مقدمه
ضد امپریالیسم یک موضع سیاسی است که در پایان قرن نوزدهم ظهور کرد و با مخالفت قاطع با امپریالیسم مشخص می شود. اندیشه ضد امپریالیستی با زیر سؤال بردن مکانیسم های وابستگی نواستعماری که با مکانیسم های اقتصادی و مالی انقیاد مشخص می شود، و همچنین فرآیندهای به اصطلاح آزادی ملی، پیوند تنگاتنگی دارد[۱].
اولین اعتراضات علیه استعمار، به جنبش استقلال طلبی برمی گردد که باعث پیدایش ایالات متحده شد. اولین نامه در سال ۱۷۹۳ خطاب به کنوانسیون ملی فرانسه توسط جرمی بنتام[۲] انگلیسی نگاشته شد که از آن کشور خواسته بود مستعمرات را آزاد کند[۳]. از سال ۱۸۰۹، جنبش استقلال اسپانیایی-آمریکایی شکل گرفت.
مارک تواین[۴] در مقاله ای می نویسد اولین حضور تفکر ضد امپریالیستی در کوبا ثبت شده است. در سال ۱۸۹۸ اتحادیه ضد امپریالیستی ایالات متحده را در بوستون برای مبارزه با اقدامات آمریکا در جنگ کوبا تأسیس شد[۵]، می نویسد:
خوزه مارتی[۶] کوبایی را میتوان اولین فرمولدهنده تفکر ضد امپریالیستی در آمریکای لاتین دانست، عمدتاً به این دلیل که مبارزه برای استقلال کوبا از استعمار اسپانیا همزمان با ظهور اشکال جدیدی از سلطه بود که ایالات متحده شروع به توسعه آن کرده بود. او منشأ ضد امپریالیسم با احساسات ضد آمریکای شمالی است. مارتی با تأکید بر ایده «آمریکای ما[۷]» برای مخالفت با ایده آمریکای آنگلوساکسون، اظهار داشت که «مردم آمریکا هر چه بیشتر از ایالات متحده دور شوند آزادتر و مرفه تر هستند»[۸].
در سال ۱۹۰۱، مانوئل اوگارته[۹]، خطر یانکی ها را گوشزد کرد و آنچه را که «امپریالیسم جدید[۱۰]» نامید، محکوم نمود. در سال ۱۹۰۲، کتاب مطالعه امپریالیسم[۱۱] اثر جان ا. هابسون[۱۲] منتشر شد و در سال ۱۹۱۶، لنین با اثر معروف خود بنام امپریالیسم، مرحله بالاتر سرمایهداری[۱۳] این مفهوم را در سراسر جهان گسترش داد.
با این حال، تفاوت عمیقی بین مفهوم «امپریالیسم» که از تحلیلهای هابسون و لنین حاصل میشود و «ضد امپریالیسم» به عنوان یک موضع سیاسی وجود دارد. ایده "ضد امپریالیسم" به یک "مسئله ملی" و لزوم تضمین امکان توسعه استقلال مردم از طریق حق تعیین سرنوشت آنها تأکید می کند.
محققانی که مفاهیم آمریکای لاتین را می شناسند، نام میهن بزرگ[۱۴] یا ملت قاره ای[۱۵] را شنیده اند. آنها اصطلاحاتی هستند که روشنفکران آمریکای لاتینی در توصیف قاره خود استفاده کرده اند. مفهوم قاره معمولاً در اصطلاحات جغرافیایی تعریف شده و به عنوان یک توده خشک پیوسته که توسط دریا یا سایر مرزهای فیزیکی محدود می شود، شناخته می شود. در آمریکای لاتین این مفهوم معنای خاصی دارد که بیش از یک مفهوم جغرافیایی است و آن هم جنبه جامعه سیاسی که در واژه «قاره» گنجانده شده است.
وطن یک فرد لزوماً نباید در داخل یک دولت-ملت[۱۶] خاص باشد. در واقع بر اساس تحقیقات تاریخی مدرن که به بررسی شکل گیری جوامع سیاسی پرداخته است، ناسیونالیسم همواره بر ملت مقدم بوده است. بنابراین، ملت هرگز یک پدیده اولیه نبوده است که برای یک زمین کاملاً محدود ساخته شده باشد، اما در پس ایده ملی یک آرمان شهر عمل کرده است که اغلب فضای فیزیکی خود را به شیوه ای نسبتاً دلخواه یافته است.
به نظر می رسد سنتهای وحدت قاره آمریکای لاتین را می بایست به عنوان پایهای برای «ملت غولپیکر»، یک جامعه سیاسی آرمانشهر تحلیل کنیم. این مدینه فاضله، که قبلاً در داخل مستعمره ابداع شده بود و در ایدئولوژی سیمون بولیوار عینیت یافته بود، در آغاز قرن بیستم دوباره تشدید شد، زمانی که تهدیدهای مشترک جدید در سطح قاره، مانند امپریالیسم ایالات متحده، پایه های جدیدی جنبش های فکری و اجتماعی را ایجاد کرد. هنگامی که ما در اینجا از جنبش ضد امپریالیستی قاره ای صحبت می کنیم، به تفکر گسترده آمریکای لاتین برخاسته از ایده های بسیار ناهمگون (سوسیالیستی، اومانیستی، معنویت گرا، اسپانیایی، بومی و غیره) اشاره می کنیم که از نمایندگان آن خوزه مارتی، خوزه انریکه رودو[۱۷]، مانوئل اوگارته[۱۸]، خوزه واسکونسلوس[۱۹]، ویکتور رائول هایا د لا توره[۲۰] و آگوستو سزار ساندینو[۲۱] نام برده می شود. آن ها صرفا یک جنبش اجتماعی خاص نبودند، بلکه مجموعه ای از ایده های مختلف است که به دنبال هویت و حاکمیت آمریکای لاتین بودند.
گفتمان ضد امپریالیستی این روشنفکران، انترناسیونالیستی[۲۲] بود و قاره گرایی[۲۳] (ندای وحدت) با تهدید خارجی (امپریالیسم) تعریف می شد. سنت بولیواری در دوران استقلال ابعاد جدیدی پیدا کرد. آمریکای لاتین باید متحد می شد تا ساختارهایی که صدها سال از این قاره استثمار کرده بودند، از بین بروند و سرانجام استقلال اقتصادی و سیاسی ممکن شود. از این زاویه، امپریالیسم خارجی به همراه با الیگارشی ملی کوچک هر کشور، مانع از توسعه ملی و قاره ای شد. اراده مردم - ملت و قاره مستقل بدون اتحاد محقق نشد.
کلمه قاره گرایی به عنوان شکلی از ناسیونالیسم استفاده می شود، اگرچه از نظر مفهومی به روشی مخاطره آمیز انجام می شود. بدیهی است که مفهوم ناسیونالیسم از نظر ریشه شناختی از ملت سرچشمه می گیرد. با این حال، ناسیونالیسم در اینجا به عنوان یک "بسته گفتمانی" یا "دستور العمل" جامعه سیاسی درک می شود، که در جوامع بزرگتر از یک دولت-ملت نیز قابل اجرا است[۲۴].
مفهوم دولت-ملت در آمریکای لاتین
مفاهیم ملت و ملی گرایی با هویت و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی کشورهای آمریکای لاتین مرتبط است. ظهور مفهوم دولت-مردم متحرک شده توسط یک آگاهی مشترک، در میان دلایل دیگر، به دلیل تفاوت های اجتماعی عظیم در جوامع آمریکای لاتین مانع شد. آمریکای لاتین در قرن نوزدهم، با جنگها، مبارزات برای قدرت، مداخلهگری خارجی و ورطههای اجتماعی عظیم مواجه بود، به این معنا که ناسیونالیسم در دولتهای جدید تحقق نیافت. با این حال، احیای ناسیونالیسم قاره ای در اواخر قرن رخ داد، زمانی که رشد قدرت امپریالیستی ایالات متحده در دریای کارائیب آشکار شد. ایالات متحده که تا آن زمان الگویی برای آمریکای لاتین بود، به عنوان مانعی بر سر راه توسعه شبه قاره ظاهر شد. بنابراین، ناسیونالیسم آمریکای لاتین در قرن نوزدهم بیشتر فرهنگی بود تا سیاسی و به عنوان واکنشی به مداخله ایالات متحده در آمریکای مرکزی و دریای کارائیب ظاهر شد و به ارزش های آمریکایی های لاتین و اسپانیایی تبار ظاهر شد.
مفهوم ضدامپریالیسم در آمریکای لاتین
در اصل، ضد امپریالیسم را میتوان بهعنوان شیوهای از مقاومت سیاسی و فرهنگی که جنبههای گوناگونی را در بر میگیرد، تعریف کرد، که از میان آنها میتوان به نوعی گفتمان، خطابه، نمادشناسی، مجموعهای از حرکات مملو از ویژگیهای خاص اشاره کرد. یک سوال اساسی مربوط به چگونگی اندیشیدن درباره جایگاه ضد امپریالیسم در حوزه ایدئولوژیک است. طرح صحیح آن مستلزم، تحلیلی مناسب برای اندیشیدن به روابط خاص و کلی است. به نظر می رسد می بایست تعاریف ضد امپریالیسم که آن را به عنوان یک بدنه اعتقادی یا سیستم ایدئولوژیکی خاص مفهوم می کند را کنار بگذاریم. به این ترتیب، ضد امپریالیسم به عنوان یک ایدئولوژی در میان دیگران ظاهر می شود که در مناقشه بر سر حقیقت امر اجتماعی با آن مخالفت می شود. البته امپریالیسم همه این نیست. در واقع، نشان دادن اینکه ضد امپریالیسم در بیش از یک دکترین یا ایدئولوژی خاص وجود دارد دشوار نخواهد بود. در آمریکای لاتین، ضد امپریالیسم قبلا نبوده است و امروز هم در مورد کسی خاص نیست. ضد امپریالیسم عنصری است، چیزی شبیه طومار، که به نظر می رسد در حال ادغام و در نهایت غنی سازی ویا پیچیده شدن در برخی از بدنه های اعتقادی یا سیستم های ایدئولوژیکی خاص است.
مولفه ضد امپریالیستی می تواند خود را با نظامهای ایدئولوژیک خاص بیان کند، به این دلیل است که استعدادهایی دارد که به آن اجازه میدهد کارکردهای خاصی را انجام دهد. مفهوم ضد امپریالیستی در آمریکای لاتین با مفهوم اجتماعی در رابطه نزدیک است و با هسته های معانی تعیین کننده اجتماعی بیان می شود. به طور خلاصه، به این ترتیب، ضد امپریالیسم با توجه به ریشهیابی آن در گرایشهایی که در لایههای «عمیقتر» معنا دارند، مؤلفهای است که میتواند از مواضع مختلف ایدئولوژیک بیان شود.
خوزه انریکه رودو[۲۵] را می توان به عنوان نماینده آگاه از هویت فرهنگی و سیاسی آمریکای لاتین نام برد. او یک شخصیت ادبی اروگوئه ای در ۱۸۷۲-۱۹۱۷ و نویسنده کتاب آریل، کتابی که در سال ۱۹۰۰ منتشر شد بود. او استاد ادبیات در دانشگاه مونته ویدئو و از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۱۴، معاون حزب کلرادو بود و آثار او از متنهای متضاد چهره هایی مانند آریل و کالیبان و شکسپیر الهام گرفته شده است. از نظر او هویت لاتین با فرهنگ است که به ارزشهای اخلاقی گرایش دارد، در حالی که کالیبان[۲۶] مظهر فایدهگرایی و عملگرایی آمریکای شمالی است. زیبایی و طبیعت در تقابل با کارایی و فایده گرایی است. رودو نشاندهنده مدلی از آموزش انسانگرا است که تلاش میکند کلیت انسان را توسعه دهد. بخش دوم کتاب آریل شامل عباراتی درباره سیاست است که در آن درک اشرافی از دموکراسی آشکار می شود.
رودو عباراتی را بیان میکند که تفکر سیاسی او را منعکس می نماید” با در نظر گرفتن فتح اخلاقی به دست ایالات متحده، آمریکای لاتینی ها باید لاتینیداد[۲۷] خود را به یاد بیاورند که به یک جهانوطنی غربی تبدیل شده است”. او از نویسندگان فرانسوی، ایتالیایی و آلمانی استناد می کند، اما تقریباً هرگز از نویسندگان آمریکای لاتین نام نمی برد. از نظر او سنتهای بومی وجود ندارند، رودو نماینده آمریکاییگرایی فرهنگی بود که تحت فراخوانی بولیوار وجود داشت. در نوشتههای او، لحنهای ناسیونالیستی که میتوانند به یک دولت اشاره کنند نادیده گرفته میشوند. بازتابهای او در مورد افراد منفرد به کار میرود، که به نوبه خود باید در شکلگیری شخصیت آمریکای جوان سهیم باشند[۲۸].
آمریکایی گرایی رودو نقطه عطفی کلاسیک در تفکر اتحادیه گرای آمریکای لاتین است. در سال ۱۸۹۶، او شعار زیر را برای "وحدت سیاسی پیش بینی شده توسط ذهن آزادیبخش" پیشنهاد کرد: "برای وحدت فکری و اخلاقی آمریکای لاتین". در آریل، بدون اینکه به طور مکرر از «آمریکا» با روحیه عمدتاً اسپانیایی-آمریکایی صحبت کند، ترس خود را از کاهش ارزش آمریکای لاتین فرهنگی ابراز می کند[۲۹].
برای اولین بار در تاریخ آمریکای لاتین، ناسیونالیسم توانست به نحوی توده ها را بسیج کند. این ناسیونالیسم اقتصادی (که برای اولین بار در انقلاب ۱۹۱۰-۱۹۱۷ مکزیک ارائه شد)، ایده یک دولت ملی-انقلابی را تبلیغ می کند. بنابراین، ناسیونالیسم به یک ایدئولوژی رهایی بخش تبدیل می شود. احزاب ملی-انقلابی بخشی از مهم ترین مبلغان آن می شوند. این در مورد دستیابی به "استقلال ملی دوم" بود. به عبارت دیگر، استقلال سیاسی آغاز قرن نوزدهم، اکنون باید با استقلال اقتصادی از امپریالیسم ایالات متحده، که از روند جدید برمیخیزد، به دنبال داشته باشد. با توجه به اینکه در پایان قرن نوزدهم و تا امروز، مفهوم دولت به این است که باید دولتی ایجاد شود که منافع ملی را به عهده بگیرد، صنعتی شدن را فعال کند، مهم ترین ذخایر مواد خام و صنایع کلیدی را ملی کند و اصلاحات اجتماعی را به نفع اکثریت مردم تحمیل کند. این پروژه اقتصادی یک رژیم پوپولیستی بود که در آن عناصر یک اقتصاد بازار و یک اقتصاد برنامه ریزی شده به روش های متضاد همگرا شدند، که باید راه سومی را بین سرمایه داری و سوسیالیسم ممکن سازد.
از انتقاد فرهنگی از ایالات متحده، به ضد امپریالیسم، چه ملی و چه در آمریکای لاتین می رویم. در نتیجه، و برای اولین بار در تاریخ آمریکای لاتین، ناسیونالیسم توانست به نحوی توده ها را بسیج کند. این ناسیونالیسم اقتصادی (که برای اولین بار در انقلاب ۱۹۱۰-۱۹۱۷ مکزیک ارائه شد)، ایده یک دولت ملی-انقلابی را تبلیغ می کند. بنابراین، ناسیونالیسم به یک ایدئولوژی رهایی بخش تبدیل می شود. احزاب ملی-انقلابی بخشی از مهم ترین مبلغان آن می شوند. این در مورد دستیابی به "استقلال ملی دوم" بود. به عبارت دیگر، استقلال سیاسی رسمی آغاز قرن نوزدهم اکنون باید با استقلال اقتصادی از امپریالیسم ایالات متحده، که از این روند جدید برمیخیزد، به دنبال داشته باشد[۳۰].
با توجه به اینکه در پایان قرن نوزدهم و آغاز امروز، مفهوم دولت به طور مشخصی دولتگرا بود. در نظر گرفته شد که باید دولتی ایجاد شود که منافع ملی را به عهده بگیرد، صنعتی شدن را فعال کند، مهم ترین ذخایر مواد خام و صنایع کلیدی را ملی کند و اصلاحات اجتماعی را به نفع اکثریت مردم تحمیل کند. این پروژه اقتصادی یک رژیم پوپولیستی بود که در آن عناصر یک اقتصاد بازار و یک اقتصاد برنامه ریزی شده به روش های متضاد همگرا شدند، که باید راه سومی را بین سرمایه داری و سوسیالیسم ممکن سازد.
خوزه مارتی (۱۸۵۳-۱۸۹۵)، پیشرو جنبش استقلال کوبا، هم نویسنده و هم مقالهنویس سیاسی بود. اثر او "امریکای ما" (۱۸۹۱) برای درک ضد امپریالیسم ماورایی است. در سال ۱۹۱۱ بود که به شکل کتاب ظاهر شد و تأثیر فزاینده ای داشت، بر اساس این واقعیت که مارتی با شور و شوق تضاد بین ایالات متحده و آمریکای لاتین را که در اواخر قرن نوزدهم قابل مشاهده بود، فرموله کرده بود. مارتی که بیشتر عمر خود را در اسپانیا و ایالات متحده گذراند و از آنجا سفرهای طولانی را به چندین کشور آمریکای لاتین انجام داد، در سال ۱۸۹۵ در مبارزه با اسپانیا درگذشت. او پیش از این کمپین استقلال خود را در نیویورک تدارک دیده بود و به همین منظور حزب انقلابی کوبا را تأسیس کرده بود.
نوشتههای او فراخوانی برای اقدام مشترک آمریکاییهای لاتین است: "ما از مردم صحبت میکنیم و نه از شهرها، زیرا به نظر ما تنها یکی وجود دارد، از ریو گراند تا پاتاگونیا. به همین دلیل، آمریکا باید تبدیل به یک کشور شود. ..."[۳۱]. اهداف اصلی که مارتی برای آن مبارزه کرد، استقلال، دستیابی به یک اتحاد فراملی و قانون اساسی جمهوریخواهانه بود که حقوق آزادی فردی را حفظ میکرد. او نیز مانند معاصران خود به پیشرفت اعتقاد داشت. او از حقوق مردم بومی دفاع کرد و ویژگی های کشورهای آمریکای لاتین را برجسته کرد که همه آنها را علیرغم منشأ فرهنگی مشترک، متفاوت می کرد.
از منظری بسیار کلی، میتوان قارهگرایی آمریکای لاتین را که مقدم بر ناسیونالیسم ضد امپریالیستی بود، در دو مرحله تاریخی دورهبندی کرد. این مراحل همان جنبه اتوپیایی ضد امپریالیسم رادیکال را دارند. معمولاً تلاشهای فدراتیو به واحدهای «ملی» تقسیم میشد، مانند موارد کلمبیای بزرگ بولیواری، تا سال ۱۸۳۰، و در جمهوری فدرال آمریکای مرکزی (۱۸۲۳-۱۸۳۹). همچنین پروژه های مختلف ادغام اقتصادی به سمت بازار آمریکای لاتین و حتی کمتر به سمت واحدهای اقتصادی که در همان قاره هدایت می شدند، منتهی نمی شد. با وجود این، آرمانشهر قارهای آمریکای لاتین، شاید قویتر از قارهگراییهای سایر قارهها، به استثنای استرالیا، شده است.
اولین روش های تفکر به روش قاره ای از مستعمره بودن سرچشمه می گیرد. با سادهسازی تاریخ و فراموشی آگاهانه و از هم گسیختگی فضایی، فرهنگی و اجتماعی آمریکا، میتوان از «جهان ایبری یا اسپانیایی» صحبت کرد، دنیایی تقسیمناپذیر که کاتولیک بود و در آن به زبانهای ایبرو-رومانی صحبت میشد. این مرحله از قاره گرایی را فرهنگ و ذهنیت تعیین می کرد[۳۲].
احساس یکپارچگی آمریکای لاتین با ظهور نسلی از نویسندگان در دهه های اول قرن بیستم که رویای بولیوار را از آن خود ساختند، به طور قابل توجهی غنی شد. نه همه متفکران آمریکای لاتین بر روی تحلیل های یکسانی از تحول تاریخ اتفاق نظر داشتند و نه اهداف سیاسی یکسانی داشتند. با این حال، در وحدت با تنوع، میراث فرهنگی را غنی کردند و در بیشتر موارد تفکر خلاق آمریکای لاتین را ایجاد کردند.
ضد امپریالیسم آمریکای لاتین، که امروزه ما آن را به عنوان یک ویژگی هویتی بازیگران سیاسی و سوژه های اجتماعی در عرض های جغرافیایی مختلف آمریکای خود می شناسیم، میراث فکری ساخته شده در چندین نسل - که مثلاً مارتی را با ساندینو در هم می آمیزد - طولانی می کند. به عنوان لحظه آغازین آن، مقاومت فرهنگی، به معنای وسیع آن، علیه توسعه طلبی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و آینده توسعه امپریالیستی آن مطرح شد. بنابراین، نوعی ناسیونالیسم آمریکای لاتین است که در "تاریخ خود" به عنوان ستون مهار در برابر "مداخلات خارجی" و در آرزوی تشکیل "جامعه ای از ملل که نیروی لازم را برای توقف امپریالیسم تولید کند" پشتوانه اساسی می یابد. »[۳۳]
گفتمان ضد امپریالیستی آمریکای لاتین در سه دهه آخر قرن نوزدهم ظهور کرد و یکی از برجستهترین آغازگران آن خوزه مارتی است. به این دلیل که مبارزه برای استقلال کوبا از استعمار اسپانیا همزمان با طرحهای جدید سلطه نواستعماری است که ایالات متحده شروع به اجرای آن به شکلی آشکار و تهاجمی در منطقه کرده بود. در گفتمان ضد امپریالیستی، زمینه ایدئولوژیکی با نظریات متفاوت حفظ می شود و با سناریوی سیاسی کنونی آمریکای لاتین، پیکربندی می شود. گرایش های فلسفی مختلفی مانند سوسیالیسم، آنارشیسم و وحدت آمریکا و غیره از جمله آن ها می باشد. اساساً این گفتمان که ماهیت رقابتی و ضد هژمونیک دارد به عنوان واکنشی انتقادی به نفوذ ایالات متحده در آمریکای لاتین مطرح می شود، تأثیری که در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی مشهود است. به یاد داشته باشید که دکترین مونرو در سال ۱۸۲۳ خطوط برنامهای سیاست بینآمریکایی ایالات متحده را به منظور دستیابی به هدف ایجاد نظم بینآمریکایی به عنوان مکانیزمی برای منافع خاص ایالات متحده تحت شعار تجارت آزاد و لیبرالیسم ایجاد کرد. مداخله گرایی ایالات متحده در آمریکای لاتین، که از نیمه دوم قرن نوزدهم مشاهده شد، تا آنجا پیش رفت که حملات جنگی مختلف را در چندین کشور منطقه (مکزیک، پورتوریکو و کوبا و غیره) باعث گردید.
نتیجه گیری:
در میان ایدئولوگهای اصلی گفتمان ضد امپریالیستی، همه آنها بهطور کلی موارد زیر را در نظر دارند:
الف- دستیابی به استقلال سیاسی مؤثر در برابر امپریالیسم آمریکای شمالی.
ب- توسعه همه جانبه مردم آمریکای لاتین.
ج- حفاظت و دفاع از فرهنگ های آمریکای لاتین در برابر فرآیندهای بیگانگی و فرافرهنگی که توسط قدرت های آمریکا و اروپا به کار گرفته شده است.
د- دفاع از اصل مشروع تعیین سرنوشت مردم و همچنین از حاکمیت و تمامیت ارضی جمهوری های لاتین به عنوان یک کل.
ه- ترویج تفکر وحدت و هویت آمریکایی به عنوان ابزاری اساسی در ساختن بلوک قدرت در منطقه که قادر به مقابله با هرگونه پیشروی امپریالیستی است.
[۱] www.rae.es/diccionario-estudiante
[۲] Jeremy Bentham
[۳] Braun, C. R. (۱۹۹۷). Jeremy Bentham: Colonies, commerce and constitutional law. Rid yourselves of ultramaria and other writings on Spain and Spanish America. Philip Schofield (ed.), Oxford, Clarendon Press, ۱۹۹۵, LXV+ ۴۶۸ pp., índices de materias y autores. Revista de Historia Economica-Journal of Iberian and Latin American Economic History, ۱۵(۲), ۴۵۲-۴۵۵.
[۴] Mark Twain
[۵] Twain, M. (۲۰۰۶). Antiiperialismo: Patriotas y traidores (Vol. ۱۸). Intermón Oxfam Editorial.
[۶] José Martí
[۷] Nuestra América
[۸] Martí, José (۱۸۸۹). Nuestra América
[۹] Manuel Ugarte
[۱۰] el nuevo imperialismo
[۱۱] Imperialismo: un estudio
[۱۲] John A. Hobson
[۱۳] El imperialismo, etapa superior del capitalismo
[۱۴] la Patria Grande
[۱۵] la Nación continental
[۱۶] Estado-nación
[۱۷] José Enrique Rodó
[۱۸] Manuel Ugarte
[۱۹] José Vasconcelos
[۲۰] Víctor Raúl Haya de la Torre
[۲۱] Augusto César Sandino
[۲۲] internacionalista
[۲۳] el continentalismo
[۲۴] Vara, A. M. (۲۰۱۳). Sangre que se nos va: naturaleza, literatura y protesta social en América Latina.
[۲۵] José Enrique Rodó
[۲۶] Calibán
[۲۷] latinidad
[۲۸] Werz, N. (۱۹۹۵). Pensamiento sociopolítico moderno en América Latina. Editorial Nueva Sociedad.
[۲۹] Rodríguez, P. (۱۹۶۷). Uno en alma e intento latinoamericano. Identidad y unidad de José Martí. Barcelona. Pablo de Torrente Editorial.
[۳۰] Castro Serrano, J. A., Eschenhagen Durán, M. L., Fernández Ampié, G., Galicia Martínez, A. G., García Alonso, K., García Ferreira, R., ... & Wainer, L. (۲۰۱۵). El imaginario antiimperialista en América Latina. CLACSO.
[۳۱] Werz, N. (۱۹۹۵). Pensamiento sociopolítico moderno en América Latina. Editorial Nueva Sociedad.
[۳۲] Pakkasvirta, J. (۲۰۰۳). Legados bolivarianos para la democracia y la integración. Perspectivas intelectuales de principios del siglo XXI. Araucaria. Revista Iberoamericana de Filosofía, Política y Humanidades, ۵ (۱۰), ۱۴۳-۱۶۷.
[۳۳] Cuevas Molina, R. (۲۰۱۲). Sandino y la intelectualidad costarricense: nacionalismo antiimperialista en Nicaragua y Costa Rica (۱۹۲۷-۱۹۳۴). Colección Historia Cultural de Costa Rica; ۱۰.
نظر شما