زنی با کتاب، میان مشت‌ و لگد؛ «دل‌جان» هنوز تسلیم نشده است

این زن دو بار توسط محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان بازداشت شده، اما هنوز هم با کوله‌پشتی پر از کتاب که بر شانه‌هایش سنگینی می‌کند، در کنار خیابان‌های شلوغ شهرنو کابل کتاب می‌فروشد.

این زن دو بار توسط محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان بازداشت شده، اما هنوز هم با کوله‌پشتی پر از کتاب که بر شانه‌هایش  سنگینی می‌کند، در کنار خیابان‌های  شلوغ شهرنو کابل کتاب می‌فروشد. او می‌گوید که طالبان به او هشدار داده‌اند که زنان حق کار ندارند، حتی اگر فروششان نسخه‌هایی از احکام دینی باشد.

«دل‌جان» نام دارد و بیش از دو دهه از عمرش را وقف رساندن کتاب و دانش به مردم در خیابان‌های کابل کرده است. این زن ۶۷ ساله، سرپرست خانواده‌ای هفت‌نفره است و روزانه از فروش کتاب‌هایش بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ افغانی درآمد دارد. او از هر کتاب، تنها بین ۱۰ تا ۴۰ افغانی سود به‌دست می‌آورد.

دل‌جان به‌دلیل محدودیت‌ها، کارش را از ساعت چهار عصر آغاز می‌کند تا کمتر در معرض دید طالبان قرار بگیرد و از خطر بازداشت در امان بماند. او تجربه‌ تلخ چندین بازداشت را در اوایل سلطه طالبان و سال‌گذشته پشت سر گذاشته و از آن دوران روایت‌هایی دردناک در خاطر دارد.

این زن کتاب‌فروش می‌گوید: "روزی کتاب‌هایم را گرفتند، با مشت و لگد زدند، داخل خودرو انداختند و به حوزه بردند. آنجا گفتند زن‌ها نباید این کار را انجام دهند. به آنها گفتم: چه فرقی دارد اگر مثل یک مرد کار کنم تا زندگی‌ام را پیش ببرم؟ من یک پیرزن هستم. همان‌طور که شما کتاب‌های دینی را دوست دارید، من هم کتاب دینی می‌فروشم. اما گفتند: تو نباید این کار را بکنی. با من، یک زن دیگر هم بود. بار دیگر آمدند و ما را به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. حالا با ترس و لرز زیادی کار می‌کنیم."

دل‌جان می‌افزاید که با وجود سختی‌ها، بازداشت و ضرب و شتم، همچنان به مبارزه‌اش برای نسل جوان افغانستان ادامه می‌دهد و تلاش می‌کند تا به مردم، به‌ویژه جوانان، کمک کند از راه مطالعه‌ کتاب به آرزوها و هدف‌هایشان دست یابند.

این کتاب‌فروش ۲۵ سال پیش، زمانی‌که از پاکستان به کشور بازگشت، با حمایت و کتاب‌های نوشته‌شده توسط همسرش دست‌فروشی را آغاز کرد و در تأمین نفقه‌ خانواده سهم گرفت. او که عاشق کارش است، می گوید: "در روزهای نخست، از بازار هیچ کتابی نگرفتم. تقریباً پنج جلد کتاب از خودمان بود؛ کتاب‌هایی که شوهرم نوشته بود و در خانه داشتیم. با همان کتاب‌ها کارم را آغاز کردم و سپس کم‌کم از کتاب‌فروشی‌ها کتاب خریدم."

همسر دل‌جان که درگذشته است، نویسنده و دانش‌آموخته‌ رشته‌ خبرنگاری بود؛ اما به‌دلیل فقر و تنگ‌دستی، بسیاری از نوشته‌هایش هرگز به چاپ نرسید.

این زن کتاب‌فروش معتقد است که کار کردن زنان در خیابان‌های کابل بسیار دشوار و حتی غیرممکن به‌نظر می‌رسد. او می‌گوید: "اصلاً ممکن نیست یک خانم در خیابان کار کند و کسی چیزی به او نگوید؛ همیشه یک حرف، یک طعنه هست. با این حال، شوهرم هیچ‌گاه تنهایم نگذاشت. همیشه تشویقم می‌کرد و می‌گفت: دل‌سرد نشو، مخصوصاً در همین کار کتاب‌فروشی. می‌گفت: برو کار کن، چون مردم ما حالا از مدرسه و آموزش محروم مانده‌اند؛ حداقل باید مطالعه کنند."

این زن از جوانان افغانستان می‌خواهد که فرهنگ مطالعه را جدی بگیرند و ذهن خود را همان‌گونه تغذیه کنند که شکمشان را تغذیه می‌کنند. از نظر او، کتاب هنوز جایگاه واقعی‌اش را در زندگی بسیاری از خانواده‌ها در افغانستان پیدا نکرده است.

دل‌جان می‌گوید: "کشور ما از نظر آگاهی و دانش، هنوز عقب‌مانده است. بارها دیده‌ام که کودکانی با اشتیاق به کتاب نگاه می‌کنند، اما والدینشان به‌جای آن برایشان اسباب‌بازی می‌خرند. یک‌بار کودکی را دیدم که برای داشتن یک کتاب گریه می‌کرد. این برای من دردناک بود. کاش خانواده‌ها در کنار نیازهای روزمره، به خوراک ذهن و آینده‌ی فرزندانشان هم فکر کنند. کتاب فقط چند صفحه نیست، دریچه‌ای است به سوی دنیایی بهتر."

این زن کتاب‌فروش که خود از مدرسه و آموزش محروم مانده، وضعیت امروز دختران را بازتابی از گذشته‌ تلخ خود می‌داند؛ روزگاری که تحصیل برای دختران یک تابو شمرده می‌شد. به گفته‌ او، پدرش در آن زمان به دل‌جان اجازه‌ درس خواندن نداده است، چون جامعه باور داشت که دخترانی که درس می‌خوانند، کافر می‌شوند.

دل‌جان می‌گوید: "وقتی نوجوان بودم، شرایطی شبیه امروز حاکم بود. بسیاری از خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند دختران به مدرسه بروند. حالا این رژیم آمده و رسماً می‌گوید مدرسه‌ها برای دختران بسته‌اند. چه فرقی دارد؟ فقط شکلش فرق کرده، اما محرومیت همان است. در آن زمان، اگر دختری درس می‌خواند، به پدر و مادرش می‌گفتند که کافر شده‌اند. حالا هم درس خواندن جرم است، فقط به زبان دیگری گفته می‌شود."

این زن دست‌فروش، با وجود سختی‌های فراوانی که تجربه کرده، به آینده‌ای روشن برای افغانستان ایمان دارد. دل‌جان باور دارد که وضعیت امروز زنان و محدودیت‌های تحمیل‌شده بر آنان ماندگار نخواهد بود. او در حالی روی جاده‌های شهر کابل کتاب می‌فروشد که زنان و دختران در افغانستان از حق کار و آزادی‌های اجتماعی محرومند.

منبع: روزنامه هشت صبح

لینک:

 https://8am.media/fa/a-woman-with-a-book-between-punches-and-kicks-her-heart-has-not-yet-surrendered/

کد خبر 24836

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =