سنبوسگ تا سموسه؛ سفری از ایران کهن تا شبه‌قاره

اهمیت سنبوسگ تنها در این نیست که صورت کهن نام امروزی سمبوسه است، بلکه از آن جهت نیز اهمیت دارد که از طریق آن می‌توان تصویری از جهان تاریخی و فرهنگی نخستین این خوراک به دست آورد. در قرن‌های بعد، شکل‌های گوناگون همین سنت در ایران، خراسان، آسیای مرکزی، افغانستان و جوامع مختلف شبه‌قاره دیده می‌شود. بنابراین، امروز هنگامی که می‌گوییم «سموسه»، پشت این واژه تنها یک میان‌وعده محبوب جنوب آسیایی قرار ندارد، بلکه خاطره واژگانی یک سنت غذایی فارسی، عربی، آسیای مرکزی و جنوب آسیایی را نیز در خود دارد. شاید جالب‌ترین بخش این تاریخ همین باشد که تنها خود خوراک به مناطق مختلف نرسید، بلکه نام آن نیز همراه با آن سفر کرد. تلفظ و املای آن در زبان‌ها و مناطق مختلف تغییر کرد، اما صورت‌های کهن این نام در متون تاریخی باقی ماند. بنابراین می‌توان گفت که زبان نیز مانند غذا در حال سفر بود. یک واژه در محیط‌های مختلف فرهنگی و زبانی صدای خود را تغییر داد، صورت‌های گوناگونی پیدا کرد و خوراکی که نام کهن آن «سنبوسگ» بود، پس از قرن‌ها سفر تاریخی، امروز برای ما به «سموسه» تبدیل شده است.

امروز در شبه‌قاره، سمبوسه دیگر فقط نام یک خوراک نیست؛ بخشی آشنا و جدایی‌ناپذیر از ذائقه روزمره مردم است. از مغازه‌های بازار گرفته تا چای عصرانه، افطار ماه رمضان و سفره‌های خانگی، سمبوسه چنان با فرهنگ غذایی جنوب آسیا درآمیخته است که تاریخ چندصدساله‌ای که پشت این خوراک محبوب قرار دارد، معمولاً به چشم نمی‌آید. با این حال، تاریخ سمبوسه ما را با سنتی کهن در فرهنگ غذایی آشنا می‌کند؛ سنتی که از ایران و جهان اسلام شرقی گذر کرده، به خراسان و آسیای مرکزی رسیده و سپس راه خود را به شبه‌قاره باز کرده است.

برای شناخت پیشینه این خوراک، نخست باید به نام آن توجه کرد. صورت کهن فارسیِ «سمبوسه» امروزی، «سنبوسگ» است و صورت‌های نزدیک به آن، مانند «سنبوسج»، «سنبوسک»، «سنبوسق» و «سنبوسا» نیز در متون تاریخی دیده می‌شوند. در کتاب‌های کهن آشپزی عربی نیز با نام‌هایی از همین خانواده، از خوراکی یاد شده است که در آن گوشت یا مواد دیگری را در لایه‌ای نازک از خمیر قرار می‌دادند و سپس آن را سرخ می‌کردند. در منابع معتبر تاریخ غذا، فارسیِ sanbosag یکی از صورت‌های بنیادی این نام‌های کهن دانسته شده است.

درباره ریشه‌شناسی نام سنبوسگ دیدگاه‌های گوناگونی مطرح شده است؛ با این حال، محدود کردن ریشه واژه به یک معنای قطعی، از نظر تاریخی چندان محتاطانه نیست. آنچه اهمیت دارد این است که صورت‌های آوایی گوناگون این نام کهن فارسی، هنگامی که وارد زبان عربی و سپس دیگر زبان‌های منطقه شدند، به‌تدریج در تلفظ و املا دستخوش تغییر شدند. این مسیر تاریخیِ تحول واژه، در ادامه به سنبوسه و سرانجام به واژه آشنای اردو، یعنی سموسه، رسید.

در ایران و در حوزه گسترده تمدن فارسی، این خوراک پیشینه‌ای دیرینه دارد. در شعری از قرن نهم میلادی که به اسحاق بن ابراهیم موصلی، شاعر نامدار، نسبت داده شده است، از سنبوسج یاد شده و این اشاره از جمله شواهد ادبی کهن به شمار می‌رود که نشان می‌دهد این خوراک در آن دوره در محیط شهری و فرهنگی جهان اسلام شناخته شده بود. در کتاب‌های آشپزی عربیِ دوره‌های بعد نیز دستور تهیه خوراک‌هایی با نام سنبوسک و نام‌های مشابه حفظ شده است. به این ترتیب، سنبوسه دیگر صرفاً یک خوراک محلی نبود، بلکه به بخشی از پیوندها و ارتباطات میان جهان‌های فرهنگی فارسی، عربی و آسیای مرکزی تبدیل شد.

رسیدن این سنت غذایی به شبه‌قاره را نیز باید در چارچوب همین رفت‌وآمدهای گسترده انسانی و فرهنگی دید. میان ایران، خراسان، افغانستان، ماوراءالنهر و هند، قرن‌ها بازرگانان، مسافران، علما، صوفیان، سربازان، کارگزاران دربار و صنعتگران در رفت‌وآمد بودند. زبان فارسی یکی از زبان‌های مهم ارتباطی در این حوزه گسترده تمدنی بود و همراه با آن، ادبیات، هنر، پوشاک، موسیقی و خوراک نیز از منطقه‌ای به منطقه دیگر منتقل می‌شد. سنبوسه نیز در همین سفر طولانی فرهنگی به هند رسید.

در قرن چهاردهم میلادی، جهانگرد مراکشی ابن بطوطه در توصیف دربار سلطان محمد بن تغلق در دهلی، از خوراکی به نام سنبوسک یاد کرده است. در تهیه این خوراک، گوشت چرخ‌کرده، بادام، پسته، گردو، پیاز و ادویه را درون لایه‌ای نازک از خمیر قرار می‌دادند و سپس آن را در روغن حیوانی سرخ می‌کردند. این گزارش، شاهدی تاریخی مهم است که نشان می‌دهد این سنت غذایی کهنِ ایران و جهان اسلام، پس از رسیدن به هند، به بخشی از سفره سلطنتی دهلی راه یافته بود.

پس از آن، در نسخه خطی فارسی نعمت‌نامه که با دربار مالوه ارتباط دارد، شیوه تهیه سنبوسا نه‌تنها توصیف شده، بلکه در نگاره‌های تصویری نیز به ثبت رسیده است. سپس در دوره مغول، ابوالفضل در عین اکبری، هنگام اشاره به خوراکی خاص، توضیح می‌دهد که مردم هند آن را سنبوسه می‌نامند. بدین ترتیب، این خوراک با نام فارسی خود در فرهنگ درباری هند نیز هویت مشخصی پیدا کرده بود.

با این همه، سنبوسه پس از رسیدن به هند در همان شکل کهن خود باقی نماند. هر منطقه آن را متناسب با ذائقه و مواد اولیه در دسترس خود تغییر داد. سنبوسه‌های کهنِ پرشده با گوشت و میوه‌های خشک، در قرن‌های بعد در بسیاری از مناطق جای خود را به انواعی دادند که با سیب‌زمینی، نخودفرنگی، پیاز، فلفل و ادویه‌های محلی تهیه می‌شدند. بدین ترتیب، یک سنت غذایی کهن ایرانی ـ اسلامی در جنوب آسیا به‌تدریج هویتی تازه و بومی پیدا کرد.

بنابراین، سمبوسه امروزی محصول ثابت و تغییرناپذیر یک دوره یا یک منطقه خاص نیست؛ بلکه تداوم تاریخی یک سنت غذایی کهن ایرانی است که از جهان فرهنگی ایران و خراسان برخاست، از مسیر آسیای مرکزی و افغانستان به هند رسید، در سفره‌های سلطنتی جای گرفت، با ذائقه‌های محلی سازگار شد و سرانجام به بخشی از فرهنگ غذایی روزمره مردم شبه‌قاره تبدیل شد.

از این منظر، تاریخ سمبوسه در واقع تاریخ یک ذائقه است؛ ذائقه‌ای که همانند زبان فارسی از مرزها عبور کرد، در سرزمین‌های تازه شکل‌های جدیدی به خود گرفت و خاطره سفر خود را تا امروز در نامش حفظ کرده است.

سنبوسگ: سنت کهن فارسیِ نام سمبوسه

سموسه امروزی در زبان‌های اردو و هندی واژه‌ای کاملاً آشناست، اما پیشینه این نام بسیار کهن‌تر و گسترده‌تر از صورت امروزی آن است. در متون قرون وسطی، این خوراک با صورت‌های گوناگونی مانند سنبوسگ (sanbosag)، سنبوسج (sanbusaj)، سنبوسک (sanbusak)، سنبوسق (sanbusaq) و سنبوسا (sanbusa) شناخته شده است. در میان این صورت‌ها، سنبوسگ به‌عنوان صورت کهن فارسی این نام شناخته می‌شود؛ در حالی که در متون عربی دوره‌های بعد، تلفظ و املای آن تحت تأثیر تفاوت‌های منطقه‌ای تغییر کرده است. منبع شناخته‌شده The Oxford Companion to Food نیز صورت‌های sanbusak، sanbusaq و sanbusaj را که در کتاب‌های آشپزی عربی به کار رفته‌اند، با صورت فارسی sanbosag در اوایل قرون وسطی مرتبط می‌داند.

یکی از شواهد ادبی مهم درباره قدمت این نام به قرن نهم میلادی بازمی‌گردد. در شعری منسوب به شاعر نامدار اسحاق بن ابراهیم موصلی (Ishaq ibn Ibrahim al-Mawsili) از سنبوسج (sanbusaj) یاد شده است. کلودیا رودن نیز در کتاب A New Book of Middle Eastern Food این اشاره شعری کهن را نقل کرده و آن را با فضای ادبی دربار بغداد در قرن دهم مرتبط می‌داند. اهمیت این اشاره در آن است که نشان می‌دهد سنت سمبوسه تنها به بازارهای امروزی جنوب آسیا یا سفره چای محدود نمی‌شود؛ بلکه این نام و خوراکی که با آن شناخته می‌شده، پیشینه‌ای ادبی و کهن نیز دارد.

«سنبوسگ» صورت کهن فارسیِ نام سمبوسه است که شکل‌های آوایی و املایی گوناگون آن بعدها در متون عربی و دیگر زبان‌های منطقه‌ای پدیدار شد. این نام در گذر زمان، در مناطق مختلف تغییر یافت و به صورت‌هایی مانند سنبوسج، سنبوسک، سنبوسق، سنبوسا و سرانجام در جنوب آسیا به صورت سموسه درآمد. The Oxford Companion to Food نیز به صورت کهن فارسی این نام و شکل‌های عربی برگرفته از آن اشاره کرده است. در اینجا نکته فرهنگی جالبی نیز آشکار می‌شود: تنها خودِ خوراک سفر نکرد؛ نام آن نیز همراه با آن سفر کرد. این واژه در مسیر خود از فارسی به عربی و سپس به زبان‌های مختلف منطقه، از نظر آوا و املا دستخوش تغییر شد و در برخی مناطق، شکل و شیوه تهیه خود خوراک نیز تغییر کرد؛ اما خاطره کهن این نام در زبان‌های گوناگون همچنان باقی ماند.

سنبوسگ تا سموسه؛ سفری از ایران کهن تا شبه‌قاره

تصویر سمبوسه با بیش از پانصد سال قدمت

گفته می‌شود «نعمت‌نامه ناصری» از کتاب‌های مصور مهم فارسی است که در اواخر قرن پانزدهم میلادی، در دوره حکومت سلطان غیاث‌الدین خلجی، فرمانروای مالوه، تدوین شده است. در این نسخه، صحنه‌هایی از آشپزخانهٔ دربار، انواع غذاها، شیوه تهیه و مراحل پخت آن‌ها با نگاره‌هایی زیبا به تصویر کشیده شده است. این نسخه از منابع مهم برای مطالعه تاریخ غذایی و فرهنگی شبه‌قاره نیز به شمار می‌رود. تصویری که در فضای مجازی منتشر شده، به یکی از نگاره‌های این کتاب نسبت داده می‌شود که در آن سمبوسه در حال آماده شدن است. در این صحنه، یک آشپز در حال سرخ کردن سمبوسه بر روی اجاق دیده می‌شود و آشپز دیگری سمبوسه‌های آماده را در ظرفی قرار می‌دهد. اگر این نسبت درست باشد، این نگاره می‌تواند شاهدی تصویری و بیش از پانصد ساله از رواج سمبوسه در شبه‌قاره باشد و نشان دهد که سمبوسه در آن دوره نه‌تنها شناخته‌شده بوده، بلکه در آشپزخانه دربار نیز تهیه می‌شده است. از این منظر، این تصویر تاریخ سمبوسه را از روایت‌ها و منابع مکتوب فراتر برده و در قالب یک نسخه خطی مصور تاریخی پیش روی ما قرار می‌دهد.

از نام تا تاریخ

اهمیت سنبوسگ تنها در این نیست که صورت کهن نام امروزی سمبوسه است، بلکه از آن جهت نیز اهمیت دارد که از طریق آن می‌توان تصویری از جهان تاریخی و فرهنگی نخستین این خوراک به دست آورد. در قرن‌های بعد، شکل‌های گوناگون همین سنت در ایران، خراسان، آسیای مرکزی، افغانستان و جوامع مختلف شبه‌قاره دیده می‌شود. بنابراین، امروز هنگامی که می‌گوییم «سموسه»، پشت این واژه تنها یک میان‌وعده محبوب جنوب آسیایی قرار ندارد، بلکه خاطره واژگانی یک سنت غذایی فارسی، عربی، آسیای مرکزی و جنوب آسیایی را نیز در خود دارد. شاید جالب‌ترین بخش این تاریخ همین باشد که تنها خود خوراک به مناطق مختلف نرسید، بلکه نام آن نیز همراه با آن سفر کرد. تلفظ و املای آن در زبان‌ها و مناطق مختلف تغییر کرد، اما صورت‌های کهن این نام در متون تاریخی باقی ماند. بنابراین می‌توان گفت که زبان نیز مانند غذا در حال سفر بود. یک واژه در محیط‌های مختلف فرهنگی و زبانی صدای خود را تغییر داد، صورت‌های گوناگونی پیدا کرد و خوراکی که نام کهن آن «سنبوسگ» بود، پس از قرن‌ها سفر تاریخی، امروز برای ما به «سموسه» تبدیل شده است.

سنبوسه: غذایی مناسب برای سفر

برای درک گسترش سنبوسه در مناطق مختلف، ساختار خود آن نیز اهمیت دارد. لایه‌ای نازک از خمیر، پرکننده‌ای نسبتاً خشک و ادویه‌دار در داخل آن و سپس سرخ کردن یا پختن؛ این ویژگی‌ها باعث می‌شدند که این خوراک را بتوان از پیش آماده کرد، نسبتاً آسان جابه‌جا کرد و در زمان نیاز سرو نمود. از همین رو، خوراکی مانند سنبوسه می‌توانست در محیط‌های اجتماعی و جغرافیایی گوناگون به آسانی جای خود را باز کند.

در قرون وسطی، تطبیق مرزهای ملی امروزی بر این مناطق با معنای کنونی، به‌تنهایی نمی‌تواند واقعیت تاریخی را به‌درستی توضیح دهد. میان ایران، خراسان، آسیای مرکزی، افغانستان و مناطق شمال‌غربی شبه‌قاره روابط گسترده تجاری، مسافرتی، علمی و فرهنگی وجود داشت. بازرگانان از منطقه‌ای به منطقه دیگر سفر می‌کردند، علما و صوفیان میان مراکز علمی و مذهبی رفت‌وآمد داشتند، سربازان و کارگزاران در پی تحولات سیاسی جابه‌جا می‌شدند و همراه دربارهای سلطنتی، آشپزها، صنعتگران و دیگر صاحبان حرفه نیز از منطقه‌ای به منطقه دیگر می‌رفتند. همراه با این ارتباطات مستمر انسانی، تنها کالاها نبودند که سفر می‌کردند؛ زبان‌ها، ذائقه‌ها، شیوه‌های آشپزی و سنت‌های غذایی نیز از منطقه‌ای به منطقه دیگر منتقل می‌شدند. زبان فارسی یکی از زبان‌های مهم ارتباطی در این حوزه گسترده تمدنی بود. پس از شکل‌گیری سلطنت دهلی، فارسی در هند نیز در کنار دربار و امور اداری، در ادبیات، دانش و فرهنگ جایگاه برجسته‌ای پیدا کرد. این ارتباط گسترده زبانی و فرهنگی، مبادلات گوناگون فرهنگی میان ایران، خراسان، افغانستان و هند را تقویت کرد. در چنین محیطی، سنبوسه نیز از مسیرهای مختلف رفت‌وآمد انسانی عبور کرد، به شبه‌قاره رسید و به تدریج در غذاهای درباری جای گرفت. ساختار آن، این خوراک را برای بازارهای شهری، آشپزخانه‌های سلطنتی و سفر مناسب می‌کرد. بعدها با ذائقه‌های محلی، مواد در دسترس و سنت‌های منطقه‌ای آشپزی تغییر یافت و به تدریج بخشی از جوامع شبه‌قاره شد. بنابراین، گسترش سنبوسه تنها داستان محبوبیت ذائقه یک خوراک نیست، بلکه می‌توان آن را در چارچوب روابط تجاری، مسافرتی و فرهنگی نیز دید؛ روابطی که از طریق آنها مردم، زبان‌ها، کالاها و سنت‌های غذایی از یک منطقه به منطقه دیگر منتقل می‌شدند. از این منظر، سنبوسه نه‌تنها یک خوراک، بلکه نمونه‌ای خوردنی از قرن‌ها جابه‌جایی انسانی و تعامل فرهنگی نیز هست.

امیر خسرو و ابن بطوطه در نوشته‌های خود از سنبوسه یاد کرده‌اند

هنگام سخن گفتن از تاریخ سمبوسه در هند، نام امیر خسرو، شاعر مشهور فارسی هند که با لقب «طوطی هند» نیز شناخته می‌شود، مطرح می‌شود. در یک اشاره تاریخی مربوط به حدود ۱۳۰۰ میلادی، بر اساس گزارشی منسوب به امیر خسرو، در میان غذاهای مورد استفاده اشراف مسلمان دهلی، سنبوسه‌ای تهیه‌شده از گوشت، روغن حیوانی، پیاز و مواد دیگر نیز وجود داشته است. این اشاره نشان می‌دهد که تا اواخر قرن سیزدهم و آغاز قرن چهاردهم میلادی، سنبوسه در محیط فرهنگی و درباری دهلی شناخته شده بود.

در فضای فرهنگی فارسی دهلی، شاهد نسبتاً روشن‌تری درباره حضور سنبوسه یا خوراکی مشابه آن در نوشته‌های ابن بطوطه دیده می‌شود. ابن بطوطه که در قرن چهاردهم میلادی به هند سفر کرد، هنگام توصیف غذاهای دربار سلطان محمد بن تغلق، از خوراکی به نام سنبوسک یاد می‌کند که در آن گوشت چرخ‌کرده، بادام، پسته، گردو، پیاز و ادویه‌ها را درون لایه‌ای از خمیر قرار می‌دادند و آن را در روغن حیوانی سرخ می‌کردند. این دو اشاره، از نظر نوع و قدرت تاریخی یکسان نیستند، اما اگر در کنار یکدیگر دیده شوند، روشن می‌شود که تا قرن چهاردهم میلادی، خوراکی شبیه سنبوسه به بخشی از غذای درباری دهلی تبدیل شده بود. در دوره‌های بعد، همین خوراک با ذائقه‌های محلی و مواد در دسترس سازگار شد و شکل‌های منطقه‌ای متعددی در شبه‌قاره پیدا کرد.

ابن بطوطه: سنبوسک بر سفره سلطنتی دهلی

جهانگرد بزرگ قرن چهاردهم، ابن بطوطه، در سال ۱۳۳۳ میلادی به هند رسید و با دربار سلطان محمد بن تغلق ارتباط داشت. او مشاهدات خود درباره زندگی سیاسی، اجتماعی و درباری سلطنت دهلی را در سفرنامه خود ثبت کرد. هنگام توصیف غذاهای سلطنتی دهلی، ابن بطوطه از خوراکی به نام سنبوسک یاد می‌کند. به گفته او، درون لایه‌ای نازک از خمیر، گوشت چرخ‌کرده، بادام، پسته، گردو، پیاز و ادویه‌ها قرار داده می‌شد و سپس آن را در روغن حیوانی سرخ می‌کردند. او می‌نویسد: پس از آن، غذای دیگری آورده می‌شد که آن را سموسک (samūsak) می‌نامیدند. این غذا از گوشت چرخ‌کرده تهیه می‌شد که آن را با بادام، گردو، پسته، پیاز و انواع ادویه می‌پختند. سپس آن را درون قطعه‌ای از نان نازک قرار می‌دادند و در روغن حیوانی سرخ می‌کردند. برای هر شخص پنج قطعه، یا شاید چهار قطعه، قرار داده می‌شد. اهمیت این گزارش در آن است که تنها نام خوراک را در اختیار ما نمی‌گذارد، بلکه شیوه تهیه آن را نیز توضیح می‌دهد. یعنی در هند قرن چهاردهم، سنبوسک به عنوان یک غذای رسمی درباری وجود داشته است. این توصیف همچنین نشان می‌دهد که سنبوسه آن دوره با سموسه معمولی سیب‌زمینی امروزی در پاکستان تفاوت داشته است. در مواد میانی آن، به جای سیب‌زمینی، گوشت، میوه‌های خشک و ادویه‌ها نقش برجسته‌ای داشتند. اگر اشاره اولیه منسوب به امیر خسرو را با احتیاط در نظر بگیریم و سپس گزارش نسبتاً روشن ابن بطوطه را در کنار آن قرار دهیم، یک تداوم تاریخی مهم پدیدار می‌شود: سنت سنبوسه در محیط فرهنگی فارسی دهلی تا قرن چهاردهم میلادی نه‌تنها حضور یافته بود، بلکه به بخشی از سفره سلطنتی نیز تبدیل شده بود. از اینجا مرحله تازه‌ای در تاریخ سنبوسه آغاز می‌شود. این خوراک در گذر زمان از غذای درباری و نسبتاً مجللِ پرشده با گوشت فراتر رفت، در میان گروه‌های مختلف اجتماعی گسترش یافت، با مواد و ذائقه‌های محلی سازگار شد و سرانجام شکل‌های گوناگونی در شبه‌قاره پیدا کرد که سموسه سیب‌زمینی امروزی نیز یکی از آنهاست.

سنبوسه غذای اشرفیا بود

امروزه سموسه معمولاً با مفهوم «غذای خیابانی» پیوند خورده است. حضور آن در بازارها، چایخانه‌ها، میان‌وعده‌های اداری، مراکز آموزشی و سفره‌های افطار، آن را به غذایی معمول در زندگی روزمره تبدیل کرده است. اما تصویر سنبوسه در شواهد تاریخی، بسیار گسترده‌تر از هویت اجتماعی امروزی آن است.

در گزارش ابن بطوطه درباره هند، سنبوسه بخشی از غذای سلطنتی به نظر می‌رسد. او هنگام توصیف غذاهایی که در دربار سلطان محمد بن تغلق سرو می‌شدند، از سنبوسه‌هایی سخن می‌گوید که در آنها گوشت چرخ‌کرده، بادام، گردو، پسته، پیاز و ادویه به کار می‌رفت. پیش از آن نیز در متون غذایی عربی و فارسی، سنبوسج و صورت‌های مشابه آن در زمینه غذاهای شهری و درباری دیده می‌شود. در اینجا یک تحول اجتماعی جالب دیده می‌شود. خوراکی که زمانی با گوشت، میوه‌های خشک، ادویه و روغن حیوانی بر سفره‌های درباری سرو می‌شد، در قرن‌های بعد به بخشی از غذای روزمره گروه‌های اجتماعی مختلف تبدیل شد. مواد آن نیز در مناطق مختلف تغییر کرد: در برخی جاها گوشت و میوه‌های خشک غالب ماندند، در برخی مناطق سبزیجات و حبوبات جای آنها را گرفتند و در جنوب آسیا نیز سیب‌زمینی، نخودفرنگی و دیگر مواد محلی شکل‌های تازه‌ای به آن دادند. از این منظر، تاریخ سمبوسه را نه فقط تاریخ یک خوراک، بلکه تاریخ گسترش یک غذا در میان محیط‌های اجتماعی و فرهنگی گوناگون نیز می‌توان دانست. البته «دموکراتیزه شدن غذا» تعبیری مدرن است و شواهد تاریخی این فرایند را مستقیماً با این اصطلاح بیان نمی‌کنند. بیان محتاطانه‌تر این است که سنبوسه از غذای درباری و شهری فراتر رفت و در گذر زمان وارد میان گروه‌های مختلف و عادات غذایی روزمره شد.

عین اکبری: نام روشن «سنبوسه» در هند مغولی

یکی از مهم‌ترین شواهد مستند درباره حضور سنبوسه در شبه‌قاره، در عین اکبری متعلق به قرن شانزدهم میلادی دیده می‌شود. این اثر ابوالفضل علامی، اطلاعات مهمی درباره نظام اداری، اجتماعی، درباری و غذایی دوران امپراتور مغول، اکبر، ارائه می‌دهد.

در بخش مربوط به غذا، دستوری با عنوان قُطاب (Quṭáb) آمده است. ابوالفضل درباره آن به روشنی می‌نویسد:

“ Quṭáb, which the people of Hindústán call sanbúsah. This is made several ways. 10 s. meat; 4 s. flour; 2 s. g'hí; 1 s. onions; ¼ s. fresh ginger; ½ s. salt; 2 d. pepper and coriander seed; cardamum, cuminseed, cloves, 1 d. of each; ¼ s. of summáq. This can be cooked in twenty different ways, and gives four full dishes..”

ترجمه: قطاب، که مردم هندوستان آن را سنبوسه می‌نامند. این خوراک به شیوه‌های گوناگون تهیه می‌شود. برای آن ۱۰ سیر گوشت، ۴ سیر آرد، ۲ سیر روغن حیوانی، ۱ سیر پیاز، یک‌چهارم سیر زنجبیل تازه، نیم سیر نمک، ۲ دام فلفل و تخم گشنیز، هل، زیره و میخک، از هر کدام ۱ دام، و یک‌چهارم سیر سماق به کار می‌رود. این خوراک را می‌توان به بیست شیوه مختلف پخت و از آن چهار ظرف کامل غذا به دست می‌آید.( ’’سیر‘‘ واحد وزن رایج در نظام‌های وزنی تاریخی شبه‌قاره بوده و مقدار آن در دوره‌های مختلف متفاوت بوده است.)

این اشاره کوتاه از چند جهت اهمیت دارد. نخست اینکه نشان می‌دهد در هند مغولی قرن شانزدهم، «سنبوسه» نامی مورد استفاده برای یک خوراک بوده است. دوم اینکه دستور ثبت‌شده در عین اکبری نشان می‌دهد که این خوراک با گوشت، روغن حیوانی و انواع ادویه‌ها تهیه می‌شده است. سوم، تهیه آن به بیست شیوه مختلف نشان می‌دهد که برای پخت این خوراک بیش از یک روش رایج بوده است. بدین ترتیب، عین اکبری یکی از روشن‌ترین شواهد مستند هندی درباره تاریخ سنبوسه را پیش روی ما قرار می‌دهد: در اینجا تنها از غذایی مشابه سخن گفته نشده، بلکه نام «سنبوسه» در کنار قُطاب، به عنوان نامی که مردم هند برای آن به کار می‌بردند، به صراحت ثبت شده است.

سیب‌زمینی و فلفل: ذائقه در حال تغییر سموسه امروزی پاکستان

اگر سموسه پاکستانی امروز را با شواهد تاریخی کهن مقایسه کنیم، دو ماده در آن برجسته هستند که در دستورهای شناخته‌شده سنبوسه‌های کهن وجود نداشتند: سیب‌زمینی و فلفل. در شکل‌های مختلف سنبوسه در منابع کهن عربی، فارسی و هندی، از گوشت، پیاز، روغن حیوانی، ادویه‌ها، میوه‌های خشک و مواد دیگر یاد شده است، اما هویت مشهور سموسه پاکستانی امروزی، یعنی سیب‌زمینی، نخودفرنگی، فلفل سبز و ادویه‌های تند، بیانگر تحولی ذائقه‌ای در دوره‌های بعد است.

سیب‌زمینی چگونه وارد سموسه شد؟

سیب‌زمینی از محصولات بومی و کهن جنوب آسیا نبود. این گیاه پس از ارتباطات دریایی اروپاییان از قاره آمریکا به دیگر نقاط جهان راه یافت و در دوره‌های بعد، کشت و مصرف آن در آسیا گسترش پیدا کرد. بنابراین، درست نیست که سنبوسه هندی قرون وسطی را دقیقاً همان سموسه سیب‌زمینی امروزی بدانیم. اما با گسترش محبوبیت سیب‌زمینی در شبه‌قاره، این ماده نیز جای خود را در غذاهای محلی باز کرد. محبوبیت چشمگیر سیب‌زمینی در غذاهای پاکستانی باعث شد که به تدریج وارد بسیاری از غذاهای خانگی و مردمی شود و سموسه نیز از این روند جدا نماند. بدین ترتیب، سیب‌زمینی به تدریج جایگاهی ثابت در مواد میانی سموسه پیدا کرد.

فلفل نیز در سنبوسه کهن وجود نداشت

در اینجا تحول تاریخی جالب دیگری نیز دیده می‌شود. امروزه تصور سموسه جنوب آسیایی بدون فلفل سبز و فلفل قرمز تقریباً دشوار است، اما فلفل نیز از ادویه‌های کهن هند نبود.

فلفل‌ها نیز منشأ آمریکایی دارند و پس از مبادلات کلمبیایی از طریق ارتباطات دریایی اروپا به آسیا رسیدند. سپس در جوامع مختلف آسیایی وارد غذاهای محلی شدند و در جنوب آسیا نیز تأثیر مهمی بر شکل‌گیری ذائقه گذاشتند.

این بدان معناست که تندی و عطری که امروز آن را از ویژگی‌های اصلی سموسه پاکستانی می‌دانیم، از ابتدا و از زمان سنبوسه کهن در همه مواد آن وجود نداشته است. سیب‌زمینی و فلفل هر دو در دوره‌های تاریخی بعدی در شکل‌گیری صورت محلی این خوراک نقش پیدا کردند.

بدین ترتیب، تاریخ سموسه واقعیتی جالب را نشان می‌دهد: نام و قالب اصلی یک خوراک می‌تواند کهن باشد، اما ذائقه درون آن در گذر زمان تغییر کند.

این خوراک که با نامی کهن فارسی پیوند دارد، در مسیر عبور از مناطق مختلف، محصولات محلی، ادویه‌ها و ذائقه‌های گوناگون را در خود جذب کرده است. تغییر مواد آن، از گوشت به سبزیجات و از ادویه‌های کهن به فلفل، نمونه‌ای است از اینکه غذاها نیز مانند جوامع انسانی سفر می‌کنند، تغییر می‌یابند و خود را با محیط‌های تازه سازگار می‌کنند. سفر سموسه فقط سفر جغرافیایی نیست؛ سفر تغییر ذائقه نیز هست.

آیا سموسه «غذای جاده ابریشم» بود؟

سموسه را اغلب «غذای جاده ابریشم»» می‌نامند و این تعبیر نیز جذابیت تاریخی خاصی دارد. دلیل آن این است که سنت کهن سنبوسه را می‌توان در حوزه گسترده فرهنگی ایران، آسیای مرکزی، افغانستان، هند و خاورمیانه دنبال کرد. جاده ابریشم فقط مسیر تجارت ابریشم و کالاهای دیگر نبود؛ بلکه شبکه‌ای گسترده برای ارتباط میان مردم، زبان‌ها، فرهنگ‌ها، اندیشه‌ها، ذائقه‌ها و سنت‌های آشپزی نیز بود. بازرگانان، مسافران، سربازان و مردمی که از مناطق مختلف می‌آمدند، عادات غذایی خود را نیز با خود حمل می‌کردند. در نتیجه این رفت‌وآمدهای مستمر، بسیاری از غذاها از منطقه‌ای به منطقه دیگر رسیدند، با ذائقه‌های محلی سازگار شدند و شکل‌های تازه‌ای پیدا کردند. تاریخ سنبوسه را نیز می‌توان در همین چشم‌انداز فرهنگی بهتر فهمید. سنبوسگ فارسی و صورت‌های مختلف عربی و منطقه‌ای آن در ایران و جهان اسلام شرقی دیده می‌شوند و سپس همین سنت غذایی به شکل‌های مختلف در افغانستان، آسیای مرکزی و شبه‌قاره مشاهده می‌شود.

از این منظر، نامیدن سموسه به عنوان «غذای جاده ابریشم» تعبیر زیبایی از سفر تاریخی آن است. این خوراک در حصار یک شهر یا کشور باقی نماند، بلکه همراه با ارتباط میان فرهنگ‌های مختلف، شکل، نام، مواد میانی و ذائقه آن نیز تغییر کرد. شاید به همین دلیل، سموسه پاکستانی امروزی داستان چندین دوره و منطقه را در خود دارد: نامی با ریشه در سنت کهن فارسی، ساختاری برگرفته از فرهنگ غذایی شرق جهان اسلام و مواد میانی متأثر از ذائقه محلی شبه‌قاره. بدین ترتیب، سموسه دیگر تنها نام یک خوراک نیست؛ بلکه یادآور مسیرهای تاریخی‌ای است که در آنها همراه با تجارت، ذائقه‌ها نیز سفر می‌کردند.

پاکستان: هنگامی که سنبوسه «سموسه» شد

سموسه در پاکستان دیگر هیچ احساس یک غذای بیگانه یا خارجی ایجاد نمی‌کند. این خوراک اکنون به بخشی آشنا از زندگی روزمره، بازارها، خیابان‌ها و سفره‌های خانگی تبدیل شده است. از بازارهای راولپندی و خیابان‌های لاهور گرفته تا پیشاور و کراچی، سموسه با ذائقه‌های محلی سازگار شده و شکل‌های گوناگونی پیدا کرده است. در جایی سیب‌زمینی و نخودفرنگی دارد، در جایی گوشت چرخ‌کرده، در جایی عدس، در جایی پنیر و در جاهای دیگر نیز مواد میانی سبزیجات یا مواد محلی دیگر به کار می‌رود. این تنوع در واقع خلاصه‌ای زیبا از تمام تاریخ سموسه است. هنگامی که یک خوراک وارد جامعه‌ای تازه می‌شود، فقط شکل قدیمی خود را حفظ نمی‌کند؛ بلکه ذائقه، مواد در دسترس و عادات غذایی جامعه جدید را نیز در خود جذب می‌کند. به همین دلیل، سموسه پاکستانی نه کاملاً همان سنبوسه فارسی کهن است که نام آن را در متون چندصدساله می‌بینیم و نه می‌توان آن را صرفاً «غذایی خارجی» دانست و از هویت پاکستانی آن جدا کرد. این خوراک نتیجه آمیختگی طولانی فرهنگی و تحول محلی است.

نام آن با سنت کهن فارسی پیوند دارد، شکل‌های آن از ایران در قرون وسطی از مناطق مختلف عبور کرده و به شبه‌قاره رسیده است، نام و دستور آن در متون هندی ثبت شده و در گذر زمان، با پذیرش ذائقه‌های محلی، شکل‌هایی پیدا کرده که امروز آنها را با نام سموسه پاکستانی می‌شناسیم. بدین ترتیب، هنگامی که سنبوسه به پاکستان رسید، تنها نام خود را نیاورد؛ بلکه ذائقه پاکستان را نیز پذیرفت.

سموسی؛ شکل کوچک‌تر سموسه در پاکستان

در پاکستان، شکل کوچک‌تری از سموسه نیز تهیه می‌شود که معمولاً با نام «سموسی»شناخته می‌شود. سموسی از نظر اندازه کوچک‌تر از سموسه معمولی است و مقدار مواد داخل آن نیز کمتر است. به همین دلیل، معمولاً با قیمت پایین‌تری عرضه می‌شود و خوردن چند عدد از آن نیز آسان‌تر است. یکی از ویژگی‌های سموسی در پاکستان این است که در کنار سیب‌زمینی و نخودفرنگی، گوشت چرخ‌کرده نیز به‌عنوان یکی از مواد اصلی داخل آن استفاده می‌شود. گوشت معمولاً همراه با پیاز، فلفل سبز، زنجبیل، سیر، زیره، گشنیز، نمک و دیگر ادویه‌های محلی تفت داده می‌شود تا نسبتاً خشک شود. سپس مقدار کمی از آن را داخل خمیر یا ورقه نازک سموسه قرار می‌دهند، آن را به شکل مثلثی درمی‌آورند و در روغن سرخ می‌کنند تا سطح آن طلایی و ترد شود. در برخی دستورهای غذایی پاکستانی، سموسه‌های کوچکِ گوشت‌دار به صورت تعداد زیاد تهیه می‌شوند؛ برای مثال، از حدود ۳۵۰ گرم گوشت چرخ‌کرده می‌توان حدود ۴۰ تا ۴۵ عدد سموسه کوچک تهیه کرد. این شیوه نشان می‌دهد که در پاکستان، اندازه سموسه و مقدار مواد داخل آن نیز متناسب با ذائقه، نوع مصرف و شرایط عرضه تغییر کرده است. سموسی به دلیل اندازه کوچک خود، به‌ویژه برای چای عصرانه، مهمانی‌ها، مراسم، پذیرایی و افطار مناسب است. اگر سموسه معمولی بیشتر به عنوان یک میان‌وعده مستقل مصرف شود، سموسی به دلیل اندازه کوچک‌تر، بیشتر به صورت چند عدد در کنار چای یا دیگر خوراکی‌ها سرو می‌شود.

با وجود تفاوت در اندازه، سموسی ویژگی‌های اصلی سموسه را حفظ کرده است: لایه نازک و ترد، شکل مثلثی، مواد داخل ادویه‌دار و سرخ شدن در روغن. بنابراین می‌توان سموسی را یکی دیگر از نمونه‌های سازگاری این خوراک با ذائقه و شیوه زندگی مردم پاکستان دانست؛ جایی که یک خوراک تاریخی، در کنار تغییر مواد داخل و چاشنی‌ها، حتی از نظر اندازه و شیوه مصرف نیز شکل‌های تازه‌ای پیدا کرده است.

سموسه و چاشنی‌ها؛ لایه‌ای دیگر از ذائقه پاکستانی

در پاکستان، هویت سموسه تنها به شکل مثلثی، پوسته ترد و مواد داخل آن محدود نمی‌شود. شیوه سرو آن نیز بخشی از فرهنگ غذایی این کشور شده است. امروزه در بازارها، چای‌خانه‌ها، نانوایی‌ها و به‌ویژه هنگام افطار، سموسه معمولاً همراه با یک یا چند نوع چاشنی سرو می‌شود. به این ترتیب، سموسه در کنار پیشینه تاریخی خود، لایه‌ای تازه از ذائقه محلی پاکستان را نیز به خود گرفته است. یکی از رایج‌ترین ترکیب‌ها، چاشنی تمرهندی و چاشنی سبز است. چاشنی تمرهندی معمولاً از عصاره یا خمیر تمرهندی، شکر یا شکر سرخ، نمک و ادویه‌های مختلف تهیه می‌شود و مزه‌ای هم‌زمان ترش، شیرین و اندکی تند دارد. این طعم ترش و شیرین در کنار سموسه شور و سرخ‌شده، تضاد مزه‌ای ویژه‌ای ایجاد می‌کند و یکی از شناخته‌شده‌ترین همراهان سموسه در پاکستان به شمار می‌رود.

چاشنی سبز نیز از همراهان بسیار رایج سموسه است. این چاشنی معمولاً با گشنیز تازه، نعناع، فلفل سبز و نمک تهیه می‌شود و بسته به منطقه و ذائقه، ممکن است سیر، زنجبیل، زیره و آب‌لیمو نیز به آن افزوده شود. طعم تازه، تند و اندکی ترش آن، در کنار بافت چرب و سرخ‌شده سموسه، تعادل متفاوتی ایجاد می‌کند. در برخی مناطق، چاشنی نعناع و تمرهندی نیز به صورت ترکیبی استفاده می‌شود؛ یعنی تازگی و عطر نعناع و گشنیز با ترشی و شیرینی تمرهندی در یک چاشنی جمع می‌شود. این نوع ترکیب را می‌توان نمونه‌ای از ذائقه‌ای دانست که به جای انتخاب میان دو طعم، هر دو را در کنار سموسه به کار می‌گیرد. چاشنی سیر و فلفل قرمز نیز در برخی غذاخوری‌ها و مراکز عرضه غذا در کنار سموسه دیده می‌شود. در این نوع چاشنی، تندی فلفل قرمز و عطر و تیزی سیر برجسته است و برای کسانی که طعم‌های تندتر را می‌پسندند، همراه متفاوتی برای سموسه محسوب می‌شود. نوع دیگر، چاشنی آلو است که معمولاً با آلو خشک، تمرهندی، شکر یا شکر سرخ و ادویه تهیه می‌شود. این چاشنی نسبت به چاشنی‌های سبز، طعمی شیرین‌تر، میوه‌ای‌تر و غلیظ‌تر دارد و در برخی مناطق و مناسبت‌ها در کنار غذاهای سرخ‌شده، از جمله سموسه، سرو می‌شود.

بنابراین، در فرهنگ غذایی پاکستان، چاشنی صرفاً یک افزودنی کنار غذا نیست؛ بلکه بخشی از تجربه خوردن سموسه است. اگر خود سموسه در طول قرن‌ها شکل، مواد داخل و ادویه‌های خود را با ذائقه مناطق مختلف هماهنگ کرده است، چاشنی‌های همراه آن نیز نشان می‌دهند که این خوراک چگونه با فرهنگ غذایی جدید خود پیوند خورده است. سنبوسگ یا سنبوسکِ متون کهن، با گوشت، مغزها و ادویه‌ها، با سموسه امروزی پاکستان تفاوت‌های آشکاری داشت. در پاکستان، سیب‌زمینی، نخودفرنگی، فلفل سبز و ادویه‌های محلی به مواد داخل آن افزوده شدند و در کنار آنها، تمرهندی، نعناع، گشنیز، سیر و فلفل نیز در قالب چاشنی‌های گوناگون به تجربه خوردن سموسه اضافه شدند.

از این منظر، سموسه پاکستانی تنها ادامه یک خوراک تاریخی نیست؛ بلکه نتیجه قرن‌ها سفر، تغییر و سازگاری با ذائقه‌های محلی است. شکل مثلثی آن می‌تواند یادآور گذشته دور این خوراک باشد، اما چاشنی تمرهندی، چاشنی سبز، نعناع، سیر و فلفل، در کنار مواد اولیه محلی، به آن چهره‌ای کاملاً آشنا و امروزی در سفره پاکستانی بخشیده‌اند.

در واقع، اگر مسیر تاریخی سموسه را از ایران و جهان فارسی تا شبه‌قاره دنبال کنیم، داستان آن تنها داستان تغییر یک خوراک نیست؛ داستان تغییر شیوه خوردن آن نیز هست. سموسه در این سفر نه‌تنها مواد داخل خود را تغییر داد، بلکه چاشنی‌های تازه‌ای یافت و با ذائقه مردمی که آن را پذیرفتند، پیوندی تازه برقرار کرد.

مثلثی که چندین فرهنگ را در خود جمع کرده است

امروزه مشهورترین شکل سموسه، مثلثی است. قطعه‌ای کوچک از خمیر، سه ضلع، مواد میانی در داخل و لایه‌ای ترد در بیرون. اما درون همین مثلث کوچک، لایه‌های متعددی از تاریخ وجود دارد:

سنت واژگانی کهن زبان فارسی،
فرهنگ شهری عربی،
مسیرهای سفر آسیای مرکزی،
دربار سلطنت دهلی،
نگاه ابن بطوطه،
عین اکبریِ هند مغولی،
و سرانجام جهان ذائقه‌های محلی پاکستان و هند.

از این نظر، سموسه فقط نام یک خوراک نیست؛ بلکه نمادی خوردنی از مبادله فرهنگی است.در نام آن پژواک زبان‌های کهن شنیده می‌شود، در دستور تهیه آن ذائقه‌های مناطق مختلف درهم آمیخته‌اند و شکل امروزی آن با ذوق محلی جنوب آسیا هویتی تازه پیدا کرده است.

شاید به همین دلیل تاریخ سموسه در یک مکان متوقف نمی‌شود؛ بلکه هر جا که رسید، چیز تازه‌ای به خود گرفت.

گاهی تاریخ بر سفره حفظ می‌شود

معمولاً تاریخ را در پادشاهان، جنگ‌ها، امپراتوری‌ها، پیمان‌ها و بناها جست‌وجو می‌کنیم. اما برخی از ماندگارترین خاطرات تمدنی گاهی در آشپزخانه نیز حفظ می‌شوند. یک دستور غذا از کتابی به کتاب دیگر منتقل می‌شود. مسافری در یادداشت‌های خود از غذایی سخن می‌گوید. نقاشی آن را در صفحه‌ای از یک نسخه خطی ثبت می‌کند. و چند صد سال بعد، انسانی معمولی از بازار همان نام را بر زبان می‌آورد و یک سموسه داغ می‌خرد؛ بی‌آنکه شاید بداند این مثلث کوچک که اکنون در دست اوست، از میان چه سرزمین‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌هایی عبور کرده است. سفر از سنبوسج کهن تا سموسه امروزی، از همین رو تنها تاریخ یک خوراک نیست؛ بلکه داستانی کوچک اما بسیار خوش‌طعم از قرن‌ها ارتباط فرهنگی و مبادلات غذایی میان جهان فارسی و عربی، خراسان و آسیای مرکزی و شبه‌قاره است. شاید زیباترین درس این داستان این باشد که فرهنگ‌ها همیشه از طریق دیوارها از یکدیگر جدا نمی‌مانند؛ بلکه از راه‌ها، زبان‌ها، مردم و ذائقه‌ها پیوسته وارد یکدیگر می‌شوند. سموسه نیز یکی از همین مسافران است.

در مناطق مختلف نام خود را تغییر داد، شکل‌هایش عوض شد، مواد میانی و ادویه‌هایش دگرگون شدند؛ اما هویت اصلی غذایی آن، با پذیرفتن شکل‌های تازه در محیط‌های فرهنگی مختلف، زنده ماند و امروز، هنگامی که در پاکستان بشقابی از سموسه‌های داغ در کنار چای عصرانه قرار می‌گیرد، در آن تنها سیب‌زمینی، نخودفرنگی و ادویه وجود ندارد.در آن تاریخ کاملی از قرن‌ها سفر، تعامل فرهنگی و تغییر ذائقه نیز حضور دارد.

از شبه‌قاره تا اروپا؛ سفر تازه سموسه

سفر سموسه در تاریخ با رسیدن آن از ایران به شبه‌قاره پایان نیافت. در دهه‌های اخیر، مهاجرانی از هند و پاکستان نیز در انتقال و معرفی غذاهای بومی خود به جوامع اروپایی نقش داشته‌اند و سموسه نیز همراه با دیگر خوراک‌های جنوب آسیا به کشورهای مختلف اروپا راه یافته است. به این ترتیب، سموسه که در روایت تاریخی خود مسیری طولانی را از ایران و جهان فارسی به خراسان و آسیای مرکزی و سپس شبه‌قاره پیموده بود، در مرحله‌ای تازه از سفر خود از شبه‌قاره به اروپا رسید. رستوران‌های هندی و پاکستانی، فروشگاه‌های مواد غذایی آسیایی و مراکز عرضه غذای جنوب آسیا، از جمله فضاهایی هستند که سموسه در آنها به مصرف‌کنندگان اروپایی معرفی شده است. امروزه سموسه در بسیاری از شهرهای اروپایی در کنار دیگر غذاهای جنوب آسیا عرضه می‌شود و برای بخشی از مصرف‌کنندگان، دیگر خوراکی کاملاً ناآشنا و بیگانه نیست. البته میزان محبوبیت و رواج آن در کشورهای مختلف اروپا یکسان نیست و نمی‌توان آن را در همه جا به یک اندازه رایج دانست.

با این حال، مسیر جغرافیایی سموسه در چند مرحله قابل توجه است: از ایران و جهان فارسی به شبه‌قاره، از شبه‌قاره به پاکستان و هندِ امروز، و سرانجام از طریق مهاجرت و جابه‌جایی‌های انسانی به اروپا. به این ترتیب، خوراکی‌ای که قرن‌ها پیش در متون فارسی و عربی با نام‌هایی مانند سنبوسگ و سنبوسک شناخته می‌شد، امروز در فاصله‌ای بسیار دور از خاستگاه تاریخی خود نیز دیده می‌شود. سموسه از این منظر فقط یک خوراک نیست؛ نمونه‌ای از سفر یک فرهنگ غذایی در کنار سفر انسان‌هاست. همان‌گونه که مهاجران زبان، خاطرات، موسیقی و سنت‌های غذایی خود را با خود به سرزمین‌های تازه بردند، سموسه نیز بخشی از این میراث غذایی را همراه آنان به اروپا برد و در محیط جدید، در کنار حفظ شکل و هویت اصلی خود، با ذائقه و شیوه‌های غذایی تازه نیز روبه‌رو شد.

نوآوری‌های ماشینی در تهیه و بسته‌بندی سموسه در پاکستان

با افزایش محبوبیت سموسه در پاکستان، شیوه‌های تهیه و بسته‌بندی آن نیز دستخوش تغییر شده است. امروزه در برخی مراکز تجاری و تولیدی، دستگاه‌های مخصوص تهیه و بسته‌بندی سموسه به کار گرفته می‌شوند. این دستگاه‌ها می‌توانند در شکل‌دهی یکسان سموسه، تا زدن ورقه، قرار دادن مقدار مشخصی از مواد داخل و بسته‌بندی سموسه‌های آماده کمک کنند. در گذشته، سموسه بیشتر به صورت دستی تهیه می‌شد؛ مواد داخل را روی خمیر یا ورقه سموسه قرار می‌دادند، آن را با دست به شکل مثلث درمی‌آوردند و سپس در روغن سرخ می‌کردند. در روش ماشینی، همین مراحل می‌تواند با سرعت بیشتر و به شکل یکنواخت‌تری انجام شود. برای مراکزی که سموسه را در تعداد زیاد تولید می‌کنند، یکی از مزیت‌های این روش، تولید سموسه‌هایی با اندازه و وزن تقریباً یکسان است. این تحول باعث شده است که سموسه تنها غذای خانگی یا خوراکیِ بازار و دکه‌های خیابانی نباشد، بلکه وارد بازار غذاهای آماده، نیمه‌آماده و منجمد نیز شود. امروزه سموسه‌های آماده یا نیمه‌آماده در بسته‌بندی‌های مختلف عرضه می‌شوند و مصرف‌کننده می‌تواند آنها را در خانه سرخ یا گرم کند.

در بازارهای پاکستان، سموسه‌های آماده و نیمه‌آماده نیز به فروش می‌رسند. در برخی فروشگاه‌ها سموسه‌هایی عرضه می‌شود که مواد داخل آنها از قبل آماده شده و شکل سموسه نیز گرفته است و خریدار تنها کافی است آنها را به خانه ببرد و در روغن سرخ کند. به این ترتیب، دیگر نیازی نیست که مواد داخل آماده و در ورقه پیچیده شود. از سوی دیگر، ورقه‌های آماده سموسه نیز در بازار به فروش می‌رسند. مصرف‌کننده می‌تواند مواد مورد علاقه خود، مانند سیب‌زمینی، نخودفرنگی، گوشت چرخ‌کرده یا سبزیجات را در خانه آماده کند، آنها را داخل ورقه قرار دهد، به شکل مثلث درآورد و سپس سرخ کند. در این حالت، بخشی از فرایند تهیه سموسه در کارخانه یا کارگاه انجام شده و مرحله نهایی در آشپزخانه خانه صورت می‌گیرد.

به این ترتیب، در پاکستان امروزه شیوه‌های مختلفی برای تهیه سموسه وجود دارد: سموسه‌ای که به روش سنتی و با دست آماده می‌شود، سموسه‌ای که در مقیاس تجاری تولید و بسته‌بندی می‌شود، سموسه نیمه‌آماده که تنها نیاز به سرخ شدن دارد، و ورقه آماده سموسه که مواد داخل آن در خانه اضافه می‌شود. این تحول نشان می‌دهد که سموسه در پاکستان نه‌تنها از نظر مواد داخل، طعم و چاشنی تغییر کرده، بلکه شیوه تولید، بسته‌بندی و آماده‌سازی آن برای مصرف خانگی نیز با نیازهای زندگی امروز هماهنگ شده است. خوراکی‌ای که زمانی تقریباً به طور کامل با دست تهیه می‌شد، امروز از کارخانه و فروشگاه تا آشپزخانه خانه، مراحل مختلفی از تولید و عرضه را پشت سر می‌گذارد.

منابع:

https://origin.ckbk.com/reference/food77337c19s001e053?utm_source=chatgpt.com

https://app.ckbk.com/reference/food77337c19s001e056/sanbusak?utm_source=chatgpt.com

https://www.cambridge.org/core/books/abs/oriental-languages-and-civilizations/persian-dishes-in-the-13th-century-kitab-altabikhby-albaghdadi/F2564D4EF3DCE23AE32159DD1DEF23A0?utm_source=chatgpt.com

https://persian.packhum.org/text/000702051/2?utm_source=chatgpt.com

https://origin.ckbk.com/reference/food77337c19s001e053?utm_source=chatgpt.com

https://persian.packhum.org/text/000702051/2?utm_source=chatgpt.com

 https://www.facebook.com/100067070667091/posts/%D8%B3%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%87%DB%B5-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%B3%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%87%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-/360603876138816/

کد مطلب 27555

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =