زندگی رازی سر به مُهر است که برای درک آن، هر صاحباندیشهای درباره برخی پرسشهای بنیادی تأمل میکند. برترین مرتبه زندگی چیست؟ حقیقت دانش برتر و خرد والاتر چیست؟ سیرت کامل چگونه است؟ اوج فرهنگ چیست؟ اما صرفاً دانستن اینکه این امور چه هستند کافی نیست، بلکه مسئله اصلی این است که چگونه میتوان به آنها دست یافت؟ مطالعه فلسفه، دین، ادبیات عالی و علوم به ما کمک میکند همین گرهها را بگشاییم.
علامه اقبال در دین، فلسفه و شعر والا، به چند نکته بنیادی اشاره کرده است. او میپرسد:
«حقیقت و ماهیت جهانی که در آن زندگی میکنیم چیست؟ آیا در پسِ آن اصولی ثابت و پایدار حاکم است؟ جایگاه انسان در این جهان پهناور و گسترده چیست؟ او باید چه شیوهای از رفتار را برگزیند که شایسته جایگاه او باشد؟»
از نظر اقبال، روح فلسفه، اندیشه آزاد است. فلسفه هر حکم و هر نظریهای را مورد پرسش قرار میدهد. فلسفه مفروضاتی را که بدون نقد در اندیشه انسانی پذیرفته شدهاند آشکار میسازد. در نهایت، مسیر آن یا به انکار ختم میشود یا به پذیرش این حقیقت که «عقل محض به حقیقت مطلق دسترسی ندارد.» اساس واقعی دین ایمان است؛ ایمانی که صرفاً یک احساس نیست، بلکه یک تجربه زنده است. اقبال جوهر دین را چنین بیان میکند:
«دین تلاشی راستین برای پالایش و تکامل آگاهی انسانی است. در زندگی دینی، این اشتیاق و آرزو وجود دارد که انسان مستقیماً از حقیقت مطلق بهرهمند شود».
این حقیقت است که زندگی تنها یک تجربه حسی نیست، بلکه تجربهای روحانی نیز هست؛ زندگی هم یک آزمون اخلاقی است و هم یک تجربه زیباییشناختی. پیامبر، عارف، فیلسوف، شاعر و نقاش، همگی از زوایای گوناگون زندگی را تجربه میکنند. از دیدگاه اقبال، عالیترین تصور از دین همان است که در جستوجوی گسترههای زندگی باشد، و همین جستوجو خود یک تجربه است.
برای شناخت راز زندگی، ضروری است که انسان به درون خود بنگرد و در باطن خویش فرو رود. اما پرسش این است که چگونه میتوان در درون خود غوطهور شد؟ علامه اقبال ما را در مشاهده حیات شریک میکند. او جهان هستی را گاهی از یک زاویه دید مینگرد و گاهی از زاویهای دیگر. گاهی دنیا در نظر او به شگفتخانه امروز و فردا تبدیل میشود و گاهی شگفتزده میشود که:
«این جهان، جهانی عجیب است؛ نه قفس است و نه آشیان».
گاهی او با محدودیتهای زندگی و مرگ درگیر میشود، اما سرانجام راهحل این سرگشتگی را پیدا میکند، و آن راهحل، دستیابی به مقام بندگی است. هنگامی که راز زندگی را دریافت، بیاختیار فریاد برآورد:
متاعِ بے بہا ہے سوز و سازِ آرزومندی/مقامِ بندگی دے کر نہ لوں شانِ خداوندی
ترجمه:
«سرمایه بیبدیل، سوز و سازِ آرزومندی است
مقام بندگی را نمیدهم تا شکوه خداوندی را به دست آورم»
و هنگامی که از این مرحله نیز فراتر رفت، فرمود:
«تب و تاب هستی ماز نیازمندی ما
تو خدای بینیازی، نهرسی به سوز و سازم»
شکوه خودی در بلندی آن است؛ خودیای که فراتر از هر مقام مینگرد و پس از هر منزل، منزلی تازه را جستوجو میکند. این تعالی خودی از مقام بندگی حاصل میشود؛ یعنی از استحکام رابطه عبد و معبود. اثبات ذات بدون اثبات خودی ممکن نیست، و اثبات خودی بدون ذوق بندگی ناممکن است. همین نیروست که به طائر لاهوتی بال پرواز میبخشد.
روح حکمت پیامبرانه در همه ادیان مشترک است. در اوپانیشادها نوشته شده است:
«انسان خود را در بند میافکند، همانگونه که پرنده به سبب آشیانه خویش گرفتار میشود. اما روح انسانی هر جا که برسد، میخواهد از آن فراتر رود. اگر به آسمان نیز برسد، باز هم آرزوی پیش رفتن از آن را دارد».
«دعای انسان به معبود خویش باید این باشد که او را از غیرحقیقی به سوی حقیقی، از تاریکی به سوی نور، و از مرگ به سوی زندگی جاودانه هدایت کند».
حیات در حقیقت چیزی جز ذوق سفر نیست. اقبال از همین رو میگوید:
«برای شاهین، آشیانهسازی مایه خواری است».
در جهان هستی، مقامی بالاتر از مقام بندگی وجود ندارد؛ نه ذهن انسان میتواند گسترههای آن را درک کند و نه قادر است ژرفای آن را اندازه بگیرد. اقبال این حقیقت را چنین بیان کرده است:
”غوّاصِ محبت کا اللہ نگہبان ہو
ہر قطرۂ دریا میں دریا کی ہے گہرائی“
ترجمه:
«خدا نگهبان غواص عشق باشد
در هر قطره دریا، ژرفای دریاست».
اساس انگیزه برای دستیابی به کمال، آرزوی مقام بندگی است؛ آرزویی که از حب الهی، حب پیامبر، حب خلق، حب دین و حب آخرت پدید میآید. اصل تعلیمات حکمت پیامبرانه و تصوف نیز همین است. الگوی عملی دستیابی به کمال، سیرت رسول ص است و راه دستیابی به کمال در قرآن حکیم وجود دارد.
این نیز حقیقت دارد که فلسفههای خودساخته پیر، پاندیت و کشیش، انسان را از حکمت پیامبرانه و تصوف حقیقی دور کرده است.
از نظر اقبال، تصوف عامیانه صرفاً یک گرایش ذهنی است که شامل نفی زندگی و فرار از حقیقت میشود. اقبال از همین رو ما را به تفکر و تأمل دعوت میکند:
«بیا به مجلس اقبال یک دو ساغر کش»
زندگی تا چه اندازه زیباست، تنها کسی میتواند آن را درک کند که در حلقه یاران نکتهدان حضور داشته باشد.
«از خدا میخواهیم آن نگاه شوق را به ما عطا کند که شایسته مقام بندگی باشد». آمین
نظر شما