خانه غالبا مکان امنی به حساب میآید که افراد با فرار از ناآرامیها، دلهرهها، زشتیها و خشونتهای بیرون به آن پناه میبرند. انتظار میرود تنها جای نسبتاً امنی که آدمی میتواند در این دنیای پرآشوب و خشن داشته باشد، محیط گرم و صمیمی خانواده باشد. اما متأسفانه همیشه اینگونه نیست؛ خانه در بسا موارد جایی است که انواع خشونت از طرف مردان نسبت به زنان و کودکان اعمال میشود و حتی گاهی قربانی این خشونتها مردان نیز هستند. زنان و کودکان در بسیاری از فرهنگها منزلت و جایگاه فروتر از مردان را دارند. خشونت خانوادگی اعمالی است که بهصورت فیزیکی یا هیجانی مضر هستند یا بهصورت بالقوه منجر به آسیب بدنی میشود؛ همچنین شامل زورگویی یا تجاوز جنسی، تهدید بدنی، تهدید به کشتن یا آسیبرساندن، محدود نمودن فعالیتهای عادی، سلب اختیار و محرومیت از دسترسی به منابع میباشد.
با اینکه خشونت خانوادگی یک پدیده جهانی است، در جامعهی مردسالار افغانستان، میزان خشونتهای خانوادگی به مراتب بالاتر است. گزارشهای نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل نشان میدهد که محدودشدن زنان به فضای خانه، وابستگی اقتصادی و نبود سازوکارهای شکایت، شرایط را برای افزایش خشونت فیزیکی، روانی و کلامی فراهم نموده است. گزارش اطلاعات روز در سال ۲۰۲۵، با استناد به یافتههای تحقیقات میدانی نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل، نشان میدهد که بیش از ۸۰ درصد زنان افغانستان دستکم یک بار در طول زندگی خود خشونت خانگی را تجربه کردهاند. در سالهای اخیر رسانههای افغانستان موارد متعددی از خشونت خانوادگی علیه زنان را گزارش دادهاند. در تازهترین موارد، به گزارش زنتایمز، به نقل از یکی از بستگان «زلاله هاشمی»، ازدواج اجباری و سالها خشونت خانوادگی علیه او تأیید شده است. همچنین به گزارش این رسانه، «فرشته عمادی» ۳۳ ساله، کارمند یکی از نهادهای سازمان ملل در کابل، در خانهاش به قتل رسید. شوهرش دلیل مرگ وی را افسردگی شدید و در نتیجه، خودکشی عنوان نموده، ولی اطرافیانش گفتهاند توسط شوهرش، پس از ۱۵ سال تحمل ضرب و شتم و جنگ و تحقیر، به قتل رسیده است. در گزارش دیگری، روزنامه هشت صبح از قتل یک زن جوان و برادرش در پی خشونت خانوادگی در شهرستان اندر استان غزنی خبر داده است.
با وجود گزارشهای متعدد از ادامه خشونت خانوادگی علیه زنان و دختران در افغانستان، یکی از دشواریهای اساسی در سنجش وضعیت کنونی، فقدان یک پیمایش ملی و بهروز دربارهی شیوع خشونت خانوادگی است.
خشونت خانوادگی در افغانستان پدیدهای تکعلتی نیست، بلکه از پیوند مجموعهای از عوامل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شکل میگیرد. در جامعهای که هنوز برخی نگرشهای مردسالارانه و برداشتهای سنتی از نقش زن و مرد رواج دارد، خشونت علیه زنان در مواردی عادی تلقی یا با مفاهیمی مانند «غیرت» توجیه میشود. نگاه تحقیرآمیز به زنان، محدودکردن آنان از تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی و فرهنگ سکوت برای حفظ آبرو نیز باعث میشود بسیاری از موارد خشونت پنهان بماند. در کنار این عوامل؛ فقر، بیکاری، فشارهای معیشتی و وابستگی اقتصادی زنان به مردان، قدرت تصمیمگیری آنان را کاهش داده و آسیبپذیریشان را در برابر خشونت بیشتر میکند. ازدواجهای اجباری، بهویژه در خانوادههای فقیر، نیز میتواند همین چرخه را تشدید کند.
سالها جنگ و ناامنی، مهاجرت و آوارگی نیز ساختار خانواده و روابط اجتماعی را تحت فشار قرار داده است. تجربهی خشونت و ناامنی، از دستدادن منابع اقتصادی، دورشدن از شبکههای خویشاوندی و کاهش سرمایهی اجتماعی، بسیاری از خانوادهها را در برابر تنشهای درونی آسیبپذیرتر کرده است. در چنین شرایطی، ضعف شبکههای حمایتی و نبود حمایت کافی از زنان، امکان مقابله با خشونت را محدود میکند. فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیز میتواند خود را در قالب استرس، افسردگی، پرخاشگری و رفتارهای خشونتآمیز نشان دهد؛ در حالی که برخی افراد نیز با پیآمدهای روانی ناشی از سالها جنگ و درگیری و آوارگی و بیکاری دستوپنجه نرم میکنند.
در کنار این عوامل، ضعف سازوکارهای حقوقی و نهادی برای پیشگیری و رسیدگی به خشونت، به ادامه آن کمک میکند. ضعف اجرای قانون، محدودبودن دسترسی قربانیان به عدالت، نبود مراکز کافی برای حمایت از زنان و ضعف خدمات مشاورهای، بسیاری از قربانیان را بدون پشتیبانی لازم باقی میگذارد. ترس از پیآمدهای اجتماعی، تابو بودن خشونت خانوادگی و نگرانی از آبرو نیز سبب میشود برخی قربانیان از مراجعه به نهادهای قانونی خودداری کنند.
منبع: روزنامه اطلاعات روز
لینک:
https://www.etilaatroz.com/259719/unwelcoming-homes/
نظر شما