مقاله نخست:
زیبالنساء بیگم، شاهزادهخانم دانشمند و شاعر فارسیسرای دربار مغولان هند
تاریخ زبان و ادب فارسی تنها به شاعران و نویسندگان مرد محدود نمیشود، در میان زنان فرهیختهای که در شکوفایی این زبان نقش داشتهاند، نام زیبالنساء بیگم، شاهزادهخانم نامدار گورکانی، جایگاهی ویژه دارد. او در روزگاری زندگی میکرد که زبان فارسی از مهمترین زبانهای ادبی، علمی و دیوانی شبهقاره هند به شمار میرفت و دربار گورکانیان یکی از مراکز برجسته پرورش شاعران، گردآوری نسخههای خطی و حمایت از دانش و هنر بود. زیبالنساء تنها دختر ارشد یکی از قدرتمندترین پادشاهان سلسله گورکانی نبود؛ او زنی برخوردار از آموزش گسترده، علاقهمند به فلسفه و ادبیات، آشنا با خوشنویسی و از شیفتگان شعر فارسی نیز بود.
زندگی او از یک سو با امتیازات و امکانات درباری و از سوی دیگر با محدودیتهای سیاسی و سرانجام زندانیشدن همراه شد. آنچه نام او را فراتر از تاریخ سیاسی خاندان گورکانی ماندگار کرده، استعداد ادبی و پیوند عمیقش با زبان فارسی است. زندگینامهای که آنی کریگر-کریتسکی در کتاب Captive Princess: Zebunissa, Daughter of Emperor Aurangzeb نوشته، از منابع شناختهشده برای آشنایی با زندگی و جایگاه او در محیط دربار مغول است.
زیبالنساء بیگم در ۱۵ فوریه ۱۶۳۸ میلادی در دولتآبادِ دکن، در محدوده جغرافیایی امروزی ایالت مهاراشترا در هند، به دنیا آمد. او فرزند ارشد اورنگزیب، امپراتور آینده گورکانی، و دلرس بانو بیگم بود. مادرش از خاندان صفوی ایران برخاسته بود؛ بنابراین زیبالنساء از طریق خانواده مادری نیز با سنتهای فرهنگی و ادبی ایران پیوند داشت. نام زیبالنساء را میتوان به معنای «زینت زنان» یا «آرایش زنان» دانست. او در محیطی پرورش یافت که قدرت سیاسی، فرهنگ درباری و سنتهای ادبی فارسی در آن به یکدیگر پیوند خورده بودند. زبان فارسی در این محیط نهفقط زبان مکاتبات رسمی، بلکه ابزار اصلی بیان اندیشههای ادبی و انتقال دانش نیز بود. ازاینرو، پرورش زیبالنساء در چنین فضایی زمینهای مناسب برای شکوفایی استعدادهای علمی و ادبی او فراهم کرد.
یکی از برجستهترین جنبههای زندگی زیبالنساء، توجه ویژه به آموزش او از دوران کودکی بود. بر اساس روایتهای زندگینامهای، او قرآن کریم را در سنین پایین حفظ کرد و در هفتسالگی به مقام حافظ قرآن رسید. این موفقیت با برگزاری جشنی در دربار همراه شد و پدرش برای قدردانی از تلاش او و آموزگارش پاداشی قابلتوجه در نظر گرفت. آموزش او به علوم دینی محدود نماند. زیبالنساء در زمینههایی چون زبان و ادبیات عربی و فارسی، فلسفه، ریاضیات و نجوم نیز آموزش دید. از استادان ادبی او اشرف مازندرانی، شاعر فارسیگوی آن روزگار، نام برده شده است. آشنایی با سنتهای علمی و ادبی، در کنار برخورداری از کتابخانهای غنی، به او امکان داد تا از یک شاهزاده برخوردار از آموزش درباری به شخصیتی اهل مطالعه و صاحب ذوق ادبی تبدیل شود. او به خوشنویسی نیز علاقه داشت و به گردآوری نسخههای خطی و سفارش کتابت آثار ارزشمند توجه نشان میداد. در کتابخانه او آثاری در زمینههای مختلف، از جمله تاریخ، ادبیات، حقوق و الهیات، نگهداری میشد. بهرهگیری از کاتبان و اهل دانش برای تهیه و بازنویسی نسخهها، نشاندهنده آن است که علاقه او به کتاب صرفاً ذوقی شخصی نبود؛ بلکه با نوعی حمایت عملی از فرهنگ مکتوب و حفظ میراث علمی همراه بود.
اهمیت این فعالیتها را باید در شرایط تاریخی آن زمان نیز در نظر گرفت. نسخههای خطی از مهمترین ابزارهای انتقال دانش بودند و حمایت شخصیتهای صاحب نفوذ از کتابت، نگهداری و تکثیر آنها میتوانست در بقای آثار ادبی و علمی نقش تعیینکننده داشته باشد. از این منظر، زیبالنساء را باید نهفقط شاعری درباری، بلکه از چهرههای علاقهمند به حفظ و گسترش فرهنگ کتاب در هند گورکانی دانست. در تاریخ دربارهای سلطنتی، زنان خاندان حاکم گاهی از طریق حمایت از بناهای عمومی، موقوفات، مراکز دینی و فعالیتهای فرهنگی بر جامعه اثر میگذاشتند. زیبالنساء نیز به سبب موقعیت خانوادگی و دانش خود از امکاناتی برخوردار بود که بسیاری از زنان همعصرش از آن محروم بودند. بااینحال، اهمیت او تنها در برخورداری از چنین امتیازاتی خلاصه نمیشود؛ آنچه او را متمایز میکرد، بهرهگیری از این امکانات در مسیر مطالعه، شعر و پرورش ذوق ادبی بود. در روایتهای مربوط به زندگی او، از توجهش به افراد نیازمند، بیوهزنان و یتیمان نیز سخن گفته شده است. همچنین، حمایت از اعزام زائران به مکه و مدینه به او نسبت داده میشود. این گزارشها تصویری از زنی ارائه میکنند که در کنار علاقه به دانش، به امور اجتماعی نیز توجه داشت؛ هرچند برای ارزیابی دقیق دامنه این اقدامات باید به اسناد تاریخی مستقل و معتبر مراجعه کرد. یکی دیگر از جنبههای مهم شخصیت او، علاقه به تشکیل محافل ادبی و ارتباط با شاعران بود. زیبالنساء در فضایی پرورش یافت که شاعران ایرانی و هندی در آن حضور داشتند و شعر فارسی از جایگاه مهمی برخوردار بود. محفلهای شعرخوانی و مشاعره در چنین محیطی فرصتی فراهم میکرد تا شاعران در برابر یکدیگر توانایی ادبی خود را نشان دهند و از رهگذر رقابت و گفتوگو، زبان و شیوههای شعری را گسترش دهند. در روایتهای مربوط به او، از حضور شاعرانی چون ناصرعلی سرهندی در این فضای ادبی یاد شده است.
رابطه با پادشاه و پدرش اورنگزیب؛ میان نزدیکی خانوادگی و اختلاف سیاسی
زیبالنساء در دوران جوانی از محبوبیت ویژهای نزد پدرش برخوردار بود و روایت شده است که اورنگزیب گاه در امور حکومتی نیز از دیدگاههای او بهره میگرفت. بااینحال، رابطه آن دو در سالهای بعد دستخوش تغییر شد. اختلافهای سیاسی در خاندان سلطنتی، رقابت بر سر جانشینی و شرایط خاص حکومت اورنگزیب، زندگی زیبالنساء را نیز تحت تأثیر قرار داد. درباره علت زندانیشدن او در قلعه سلیمگره در دهلی، روایتهای مختلفی وجود دارد. بر اساس یکی از گزارشها، حمایت او از برادرش محمد اکبر، که در برابر پدر شورش کرده بود، در این سرنوشت نقش داشت. روایت دیگری بر رابطه ادعایی او با عقیلخان رازی تأکید میکند. برخی نوشتههای متأخر نیز زندانیشدن او را به علاقهاش به شعر و موسیقی یا اختلاف دیدگاههای فکری با پدر نسبت دادهاند. بااینحال، این روایتها از نظر اعتبار تاریخی یکسان نیستند. مورخانی همچون جادونت سرکار درباره برخی از داستانهای عاشقانه مشهور پیرامون زیبالنساء تردید کردهاند و یادآور شدهاند که این حکایتها را نمیتوان بدون بررسی منابع اولیه، واقعیتهای قطعی تاریخی تلقی کرد. بنابراین، مناسبتر است علت دقیق زندانیشدن او را مسئلهای دارای روایتهای متفاوت بدانیم، نه رویدادی با توضیحی کاملاً روشن و مورد اتفاق همه پژوهشگران. آنچه در بسیاری از روایتها مشترک است، این است که زیبالنساء بخش پایانی عمر خود را در محدودیت و حبس گذراند. زندگی زنی که به مطالعه، شعر و محافل ادبی علاقه داشت، در شرایطی به پایان رسید که امکان حضور آزادانه در جامعه و ادامه فعالیتهای فرهنگیاش از او گرفته شده بود.
یکی از مهمترین جنبههای میراث زیبالنساء، نقشی است که در تاریخ شعر فارسی در شبهقاره هند به او نسبت داده میشود. او در دورهای میزیست که شاعرانی چون صائب تبریزی، کلیم کاشانی، بیدل و غنی کشمیری در شکلگیری و گسترش جریانهای گوناگون شعر فارسی سهم داشتند. آشنایی با این فضای فرهنگی و ادبی، زمینهای برای شکلگیری ذوق شعری او فراهم میکرد. در کنار شعر، علاقه او به نسخههای خطی، خوشنویسی و حمایت از اهل قلم نیز بخشی از میراث فرهنگی او به شمار میرود. آثار منسوب به وی و روایتهایی که درباره محفلهای ادبیاش باقی ماندهاند، نشان میدهند که حضور زنان در تاریخ ادبیات فارسی شبهقاره را نمیتوان تنها به نقشهای خانوادگی یا تشریفاتی محدود کرد. البته زندگینامه زیبالنساء در گذر زمان با افسانهها و روایتهای عاشقانه نیز آمیخته شده است. برای شناخت دقیقتر این شخصیت، باید میان اطلاعات تاریخی، حکایتهای ادبی و تفسیرهای متأخر تمایز گذاشت. این تمایز نه از ارزش فرهنگی او میکاهد و نه نقش ادبیاش را کمرنگ میکند؛ بلکه امکان شناختی مستندتر و منصفانهتر از زندگی او را فراهم میسازد. در مجموع، زیبالنساء بیگم را میتوان یکی از چهرههای مهم زنانه در تاریخ فرهنگ فارسیزبان هند دانست؛ شاهزادهای که آموزش، علاقه به کتاب، حمایت از اهل ادب و شعر فارسی، نام او را از محدوده تاریخ سیاسی خاندان گورکانی فراتر برد. میراث او بیش از هر چیز در اثری شناخته میشود که با نام تخلّصش پیوند خورده است: دیوان مخفی؛ مجموعهای که خود داستانی مستقل از تاریخ ادبیات و نسخهشناسی فارسی دارد.
منابع:
1. Krieger-Krynicki, Annie. Captive Princess: Zebunissa, Daughter of Emperor Aurangzeb. Oxford University Press, 2005.
2. Lal, Magan, and Jessie Duncan Westbrook. The Diwan of Zeb-un-Nissa: The First Fifty Ghazals. London: John Murray, 1913.
3. Whalley, P. The Tears of Zebunnisa: Being Excerpts from the Divan-i Makhfi. London: W. Thacker & Co., 1913.
4. Chopra, R. M. Eminent Poetesses of Persian. Kolkata: Iran Society, 2010.
5. Nath, Renuka. Notable Mughal and Hindu Women in the 16th and 17th Centuries A.D. New Delhi: Inter-India Publications, 1990.
6. Sarkar, Jadunath. Studies in Mughal India.
7. Mir-Abedini, Seyyed Abu Talib, and Mahindokht Seddiqian, eds. Divan-e Zeb al-Nesa (Makhfi). Tehran: Amir Kabir Publications, 2002.
نظر شما