فضای مجازی در افغانستان در سالهای اخیر به یکی از مهمترین میدانهای شکلدهی به افکار عمومی تبدیل شده است. گسترش دسترسی به اینترنت و استفاده گسترده از شبکههای اجتماعی مانند ایکس، فیسبوک و تیکتاک سبب شده است که بخش بزرگی از بحثهای سیاسی و اجتماعی، بهویژه در شرایط انسداد سیاسی و محدودیت فعالیتهای عمومی از سوی طالبان، از فضای واقعی به فضای دیجیتال منتقل شود. این فضا در کنار فرصتهایی که برای تبادل نظر و آگاهیرسانی فراهم کرده، به بستری برای تشدید شکافهای قومی نیز تبدیل شده است. بررسی گفتوگوهای آنلاین، بهویژه در مباحث اسپیسهای ایکس، توییتها، پستهای فیسبوکی و ویدیوهای تیکتاک نشان میدهد که در سالهای اخیر گرایشهای قومگرایانه در میان کاربران، بهویژه جوانان، افزایش یافته است.
یکی از مهمترین عوامل این روند، سیاسی شدن شدید مباحث در شبکههای اجتماعی است. در بسیاری از اسپیسهای ایکس که میان فعالان سیاسی و اجتماعی برگزار میشود، موضوعاتی مانند روابط افغانستان و پاکستان، جنگ میان طالبان و پاکستان، مساله مرز دیورند، بررسی رویدادهای تاریخی و آینده نظام سیاسی افغانستان مورد بحث قرار میگیرد. در ظاهر، این موضوعات ماهیت سیاسی و ژئوپلیتیکی دارند؛ اما در جریان بحثها به سرعت رنگ و بوی قومی به خود میگیرند. کاربران اغلب نه بر اساس تحلیلهای سیاسی یا منافع ملی، بلکه بر اساس هویتهای قومی وارد بحث میشوند و از دیدگاههایی دفاع میکنند که به نوعی با هویت قومی آنان پیوند خورده است.
این وضعیت نشان میدهد که در فضای مجازی افغانستان، مرز میان سیاست و قومیت بسیار باریک شده است. بسیاری از کاربران، بهویژه نسل جوان، مسائل سیاسی را از دریچه هویت قومی میبینند. در نتیجه، هر بحث سیاسی به سرعت به جدال میان روایتهای قومی تبدیل میشود. برای مثال، در بحث درباره آینده نظام سیاسی، برخی کاربران آن را به مساله سهم اقوام در قدرت پیوند میزنند و تلاش میکنند نشان دهند که قوم آنان در گذشته قربانی بیعدالتی بوده یا اکنون از قدرت کنار گذاشته شده است. در مقابل، گروههای دیگر نیز روایت متفاوتی ارائه میکنند و میکوشند حقانیت دیدگاه خود را اثبات کنند.
در امتداد همین بحث، مساله نوع نظام سیاسی آینده نیز به یکی از محورهای جنجالی در فضای مجازی تبدیل شده است. گروهی از کاربران و فعالان فکری از نظام فدرالی حمایت میکنند و آن را یکی از راههای ممکن برای کاهش تمرکز قدرت، توزیع عادلانهتر صلاحیتها و پایان دادن به بخشی از تنشهای تاریخی میان مناطق و اقوام میدانند. از نگاه این گروه، فدرالیسم میتواند زمینه مشارکت بیشتر واحدهای محلی در اداره کشور را فراهم کند و احساس حاشیهنشینی سیاسی را کاهش دهد.
در مقابل، گروه دیگری نیز به شدت با این دیدگاه مخالفت میکند. نکته قابل توجه این است که بخشی از این مخالفتها نه بر پایه نقد علمی و بررسی تجربیات نظامهای فدرالی در جهان، بلکه بیشتر بر اساس ترسها، پیشداوریها و برداشتهای احساسی شکل میگیرد. برخی از مخالفان، بدون ورود به بحثهای حقوقی، تاریخی یا سیاسی درباره فدرالیسم، آن را به سرعت معادل تجزیه کشور معرفی میکنند و تلاش دارند هرگونه گفتوگو درباره آن را غیرمشروع جلوه دهند.
با این حال، ریشه این پدیده را نمیتوان صرفاً در رفتار کاربران شبکههای اجتماعی جستجو کرد. یکی از عوامل مهم گسترش قومگرایی در فضای مجازی، ناکارآمدی سیاستمداران و نخبگان سیاسی افغانستان در مدیریت تنوع قومی بوده است. در دهههای گذشته بسیاری از سیاستمداران به جای تقویت هویت ملی و ایجاد گفتمان مشترک، از شکافهای قومی برای بسیج سیاسی استفاده کردهاند. این رویکرد به تدریج باعث شده است که رقابتهای سیاسی به رقابتهای قومی تبدیل شود و این الگو اکنون در شبکههای اجتماعی نیز بازتولید میشود.
عامل دیگر، وجود نوعی ذهنیت برترطلبانه در میان برخی جریانهای فکری و سیاسی است. در فضای مجازی، گاهی کاربران تلاش میکنند تاریخ، فرهنگ یا نقش سیاسی قوم خود را برجستهتر از دیگران نشان دهند. این رویکرد اغلب با تحقیر یا نادیده گرفتن دیگر گروهها همراه است. چنین نگرشی به جای ایجاد گفتوگوی سازنده، به تشدید حساسیتها و واکنشهای متقابل میانجامد. در نتیجه، فضای مجازی به میدان رقابت برای اثبات برتری تاریخی یا فرهنگی تبدیل میشود.
نبود فرهنگ گفتوگوی انعطافپذیر نیز در این روند نقش مهمی دارد. بسیاری از کاربران در بحثهای آنلاین تمایل دارند دیدگاه خود را حقیقت مطلق بدانند و کمتر آمادگی پذیرش دیدگاههای متفاوت را دارند. این عدم انعطاف باعث میشود که گفتوگوها به سرعت به جدال و تخریب متقابل تبدیل شود. در چنین فضایی، هر طرف تلاش میکند روایت خود را به عنوان تنها روایت درست معرفی کند و دیدگاههای دیگر را رد یا بیاعتبار سازد.
شبکههای اجتماعی نیز به دلیل ساختار و الگوریتمهای خود تا حدی به تقویت این روند کمک میکنند. محتواهای جنجالی، احساسی و تقابلی معمولاً بیشتر دیده میشوند و واکنشهای بیشتری دریافت میکنند. در نتیجه، کاربران برای جلب توجه بیشتر گاهی از ادبیات تندتر و مواضع رادیکالتر استفاده میکنند. این موضوع به تدریج فضای گفتوگو را قطبیتر میکند و زمینه را برای گسترش روایتهای قومگرایانه فراهم میسازد.
در این میان، جوانان نقش برجستهای در شکلدهی به فضای مجازی دارند. بسیاری از کاربران فعال در فیسبوک، ایکس و تیکتاک را نسل جوان تشکیل میدهد. این نسل که بخش بزرگی از تجربه سیاسی خود را از طریق شبکههای اجتماعی به دست میآورد، به شدت تحت تأثیر روایتها و گفتمانهای آنلاین قرار دارد. اگر این روایتها عمدتاً بر محور رقابتهای قومی شکل گرفته باشد، طبیعی است که ذهنیت سیاسی آنان نیز به همان سمت سوق پیدا کند.
با توجه به این عوامل، میتوان گفت که گسترش قومگرایی در فضای مجازی افغانستان بیش از آنکه ناشی از ذات اختلافات قومی باشد، نتیجه بحرانهای سیاسی و ناکارآمدی مدیریت سیاسی در کشور است. در واقع، مساله اصلی تا حد زیادی سیاسی است؛ اما به دلیل ضعف نهادهای سیاسی و نبود گفتمان ملی، این بحران در قالب اختلافات قومی بروز پیدا میکند. شبکههای اجتماعی تنها بستری هستند که این تنشها را آشکارتر و گستردهتر میسازند.
در نهایت، اگر قرار باشد از تشدید قومگرایی در فضای مجازی جلوگیری شود، لازم است رویکردهای سیاسی و فرهنگی تغییر کند. تقویت گفتمان ملی، ترویج فرهنگ گفتوگوی انتقادی و پذیرش تنوع دیدگاهها میتواند به کاهش تنشهای قومی کمک کند. همچنین نخبگان سیاسی و فکری باید مسوولیت بیشتری در مدیریت روایتهای عمومی بپذیرند و به جای بهرهبرداری از شکافهای قومی، در جهت ایجاد همبستگی اجتماعی تلاش کنند. تنها در چنین صورتی میتوان امید داشت که فضای مجازی از میدان رقابتهای قومی به بستری برای گفتوگوی سازنده و همگرایی ملی تبدیل شود.
منبع: روزنامه هشت صبح
لینک:
https://8am.media/fa/the-role-of-social-networks-in-the-spread-of-ethnicism-in-afghanistan
نظر شما