۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۷
آیا شعر فارسی به پایان رسیده است؟!

نیم قرنی از اثبات دوره «نیمایی» در شعر فارسی می‌گذرد. اگر دهه چهل را، دهه‌ی دوره نیمایی بدانیم، از این دوره به‌بعد، دیگر «شعرنو» ثابت شده بود. در تمامی این دهه‌ها، نام‌های فروغ، سپهری، اخوان، شاملو و… به‌عنوان نماینده‌های برجسته، مهم و قابل تأیید دوره نیمایی در نوشته‌ها، کتاب‌ها، مباحث و مقالات تکرار شدند و شعرشان خوانده شد و اثر گذاشت. با آن‌که پیشنهادات نیما یوشیج دست‌کم در زمینه حفظ و رعایت وزن شعر به شیوه‌ی نیمایی حتی از سوی همراهان او چندان دنبال و اسقبال نشد، ولی این نام‌ها و چهره‌ها، ستون‌های دوره نیمایی را استوار کردند. کما این‌که تحولات فکری و روشنفکری این دوره نیز به‌گونه‌ی مستقیم، بر شعر و هنر این زمانه، اثرگذار بود. دوره‌ نیمایی پس از یک دوره طولانی ایستایی شعر فارسی پدید آمد، دوره‌ای که بنا بر روند نسبتاً کُند تحولات فکری آن دوران، زمان‌بر شد. فاصله و وقفه‌ای که میان آن دوره از ایستایی شعر فارسی تا پدید آمدن شعر نیمایی روی داد، بسیار بود. هنوز فن آوری و اثرات جهان مدرن به این پیمانه سرعت را، در زندگی انسان دخیل نساخته بود.

نیم قرنی از اثبات دوره «نیمایی» در شعر فارسی می‌گذرد. اگر دهه چهل را، دهه‌ی دوره نیمایی بدانیم، از این دوره به‌بعد، دیگر «شعرنو» ثابت شده بود. در تمامی این دهه‌ها، نام‌های فروغ، سپهری، اخوان، شاملو و… به‌عنوان نماینده‌های برجسته، مهم و قابل تأیید دوره نیمایی در نوشته‌ها، کتاب‌ها، مباحث و مقالات تکرار شدند و شعرشان خوانده شد و اثر گذاشت.

با آن‌که پیشنهادات نیما یوشیج دست‌کم در زمینه حفظ و رعایت وزن شعر به شیوه‌ی نیمایی حتی از سوی همراهان او چندان دنبال و اسقبال نشد، ولی این نام‌ها و چهره‌ها، ستون‌های دوره نیمایی را استوار کردند. کما این‌که تحولات فکری و روشنفکری این دوره نیز به‌گونه‌ی مستقیم، بر شعر و هنر این زمانه، اثرگذار بود.

دوره‌ نیمایی پس از یک دوره طولانی ایستایی شعر فارسی پدید آمد، دوره‌ای که بنا بر روند نسبتاً کُند تحولات فکری آن دوران، زمان‌بر شد. فاصله و وقفه‌ای که میان آن دوره از ایستایی شعر فارسی تا پدید آمدن شعر نیمایی روی داد، بسیار بود. هنوز فن آوری و اثرات جهان مدرن به این پیمانه سرعت را، در زندگی انسان دخیل نساخته بود.

از این دوره به‌بعد اما وقتی «شعر نو» گفته می‌شد، مراد قطعاً شعر دوره نیمایی بود. شعرنو برای مخاطب عام شعری است که ریخت و نمای شعر کلاسیک را ندارد و کج و معوج نوشته می‌شود، اما برای مخاطب جدی‌تر، درونمایه‌ی شعر این دوره، با ظاهر و باطن مطرح بوده است. گذار از اوزان و قوافی و قوانین شعر کلاسیک و استواری شعر فارسی بر استفاده از وزن کلاسیک به اختیار شاعر، دگرگونی جان‌مایه و تعریف شعر، حاصل دوره نیمایی بود، گرایشی که در شعر اخوان ثالث بیشتر نمود یافت و فروغ و سپهری به‌گونه‌ای دیگر، این راه را پیمودند. شاملو از کل وزن شعر فارسی برگذشت و موسیقی درونی را وارد کلمات کرد و پس از او سیدعلی صالحی با شعر «گفتار» خود، گرایش تازه‌تری از شعر بی وزن را ارائه کرد.

خبر مهم اما؛ جهان نیم قرن پس از نیما و دوره‌ی نیمایی، در هیچ عرصه‌ای دیگر آن جهان باقی نماند. زمانه، زبان، تنوع طلبی هنری و وضعیت کُلی جهان، دگرگون شد و طبیعی است که این تحول، دگرگونی در شعر و ادبیات را نیز به دنباله داشت و یا باید می‌داشت. به‌همین دلیل شاید از دهه هفتاد به بعد، جریان‌های شعری تازه‌ای سر برآوردند تا گذار از شعر نیمایی، به «پسانیمایی» یا هر عنوان و نام دیگری را شکل دهند و ممکن کنند. این ضرورت به تغییر در شعر فارسی، هم‌زمان بود با موجی از کتاب‌ها، مقاله‌ها و ترجمه‌هایی که از غرب به‌ویژه در دهه‌ی هفتاد در ایران و جامعه فارسی زبان رواج و گسترش یافت. موجی که خود نشانه دست پاچگی روشنفکران در مواجهه با دنیای نو بود. دنیایی که به درست یا غلط، به «دنیای پسامدرن» شهره شد. میشل فوکو و لیوتار و بسیاری دیگر در این دوره به حیث مدل‌های اساسی کتاب‌خوان‌ها و نشانه‌های بارز روشنفکری به‌روز، به حساب آمدند.

در همین فضا و در دهه هفتاد خورشیدی، نوگرایانی به دنبال طرح نو در شعر بودند؛ قطعاً شعر فارسی مانند هر هنری و در هر زمانی، نیاز به نوشدن، دگرشوندگی و تازه‌شدن داشت. این دوره قرار بود، شعر پسانیمایی را پی‌ریزی کند. این جریان‌ها با هر نام و گرایش و کارگاه و عنوانی، اما منظور این بود که شعر فارسی و زبان حال مخاطب و شاعر دوره‌ی نو، در قالب‌های دوره نیما ، قابلیت استمرار ندارد. جهان و حال آدمی به سرعتی غیرقابل باور در حال تغییر است و این تحولات جان نو و کلام تازه می‌خواهد. نمی‌شود تا «قاف قیامت» به شعر دوره نیمایی، «شعر نو» خطاب کرد که هیچ «نو بودنی» در همه‌ی زمان‌ها، نو نمی‌ماند؛ به‌ویژه در روزگاری که «هیچ نویی» در بیست و چهار ساعت نو نمی‌ماند. بنابر این، ضرورت تغییر در شعر فارسی، کاملاً محرز بود؛ اما این‌که این دوره چه کار و کارکردی داشت و برای گذار از شعر نیمایی چه ‌کرد، موضوعی است که اکنون باید به آن پرداخته شود، درست در زمانی که دیگر شعر دهه‌ی هفتادی و شعر پست‌مدرن نیز، دوره‌ای تمام شده به حساب می‌آید. دوره‌ای که شاید بسیاری از جریان‌های شعری پسانیمایی، متکی بر ترجمه‌های غربی جهان پسامدرن، سعی در راه‌اندازی کارگاه‌ها و شیوه‌های تازه در شعر فارسی داشتند. تجربه های فراوانی شد؛ دفترهای شعر متعددی به نگارش درآمد؛ مقالات و مجلات مباحث گسترده ای را در خصوص بازتاب جریان‌های تازه شعر پس از نیما داشتند. اما شاید یکی از مهم‌ترین عیب‌ها در همان زمان این بود که به بوم و ظرفیت تاریخی خود شعر فارسی اتکاء نشد؛ شعر فارسی تنها می‌توانست بر بوم خود و با نگاه تحولات جهانی شعر، به نوگرایی برسد. شعر فارسی جان و جهان خود را داشت و هیچ دستوری، ترجمه‌ای و چیزی که از غرب می‌آمد، با سرشت و خون شرقی او هم‌ساز نبود. ادامه‌ی این عیب، ورود کم و کمتر این نسل نوگرا، به گذشته شعر کلاسیک و ظرفیت‌های شاعرانه زبان فارسی بود. هرچه که بود، اما مجموعه‌های بسیاری و کاغذهای زیادی در این دوره منتشر و سیاه شدند. شماری از مجلات برای این دوره راه افتاد و مقالات و کتاب‌ها و کارهای زیادی انجام شدند، ولی نتیجه، آن نبود که اکنون ما دوره‌ای متفاوت و برجسته در ادامه‌ی شعر نیمایی را شاهد باشیم. بخشی از دلایل این «نشدن» به تغییرات جهانی و عقب‌نشینی شعر به صورت کُل در جهان پرهیاهوی این روزگار، همچنین تغییر اندیشه‌ها و وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جوامع فارسی زبان برمی‌گردد و باری نیست که تنها بر دوش چند شاعر جوان پسانیمایی گذاشته شود. جوان‌هایی که در میانه ناتوانی‌ها، چالش‌ها و فقر جامعه‌ی خود و در ظلمات، ‌قد برافراشتند؛ اما در ادامه‌ی راه ناکام ماندند و به هر دلیلی، نتوانستند دوام بیاورند. به این باید اضافه کرد که اقتصاد نشر و از جمله ادبیات و به‌ویژه شعر، امری که در این جوامع رونقی نداشته است، در دوره‌ی نیمایی، به هر دلیلی با وضعیت بهتری روبرو بوده است. در این دوره کسانی مانند شاملو می‌توانستند روی فروش آثار خود حساب کنند و از این رهگذر، صاحب خانه‌ای نسبتاً مجلل و شاعرانه باشند؛ اقبالی که شاید برای دوره‌های بعدی میسر نبود؛ برعکس جوامع غربی که در آن نویسنده می‌تواند پولدار به حساب آید؛ در این جوامع، نویسنده باید خودش به تنهایی در برابر جهان انقلاب می‌کرد.

با این همه، نتیجه‌ی دیگری که از این دوره می‌توان گرفت، دوره‌ی «بازگشت دیگری» است. این بازگشت را می‌توان در رجوع دوباره به اوزان عروضی کلاسیک در غزل‌سرایان دوره پسانیما دید. غزل سرایانی که ممکن است غزل‌شان را غزل «پست مدرن» بنامند اما به هرحال، ارجاع دوباره به وزن‌های سهل عروضی گذشته، یکی از خواص آن است. این شاعران انگار به برگذشتن از وزن، امری که در دوره نیمایی تجربه شد، نیز وقعی نگذاشتند و هنوز شاعر فارسی زبان بر سر دوراهی وزن و بی‌وزنی قرار دارد. بسیاری از مجموعه‌هایی که در این سال‌ها منتشر شده‌اند، «در آن کارهای موزون و نو شاعر …» گرد هم آمده اند.

 بنابراین؛ برگشت به وزن، شاهد زنده‌ای از رجعت دوباره شاعران فارسی زبان به دوره پیشا نیمایی است. این غزل‌سرایی‌ها و چهارپاره‌سرایی و موزون‌سرایی‌ها، کاری چندان بدیع در شعر نبود. سیمین بهبهانی و دیگران، در همان دوره نیمایی در این عرصه، تجربه‌های ماندگاری داشتند که حتی دیگر آن تنوع وزن را نیز نمی‌توان در شعر و غزل پس از آن‌ها دید.

شاید سئوال اساسی فراتر از شعر فارسی باشد و آن این‌که؛ وضعیت شعر در جهان امروز چه‌گونه است؟ تعریف تازه‌ی هنر و شعر در جهان سریع و شتابنده کنونی چیست؟ جهانی که در آن، فن‌آوری همه چیز را به یک «آن» در شبکه‌های اجتماعی تبدیل کرده است. کتاب، اندیشه، شعر و بنا بر سنت اندیشه‌ی کلاسیک، «عمقی» در کار نیست. شعر  و شاعر فارسی‌زبان نیز  امری مستثنی نیست. خاصه که وضعیت جهانی با کیفیات خود از سویی و وضعیت کشورهای فارسی‌زبان با کیفیات خاص خود در سویی دیگر، تلاقی کمدی تراژدی عجیبی دارد. به افغانستان به‌عنوان یکی از حوزه‌های زبان فارسی نگاه کنید، در می‌یابید که اولویت در رویارویی با تسلط قرون وسطی چیست و صاحب اندیشه و هنر، چه کاری باید در پیش داشته باشد و اساساً کار او کارگر است؟!

این وضعیت‌ها بیشتر شاعر، صاحب اندیشه و شهروند این کشورها را خُرد و خمیر کرده است. با این همه؛ سئوال این‌جاست: شعری که رودکی تا مولانا و بیدل و فروغ و سپهری و اخوان شاعر داشته، چرا ا دوباره به دوره «بازگشت ادبی» بازگشته است؟ چرا دوباره  وزن‌های تکراری کلاسیک را دنبال می‌کند؟ چرا شعری برجسته در دوره پسانیما شکل نگرفت؟ و آیا می‌توان به درخشش و همه‌گیری دوباره شعر اندیشید و رسید؟ یا این‌که شعر فارسی مانند تمدن قدیم، دیگر به پایان رسیده است؟!

منبع: خبرگزاری راوی زن

لینک:

https://ravizan.com/10871/

کد مطلب 27280

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =