۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۰
زبان ملی طبیعی و زبان ملی تحمیلی

در هر کشور چندقومی، زبان ملی باید برپایه معیارهایی انتخاب شود که بتواند نقش همبستگی، ارتباط و کارکرد اداری را برای همه شهروندان ایفا کند. زبان ملی نه زبان یک قوم، بلکه زبان مشترک همه اقوام است؛ زبانی که بتواند در آموزش، اداره، رسانه و زندگی روزمره نقش پیونددهنده داشته باشد.

در هر کشور چندقومی، زبان ملی باید برپایه معیارهایی انتخاب شود که بتواند نقش همبستگی، ارتباط و کارکرد اداری را برای همه شهروندان ایفا کند. زبان ملی نه زبان یک قوم، بلکه زبان مشترک همه اقوام است؛ زبانی که بتواند در آموزش، اداره، رسانه و زندگی روزمره نقش پیونددهنده داشته باشد. معیارهای اصلی یک زبان ملی را می‌توان در چند محور خلاصه کرد: نخست، فراگیری ارتباطی؛ یعنی اکثریت مردم بتوانند آن را بفهمند و با آن ارتباط برقرار کنند. دوم، سهولت یادگیری؛ ساختار زبان باید برای آموزش عمومی مناسب باشد و بتوان آن را به‌سادگی در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس کرد. سوم، سابقه اداری و فرهنگی؛ زبان ملی باید در اسناد، مکاتبات، تاریخ‌نگاری، رسانه و تولیدات علمی حضور داشته باشد تا بتواند نقش دولت‌داری را بر دوش بکشد. چهارم، پذیرش اجتماعی؛ زبان ملی باید بی‌طرف باشد و مردم آن را زبان تحمیل‌شده از سوی یک قوم ندانند. پنجم، کارکرد عملی؛ زبان ملی باید در اداره، آموزش، رسانه، تجارت و ارتباطات شهری کارآمد باشد. این معیارها در همه کشورهایی که تجربه چندقومیتی دارند، از هند و کانادا گرفته تا سوئیس و رواندا، اساس انتخاب زبان ملی بوده است.

با توجه به این معیارها، مقایسه زبان فارسی و پشتو در افغانستان تصویری روشن‌تر از واقعیت زبانی این کشور ارائه می‌دهد. فارسی در افغانستان یک زبان فراقومی است؛ زبانی که هیچ قوم واحدی مالک آن نیست و اقوام مختلف در رشد و گسترش آن نقش داشته‌اند. فارسی زبان مشترک تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها، ترکمن‌ها، نورستانی‌ها، قزلباش‌ها، ایماق‌ها و حتی بخش بزرگی از پشتون‌های شهری است. این زبان نه‌تنها زبان ارتباط میان اقوام است، بلکه زبان علم، فرهنگ، تاریخ، فلسفه، عرفان، ادبیات و دانشگاه نیز است. هزار سال ادبیات مکتوب، گستره وسیع منابع علمی، حضور منطقه‌ای در ایران و تاجیکستان، سهولت یادگیری و بی‌طرفی قومی، فارسی را به زبان ملی طبیعی افغانستان تبدیل می‌کند. فارسی در شهرهای بزرگ افغانستان زبان دولت‌داری، مکاتبات رسمی، رسانه، تجارت و آموزش بوده و است. این زبان توانسته است بدون ایجاد حساسیت قومی، نقش ارتباطی میان گروه‌های مختلف را ایفا کند و به همین دلیل ظرفیت آن برای تبدیل شدن به زبان ملی بسیار بالا است.

در مقابل؛ پشتو در افغانستان بیشتر زبان هویت قومی پشتون‌هاست و ظرفیت فراگیری آن محدودتر است. پشتو تا اوایل قرن بیستم نه زبان آموزش بود، نه زبان دیوان، نه زبان مکاتبات دولتی، نه زبان تولیدات علمی و نه زبان شهرهای بزرگ. برجسته‌سازی پشتو از دوره امان‌الله خان و محمود طرزی آغاز شد؛ دوره‌ای که پشتو به‌صورت سیاسی و ایدئولوژیک وارد نظام آموزشی و اداری شد. این برجستگی نه از دل واقعیت اجتماعی، بلکه از دل مهندسی سیاسی هویت ملی برآمد. با وجود تلاش‌های دولتی، پشتو هرگز نتوانست نقش ارتباطی و ملی پیدا کند و برجستگی آن بیشتر نمادین باقی ماند. منابع علمی و دانشگاهی پشتو محدودتر است، ساختار دستوری آن برای بسیاری از غیرپشتون‌ها دشوارتر است و در شهرهای بزرگ نقش ارتباطی گسترده ندارد. بنابراین پشتو، با وجود ارزش‌های فرهنگی و هویتی‌اش برای پشتون‌ها، ظرفیت تبدیل شدن به زبان ملی فراگیر را ندارد.

در مجموع، اگر معیار انتخاب زبان ملی را کارکرد ارتباطی، ظرفیت علمی، پذیرش اجتماعی، بی‌طرفی قومی و سابقه اداری بدانیم، فارسی زبان ملی طبیعی افغانستان است. پشتو می‌تواند زبان هویت قومی پشتون‌ها باقی بماند، اما تبدیل آن به زبان ملی از مسیر سیاست، نه از مسیر واقعیت اجتماعی، همواره با مقاومت و ناکامی همراه بوده است. افغانستان برای ثبات و همبستگی نیازمند زبانی است که ابزار وحدت باشد، نه ابزار رقابت قومی؛ و فارسی چنین نقشی را در طول تاریخ ایفا کرده و همچنان ظرفیت آن را دارد.

منبع: روزنامه هشت صبح

لینک:

https://8am.media/fa/natural-national-language-and-imposed-national-language/

کد مطلب 27229

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =