پس از انتخابات، مردم شروع به ناله و زاری میکنند که نامزد انتخابی به وعدههایش عمل نکرد و از گفتههای خود برگشت. سپس اتهاماتی مانند فساد مالی، خویشاوندسالاری و عدم صداقت در کاری بر او وارد میشود. برخی از نامزدها به وعدههای خود عمل میکنند، اما تعداد آنها بسیار اندک و ناچیز است.
برای فهمیدن اینکه در پسزمینه تاریخ، چه زمانی چه اتفاقی میافتد، چرا میافتد و چگونه رخ میدهد، متفکران در ادوار مختلف فلسفههای گوناگونی ارائه کردهاند. در این فلسفهها، اندیشه و ژرفاندیشی متفکران و مورخان به وضوح دیده میشود.
*نظریه تداوم (استمرار):
این قدیمیترین نظریه تاریخ است و در دورهای از محبوبیت زیادی برخوردار بود. در جهان غرب، این نظریه از زمان هرودوت (پدر تاریخ) تا قرون وسطی رواج داشت. طبق این نظریه، رویدادهایی که در جهان رخ میدهند، بار دیگر اما به شکلی دیگر تکرار میشوند. تسلسل و تداوم رویدادها به همین ترتیب ادامه مییابد و تنها زمان، تاریخ و مکان تغییر میکنند؛ پس از آن هیچ تغییری در جهان ایجاد نمیشود. دایره این نظریه بسیار گسترده بود و مردم آن را بر امور جهانی نیز تعمیم میدادند. پس از سقوط امپراتوری روم، نظریه تداوم نیز به تدریج دچار زوال شد.
*نظریه قدرت (تقدیر و قضا و قدر):
در قرن ششم میلادی، فلسفه جدیدی جایگزین آن شد. این نظریه پیش از میلاد نیز نزد برخی اقوام از جمله یهودیان رواج داشت. بعدها در قرون وسطی، کلیسا نقش مهمی در گسترش این نظریه ایفا کرد. طبق این فلسفه جدید، در پسِ رویدادهایی که در جهان رخ میدهند، دست قدرت و تقدیر در کار است. بلاهای طبیعی، چه جنگ باشد، چه زلزله یا دیگر مصائب، در واقع به عنوان مجازات گناهان انسان از سوی خداوند تعبیر میشدند. به همین ترتیب، دوران رفاه اقتصادی و صلح نیز به عنوان پاداش نیکیهای انسان از جانب پروردگار تلقی میگردید.
با اوجگیری تفکر و اندیشه علمی، زوال این نظریه نیز آغاز شد. هنگامی که در اروپا علم جایگزین دین گردید، اروپا از دوران قرون وسطی خارج شد و به عصر جدید پا گذاشت. اروپا این مسیر را بر شانهٔ دانشمندانی چون نیوتن، گالیله و داوینچی آغاز کرد.
*نظریه ترقیخواهی (پیشرفت):
در آن دوران، قوانین و اصول جدیدی در سراسر اروپا رواج یافت و علم و هنر در همهجا طنینانداز شد. علم ثابت کرد که در پسِ رویدادهای جهان، اصول و قوانین مشخصی حاکم است. نظام جهان و مخلوقاتی که در آن زندگی میکنند نیز تابع اصول علمی هستند. بنیانگذار این نظریه یک فیلسوف آلمانی بود. این نظریه در اروپا به محبوبیت فوقالعادهای دست یافت. بر اساس این نظریه، انسان مسیر خود را به سوی بهبودی و پیشرفت ادامه میدهد. هر نسل از نسلهای پیشین خود بهتر و متمدنتر است، زیرا از تجربیات و مشاهدات گذشته بهره میبرد. اگر بنگریم، پیشرفتی که امروز در جهان دیده میشود به برکت همین نظریه است. طبق این نظریه، بنینوع بشر همواره در مسیر پیشرفت در حرکت است.
در همین رابطه این پرسش به ذهن میرسد که این پیشرفت سرانجام در کجا به پایان خواهد رسید؟ در این باره دو دیدگاه وجود دارد: گروهی میگویند این پیشرفت نامحدود است و انسان همواره در راه توسعه گام برخواهد داشت. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند این پیشرفت انسان را به نقطهای خواهد رساند که جامعهٔ روی زمین به یک جامعه آرمانی (مدینه فاضله) تبدیل میشود و دیگر جایی برای پیشرفت بیشتر یا اختراعات جدید باقی نخواهد ماند.
ترجمه مقاله: روزنامه سلگر مقامی
نظر شما