ترجمه‌های شعر اقبال به زبان‌های دیگر

کلام اقبال برای هر قوم، ملت، کشور و مذهب است. اهل قلم و صاحبان اندیشه، با درک جهان‌شمولی آن، کلام اقبال را ترجمه می‌کنند تا برای وطن، ملت و نسل‌های آینده خود راهی ترسیم کنند و هم‌زمان، با پیمودن این راه، برنامه‌ای برای دستیابی به مقصد و آرمان خویش نیز تنظیم نمایند؛ امری که موجب افزایش آگاهی در میان ملت و روشن شدن چشم‌اندازهای پیشرفت در کشور می‌شود.

واژه هم‌ترازِ انگلیسی برای «ترجمه»، Translation است که در مفهوم اردو به معنای «از آن سوی مرز عبور دادن» یا «به آن سوی ساحل بردن» است. به بیان دیگر، مترجم اندیشه و معنا را از ساحل یک زبان به ساحل زبان دیگر منتقل می‌کند. ترجمه، فرایند بخشیدن حیات به زبانی دیگر از خاکستر یک زبان است.

مرزا حامد بیگ هنر ترجمه را چنین تعریف می‌کند: «از یک ظرف به ظرف دیگر ریختن، و فراهم کردن یک بطری تازه برای یک شراب قدیمی».

ترجمه صرفاً انتقال متن از یک زبان به زبان دیگر نیست، بلکه فرایند گفت‌وگو میان متون و فرهنگ‌هاست. این عصر، عصر جهانی‌شدن است و اکنون اهمیت و کارکرد ترجمه بیش از هر دوره دیگری شده است. در دهه ۱۹۹۰، به‌جای مفهوم مترجم مطیع، مفهوم مترجمِ خلاق و میانجی مطرح شد؛ مترجمی که وظیفه میانجی‌گری میان زبان‌ها و فرهنگ‌ها را بر عهده دارد.

آندره لوفِوِر و لارنس وِنوتی می‌گویند: «ترجمه، رمزگشایی (Decode) واژه‌های یک زبان و رمزگذاری (Encode) آن‌ها در قالب واژه‌های زبان دیگر است».

یعنی مترجم به یک عامل مستقل تبدیل می‌شود که متن را از وابستگی به زبان اصلی رها کرده، به آن پیکر واژه‌های زبان دیگر را می‌بخشد و شکافی را که میان نویسنده اصلی و خوانندگان زبان جدید وجود دارد، پر می‌کند.

از طریق ترجمه، ملت‌ها در عرصه جهانی نه‌تنها در احساسات و عواطف یکدیگر سهیم می‌شوند، بلکه از کارهای علمی و پژوهشی یکدیگر نیز بهره‌مند می‌گردند. هنر ترجمه، فرایند همگام شدن با عصر خویش است.

ترجمه‌های انگلیسی شعر اقبال

اقبال شاعری همه‌جانبه است. شعر او تنها برای مسلمانان یا مردم هند نبود، بلکه از جهان‌شمولی برخوردار است.

پروفسور آرنولد نیکلسون، که استاد علامه اقبال نیز بود، نخستین کسی بود که شعر اقبال را به زبان انگلیسی ترجمه کرد و همین امر موجب شناخته شدن اقبال در اروپا شد. این روند از طریقV.G. Kirnan  و یعقوب مرزا ادامه یافت و همچنان نیز ادامه دارد.

یعقوب مرزا اهل جامو و کشمیر بود. او تحصیلات خود را از همان‌جا آغاز کرد. او در یادآوری دوران کودکی خود می‌گوید که از همان دوران نوجوانی علاقه داشت علامه اقبال را بخواند و درک کند. در سال ۱۹۳۶، همراه خانواده خود به لاهور آمد و تحصیلاتش را از سر گرفت. پس از دریافت مدرک کارشناسی (B.A.)، به دلیل مشکلات خانوادگی به ارتش بریتانیا پیوست، اما با گذشت زمان، ارادت و محبت او نسبت به اقبال بیشتر و بیشتر شد. او برای دیدن اشیایی که به شخصیت اقبال در کالج کمبریج منسوب بودند نیز به آنجا می‌رفت. در سال ۱۹۴۷ به ارتش پاکستان پیوست. او از طرفداران فیض احمد فیض نیز بود، اما شیفته اقبال بود. او می‌نویسد: «ترجمه شعر یک شاعر بزرگ برخلاف آداب جنون بود، و من این قانون را نقض کردم».

دکتر مارک جیکوب می‌نویسد: «یعقوب مرزا هنگام ترجمه کلام اقبال، واژه‌ها، لحن و آهنگ بسیار مناسبی را در جای مناسب به کار برده است. این آهنگ، لحن و واژه‌ها چنان به نظر می‌رسند که گویی متعلق به خود اقبال هستند».

کلام اقبال

«بالِ جبرئیل»: گفت‌وگوی جبرئیل و ابلیس.

جبرئیل

کھو دیے انکار سے تو نے مقامات بلند
چشم یزداں میں فرشتوں کی رہی کیا آبرو

ابلیس

گر کبھی خلوت میسر ہو تو پوچھ اللہ سے
قصۂ آدم کو رنگیں کر گیا کس کا لہو
میں کھٹکتا ہوں دل یزداں میں کانٹے کی طرح
تو فقط اللہ ہو اللہ ہو اللہ ہو

ترجمه انگلیسی

Dialogue between GABRIEL and SATAN.

GABRIEL
You lost your positions of prestige by defying your Lord
What regard for Angels have you left in the eyes of God?
SATAN
If ever granted leave in privacy, you ask Allah
To glory the story of Adam
who gave his blood
Like a thorn through the heart of providence Do I penetrate
And you simply keep on crying
God is great, God is great

یعقوب مرزا این اشعار را به انگلیسی ساده و قابل فهم ترجمه کرده است؛ ترجمه‌ای که در کنار روانی و سلاست، از آهنگ شاعرانه نیز در بالاترین درجه برخوردار است.

ترجمه کلام اقبال به زبان پشتو

علامه اقبال اغلب از اصطلاحات، واژه‌ها و مفاهیمی استفاده کرده است که بازتاب‌دهنده زندگی پشتون‌ها هستند. برای مثال، شاهین، باز، شُکره، عقاب، بلندنگری، یقین محکم، رزق پاک، طبیعت پاک و اعتمادبه‌نفس و مانند آن، با زندگی افغانی ارتباط دارند. پشتو تنها زبانی است که کلام کامل علامه اقبال به آن ترجمه شده است. دلیل آن، انس و نزدیکی اقبال با پشتون‌ها و افغان‌هاست.

مولانا عبدالقادر بنیان‌گذار و مدیر آکادمی پشتو، دانشگاه پشاور بود. در آن زمان، دکتر رفیع‌الدین مدیر اقبال آکادمی بود. هر دو از اقبال‌شناسان بودند و می‌خواستند پشتون‌ها از شعر اقبال بهره‌مند شوند. با تلاش‌های مولانا عبدالقادر، ترجمه کلام علامه اقبال به زبان پشتو انجام شد.

قاضی عبدالحلیم اثر افغانی، علاوه بر اینکه شاعر غزل‌سرای زبان پشتو بود، مورخ و پژوهشگری خوب نیز به شمار می‌رفت. او مطالعات گسترده‌ای داشت و از خانواده‌ای مذهبی بود. به دلیل علاقه به سیاست، عضو مجلس ملی پاکستان غربی نیز بود. او کلام اقبال را دوست داشت و «بال جبرئیل» را به زبان پشتو ترجمه کرد که گواه پختگی هنری و ارادت عمیق او به اقبال است. برای نمونه، ترجمه این ابیات علامه اقبال را ببینید:

شکایت ہے مجھے یا رب! خداوندانِ مکتب سے
سبق شاہیں بچوں کو دے رہے ہیں خاکبازی کا

ترجمه

شکایت مے دے یاربہ مکتب لہ خاوندانو
خاکبازی سبق کمین بنائی، دوئی بچوں ے دباذانو

نہ ڈھُونڈ اس چیز کو تہذیبِ حاضر کی تجلّی میں
کہ پایا مَیں نے استغنا میں معراجِ مسلمانی

ترجمه

لتون مہ کرہ د دے خیز تہ د تہذیب نے خلاکبنن
چہ معراج و مسلمان مے دکے لیدے اشفناکبن

کلام اقبال پس از ترجمه به زبان پشتو، زیبایی معنایی و دلربایی تازه خود را همچنان حفظ کرده است.

ترجمه شعر اقبال به زبان اردو

فیض احمد فیض شاعری جدی، متین و متعادل در قرن بیستم بود؛ شاعری با شخصیتی سنجیده، ثبات ذهنی و اعتدال شاعرانه. فیض احساسات شدید خود را ملایم و سبک می‌کرد و جامه لطیف شعر بر آن می‌پوشاند. در شعر او اندیشه‌های سوسیالیستی دیده می‌شود؛ فیض از فقرا و کارگران حمایت می‌کند و با سرمایه‌داران مخالف است. فیض به درخواست اقبال آکادمی، در سال ۱۹۷۷، به مناسبت مراسم صدمین سالگرد تولد اقبال، ترجمه‌هایی از شعر اقبال انجام داد. بخش بزرگی از شعر اقبال به زبان فارسی است. از مجموع ۱۲۰۰۰ بیت او، ۲۰۰۰ بیت فارسی است. فیض از «پیام مشرق» نیز تعدادی از اشعار را به صورت منظوم ترجمه کرده است.

فارسی

این حرف نشاط آور، می گویم و می رقصم
از عشق دل آساید، با این همه بیتابی
هر معنی پیچیده در حرف نمی گنجد
یک لحظه به دل در شو، شاید کہ تو دریابی

فیض احمد فیض

یہ حرف نشاط آور، میں وجد میں کہتا ہوں
عشق سے دل راضی کتنی بھی ہو بے تابی
ہر معنی پیچیدہ لفظوں میں کہاں آئے
ہاں دل میں اسے ڈھونڈو، شاید مل جائے

فارسی

گدائے جلوه رفتی برسر طور
کہ جانِ تو زخود نامحرمی ہست
قدم در جستوے آدمی زن
خدا هم در تلاشِ آدمی ہست

فیض احمد فیض

تو جلوه ڈھونڈنے پہنچا سر طور
کہ اپنے سے تجھے نامحرمی ہے
ذرا بڑھ کر تلاشِ آدمی کر
خدا کو بھی تلاشِ آدمی ہے

یک شاعر خوب می‌کوشد همان موسیقی احساسات و عواطف خود را به خوانندگانش منتقل کند که خودش می‌شنود. در این زمینه لازم است تأثیر اصلی شعر به‌طور کامل به زبان دیگر منتقل شود. فیض هنگام ترجمه از فارسی به اردو، این تأثیر و موسیقیت را حفظ کرده است و همین، زیبایی ترجمه اوست.

ترجمه شعر اقبال به زبان پنجابی

دکتر وحید عشرت، با توجه به علاقه اسیر عابد به کار ترجمه، از او خواست که کلام اقبال را ترجمه کند. کلام اقبال جدی و عمیق است و ترجمه آن به زبان پنجابی، شاهکاری از توانایی ذهنی در بالاترین سطح و ریاضت هنری است. اسیر عابد هنگام ترجمه هر غزل، آهنگ و موسیقی پنجابی متناسب با آن را جست‌وجو کرده است. خواه غزل باشد، خواه نظم یا رباعی، اسیر عابد با چیره‌دستی هنری خود همه آن‌ها را برای ترجمه پنجابی آماده کرده است. ترجمه منظوم پنجابی «بال جبرئیل» با عنوان «جبرائیل اڈاری» گواه روشن این امر است.

به نام جاوید

دیارِ عشق میں اپنا مقام پیدا کر
نیا زمانہ، نئے صبح و شام پیدا کر
خدا اگر دل فطرت شناس دے تجھ کو
سکُوتِ لالہ و گُل سے کلام پیدا کر

ترجمه پنجابی

جاوید دے ناں

عشق دی نگری اندر چنّا! اپنیاں عزتاں آپ بنا
نویں زمانے، نالے نویاں فجراں شاماں آپ بنا
رب جے تینوں اہ دل بخشے جڑا جانو فطرت
لال گلاباں دی چُپ وچوں سخن کلاماں آپ بنا

ترجمه شعر اقبال به زبان براهوی

برای بهره‌مند شدن از دانش و اندیشه اقبال، هر ملت صاحب‌شعوری کلام او را به زبان خود ترجمه کرده است. براهوی نیز یکی از لهجه‌های زبان پشتو است و عارف ضیا برای برگرداندن کلام اقبال به این زبان تلاش کرد. عارف ضیا شاعر زبان براهوی بود. او به درخواست دکتر محمد قاسم، ترجمه تعدادی از اشعار برگزیده اقبال را انجام داد. نمونه‌ای از شعر:

خطاب به جوانان اسلام

کبھی اے نوجواں مسلم! تدبر بھی کیا تو نے
وہ کیا گردوں تھا تو جس کا ہے اک ٹوٹا ہوا تارا
تجھے اس قوم نے پالا ہے آغوش محبت میں
کچل ڈالا تھا جس نے پاؤں میں تاج سر دارا

ترجمه

اسلام ناور ناننبوں قرآن
کہہ کس فکر کرتی اے ورنا مسلمان
ہرا آسمان آنا اسوس نی استار
کہ پر غا لغت اٹ او دارانا تاج ءِ
ہمو قوم نا اسوس کاٹم نا دستار

ترجمه شعر اقبال به زبان سرائیکی

ترجمه‌های منظوم کلام اقبال را می‌توان نشانه روشنی از اقبال‌شناسی در ادبیات سرائیکی دانست. برای شرح و توضیح افکار اقبال، کتابی شامل ترجمه‌های منظوم سرائیکی از غزل‌های منتخب، رباعیات و اشعار «بال جبرئیل» به قلم نسیم لیه منتشر شد. در این کتاب که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، پیش از ترجمه‌های اقبال، گفت‌وگویی میان نسیم لیه و اقبال با عنوان «مرید پنجاب و پیر مشرق» وجود دارد که با تقلید از «مرید هندی» و «پیر رومی» شکل گرفته است. در این گفت‌وگو گفته شده است که به فرمان شاعر مشرق، مرید پنجاب «بال جبرئیل» را به زبان سرائیکی ترجمه کرده است، مانند:

ہَوا ہے گو تُند و تیز لیکن چراغ اپنا جلا رہا ہے
وہ مردِ درویش جس کو حق نے دیے ہیں اندازِ خسروانہ

ترجمه نسیم لیه

ہوا دے ہُن توڑے تیز جکڑتاں وت وی ڈیوا بلیندا اودے
اوہو قلندر کریم نے ٹھاٹ باٹ جیکوں ڈتے شہانہ

ترجمه اقبال به زبان هندکو

به درخواست دکتر محمد قاسم لَگھیو، ترجمه تعدادی از اشعار منتخب اقبال به زبان هندکو توسط امتیازالحق امتیاز انجام شد. امتیازالحق، علاوه بر اینکه شاعری برجسته در زبان‌های اردو و هندکو است، مترجم خوبی نیز هست. ترجمه شعر اقبال نشان روشنی از ذوق علمی و ادبی اوست.

کلام اقبال

شاخ بریدہ سے سبق اندوز ہو کہ تو
ناآشنا ہے قاعدۂ روزگار سے
ملت کے ساتھ رابطۂ استوار رکھ
پیوستہ رہ شجر سے، امید بہار رکھ

ترجمه هندکو

کجھ تے ترٹی دی ڈالی تو سکھ تو سبق نا سمجھا
ہچیراں واقف نینھ ہوئیں تو دنیا دے اس قیدے توں
اپنا تعلق واسطہ رہخ توں باٹا اپڑیں قوماں مال
انجو کبھی جل بوٹے اندر جنجوں اسدی جڑ تے ڈال

ترجمه‌های شعر اقبال به زبان سندی

کلام اقبال به زبان سندی، که یکی از زبان‌های منطقه‌ای پاکستان است، نیز ترجمه شده است. برای نمونه، ببینید:

کلام اقبال

محبت

چمک تارے سے مانگی، چاند سے داغِ جگر مانگا
اُڑائی تیرگی تھوڑی سی شب کی زُلفِ برہم سے
تڑپ بجلی سے پائی، حُور سے پاکیزگی پائی
حرارت لی نفَس ہائے مسیحِ ابنِ مریمؑ سے
ذرا سی پھر ربوبِیّت سے شانِ بے نیازی لی
مَلک سے عاجزی، اُفتادگی تقدیرِ شبنم سے
پھر ان اجزا کو گھولا چشمۂ حیواں کے پانی میں
مرکّب نے محبّت نام پایا عرشِ اعظم سے

ترجمه سندی

محبت

چمک تارن وثان ورتی، چند گان دارغ جگر ور تو
یگائی باث ثوری رات جی کیسوئی برہم کان!
کنوں کان کتیج ی خورن کنان پاکائیی ورتاتین
حیاتی جاودان ورتی، مسیحا ابن مریم کان!
ربوبتت کا ورتٹن رو روشان بی نیازی پی
ملائی حل کیا ٹین سپ جزا امرت جیی چشمی مہر
وقوناتو محبت جو جزن آعرشِ اعظم جان

کلام اقبال

شمع و شاعر

شامِ غم لیکن خبر دیتی ہے صبحِ عید کی
ظُلمتِ شب میں نظر آئی کرن اُمّید کی
آنکھ کو بیدار کر دے و عدۂ دیدار سے
زندہ کر دے دل کو سوزِ جو ہرِ گفتار سے

ترجمه سندی

شمع

شام غم جیی، پر خبر ژمیندیی اھائیی عید چی
ظلمتیں چی رات مان چسکی آئی امید چی!
نیٹ جاگن تا وچن تی دوے شت جی دیدار سان
تو جیاریی سوز دل جی جو ہریی گفتار سان

در مجموع، کلام اقبال برای هر قوم، ملت، کشور و مذهب است. اهل قلم و صاحبان اندیشه، با درک جهان‌شمولی آن، کلام اقبال را ترجمه می‌کنند تا برای وطن، ملت و نسل‌های آینده خود راهی ترسیم کنند و هم‌زمان، با پیمودن این راه، برنامه‌ای برای دستیابی به مقصد و آرمان خویش نیز تنظیم نمایند؛ امری که موجب افزایش آگاهی در میان ملت و روشن شدن چشم‌اندازهای پیشرفت در کشور می‌شود.

نویسنده: شمع پروین

https://humsub.com.pk/n/41331/2026/04/13/shama-parveen/

کد مطلب 27163

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =