جناب عبدالمجید سالک از روزنامهنگاران نامدار زمان خود بود که همزمان با علامه اقبال و ابوالکلام آزاد روابط بسیار خوبی داشت. او سردبیر قدرتمند و بانفوذ روزنامه «انقلاب» چاپ لاهور بود و در فضای ادبی و مطبوعاتی شبهقاره جایگاه ویژهای داشت. سالک در آغاز زندگی حرفهای خود، برای مدتی در مناطق دورافتاده نیز زندگی کرد و همین تجربه، بعدها به بخشی از خاطرات ارزشمند او از جامعه و فرهنگ آن دوران تبدیل شد.
اکنون روایت وضعیت تانک در حدود صد سال پیش را از زبان سالک جوان بشنوید؛ روایتی که در کنار توصیف محیط، نکات جالبی درباره آموزش، مطالعه، زندگی اجتماعی و روابط فرهنگی آن زمان نیز در خود دارد.
«عمویم به پدرم گفت که سالک را برای چند ماه نزد من بفرستید. در آنجا نیز میتوان برای او شغلی موقت فراهم کرد. بنابراین، در ماه دسامبر از پٹھانکوت حرکت کردم و از آنجا به دریایخان، سپس از روی پل قایقی به دیره اسماعیلخان و از دیره اسماعیلخان به تانک رسیدم؛ جایی که عمویم و کارکنان دفترش در «سرای سیاسی» اقامت داشتند.
چون برای نخستین بار از محیط خانوادگی و دوستانم جدا شده و به مکانی کاملاً بیگانه و بسیار دور رسیده بودم، جایی که کسی برای همصحبتی و همنشینی با من وجود نداشت، بسیار افسرده بودم.
در تانک، عموی من خدمتکاری یا آشپزی به نام ملا حیاتالله داشت. او اهل منطقه بنو بود و حدود بیستوهفت یا بیستوهشت سال سن داشت؛ مردی بسیار خوشمشرب و خدمتگزار بود.
روزی عمویم به من گفت که این ملا مرد بسیار دانشمندی است. بعد که بیشتر درباره او پرسوجو کردم، معلوم شد که ملا صاحب در علوم دینی متخصص است، اما تمام دانش او شفاهی است. در نوشتن نیز چنان وضعی دارد که حتی نمیتواند نام خود، «حیاتالله»، را بنویسد.
از عمویم پرسیدم که این چه وضعی است؟ گفت: «در اینجا عالمان بسیاری از این دست پیدا میشوند، زیرا کتاب و وسایل نوشتن کمیاب است. این افراد نزد علمای بزرگ، کتابهای بسیار مهم و مفصل را میخوانند، اما نوشتن را ضروری نمیدانند.»
بعدها دیدم که ملا حیاتالله در وانا، تفسیر کبیر را برای یک ملای سالخورده میخواند و جوان دیگری نیز نزد او میآمد و بوستان سعدی را میخواند.»
این خاطره کوتاه، تصویری جالب از وضعیت آموزش در مناطق دورافتاده آن زمان ارائه میدهد؛ دورهای که انتقال دانش بیشتر به صورت شفاهی انجام میشد و دسترسی به کتاب و ابزارهای نوشتن آسان نبود.
با وجود این محدودیتها، علاقه به دانش و مطالعه در میان برخی از مردم همچنان وجود داشت. خواندن متون دینی و ادبی، از تفسیر قرآن گرفته تا آثار ادبی فارسی، بخشی از زندگی علمی و فرهنگی آنان بود.
کارکنان اداره سیاسی نیز برای مدتی در تانک اقامت داشتند و در همین دوران، شخصیتهای مختلفی به این منطقه رفتوآمد میکردند. یکی از افرادی که در این دوره با سالک آشنا شد، سید محمدشاه رفعت بخاری بود؛ شاعری جوان، شوخطبع و خوشفکر که بعدها مشخص شد برادر بزرگ احمدشاه بخاری، مشهور به «پطرس»، بوده است.
آمدن او باعث شد سالک چند روز بسیار خوشی را سپری کند. خود سالک بعدها از رابطه صمیمانهای که با پطرس بخاری داشت یاد کرده و این آشنایی را یکی از خاطرات دلنشین دوران جوانی خود دانسته است.
چنین دیدارهایی نشان میدهد که در آن دوره نیز ادبیات و شعر میتوانست میان افراد و نسلهای مختلف پیوند ایجاد کند. شخصیتهایی که بعدها در تاریخ ادبیات و فرهنگ شبهقاره شناخته شدند، در همین محافل و دیدارهای دوستانه با یکدیگر آشنا میشدند و درباره شعر، کتاب و زندگی گفتوگو میکردند.
در مدت اقامت سالک در تانک، یک بار نواب غلام قاسم خان کَتیخیل، حاکم تانک، کارکنان اداره سیاسی را به شام دعوت کرد. سالک نیز همراه عمویش در این مجلس حضور یافت.
در این مهمانی، گفتوگوهای جالبی جریان داشت. عموی سالک نیز با شناختی که از شخصیت نواب غلام قاسم خان داشت، به او گفت که عبارت تکیهکلام او «مطلب و نتیجه و وجوهات و...» است و از سالک خواست به کاربرد این عبارت توجه کند.
این موضوع برای سالک جالب شد. هر بار که در گفتوگو موضوعی مطرح میشد، نواب غلام قاسم خان با همان عبارت همیشگی خود وارد بحث میشد و همین تکیهکلام، فضای مجلس را برای سالک سرگرمکننده کرده بود.
این خاطرهها، جدا از ارزش تاریخیشان، نشان میدهند که سالک در همان دوران جوانی با دقت به رفتار، زبان و شخصیت افراد اطراف خود توجه میکرد. بعدها همین دقت در مشاهده انسانها و جامعه، یکی از ویژگیهای مهم نوشتههای روزنامهنگارانه او شد.
اقامت در محیطی دور از خانه و خانواده، برای سالک جوان تجربهای تازه بود. او از یک سو با دشواری دوری از محیط آشنا روبهرو بود و از سوی دیگر، فرصت داشت با جامعهای متفاوت، شیوه زندگی مردم، وضعیت آموزشی و روابط اجتماعی آنان آشنا شود.
این تجربهها بعدها به بخشی از سرمایه فکری و ادبی او تبدیل شدند. روزنامهنگار تنها با خواندن کتاب و روزنامه ساخته نمیشود؛ مشاهده دقیق زندگی مردم، شناخت محیطهای مختلف و توجه به جزئیات رفتار انسانها نیز بخش مهمی از تجربه روزنامهنگاری است.
عبدالمجید سالک در ادامه فعالیت حرفهای خود به یکی از روزنامهنگاران برجسته زمان خود تبدیل شد و در روزنامه «انقلاب» لاهور نقش مهمی در عرصه مطبوعات ایفا کرد. ارتباط او با شخصیتهایی مانند علامه اقبال و ابوالکلام آزاد نیز نشاندهنده جایگاه او در فضای فکری و ادبی آن دوره بود.
اهمیت خاطرات سالک فقط در شخصیتهایی که با آنها دیدار داشته خلاصه نمیشود. این خاطرات تصویری از جامعهای را نیز در اختیار ما قرار میدهند که در آن، آموزش، کتاب، شعر، زبان و گفتوگو نقش مهمی در شکلگیری شخصیت افراد داشتند.
از خلال چنین خاطراتی میتوان فهمید که چگونه یک جوان علاقهمند به مطالعه و روزنامهنگاری، با مشاهده جهان اطراف خود، تجربههای گوناگون را به سرمایهای برای نوشتن و اندیشیدن تبدیل میکند.
شاید ارزش اصلی خاطرات عبدالمجید سالک نیز در همین باشد: او فقط درباره گذشته سخن نمیگوید، بلکه بخشی از فضای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی یک دوره را برای نسلهای بعد ثبت کرده است.
روزنامهنگاری او در کنار ارتباطش با ادبیات و شخصیتهای فرهنگی، بخشی از تاریخ مطبوعات شبهقاره را شکل میدهد؛ تاریخی که برای شناخت فرهنگ، اندیشه و تحولات اجتماعی آن دوران اهمیت فراوان دارد.
از این منظر، خاطرات یک روزنامهنگار نامدار تنها خاطرات شخصی نیستند؛ آنها میتوانند سندی فرهنگی از یک دوره تاریخی باشند؛ دورهای که در آن کتاب، شعر، آموزش و روزنامهنگاری نقش مهمی در شکلگیری افکار عمومی و زندگی فکری جامعه داشتند.
لینک: https://www.express.pk/story/2834164/ek-namwar-sahafi-ki-sarguzasht-2834164
نظر شما