روزی در آمریکا با یکی از دوستان مکزیکیام درباره مسائل فرهنگی صحبت میکردم. از او پرسیدم زبان ملی و رایج کشورش چیست. پاسخ داد: اسپانیایی.
دوباره از او پرسیدم: «اما پیش از ورود اسپانیاییها، زبانهای بومی مردم مکزیک چه بودند؟»
این پرسش برایم جالب بود؛ زیرا تاریخ استعمار در بسیاری از کشورهای جهان نشان داده است که زبان و فرهنگ جوامع میتوانند در طول زمان تحت تأثیر قدرتهای سیاسی و فرهنگی قرار گیرند و گاهی حتی زبان یک قدرت استعماری به یکی از زبانهای اصلی جامعه تبدیل شود.
پاکستان و هند نیز تجربه استعمار بریتانیا را پشت سر گذاشتهاند، اما با وجود تأثیر گسترده زبان انگلیسی، زبانهای بومی و منطقهای خود را حفظ کردهاند. اردو، پنجابی، سندی، پشتو، بلوچی، سرائیکی و دیگر زبانهای این سرزمین همچنان بخشی از هویت فرهنگی مردم هستند.
بااینحال، مسئله فقط زبان نیست.
من دیدهام که افرادی از کشورهای مختلف وقتی به آمریکا میآیند، با جنبههای متفاوتی از یک فرهنگ جدید روبهرو میشوند. بعضی از این تفاوتها بسیار کوچک و روزمرهاند؛ برای مثال، حتی نبود برخی امکانات آشنا در سرویسهای بهداشتی میتواند برای یک مسافر پاکستانی یا هندی عجیب باشد!
اما بسیاری از جنبههای دیگر زندگی در کشورهای مختلف جهان، بهدلیل گسترش رسانهها و فرهنگ جهانی، برای مردم کشورهای آسیایی دیگر چندان بیگانه نیست.
این مسئله ما را به پرسش مهمتری میرساند: فرهنگ یک جامعه تا چه اندازه میتواند در برابر تأثیرات جهانی مقاومت کند و در عین حال، از دستاوردهای جهان نیز بهره ببرد؟
امروزه پاکستانیها شلوار جین و تیشرت میپوشند، همبرگر و پیتزا میخورند، فیلمهای هالیوودی تماشا میکنند و به موسیقی هنرمندان بینالمللی گوش میدهند. موسیقی غربی نیز بر بخشی از تولیدات موسیقایی جوانان پاکستانی تأثیر گذاشته است.
گیتار و دیگر سازهای مدرن در میان جوانان محبوباند و در کنار آنها، سازها و سنتهای موسیقیایی بومی نیز همچنان حضور دارند.
در مراسم رسمی و عروسیها نیز پوشیدن کتوشلوار و کراوات کاملاً عادی شده است. در محیطهای آموزشی و حرفهای، استفاده از زبان انگلیسی نیز گاهی نشانه تحصیلات و موقعیت اجتماعی تلقی میشود.
حتی واژههایی که از فیلمها، سریالها و شبکههای اجتماعی میشنویم، بهسرعت وارد گفتوگوی روزمره میشوند. گاهی چنان از این واژهها استفاده میکنیم که انگار از ابتدا بخشی از زبان روزمره ما بودهاند!
این تأثیرپذیری فرهنگی لزوماً مسئلهای منفی نیست. فرهنگها همیشه از یکدیگر تأثیر گرفتهاند. مشکل زمانی آغاز میشود که جامعه بهتدریج ارتباط خود را با میراث زبانی و فرهنگی خویش از دست بدهد و نتواند میان پذیرش عناصر جدید و حفظ هویت خود تعادل برقرار کند.
نمونه جالبی از این تغییر را میتوان در رسانههای پاکستان مشاهده کرد.
من با تماشای سریالهای پشتویی در شبکه تلویزیونی ملی پاکستان بزرگ شدهام. در آن زمان، برخی از این سریالها با دقت زیادی به فرهنگ و زندگی اجتماعی پشتونها میپرداختند. نویسندگان و سازندگان آنها تلاش میکردند مسائل واقعی جامعه را با فیلمنامههایی قوی و شخصیتهایی باورپذیر به تصویر بکشند.
این آثار فقط سرگرمی نبودند؛ بخشی از فرهنگ و زندگی مردم را نیز ثبت میکردند.
امروز شرایط تغییر کرده است. بسیاری از تولیدات تلویزیونی و دیجیتال تحت تأثیر الگوهای جدید سرگرمی قرار گرفتهاند و گاهی عناصر فرهنگی خارجی در شیوه لباس پوشیدن، موسیقی، دیالوگها و سبک زندگی شخصیتها دیده میشود.
حتی در زندگی روزمره نیز تغییرات مشابهی دیده میشود.
زمانی اگر مادرم غذایی را که دوست داشتم نمیپخت، کباب و نان سفارش میدادیم. امروز کودکان و نوجوانان ممکن است ترجیح دهند سراغ بستههای غذایی رستورانهای زنجیرهای مانند KFC بروند.
حتی واژههایی مانند «Deal» نیز وارد گفتوگوی روزمره شدهاند. استفاده از چنین واژههایی بهخودیخود مسئلهای نیست؛ زبانها همیشه در حال تغییرند. اما گاهی استفاده افراطی از واژههای خارجی میتواند نشاندهنده تغییری عمیقتر در سبک زندگی و نگرش اجتماعی باشد.
در بسیاری از شهرهای بزرگ پاکستان، ممکن است والدینی را ببینیم که با فرزندان خود به زبان انگلیسی صحبت میکنند. این پدیده نیز بخشی از تغییرات اجتماعی و آموزشی جامعه امروز است.
یادگیری زبان انگلیسی فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و نمیتوان اهمیت آن را انکار کرد؛ اما این موضوع نباید به معنای بیارزش شدن زبانهای بومی و ملی باشد.
کودکی که انگلیسی میآموزد، میتواند همزمان اردو، پشتو، سندی، پنجابی یا زبان مادری خود را نیز بهخوبی بیاموزد. چندزبانه بودن میتواند یک سرمایه فرهنگی باشد، نه یک تهدید.
مسئله اصلی این نیست که چرا پاکستانیها از فرهنگهای دیگر تأثیر میپذیرند. چنین تأثیری در دنیای امروز اجتنابناپذیر است.
پرسش مهمتر این است که در میان این همه تأثیر فرهنگی، چه چیزهایی را باید حفظ کنیم؟
آیا باید زبانهای منطقهای خود را حفظ کنیم؟ قطعاً.
آیا باید ادبیات، موسیقی، داستانهای عامیانه و هنرهای بومی را حفظ کنیم؟ بدون تردید.
آیا باید نسل جدید را با تاریخ و فرهنگ مناطق مختلف پاکستان آشنا کنیم؟ حتماً.
اما در کنار آن، آیا باید از یادگیری زبانهای بینالمللی، استفاده از فناوریهای جدید و آشنایی با فرهنگهای دیگر نیز جلوگیری کنیم؟ نه.
هویت فرهنگی زمانی قدرتمند است که بتواند با جهان ارتباط برقرار کند، بدون آنکه ریشههای خود را فراموش کند.
پاکستان امروز بخشی از جهان جهانیشده است. جوانان پاکستانی به فیلمها و موسیقیهای بینالمللی دسترسی دارند، در شبکههای اجتماعی با فرهنگهای مختلف آشنا میشوند و از فناوریهایی استفاده میکنند که مرزهای جغرافیایی را کمرنگ کردهاند.
در چنین شرایطی، تلاش برای جلوگیری کامل از تأثیر فرهنگهای دیگر نه ممکن است و نه لزوماً مطلوب.
آنچه اهمیت دارد، ایجاد تعادل است.
ما میتوانیم گیتار بنوازیم و همزمان سهتار را نیز بشناسیم. میتوانیم فیلم هالیوودی تماشا کنیم و در کنار آن، سینما و ادبیات خودمان را نیز حمایت کنیم. میتوانیم انگلیسی بیاموزیم، بدون آنکه اردو و زبانهای منطقهای خود را فراموش کنیم.
میتوانیم همبرگر بخوریم و همچنان غذاهای سنتی خود را بشناسیم و حفظ کنیم.
فرهنگ زنده، فرهنگی نیست که هیچ تغییری نکند؛ فرهنگی است که در برابر تغییر، هویت خود را نیز حفظ کند.
اگر روزی فردی از یک کشور غربی وارد پاکستان شود، نباید انتظار داشته باشیم که با جامعهای کاملاً جدا از جهان مدرن روبهرو شود. پاکستان امروز جامعهای پویا و متنوع است که از فرهنگهای مختلف تأثیر پذیرفته و در عین حال، میراث فرهنگی خاص خود را نیز دارد.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که «فرهنگ اصیل پاکستان کجاست؟»
پرسش مهمتر این است:
آیا ما هنوز آنقدر با زبانها، ادبیات، موسیقی، تاریخ و سنتهای خود ارتباط داریم که بتوانیم آنها را در کنار عناصر جدید حفظ و به نسل آینده منتقل کنیم؟
اگر پاسخ مثبت باشد، جهانیشدن لزوماً به معنای از دست دادن هویت نیست.
جهان میتواند پنجرهای باشد که از طریق آن فرهنگهای مختلف را میشناسیم؛ اما برای آنکه خودمان را نیز در این جهان پیدا کنیم، باید بدانیم از کجا آمدهایم.
لینک: https://tribune.com.pk/story/2628400/who-are-the-pakistanis
نظر شما