قوم‌گرایی سیاست نیست، نفرت پراکنی است

آدم‌ها وقتی در یک خانواده و جامعه متولد می‌شوند، به‌صورت طبیعی به یک زبان، منطقه و گروه اجتماعی مربوط هستند. هیچ‌وقت داشتن نام، قوم یا منطقه شرم و مایه خجالت نیست. اما به تعبیر آرنتی، «افتخار» به آن می‌تواند آبشخور مواضع ناصواب و نابرابر سیاسی و اجتماعی شود.

آدم‌ها وقتی در یک خانواده و جامعه متولد می‌شوند، به‌صورت طبیعی به یک زبان، منطقه و گروه اجتماعی مربوط هستند. هیچ‌وقت داشتن نام، قوم یا منطقه شرم و مایه خجالت نیست. اما به تعبیر آرنتی،   «افتخار»  به آن می‌تواند آبشخور مواضع ناصواب و نابرابر سیاسی و اجتماعی شود. شیفته قوم و زبان خود بودن در نگاه نخست شاید خطرناک نباشد، ولی اگر سیاست را بر آن شیفتگی بار نماییم، خطرناک خواهد شد.

ما در عصر اسطوره‌ها زندگی نمی‌کنیم که فارغ از ساحت عقل سلیم، به قدرت و فضیلت کسی یا کسانی بتوانیم ایمان داشته باشیم. در عصر ما، عقل و استدلال چراغ قلمرو عمومی هستند و پای ما را از زمین اسطوره کنده می‌کنند. نخستین قربانی پروژه عقلانیت، دین است که دیگر از سلطه‌گری بازمانده و عقیم شده است. در همین راستا، پهلوانان تباری و قبیله‌ای نیز به زیر کشیده می‌شوند و به‌عنوان انسان، مسئولیت را بر دوش می‌گیرند: مسئولیت عمل و مسئولیت خطا.

در جامعه افغانستان که جامعه‌ای به بن‌بست‌رسیده است، سیاست قومی است. اما امر سیاسی، امری عقلانی و گفتمانی است و با رویکرد قبیله‌ای ذاتاً ناسازگار. در این جامعه، رنج قومی است، احزاب و جریان‌های سیاسی قومی هستند، دانشگاه‌ها و انجمن‌ها قومی‌هستند. هر گروه، رنج و شکنجه تاریخی خود را سیاست‌نامه ساخته و به سرمایه سیاسی بدل کرده است. در چنین بستر فرهنگیِ رنج، اخلاق، قدرت و انسان ذات‌گرایانه و با جهت گیری تعریف می‌شوند. سخن بر سر «ما» نیست، بلکه تأکید بر «من» و «تو» است؛ این منم و آن تویی.

این انجمن‌ها و شوراها محل تخلیه حافظه زخمی افراد هستند و سنگر سیاستِ انکار و حمله با رویکردی تنگ‌نظرانه. شما نمی‌توانید شب و روز درباره قوم، زبان و محل خود سخن بگویید، به‌صورت افراطی در جلوه‌های آن غرق شوید و بعد ادعا کنید که عدالت و برابری می‌خواهید. مفهوم سیاست قومی خود یک رویکرد نابرابر و غیر عقلی است. انجمن‌های قومی درباره دیگران مطالعه همدلانه و هم‌زیستانه نمی‌کند؛ تا آن‌جا مطالعه می‌کند که دیگری را شیطان و شیاد معرفی کند، نه انسانی که می‌شود با او زیست، گفت‌وگو کرد و به نتیجه رسید.

در چنین انجمن‌هایی، افراد به هزار سال قبل بازمی‌گردند تا نشان دهند نام «ما» کجا بر سنگ و صخره‌ای نوشته شده است، تا با صدای بلند بگویند: این ما هستیم با ریشه‌های هزارساله. این «من‌من‌کردن» ها در سال‌های اخیر، و تا همین لحظه، نه به عدالت اجتماعی رسیده است، نه به برابری حقوق زن، و نه به یک فضای گفتمانی خردورزانه منتهی شده است. اما همین من‌من‌کردن‌های قومی و محله‌ای به نفرت‌ورزی رسیده‌اند؛ آن هم به‌صورت فراگیر. این رویکرد قومیِ ناقص به قطبی‌سازی، سرگردانی و زوال بیش‌تر انجامیده است.

در چنین بستر فرهنگی و اجتماعی، عقل در حاشیه است و احساسات و دشمن‌ورزی در مرکز. چون امکان نقد وجود ندارد. نقد به فضا و بستر نیاز دارد؛ بدون فضا، هرگونه نقد به جنجال و تولید نفرت بدل می‌شود، چنان‌که این روزها شدیدتر از همیشه شاهد آن هستیم. نمی‌شود فضا را با انجمن و نهاد قومی و محلی پُر کرد و بعد از عدالت و گفتمان عقلانی سخن گفت. نخست باید از ساحت زیست و فکر اسطوره‌ای و قبیله‌ای گذر کرد تا امکان گفتمان به‌وجود آید.

در چنین فضایی، هرگونه نقدِ فردی فوراً به کلیت قومی برمی‌خورد. چون هنوز فردیت را به‌رسمیت نمی‌شناسیم. افغانستان هرگز احزاب سیاسیِ جدا از قومیت نداشته است (با دریغ) و هنوز گویی در مرحله‌ای پساتاریخی قرار دارد؛ پسانقد، که تا بسترش شکل نگیرد، امکان حضور و وجود پیدا نمی‌کند.

یکی از طرح‌های غلط‌انداز این است که می‌گویند مشکل افغانستان قومی است. درست است که مشکل، همین بازی قومی و سیاست حذف بوده است؛ چه دیروز، چه امروز. اما راه ‌حل، قومی‌سازی سیاست نیست. ما باید بر اساس خرد، وضعیت قومی را درک و تحلیل کنیم و به راه ‌حل و گذار برسیم، نه این‌که پروژه عقلانیت را به ساحت اسطوره و پیشاتاریخی سقوط دهیم. نباید با منطق قومی به سنجش عقل رفت، بر عکس است این داستان. همان‌طور که مارکسیست‌ها درک کردند سرمایه‌داری مشکل جامعه است، درک‌شان درست بود، اما این را درک نکردند که راه‌ حل، طرح مارکسیسم نیست.

طرح و پیشنهاد سیاست قومی از سوی احزاب و انجمن‌های قومی برای ایده به‌بحران‌رسیده افغانستان، طرحی ناقص و ناصواب است. با این رویکرد، ما فقط دیوارها و اردوگاه‌های سیاسیِ قوی‌تر و گسترده‌تری می‌سازیم که ما را در یک سرزمین به جزایر گوناگون تقسیم می‌کند؛ جمهوری‌های قومیِ ذهنی و بالقوه که پایان آن، در بهترین حالت، تجزیه است. تعریف ما از انسان، جامعه و سیاست هنوز در شکاف میان گذشته و آینده، میان اسطوره و عصر جدید گیر کرده است. تا زمانی که فردیت را به‌رسمیت نشناسیم و از ساحت قومیت گذار نکنیم، خروجی این وضعیت چیزی جز نفرت، ناامیدی و سرگردانی نخواهد بود.

منبع: روزنامه هشت صبح

لینک:

https://8am.media/fa/ethnicity-is-not-politics-it-is-an-industry-of-hatred/

کد خبر 25996

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =