پیوندهای فراموش‌شده میان زبان سانسکریت و دولت مغول (گورکانیان)

تصویری که در سال‌های اخیر از دوره مغول در تاریخ هند ارائه می‌شود، گاه این دوره را صرفاً عصر سلطه سیاسی، محدودیت فرهنگی و رویارویی با سنت‌های هندی معرفی می‌کند؛ گویی دولت مغول با هدف تضعیف فرهنگ بومی، به‌ویژه سنت هندو و زبان سانسکریت، عمل می‌کرده است. چنین برداشتی، هرچند ممکن است بخشی از مناقشات سیاسی و تاریخی معاصر را بازتاب دهد، اما با پیچیدگی‌های تاریخی هند در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی سازگاری کامل ندارد.

پیوندهای فراموش‌شده میان زبان سانسکریت و دولت مغول (گورکانیان)

از دربار اکبر تا مراکز آموزش سانسکریت؛ تعامل فکری میان جهان فارسی و زبان سانسکریت در هند مغولی

نویسنده مقاله: Harbans Mukhia

تاریخ: 26 سپتامبر 2026

تارنمای : The Wire

تصویری که در سال‌های اخیر از دوره مغول در تاریخ هند ارائه می‌شود، گاه این دوره را صرفاً عصر سلطه سیاسی، محدودیت فرهنگی و رویارویی با سنت‌های هندی معرفی می‌کند؛ گویی دولت مغول با هدف تضعیف فرهنگ بومی، به‌ویژه سنت هندو و زبان سانسکریت، عمل می‌کرده است. چنین برداشتی، هرچند ممکن است بخشی از مناقشات سیاسی و تاریخی معاصر را بازتاب دهد، اما با پیچیدگی‌های تاریخی هند در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی سازگاری کامل ندارد.

پژوهش‌های دانشگاهی چند دهه اخیر نشان می‌دهد که رابطه میان دولت مغول (گورکانیان هند) و سنت‌های فکری سانسکریت، بسیار پیچیده‌تر و چندلایه‌تر از یک تقابل ساده میان «حکومت مسلمان» و «فرهنگ هندو» بوده است. در واقع، دوران اوج قدرت مغولان همزمان با دوره‌ای از تحرک فکری، شکوفایی برخی مکاتب فلسفی سانسکریت، گسترش مراکز آموزشی و شکل‌گیری تعاملات گسترده میان دانشمندان فارسی‌زبان و سانسکریت‌دان بود.

در این میان، دربار اکبر شاه جایگاه ویژه‌ای دارد. از نیمه دوم سده شانزدهم میلادی، ترجمه آثار مهم سانسکریت به فارسی، گفت‌وگو میان دانشمندان پیرو سنت‌های مختلف و حمایت از برخی عالمان سانسکریت، بخشی از فضای فکری دربار مغول را تشکیل می‌داد. بنابراین، برای شناخت تاریخ فرهنگی این دوره، نمی‌توان تنها به روایت‌های سیاسی و نظامی بسنده کرد؛ بلکه باید شبکه ارتباطی میان دربار، نخبگان محلی، مراکز آموزشی و دانشمندان زبان‌های فارسی و سانسکریت را نیز مورد بررسی قرار داد.

بازخوانی جایگاه سانسکریت در هند مغولی

چند پژوهش مهم در سال‌های اخیر، ابعاد تازه‌ای از این مناسبات را آشکار کرده‌اند. شلدون پولاک در کتاب نظام‌های دانش سانسکریت در آستانه استعمار (2005)، با بررسی ساختارهای دانش سانسکریت، تحولات این سنت فکری را در آستانه دوران استعمار مطالعه کرده است. این اثر از آن جهت اهمیت دارد که سانسکریت را نه صرفاً به عنوان یک زبان کلاسیک، بلکه به عنوان بخشی از یک نظام گسترده تولید و انتقال دانش بررسی می‌کند.

جوناردون گانری نیز در کتاب عصر گمشده عقل: فلسفه در هند مدرن اولیه، 1450–1700 (2011)، به تحولات فلسفه سانسکریت، به‌ویژه مکتب «نیایا» پرداخته است. این پژوهش نشان می‌دهد که در این دوره، مباحث منطقی و فلسفی در سنت سانسکریت نه‌تنها ادامه داشت، بلکه در برخی مراکز به نوآوری‌های قابل توجهی انجامید. از دل همین تحولات، مکتب «نو-نیایا» یا «منطق جدید» شکل گرفت و مراکزی مانند نبادویپ، در کنار واراناسی، به کانون‌های مهم آموزش و پژوهش فلسفه سانسکریت تبدیل شدند.پیوندهای فراموش‌شده میان زبان سانسکریت و دولت مغول (گورکانیان)

در این میان، آثار آدری تروشکه، پژوهشگر تاریخ هند و متخصص هر دو زبان سانسکریت و فارسی، اهمیت ویژه‌ای دارند. او در کتاب فرهنگ برخوردها: سانسکریت در دربار مغول (2016)، نقش سانسکریت را در ساختار فرهنگی و فکری حکومت مغول، به‌ویژه در فاصله حدود سال‌های 1550 تا 1650، بررسی کرده است. از دیدگاه او، حکومت مغول برای تعامل با بخش‌هایی از جامعه هند، نیازمند شناخت زبان، فرهنگ و نظام‌های فکری مرتبط با سانسکریت بود و همین امر زمینه ارتباط با گروهی از دانشمندان و عالمان سانسکریت را فراهم کرد.

تروشکه در کتاب دیگر خود، زبان تاریخ: روایت‌های سانسکریت از گذشته‌های مسلمانان (2021)، به چگونگی بازنمایی حکومت‌های مسلمان از حدود دهه 1190 تا دهه 1720 در آثار نویسندگان سانسکریت پرداخته است. این روایت‌ها یکدست نبودند و دیدگاه‌های گوناگونی درباره حکومت‌های مسلمان و تحولات سیاسی هند ارائه می‌کردند. همین تنوع نشان می‌دهد که جامعه علمی و ادبی سانسکریت، برخلاف تصور یک جامعه کاملاً منفعل، دارای ظرفیت قابل توجهی برای تولید و بازتفسیر دانش تاریخی و سیاسی بوده است. ساموئل رایت نیز در کتاب زمان نوآوری: منطق، احساس و زندگی فکری در اوایل هند مدرن، 1500–1700 (2021)، از زاویه‌ای دیگر به پویایی حیات فکری هند در این دوره پرداخته و نشان داده است که چگونه نوآوری‌های علمی، فلسفی و فکری در حوزه‌های مختلف شکل گرفتند.

مجموع این پژوهش‌ها، تصویری متفاوت از هند مغولی ارائه می‌دهد: جامعه‌ای که در آن سنت‌های فکری سانسکریت، مکاتب فلسفی و مراکز آموزشی همچنان فعال بودند و در برخی موارد با ساختار سیاسی و فرهنگی دولت مغول ارتباط برقرار می‌کردند.

حمایت اکبر شاه از دانشمندان سانسکریت

در کنار این پژوهش‌های نظری، مطالعات تجربی نیز شواهد فراوانی از ارتباط میان دربار مغول و دانشمندان سانسکریت ارائه کرده‌اند. پراتاپ کومار میشرا، استاد سانسکریت در یکی از کالج‌های تحصیلات تکمیلی جونپور در شرق اوتار پرادش، از جمله پژوهشگرانی است که به‌طور ویژه این موضوع را دنبال کرده است.

میشرا تاکنون چندین جلد درباره حمایت اکبر و برخی رجال مغول از دانشمندان سانسکریت منتشر کرده است؛ از جمله مجموعه‌ای با عنوان سامرات مغول اکبر به سانسکریت و اثری درباره عبدالرحیم خان‌خانان و ارتباط او با سنت سانسکریت. در جلد نخست این مجموعه که بیش از ۶۶۰ صفحه دارد، اطلاعات گسترده‌ای درباره ده‌ها دانشمند سانسکریت ارائه شده است که در دوره اکبر از حمایت دربار برخوردار بودند. در میان آنان، ۳۶ دانشمند برجسته برهمن و ۱۷ دانشمند برجسته جین معرفی شده‌اند. همچنین نام چند دانشمند مسلمان آشنا با زبان و دانش سانسکریت نیز در این مجموعه آمده است.

بخش مهمی از این دانشمندان در حوزه فلسفه هندو، ودانتا و دیگر شاخه‌های دانش سنتی سانسکریت فعالیت داشتند. یکی از چهره‌های برجسته در این میان، «ماهاماهاپادهای پاندیت ماهش تاکور» بود که به سنت علمی دانشمندان میتیلا تعلق داشت.

در سنت فکری میتیلا، استدلال منطقی و ارائه شواهد برای اثبات یک گزاره اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده بود. در برخی منابع آمده است که اکبر از دانش و جایگاه علمی ماهش تاکور چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بخشی از قلمرو اداری تیرهوت را از حوزه حاجی‌پور جدا و اختیار آن را به وی واگذار کرد. با این حال، در تفسیر این گزارش باید میان «واگذاری حکومت» و «واگذاری حقوق و اختیارات مربوط به درآمد و عواید یک منطقه» تفاوت قائل شد؛ زیرا برخی پژوهش‌ها احتمال می‌دهند که موضوع بیشتر به حقوق درآمدی و اداری مربوط بوده باشد. منطقه تیرهوت بعدها با تحولات سیاسی و اداری دیگر، با تاریخ ایالت داربهنگا پیوند یافت.

ترجمه متون سانسکریت به فارسی

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های ارتباط میان دو سنت فکری فارسی و سانسکریت در دوره اکبر، جنبش ترجمه بود. در دربار اکبر، شماری از آثار مهم سانسکریت به فارسی ترجمه شدند. در میان این آثار، متون حماسی، دینی، فلسفی و تاریخی جایگاه ویژه‌ای داشتند. از جمله می‌توان به رامایانا، مهابهاراتا، بهگودگیتا، یوگا واشیشته، بخش‌هایی از آتروه‌ودا و راج‌ترنگینی اشاره کرد.

ترجمه رامایانا و مهابهاراتا تنها انتقال واژگان از یک زبان به زبان دیگر نبود، بلکه نوعی مواجهه میان دو سنت فکری و ادبی محسوب می‌شد. مترجمان و دانشمندان در جریان این فرایند، ناگزیر بودند مفاهیم فلسفی، دینی و ادبی یک سنت را با زبان و دستگاه مفهومی سنتی دیگر تطبیق دهند.

جالب آنکه جریان ترجمه تنها یک‌سویه نبود. برخی آثار فارسی نیز به سانسکریت ترجمه شدند. از جمله آثاری که در این زمینه مورد توجه قرار گرفته، اکبرنامه اثر ابوالفضل علامی است. چنین ترجمه‌هایی نشان می‌دهد که ارتباط میان دو حوزه زبانی و فرهنگی، صرفاً انتقال دانش از سانسکریت به فارسی نبود، بلکه در مواردی مسیر معکوس نیز طی می‌شد.

فارسی و سانسکریت؛ دو جهان کاملاً جدا از یکدیگر نبودند

تعامل میان فارسی و سانسکریت در هند مغولی را باید در چارچوب گسترده‌تر جامعه چندزبانه هند بررسی کرد. فارسی زبان اداری، دیوانی و بخش مهمی از تولیدات ادبی دربار مغول بود، در حالی که سانسکریت همچنان جایگاه مهم خود را در فلسفه، علوم سنتی، ادبیات و آموزش‌های دینی حفظ کرده بود.

از این رو، این دو زبان الزاماً در وضعیت رقابت مطلق قرار نداشتند. در بسیاری از موارد، دانشمندان، مترجمان و نخبگان فرهنگی در فضای میان این دو سنت حرکت می‌کردند و به انتقال مفاهیم، متون و دانش کمک می‌کردند.

همین ارتباط را می‌توان یکی از جلوه‌های مهم تاریخ فرهنگی هند دانست؛ تاریخی که در آن مرزهای زبانی و مذهبی همواره به معنای جدایی کامل جهان‌های فکری نبودند.

تلاش برای بازشناسی این میراث

پراتاپ کومار میشرا علاوه بر پژوهش و تألیف، برای نهادینه کردن مطالعه این تعاملات نیز تلاش کرده است. او در واراناسی مؤسسه‌ای با هدف پژوهش درباره ارتباط میان سنت‌های اسلامی، فارسی و سانسکریت ایجاد کرده است. این مرکز در نزدیکی دانشگاه هندو بنارس قرار دارد و بخشی از فعالیت آن به بررسی مناسبات تاریخی میان دانشمندان مسلمان و عالمان سانسکریت اختصاص یافته است.

فعالیت‌هایی از این دست نشان می‌دهد که تاریخ فکری هند را نمی‌توان تنها از دریچه مرزبندی‌های دینی و سیاسی مطالعه کرد. تعامل میان فارسی و سانسکریت، ترجمه متون، حمایت از دانشمندان، شکل‌گیری مراکز علمی و انتقال مفاهیم میان سنت‌های مختلف، همگی بخشی از میراث مشترک و چندلایه شبه‌قاره هند هستند.

فراتر از دوگانه‌های ساده تاریخی

مطالعه تاریخ مغول و سانسکریت، در نهایت ما را با مسئله‌ای مهم‌تر روبه‌رو می‌کند: تاریخ هند قرون میانه را نمی‌توان صرفاً با دوگانه‌هایی چون «مغول در برابر هند»، «اسلام در برابر هندوئیسم» یا «فارسی در برابر سانسکریت» توضیح داد.

واقعیت تاریخی پیچیده‌تر است. در کنار درگیری‌های سیاسی، منازعات مذهبی و رقابت‌های قدرت، شبکه‌ای گسترده از ارتباطات علمی، ترجمه، حمایت فرهنگی، مبادله فکری و همکاری میان گروه‌های مختلف نیز وجود داشت.

دوره مغول، به‌ویژه در سده‌های شانزدهم و هفدهم میلادی، شاهد تداوم و تحول سنت‌های سانسکریت و همزمان گسترش فرهنگ فارسی در هند بود. دربار اکبر یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این تعامل به شمار می‌رفت و ترجمه متون سانسکریت به فارسی و در مواردی فارسی به سانسکریت، یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های آن بود. از این منظر، تاریخ سانسکریت در عصر مغول نه داستان زوال یک سنت فکری، بلکه بخشی از تاریخ پویای تعامل میان چند زبان، چند سنت علمی و چند حوزه فرهنگی در هند است. بازخوانی این روابط می‌تواند تصویر دقیق‌تری از تاریخ فکری شبه‌قاره ارائه دهد؛ تصویری که در آن فارسی و سانسکریت، در کنار زبان‌ها و سنت‌های دیگر، در شکل‌گیری میراث چندلایه هند نقش داشته‌اند.

لینک مقاله:

https://m.thewire.in/article/history/the-forgotten-links-between-sanskrit-and-the-mughal-state/amp

کد مطلب 27427

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =