پیشرفت برای چه کسی؟؛ توسعه انسان‌محور در عصر هوش مصنوعی

این مقاله با تأکید بر ضرورت توسعه و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، به‌ویژه هوش مصنوعی، این پرسش را مطرح می‌کند که ثمرات توسعه تا چه اندازه به زندگی انسان‌های کم‌برخوردار و اقشار محروم می‌رسد. نویسنده بر اهمیت دسترسی برابر به آموزش، سلامت، اشتغال، فناوری و فرصت‌های اقتصادی تأکید می‌کند و هشدار می‌دهد که گسترش فناوری بدون توجه به نابرابری اجتماعی ممکن است فاصله میان گروه‌های مختلف جامعه را افزایش دهد. مقاله در نهایت بر ضرورت تعریف توسعه به‌عنوان فرایندی انسان‌محور تأکید دارد؛ فرایندی که معیار موفقیت آن، بهبود کیفیت زندگی، عزت، امنیت اقتصادی و فرصت‌های برابر برای شهروندان باشد.

من مخالف توسعه نیستم. توسعه باید اتفاق بیفتد؛ و نه فقط به اندازه‌ای که تاکنون شاهد آن بوده‌ایم، بلکه بسیار فراتر از آن. هوش مصنوعی وارد عرصه شود، فناوری‌های جدید به میدان بیایند، صنایع ایجاد شوند، شهرها مدرن شوند، بیمارستان‌ها بهبود یابند، درهای تازه‌ای به روی آموزش گشوده شود و پاکستان در شمار کشورهایی قرار گیرد که برای آینده پیشِ رو آماده می‌شوند. من هیچ مخالفتی با این‌ها ندارم؛ برعکس، آرزو دارم همه این اتفاق‌ها هرچه زودتر رخ دهد.

اما در میان این هیاهوی توسعه، یک پرسش دائماً در ذهنم تکرار می‌شود: در این توسعه، انسان فقیر کجاست؟

ما وارد عصری می‌شویم که هوش مصنوعی انجام بسیاری از کارهای انسان را بر عهده گرفته است. ماشین‌ها می‌توانند محاسبات انجام دهند، زبان‌ها را ترجمه کنند، در تشخیص بیماری‌ها کمک کنند، درباره محصولات کشاورزی پیش‌بینی ارائه دهند و ترافیک را مدیریت کنند. همه این‌ها شگفت‌انگیز است. جهان در حال تغییر است و ملت‌هایی که از درک این تغییر سر باز بزنند، در سال‌های آینده بیش از پیش عقب خواهند ماند.

پاکستان نیز باید بخشی از این تحول باشد؛ اما پرسش این است که کدام پاکستان؟ پاکستانی که چند صد هزار نفر در آن به پیشرفته‌ترین فناوری‌ها دسترسی دارند، یا پاکستانی که ده‌ها میلیون انسان در آن هنوز در آرزوی دسترسی به امکانات اولیه زندگی هستند؟

ما از هوش مصنوعی سخن می‌گوییم، اما وضعیت مدارس چگونه است؟ از پاکستان دیجیتال صحبت می‌کنیم، اما چند کودک به تلفن همراه یا رایانه‌ای دسترسی دارند که بتوانند از طریق آن به دانش جدید جهان دست پیدا کنند؟ از اقتصاد آینده سخن می‌گوییم، اما کارگر امروز چگونه باید فاصله روزافزون میان درآمد و هزینه‌های زندگی خود را جبران کند؟

این پرسش، پرسشی علیه هوش مصنوعی نیست؛ این پرسش در دفاع از انسان است.

اگر مفهوم توسعه صرفاً به ساختمان‌های بلند، بزرگراه‌ها، فناوری‌های مدرن، پروژه‌های عظیم و ارقام سرمایه‌گذاری محدود شود، باید ببینیم ثمرات این توسعه وارد زندگی چه کسانی شده است.

زیباترین تصویر توسعه یک کشور، مدرن‌ترین شهر آن نیست. تصویر واقعی، آن خانه‌ای است که پدر خانواده در آن نگران نباشد اگر بیمار شود، چگونه هزینه تحصیل فرزندانش را پرداخت خواهد کرد. مادری است که هنگام رفتن به بازار مجبور نباشد هر روز حساب کند که گوشت بخرد یا پول را برای شیر بچه‌ها نگه دارد. جوانی است که پس از پایان تحصیلاتش مجبور نباشد برای پیدا کردن شغل، رؤیای رفتن به کشور دیگری را در سر بپروراند، بلکه بتواند در کشور خودش امکان داشتن یک زندگی شرافتمندانه را ببیند.

ما اغلب می‌گوییم پاکستان کشور جوانان است. این حرف درست است، اما جوانان فقط یک عدد جمعیتی نیستند. آن‌ها رؤیا دارند، آرزو دارند و مهم‌تر از همه، آینده‌ای دارند که باید دید تا چه اندازه در این کشور برایشان امن و قابل اتکاست.

اگر قرار است هوش مصنوعی ماهیت میلیون‌ها شغل را تغییر دهد، باید این پرسش را نیز مطرح کنیم که سرنوشت کسانی که ماشین‌ها کار فعلی‌شان را بر عهده خواهند گرفت چه خواهد شد؟

اگر شرکتی پیش از این برای انجام کاری به صد نفر نیاز داشت و پس از استفاده از هوش مصنوعی بتواند همان کار را با بیست نفر انجام دهد، هشتاد نفر باقی‌مانده چه خواهند کرد؟

از همین‌جا ضرورت توجه به انسان در کنار فناوری آشکار می‌شود. برای اقتصاد جدید، باید آموزش جدید، دوره‌های مهارت‌آموزی، مراکز آموزش حرفه‌ای، حمایت اجتماعی و شکل‌های جدید اشتغال نیز در نظر گرفته شود.

در کشورهای توسعه‌یافته جهان، هم‌زمان با گسترش فناوری، درباره این موضوع نیز بحث می‌شود که در جامعه آینده ثروت چگونه توزیع خواهد شد، ماهیت کار چه تغییری خواهد کرد، رابطه انسان و ماشین چگونه خواهد بود و آیا می‌توان حداقل امنیت اقتصادی را برای هر شهروند فراهم کرد.

ما به توسعه نیاز داریم، اما به توسعه انسان‌محور نیاز داریم.

ما به هوش مصنوعی نیاز داریم، اما نه هوش مصنوعی‌ای که صرفاً نهادهای قدرتمند و شرکت‌های بزرگ را قدرتمندتر کند. ما به فناوری‌ای نیاز داریم که به کشاورز برای افزایش بهره‌وری کمک کند، بیمار را به درمان بهتر برساند، دانش را در اختیار دانش‌آموز قرار دهد، به کسب‌وکارهای کوچک فرصت رقابت با شرکت‌های بزرگ بدهد و دسترسی شهروند عادی به خدمات عمومی را آسان‌تر کند.

اگر فناوری می‌تواند کارها را سریع‌تر و کارآمدتر کند، نخستین بهره آن باید نصیب همان شهروندی شود که برای انجام یک کار ساده، تمام روز در صف می‌ایستد.

اگر هوش مصنوعی می‌تواند آموزش را بهتر کند، چرا باید این امکان فقط در اختیار دانش‌آموز مدارس گران‌قیمت خصوصی باشد؟ کودک روستا نیز باید به همان دانشی دسترسی داشته باشد که دانش‌آموز یک مؤسسه گران‌قیمت در لاهور، کراچی یا اسلام‌آباد به آن دسترسی دارد.

این پرسش اصلی است: فناوری در دست چه کسی است و چه کسی از منافع آن بهره می‌برد؟

تاریخ به ما نشان می‌دهد که هر انقلاب صنعتی ثروت جدیدی ایجاد کرده است، اما توزیع این ثروت به‌طور خودکار عادلانه نبوده است. انقلاب صنعتی کارخانه‌ها را به وجود آورد، تولید را افزایش داد و بازارهای جدید ایجاد کرد؛ اما در همان دوران، تلاش برای بهبود شرایط زندگی و حقوق کارگران نیز شکل گرفت. هشت ساعت کار، دستمزد مناسب، مرخصی، بازنشستگی، درمان و شرایط انسانی کار، هیچ‌یک به‌طور خودکار و رایگان به دست نیامد. این حقوق حاصل تلاش و مطالبه انسان‌های زحمتکش بود.

امروز هوش مصنوعی نیز در حال تبدیل شدن به شکلی از یک انقلاب جدید است. این انقلاب ثروت تازه‌ای ایجاد خواهد کرد. پرسش فقط این است که این ثروت به کجا خواهد رفت؟

اگر مالکیت فناوری‌های جدید در اختیار چند شرکت بزرگ، چند سرمایه‌دار و چند نهاد قدرتمند باقی بماند، ممکن است تمرکز ثروت در جهان حتی بیش از گذشته افزایش یابد. اما اگر فناوری در جهت منافع عمومی، آموزش، سلامت، اشتغال و رفاه اجتماعی به کار گرفته شود، همین انقلاب می‌تواند زندگی انسان را بسیار بهتر از گذشته کند.

بنابراین، ما نیازی نداریم از فناوری بترسیم؛ باید از توسعه نابرابر نگران باشیم.

همچنین باید درک کنیم که انسان فقیر صرفاً نیازمند کمک و صدقه نیست. او یک شهروند است و به‌عنوان شهروند، حق دارد در توسعه کشور سهم داشته باشد.

او به مدرسه خوب نیاز دارد، نه صدقه. به شغل نیاز دارد، نه بسته موقت مواد غذایی. به درمان نیاز دارد، نه صرفاً یک برگه در دست و سرگردانی پشت درهای بیمارستان. به عزت نیاز دارد، نه رابطه و سفارش برای انجام کارها.

بیش از همه، او به جامعه‌ای نیاز دارد که فرزندانش با فقر والدین خود به دنیا نیایند و فقر را به‌عنوان میراث خانوادگی به ارث نبرند.

شاید بزرگ‌ترین ناکامی ما این نیست که پاکستان توسعه نیافته است. ما توسعه داشته‌ایم؛ شهرها گسترش یافته‌اند، جاده‌ها ساخته شده‌اند، دانشگاه‌ها توسعه پیدا کرده‌اند، صنایع ایجاد شده‌اند و فناوری وارد کشور شده است.

ناکامی در این است که توزیع ثمرات توسعه نتوانسته نابرابری اجتماعی ما را از میان ببرد.

اکنون باید در کنار سرعت توسعه، درباره جهت آن نیز صحبت کنیم. باید بپرسیم آیا ساختن پاکستانی ممکن است که در آن پیشرفته‌ترین فناوری‌ها وجود داشته باشد و در عین حال هیچ کودکی گرسنه نباشد؟

جایی که هوش مصنوعی وجود داشته باشد و برای هر کودک نیز مدرسه‌ای باکیفیت فراهم باشد؛ جایی که بیمارستان‌های مدرن وجود داشته باشند و انسان فقیر برای درمان مجبور نباشد از این در به آن در برود؛ جایی که سرمایه‌گذاری وارد کشور شود و در عین حال دستمزد کارگر بتواند نیازهای زندگی او را تأمین کند.

این امر ممکن است، اما برای تحقق آن باید توسعه را نه صرفاً در قالب یک اصطلاح اقتصادی، بلکه در قالبی انسانی تعریف کنیم.

باید بپذیریم که معیار موفقیت یک کشور فقط این نیست که اقتصاد آن چقدر بزرگ شده، چه تعداد پروژه‌های مدرن دارد یا تا چه اندازه از هوش مصنوعی استفاده کرده است. معیار واقعی این است که انسان عادیِ ساکن آن کشور، با چه میزان عزت، آزادی، آموزش، سلامت و امنیت اقتصادی زندگی می‌کند.

اگر در سایه بلندترین برج‌های توسعه، انسانی فقیر نتواند هزینه تحصیل فرزندش را پرداخت کند، باید لحظه‌ای بایستیم و از خود بپرسیم: معنای توسعه ما چیست؟

توسعه قطعاً باید اتفاق بیفتد. هوش مصنوعی نیز باید وارد کشور شود. ما باید همگام با جهان حرکت کنیم.

اما پرسش نهایی توسعه، پرسش ماشین نیست؛ پرسش انسان است.

دفعه بعد که با افتخار بگوییم «پاکستان در حال توسعه است»، باید فقط یک سؤال از خودمان بپرسیم:

در این توسعه، انسان فقیر کجا ایستاده است؟

لینک: https://www.express.pk/story/2830416/taraqqi-kis-ke-liye-2830416 

کد مطلب 27317

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =