۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۱
شعر اردو در فارسیِ غالب

در عصر غالب، جایگاه زبان فارسی عملاً از میان رفته بود و این زبان در میان طبقه‌ای کم‌نفوذ، واپسین نفس‌های زندگی خود را می‌شمرد. غالب این واقعیت را به‌طور کامل احساس می‌کرد. او دلبستگی بی‌پایانی به زبان فارسی داشت. به این حقیقت پی برده بود که زمانه آینده فارسی را فراموش خواهد کرد. به همین دلیل، برای زنده نگه داشتن آن در میان طبقه اردودان، در شعر اردو خود از شیوه‌ها و شگردهای گوناگونی استفاده می‌کند.

در عصر غالب، جایگاه زبان فارسی عملاً از میان رفته بود و این زبان در میان طبقه‌ای کم‌نفوذ، واپسین نفس‌های زندگی خود را می‌شمرد. غالب این واقعیت را به‌طور کامل احساس می‌کرد. او دلبستگی بی‌پایانی به زبان فارسی داشت. به این حقیقت پی برده بود که زمانه آینده فارسی را فراموش خواهد کرد. به همین دلیل، برای زنده نگه داشتن آن در میان طبقه اردودان، در شعر اردو خود از شیوه‌ها و شگردهای گوناگونی استفاده می‌کند. فارسی در اردوِ روزگار گذشته زنده است، زیرا آن دوره، دوره رواج فارسی بود. اما فارسی در شعر اردوِ غالب زنده است تا در میان مردم، اندکی ذوق و علاقه نسبت به فارسی باقی بماند. برخی از شگردهایی که او در این زمینه به کار برده است، عبارت‌اند از:

الف. واژه‌های اردو را در اشعار فارسی وارد می‌کند.

ب. بسیاری از مصراع‌ها به زبان فارسی هستند.

ج. واژه‌ها فارسی هستند، اما شیوه گفتار اردو است.

د. واژه‌ها اردو هستند، اما ساختار و ترکیب‌بندی فارسی است.

هـ. برخی واژه‌های خاص فارسی را با همان مفاهیم فارسی وارد زبان اردو کرده است.

و. ترکیبات وصفی خاص فارسی، واژه‌های خاص، اسم‌های فاعل خاص و مصادر فارسی را به شیوه‌های گوناگون در شعر اردو به کار می‌گیرد.

برای اثبات مطالب بالا، چند نمونه از شعر اردوِ غالب را به‌عنوان نمونه ارائه می‌کنم:

کلفت افسردگی کو عیشِ بے تابی حرام

ورنہ دنداں در دلِ افشر دن بنائے خندہ ہے

این شعر به‌طور کامل فارسی است. تنها لازم است «کو» و «ہے» تغییر داده شوند.

کلفت افسردگی را عیشِ بے تابی حرام

ورنہ دندان در دلِ افشردن بنائے خندہ ہست

ویژگی بنیادی شعر، مضمون آن است. این مضمون به فرهنگ خاصی محدود نیست. حقیقت این است که در بی‌تابی، حرکت افزایش می‌یابد و اندیشه دچار جمود نمی‌شود، در حالی که افسردگی درهای حرکت را می‌بندد. مثلی مشهور است که پس از اندوه، آسایش و شادی فرا می‌رسد. بیشتر واژه‌های این شعر در زبان اردو رواج عمومی دارند: افسردگی، عیش، بے تابی، ورنہ، دل، خندہ، دندان. غالب از این حقیقت بهره می‌گیرد. او این شعر فارسی را نیز بدون تردید در شمار شعر اردو قرار می‌دهد.

یہ طوفان گاہِ جوشِ اضطرابِ شامِ تنہائی

شعاعِ آفتابِ صبحِ محشر تارِ بستر ہے

اگر به جای واژه «ہے»، واژه «ہست» قرار دهیم، شعر به فارسی تبدیل خواهد شد. از سوی دیگر، این نکته نیز درست است که تمام واژه‌های شعر در زبان اردو به‌وفور مورد استفاده قرار می‌گیرند.

شمارِ سُجہ مرغوب بتِ مشکل پسند آیا

تماشائے بیک کف بر دن پسند آیا

اگر به جای «آیا»، واژه «آمد» قرار دهیم، تمام شعر به فارسی تبدیل خواهد شد. واژه‌های شمار، مرغوب، مشکل، پسند و دل برای زبان اردو بیگانه نیستند.

غنچہ تا شگفتن ہائے برگِ عافیت معلوم

باوجودِ دل جمعی خوابِ گل پریشان ہے

در این شعر، به‌جز «ہے»، تمام واژه‌ها فارسی هستند؛ با این حال، از نظر سبک و شیوه بیان، شعر فارسی محسوب نمی‌شود.

نہ لائی شوخیِ اندیشہ تابِ رنجِ نومیدی

کفِ افسوس ملنا عہدِ تجدیدِ تمنا ہے

به‌جز «نہ لائی»، «ملنا» و «ہے»، تمام واژه‌ها فارسی هستند. تعبیر «تاب نہ لانا» نیز یک اصطلاح شناخته‌شده اردو است.

شبِ خمارِ شوق ساقی رستخیز اندازہ تھا

تا محیطِ بادہ صورت خانۂ خمیازہ تھا

در این شعر، به‌جز «تھا»، هیچ واژه‌ای اردو نیست. با این حال، تمام واژه‌های شعر برای زبان اردو بیگانه نیستند.

درسِ عنوان تماشا بہ تغافل خوش تر

ہے نگہ رشتۂ شیرازہ مثرگاں مجھ سے

مصراع نخست شعر به زبان فارسی است، در حالی که در مصراع دوم، «ہے» و «مجھ سے» واژه‌های غیرفارسی هستند. با این حال، تمام واژه‌های فارسی موجود در شعر، در زبان اردو به‌وفور مورد استفاده قرار می‌گیرند.

بروئے شش جہت در آئینہ باز ہے

یاں امتیازِ ناقص و کامل نہیں رہا

مصراع نخست، از نظر سبک و شیوه بیان، با زبان اردو ارتباطی ندارد.

تھی نو آموزِ فنا ہمتِ دشوار پسند

سخت مشکل ہے یہ کام بھی آساں نکلا

مصراع نخست به‌طور کامل فارسی است، در حالی که تمام واژه‌های این مصراع در زبان اردو به‌وفور مورد استفاده قرار می‌گیرند. واژه‌های نو و آموز نیز هر دو به‌عنوان پیشوند و پسوند در زبان اردو از دیرباز به کار می‌روند.

بوئے گل نالۂ دل دودِ چراغِ محفل

جو تری بزم سے نکلا سو پریشاں نکلا

مصراع نخست فارسی است.

ہمہ ناامیدی ہمہ بدگمانی میں

دل ہوں فریبِ وفا خوردگاں کا

مصراع نخست از نظر شیوه بیان، فارسی است، در حالی که در مصراع دوم، ترکیب «فریبِ وفا خوردگاں» از واژه‌های فارسی تشکیل شده است.

ہے شکستن سے بھی دل نومید یارب

اب تلک آبگینہ کوہ پر عرضِ گراں جانی کرے

مصراع نخست دارای سبک اردوِ آمیخته با فارسی است، در حالی که در مصراع دوم، به‌جز «پر» و «کرے»، تمام واژه‌ها فارسی هستند؛ با این حال، شیوه گفتار آن فارسی نیست.

کم نہیں نازشِ ہمتائی چشمِ خوباں

تیرا بیمار برا کیا ہے گر اچھا نہ ہوا

در مصراع نخست، به‌جز «کم نہیں»، تمام واژه‌ها فارسی هستند.

دل آشفتگاں خالِ گنجِ دہن کے

سویدا میں سیرِ عدم دیکھتے ہیں

در مصراع نخست، به‌جز «کے» و در مصراع دوم، به‌جز «میں» و «دیکھتے ہیں»، هیچ واژه اردو دیگری وجود ندارد؛ با این حال، ساختار و ترکیب‌بندی شعر به زبان اردو نزدیک است.

ترکیبات وصفی فارسی در شعر غالب

غالب برخی از ترکیبات وصفی فارسی را در چارچوب شیوه بیان فارسی به کار برده است:

یک بیاباں ماندگی، یک تمثالِ شیریں، یک عربدہ جو، یک دیدہ حیراں، یک جہاں، زانو، تأمل، یک عربدہ میداں، جلوۂ گل، یک عمرِ ورع، صد گلستانِ نگاہ، صد دامِ جستہ، حسنِ تماشا دوست، دیدۂ عبرت نگاہ، گوشِ نصیحت نیوش، بتِ بیدادِ فن، قطرہ دریا آشنا، ذرہ صحرا دستگاہ، موئے آتش دیدہ، ذوقِ خامہ فرسا، آبِ برماندہ، وسعتِ تہ سنگ آمدہ، کاغذِ آش دیدہ، نیرنگِ یک بت خانہ۔

اسم‌های فاعل فارسی در شعر غالب

غالب برخی اسم‌های فاعل فارسی را نیز به بخشی از غزل اردو خود تبدیل کرده است:

آتش زیرِ پا، داغِ نہاں، نشاط آہنگ، پابندِ امن، جنوں جولاں

واژه‌های فارسی با کاربرد اردو و معنای فارسی

غالب برخی واژه‌های فارسی را به کار برده است که بخشی از گفتار روزمره اردو هستند، اما معنای آن‌ها مطابق با کاربردشان در گفتار فارسی است:

مگر (شاید، به‌جز)
دماغ (تحمل، بردباری)
تماشا (دیدن)
رخصت (اجازه)
ارزانی (نصیب)
معلوم (معدوم، نیست)
یارب (فریاد، دادخواهی)

واژه‌های خاص فارسی

پنبه، نشاط، عشرت، درخور، تمثال، بسکه، از بسکه

غالب همچنین در غزل اردو خود، مصادر فارسی را نیز بدون تکلف و در زمینه‌های گوناگون به کار برده است. برخی از مصادر فارسی او در بخش «غالب کے غیر اردو مصادر» ذکر شده‌اند؛ بنابراین، مناسب به نظر نمی‌رسد که در اینجا دوباره به آن‌ها اشاره شود.

نویسنده: مقصود حسنی، قصور

https://hamariweb.com/articles/87306

کد مطلب 27256

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =