلمات قصار
از او ابیاتی اندک اما پرمغز نقل شده که نشاندهنده ذوق عرفانی اوست:
صفای دل ز فیض پیر کامل میشود پیدا
چو دل آیینه میگردد، مقابل میشود پیدا
و این بیت که شهرت فراوان یافته است:
دوستان را غنیمتی پندار
هر یکی چند روزه مهمان است
در این ابیات، هم بر اهمیت تربیت پیر کامل تأکید شده و هم بر ناپایداری دنیا و ارزش دوستی در فرصت کوتاه حیات.
وفات و میراث
سرانجام، در نهم صفر سال ۶۲۵ هجری قمری، بهاالدین زکریا ملتانی به جوار رحمت الهی شتافت. آرامگاه او در ملتان، تا امروز زیارتگاه اهل دل و نشانی از نفوذ معنوی او در تاریخ تصوف شبهقاره است.
میراث او را میتوان در سه محور خلاصه کرد:
۱. تحکیم پیوند شریعت و طریقت؛
۲. گسترش طریقت سهروردیه در هند و سند؛
۳. تألیف و تربیت شاگردانی که اندیشه او را تداوم بخشیدند.
بدینسان، سیمای او در تاریخ عرفان اسلامی، سیمای عارفی است جامع میان علم و عمل، ظاهر و باطن، و سنت و سلوک؛ مردی که خانقاهش مدرسه اخلاق بود و کلامش چراغ راه سالکان.
منابع
- تذکره شعرای پنجاب.
- کتاب الاوراد، منسوب به بهاالدین زکریا ملتانی.
- کنز العباد، تألیف علی بن احمد نوری.
- The Sufi Orders in Islam، تألیف J. Spencer Trimingham.
- History of the Sufis of the Punjab، تألیف Syed Muhammad Latif.
نظر شما