۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۵
سمرقند، سغد و زبان پارسی

اگر سمرقند را از فاصله تاریخی آن نگاه کنیم، نخستین چیزی که به چشم می‌آید، قدمت آن است؛ شهری که پیشینه‌اش به روزگارانی می‌رسد که هنوز بسیاری از نام‌های سیاسی و جغرافیایی امروز وجود نداشتند. اما اگر کمی به وجوه مختلف این شهر نزدیک‌تر شویم، قدمت آن دیگر تنها عددی نیست که با لایه‌هایی از زندگی انسان‌های زیر خاک‌خفته، بقایای دیوارها، مسیر آب‌ها و دیگر آثار تاریخی پیوند خورده باشد. سمرقند از آن شهرهایی نیست که بتوان تولدش را به یک روز، یک فرمان یا یک پادشاه نسبت داد. پیدایش آن حاصل روندی طولانی از استقرار، کشاورزی، آب‌رسانی، دادوستد و شکل‌گیری زندگی بومی و شهری بوده است. شواهد باستان‌شناختی امروز شکل‌گیری هسته شهری سمرقند را حدود سده‌های هفتم تا ششم پیش از میلاد می‌دانند، در حالی که این سرزمین پیش از آن نیز در دوره‌های مفرغ و آغاز آهن به‌گونه‌ای پراکنده مسکون بوده است.

اگر سمرقند را از فاصله تاریخی آن نگاه کنیم، نخستین چیزی که به چشم می‌آید، قدمت آن است؛ شهری که پیشینه‌اش به روزگارانی می‌رسد که هنوز بسیاری از نام‌های سیاسی و جغرافیایی امروز وجود نداشتند. اما اگر کمی به وجوه مختلف این شهر نزدیک‌تر شویم، قدمت آن دیگر تنها عددی نیست که با لایه‌هایی از زندگی انسان‌های زیر خاک‌خفته، بقایای دیوارها، مسیر آب‌ها و دیگر آثار تاریخی پیوند خورده باشد.

سمرقند از آن شهرهایی نیست که بتوان تولدش را به یک روز، یک فرمان یا یک پادشاه نسبت داد. پیدایش آن حاصل روندی طولانی از استقرار، کشاورزی، آب‌رسانی، دادوستد و شکل‌گیری زندگی بومی و شهری بوده است. شواهد باستان‌شناختی امروز شکل‌گیری هسته شهری سمرقند را حدود سده‌های هفتم تا ششم پیش از میلاد می‌دانند، در حالی که این سرزمین پیش از آن نیز در دوره‌های مفرغ و آغاز آهن به‌گونه‌ای پراکنده مسکون بوده است.

این نکته در فهم روح این شهر باستانی اهمیت دارد؛ زیرا سمرقند از ابتدا محصول یک سکونت ناگهانی نبود، بلکه بر بستری شکل گرفت که انسان پیش از پیدایش شهر آن را زیسته و شناخته بود. رود زرافشان که در جغرافیای تاریخی سغد نقشی بنیادی داشت، به این سرزمین امکان کشاورزی و آبادانی می‌داد و شبکه‌های آبیاری، در کنار موقعیت ارتباطی منطقه، زمینه شکل‌گیری مراکز شهری نیرومند را فراهم می‌کردند. سغد در دره‌های زرافشان و قشقه‌دریا گسترده بود و سمرقند در قلب این حوزه قرار داشت؛ سرزمینی که بعدها در منابع اسلامی نیز با عنوان «صُغد» شناخته شد.

همه آگاهیم که جغرافیا به‌تنهایی قادر به شهرسازی نیست. آب و خاک می‌توانند امکان زندگی را فراهم کنند، اما این انسان است که از امکان، تمدن می‌سازد. آنچه سمرقند را از یک آبادی به یک مرکز شهری تبدیل کرد، تنها حاصل‌خیزی زمین نبود، بلکه موقعیت آن در شبکه راه‌هایی بود که سرزمین‌های دور را به یک‌دیگر پیوند می‌داد. سغد در دوره‌های پیش و پس از میلاد، یکی از مهم‌ترین حوزه‌های ایرانی‌زبان آسیای مرکزی بود و سغدیان در بازرگانی میان چین، آسیای مرکزی و سرزمین‌های غربی نقش بسیار مهمی داشتند. زبان سغدی نیز در بخش بزرگی از این شبکه تجاری چنان رواج یافت که در دوره‌هایی به یکی از زبان‌های مهم ارتباطی بازرگانان در مسیرهای آسیای مرکزی بدل شد.

این‌گونه بود که سمرقند از همان روزگار کهن، پیش از آن‌که شهری بسته در درون مرزهای خود باشد، مکانی گشوده به جهان شد. کاروانی که به سمرقند می‌رسید، تنها بار خود را نمی‌آورد؛ با خود داستان می‌آورد، خبر می‌آورد، لباس و رسم و آیین می‌آورد، واژه می‌آورد و گاهی حتی شیوه‌ای تازه برای اندیشیدن و زیستن. در چنین جهانی، تجارت و فرهنگ از یک‌دیگر جدا نبودند.

راهی که برای عبور کالا شناخته می‌شد، در همان حال مسیری برای عبور زبان و اندیشه نیز بود. به همین دلیل، وقتی از نقش سمرقند در تمدن سخن می‌گوییم، نباید تنها بازارها و ثروت آن را در نظر بگیریم؛ باید آن را یکی از نقاطی بدانیم که در آن فرهنگ‌های گوناگون فرصت ملاقات پیدا کردند. شاید همین ویژگی بود که بعدها به سمرقند امکان داد در برابر تغییرات بزرگ تاریخی، بارها صورت تازه‌ای به خود بگیرد.

نخستین امپراتوری بزرگی که سغد را در چارچوب خود جای داد، هخامنشیان بودند. شواهد تاریخی پیوستن سغد به قلمرو هخامنشیان را در حدود میانه سده ششم پیش از میلاد، در روزگار کوروش بزرگ، نشان می‌دهد. سغد در آن دوره یکی از سرزمین‌های دوردست شمال‌شرقی شاهنشاهی هخامنشی محسوب می‌شد. در سده چهارم پیش از میلاد، با لشکرکشی اسکندر مقدونی به آسیای مرکزی، سغد وارد مرحله تازه‌ای از تاریخ خود شد و نام «ماراکندا» در منابع یونانی به شهری اشاره دارد که پژوهشگران آن را با سمرقند تاریخی و محوطه افراسیاب امروزی یکی می‌دانند.

اسکندر در سال‌های ۳۲۹ تا ۳۲۷ پیش از میلاد برای تسلط بر سرزمین‌های فرارود جنگید و ماراکندا یکی از نقاط مهم این جغرافیا بود. اما ورود مقدونیان به این سرزمین به معنای پایان هویت پیشین سغد نبود. تاریخ آسیای مرکزی بارها نشان داده است که هر فاتحی می‌تواند حکومتی را تغییر دهد، اما تغییر زبان، فرهنگ و حافظه جمعی یک ملت بسیار دشوارتر از تصرف یک شهر است.

پس از دوره مقدونی، سمرقند و سغد بار دیگر در میان قدرت‌های گوناگون قرار گرفتند. نفوذ و حکومت یونانیان در منطقه ادامه یافت و پس از آن، قدرت‌های ایرانی و آسیای مرکزی و سرانجام کوشانیان و دیگر دولت‌های منطقه، هر یک به‌گونه‌ای بر سرنوشت این سرزمین اثر گذاشتند. آنچه در تمام این دوره‌ها اهمیت دارد، نه فقط نام سلسله‌ها و حکومت‌ها، بلکه استمرار زندگی شهری و شبکه‌های ارتباطی سغد است؛ شبکه‌ای که به سغدیان امکان داد در پهنه‌ای بسیار وسیع از آسیای مرکزی و حتی در نقاط دورتر، اجتماع‌های بازرگانی پدید آورند.

در این‌جا باید برای لحظه‌ای در برابر یک تصور ساده اما نادرست ایستاد: این‌که تاریخ سمرقند را نمی‌توان صرفاً تاریخ «ایرانی»، «ترکی» یا «اسلامی» دانست. هیچ‌یک از این برچسب‌ها به‌تنهایی توان توضیح تمام گذشته این شهر را ندارند. سمرقند در طول قرن‌ها در نقطه تلاقی جهان‌های مختلف قرار داشته و همین تلاقی، هویت تاریخی آن را پیچیده و در عین حال غنی کرده است. سغدیان مردمانی ایرانی‌زبان از شاخه زبان‌های ایرانی شرقی بودند؛ زبانی که با پارسی امروزی خویشاوند است، اما خودِ پارسی به شمار نمی‌آید. سرزمین سغد از جهان‌های ایرانی، هندی، چینی، ترک و دیگر فرهنگ‌های آسیای مرکزی تأثیر می‌پذیرفت و خود نیز بر آن‌ها اثر می‌گذاشت.

این پیچیدگی نه نقص تاریخی سمرقند، بلکه یکی از بزرگ‌ترین امتیازات آن به شمار می‌رود. تمدن‌های بزرگ همیشه در جاهایی شکل نمی‌گیرند که یک فرهنگ در تنهایی کامل زندگی کند؛ بسیاری از آن‌ها در محل برخورد فرهنگ‌ها زاده می‌شوند. سمرقند از این حیث نمونه‌ای ممتاز است. شهر، دیواری برای جلوگیری از ورود جهان نیست، بلکه دروازه‌ای برای ملاقات با جهان است. همین گشودگی بعدها به زبان پارسی نیز فرصت داد تا در این سرزمین جای‌گاهی گسترده برای خود فراهم کند.

نباید از یاد برد که برای رسیدن به این مرحله، جلوگیری از یک اشتباه دیگر نیز اهمیت دارد؛ این‌که تصور کنیم با آمدن پارسی، زبان سغدی یک‌باره ناپدید شد و پارسی ناگهان جای آن را گرفت. چنین تصوری با روندهای واقعی تحول زبان‌ها سازگار نیست. تحول زبانی در تاریخ بسیار آرام‌تر و پیچیده‌تر از تغییر حکومت‌ها رخ می‌دهد. سغدی، به‌عنوان یکی از زبان‌های ایرانی شرقی، قرن‌ها زبان مهم این منطقه بود و آثار مکتوب آن با خط‌های گوناگون، از جمله خط سغدی، مانوی و سریانی، باقی مانده است. حتی پس از فتح عربی و اسلامی نیز زبان سغدی بلافاصله از میان نرفت و شواهد تاریخی و زبان‌شناختی نشان می‌دهد که روند دگرگونی زبانی تدریجی بوده است.

در واقع، یکی از شگفتی‌های تاریخ سمرقند همین گذار آرام از یک جهان زبانی به جهانی دیگر است. سغدی و پارسی هر دو از خانواده بزرگ زبان‌های ایرانی هستند، اما به دو شاخه متفاوت این خانواده تعلق دارند. سغدی زبانی ایرانی از شاخه شرقی و پارسی زبانی ایرانی از شاخه غربی است. ارتباط میان این دو تنها نتیجه جایگزینی یک زبان با زبان دیگر نبود، بلکه تماس‌های فرهنگی و بازرگانی میان ایران و فرارود باعث شد برخی واژه‌ها و عناصر زبانی میان این حوزه‌ها جابه‌جا شوند. از سوی دیگر، پارسی به‌تدریج در محیط شهری و فرهنگی سمرقند و بخارا جایگاه نیرومندتری پیدا کرد.

پژوهش‌های زبان‌شناختی نشان می‌دهند که در سده دهم میلادی، پارسی نو به زبان مهم ادبی و فرهنگی در سمرقند و بخارا تبدیل شده بود؛ هرچند در همان زمان، گونه‌هایی از زبان‌های ایرانی محلی، از جمله بازمانده‌های سغدی، همچنان در پیرامون شهرها و روستاها وجود داشتند.

پس پارسی در سمرقند را نباید همچون مهمانی تصور کرد که ناگهان از سرزمینی دور وارد خانه‌ای خالی شده باشد. پارسی در فضایی وارد شد که پیش از آن خود از زبان‌ها و فرهنگ‌های ایرانی و ایران‌شهری سرشار بود. این زبان در تماس با سنت‌های پیشین و در فضای اسلامی و شهری تازه، به‌تدریج صورت نیرومندتری یافت و سرانجام در دوره سامانی به یکی از مهم‌ترین زبان‌های فرهنگ و ادب این حوزه تبدیل شد. در این‌جا تاریخ سمرقند با تاریخ زبان پارسی گرهی ناگشودنی پیدا می‌کند.

سامانیان که از سده سوم تا اوایل سده پنجم هجری بر بخش بزرگی از خراسان و فرارود فرمان راندند، در شکل‌گیری و شکوفایی پارسی نو نقشی بسیار مهم داشتند. دربار سامانی در بخارا یکی از مهم‌ترین مراکز حمایت از شعر و ادب پارسی بود و سنت‌های حماسی و تاریخی ایران باستان در فضای فرهنگی این دوره دوباره جان گرفتند. سمرقند نیز در کنار بخارا در همین حوزه فرهنگی قرار داشت و پژوهش‌های ایران‌شناسی آن را یکی از مراکز مهم شکوفایی ادبیات پارسی در دوره سامانی می‌دانند.

از این‌جا به بعد، دیگر نمی‌توان سمرقند را فقط با معماری، دیوارها و بازارهایش شناخت. شهر آرام‌آرام صاحب صدای دیگری می‌شود؛ بوی ورق‌های کتاب، آوای شعر، صدای مدرسه‌ها، غوغای مناظره‌ها و ندای قلم در کاروان فرهنگی سمرقند نقش بسزایی داشتند. شعر، که زبان را نه فقط برای بیان نیازهای روزمره، بلکه برای ساختن جهانی تازه به کار می‌گرفت، دری را به سوی شناخته‌شدن سمرقند در جهان گشود.

این همان لحظه‌ای است که سمرقند از یک مرکز مهم شهری و بازرگانی، به یکی از خانه‌های بزرگ فرهنگ پارسی تبدیل می‌شود. بی‌تردید این تحول نیز ناگهانی نبود. زبان پارسی پیش از آن‌که به زبان شعرهای بزرگ و آثار ماندگار تبدیل شود، باید از مسیر دیوان‌ها، مکاتبات، دانش، ترجمه، آموزش و مناسبات فرهنگی عبور می‌کرد. زبان زمانی به زبان تمدن تبدیل می‌شود که تنها در دهان مردم نباشد؛ وقتی وارد کتاب شود، در مدرسه‌ها آموزش داده شود، در دستگاه دیوانی به کار رود، در شعر موسیقی پیدا کند و بتواند تجربه‌های یک جامعه را ثبت و منتقل کند، آنگاه سرانجام راهی به دل تاریخ باز می‌کند.

در این میان، در کنار سمرقند، شهرهای دیگری نیز هم‌زمان نقش داشتند؛ بخارا، بلخ، مرو، نیشابور، هرات و غزنه، هر یک در دوره‌های مختلف به یکی از حلقه‌های این زنجیره بدل شدند. هیچ‌یک را نمی‌توان به‌تنهایی صاحب تمام میراث پارسی دانست؛ زیرا آنچه بعدها «ادبیات پارسی» نام گرفت، محصول یک مرکز واحد نبود، بلکه شبکه‌ای گسترده از شهرها، دربارها، مدرسه‌ها، کتابخانه‌ها، خانقاه‌ها و محافل ادبی در شکل‌گیری آن سهم داشتند. سمرقند در این زنجیره جایگاهی ویژه داشت؛ نه به این معنا که همه چیز از آن‌جا آغاز شده باشد، بلکه از آن‌رو که توانست یکی از مهم‌ترین محل‌های انتقال و پرورش این میراث باشد.

در چنین فضایی است که باید مفهوم «زایش زبان پارسی» را فهمید. زایش در این‌جا به معنای تولد ناگهانی یک زبان نیست؛ پارسی پیشینه‌ای بسیار کهن‌تر از این دوره دارد. مقصود، زایش یک صورت ادبی و تمدنی تازه از پارسی است؛ صورتی که در آن زبان می‌تواند هم‌زمان زبان شعر، روایت، تاریخ، دانش، فرهنگ و سیاست باشد.

این‌گونه پارسی به‌تدریج از مرزهای جغرافیایی خویش فراتر رفت، از خراسان و فرارود گذشت و به سرزمین‌های دیگر رسید، در دربارها و مدرسه‌ها جای گرفت و در دوره‌های بعد به یکی از زبان‌های مهم فرهنگ در بخش وسیعی از جهان اسلام، آسیای مرکزی و شبه‌قاره تبدیل شد. در این گسترش، سمرقند تنها یک ایستگاه نبود، بلکه یکی از سرچشمه‌های فرهنگی این جریان به شمار می‌آمد.

چرا سمرقند توانست وارد شعر شود؟

سمرقند پیش از آن‌که در آینه شعر به نمایش درآید، وارد زبان شده بود و پیش از آن‌که وارد زبان شود، در بستر یک تمدن شهری شکل گرفته بود. هر شهری باید ابتدا چیزی برای گفتن داشته باشد تا شاعر بتواند آن را به شعر درآورد و سمرقند قرن‌ها حرف برای گفتن اندوخته بود؛ از جنگ و صلح، از باغ و آب، از دانش و آسمان، از قدرت و زوال، از آمدن و رفتن انسان‌ها، از زبان‌هایی که در آن به هم رسیده بودند و از خاطره سرزمین‌هایی که از راه‌های دور به آن پیوسته بودند؛ از بازار و کاروان گرفته تا مدرسه‌ها و کتاب‌هایی که مردم آن را از احوال جهان باخبر می‌کردند.

همه این‌ها بعدها در یک نام فشرده شدند: «سمرقند»؛ نامی که شاعر می‌توانست آن را در یک مصراع بنشاند و مطمئن باشد که خواننده پشت آن فقط یک شهر نمی‌بیند، بلکه جهانی را نظاره می‌کند. از همین‌روست که سمرقند در شعر پارسی بیش‌تر از یک نام جغرافیایی سهم دارد. هرچه زمان گذشت، این نام بار بیشتری به دوش گرفت. شکوه دوره‌های بزرگ، خاطره دانش و هنر، ارتباط با راه‌های دور، حضور در روایت‌های تاریخی و سفرنامه‌ها و سپس پیوند با شاعران و نویسندگان، همه در این نام جمع شدند؛ شهری که به‌تدریج از واقعیت جغرافیایی خود بزرگ‌تر شد.

هر بار که شاعری سمرقند را به زبان می‌آورد، آن شهر برای لحظه‌ای از دل قرن‌ها بیرون می‌جهد و دوباره ساخته می‌شود. گویی تاریخ هر بار که می‌خواست سمرقند را به گذشته واگذارد، شعر دستش را می‌گرفت؛ زیرا شهری که زبانی هر بار آن را به یاد بیاورد، دیگر به‌آسانی از میان نمی‌رود.

آری، سمرقند در خاک خود یک شهر است، اما در تاریخ یک تمدن شهری به حساب می‌آید. برای رسیدن به این تمدن، باید مسیر دیگری را نیز طی کنیم؛ مسیر کسانی که زبان پارسی را در سمرقند و پیرامون آن از سطح گفتار به سطح فرهنگ رساندند: دبیران و کاتبان، عالمان و شاعران، مدرسه‌ها و کتابخانه‌ها و شبکه‌ای از شهرها که در آن پارسی نه فقط نوشته می‌شد، بلکه اندیشیده می‌شد. از این نقطه نظر، سمرقند دیگر تنها یک موضوع تاریخی نیست؛ به یکی از میدان‌های شکل‌گیری حافظه پارسی تبدیل می‌شود.

منبع: روزنامه هشب صبح

تاریخ: 18/6/1405

لینک:

https://8am.media/fa/samarkand-sogdiana-and-the-persian-language/

کد مطلب 27236

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =