در گوشهای آرام از شهر سانگهر در ایالت سند، "عایشه جنیجو"، زن ۳۲ سالهای که دارای مدرک دکترای شیمی است، روزهایش را به تدریس به کودکان مدرسهای میگذراند. داستان او نه از سر اشتیاق، بلکه آکنده از یأس است؛ نمادی از تعهد روزافزون شکستهشده پاکستان مبنی بر اینکه آموزش تضمینکننده کیفیت زندگی است. وضعیت او بازتاب یک تراژدی عمومیست — نسلی عمدتاً تحصیلکرده که در چرخهای از بیکاری گرفتار شدهاند. ظاهراً ۶۹ درصد از جوانان ما درباره مسیر شغلی خود دچار "سردرگمی" هستند.
پاکستان با بحرانی تجربیتر مواجه است؛ نظام آموزشی آن فارغالتحصیلانی برای مشاغلی تولید میکند که اساساً وجود ندارند و یافتن شغلی متناسب با مدارک تحصیلیشان روزبهروز دشوارتر میشود. نبود فرصتهای شغلی برای جوانان تحصیلکرده مانند بمبی ساعتیست که در آستانه نابود کردن ثبات اجتماعی و اقتصادی کشور است.
ابعاد این بحران زمانی آشکارتر میشود که نگاهی به ناهماهنگی میان آموزش و اشتغال در پاکستان بیندازیم. از یک سو، دانشگاهها سالانه بیش از ۵۰۰ هزار فارغالتحصیل در رشتههای مختلف تولید میکنند؛ از سوی دیگر، نرخ بیکاری در میان تحصیلکردگان دو برابر کسانیست که تنها تحصیلات ابتدایی دارند. این رابطه وارونه میان سطح تحصیلات و فرصتهای شغلی نشاندهنده مشکلات ساختاری بنیادینی در نحوه ارتباط نظام آموزشی پاکستان با بازار کار است.
زنان، قربانیان بزرگتر
وضعیت برای زنان بهویژه نگرانکننده است؛ با وجود آنکه تقریباً نیمی از فارغالتحصیلان دانشگاهی را زنان تشکیل میدهند، تنها ۲۲ درصد از آنان در نیروی کار رسمی حضور دارند. این امر باعث میشود بسیاری از زنان دارای دکترا به مشاغل کمدرآمد تدریس بسنده کنند یا اساساً موفق به یافتن شغل مناسبی نشوند و ناگزیر به خانهنشینی روی بیاورند.
چالشها برای زنان دارای مدرک دکترا حتی شدیدتر است. دکتر "ثمینه سهو"، دارنده دکترای بیوشیمی از حیدرآباد، توضیح میدهد که چگونه تبعیض جنسیتی، فرصتها را محدود میکند: "این تصور وجود دارد که زنان قادر به انجام کار میدانی نیستند یا پس از ازدواج به کار ادامه نخواهند داد. در دانشگاهها نیز با تبعیضهای پنهان در استخدام و ارتقا مواجهیم".
این سوگیری سیستماتیک توضیح میدهد که چرا شمار زیادی از زنان به مشاغل تدریس کمدرآمد روی میآورند یا بهکلی از بازار کار خارج میشوند — زیانی عظیم برای سرمایه انسانی کشور. وقتی از پژوهشگران پرسیده شد که آیا آموزش دکترایشان آنها را برای بازار کار آماده کرده، بسیاری پاسخ دادند که برنامههای دکترای پاکستان بیش از حد نظری و فاقد ارتباط با کاربردهای واقعی هستند. دکتر "قُراتالملک"، دارای دکترای علوم کامپیوتر از کراچی، میگوید: "زمان زیادی را صرف کار روی الگوریتمهای فنی کردم، اما وقتی برای مشاغل سطح بالا درخواست دادم، تجربه در زمینههایی مانند هوش مصنوعی و رایانش ابری خواسته میشد — موضوعاتی که در برنامه ما فقط بهطور سطحی مطرح شده بودند".
این فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار، بهویژه در رشتههای تخصصی، که دستخوش تحولات سریع فناورانهاند، بسیار چشمگیر است. ریشههای این اتلاف عظیم سرمایه انسانی به ساختارهای عمیقتری بازمیگردد.
نظام آموزشی پاکستان طی دههها بدون تغییر مانده، و به جای مهارتورزی و تفکر انتقادی، به حفظیات متکی است. دانشگاهها در رشتههایی منسوخ، فارغالتحصیلانی تولید میکنند که هیچ ارتباطی با نیازهای اقتصاد جهانی ندارند. عبارت "گمشده در گذار" بهدرستی بازتابدهنده احساس سرخوردگیایست که در میان جوانان پاکستانی موج میزند.
مشاغل غایب
دانشگاهها همچنان فارغالتحصیلانی برای مشاغل دانشگاهی تولید میکنند که عملاً وجود ندارند. حلقه مفقوده، همکاری معنادار میان آموزشدهندگان و کارفرمایان است. کسی که دکترای شیمی دارد، ممکن است از نظر نظری در سطح بالایی باشد، اما فاقد آموزش در زمینههایی مانند انرژیهای نو، زیستفناوری یا هوش مصنوعیست — حوزههایی که موتور رشد اشتغال در کشورهایی مانند آلمان، کره جنوبی و فنلاند هستند. در همین حال، زیرساخت صنعتی پاکستان همچنان ضعیف باقی مانده و کمتر از ۲۰ درصد به تولید ناخالص داخلی کمک میکند، در حالی که بازار کار رسمی کمتر از ۱۰ درصد از تازهواردان به نیروی کار را جذب میکند. برای زنان، این موانع با سنتهای اجتماعی محدودکننده تشدید میشود که حرکت و دسترسی آنها به محیطهای کاری را محدود میکند. نتیجه آن است که نسلی از معلمان بیشازحد تحصیلکرده، رانندگان اشتراکی و خانهداران ناخواسته بهوجود آمده است.
برای درک عمق این بحران، با دهها دارنده دکترای علوم پایه، علوم اجتماعی و انسانی صحبت کردم. روایتهای آنها تصویری از غفلت سیستماتیک و فرصتهای ازدسترفته ترسیم میکند. دکتر «نصیره لیاقت راجپوت»، دارای دکترای شیمی، ناامیدی خود را چنین بیان میکند: "بزرگترین مشکل، فقدان کامل فرصتهای شغلی در زمینه پژوهش میدانی است. ما سالها در یک حوزه تخصصی عمیق میشویم، اما بیرون از دانشگاه تقاضایی برای آن وجود ندارد".
توقف استخدامها
این احساس در میان دکترهای فیزیک، اقتصاد و علوم محیطزیست نیز طنینانداز است. موانع پیشروی استخدام معنادار دارندگان دکترا متعدد و بههمپیوسته است. نخست، توقف استخدام در دانشگاههاست — مقصد سنتی فارغالتحصیلان دکترا. دانشگاهها با محدودیتهای بودجهای و تأییدات کند دولت مواجهاند، و برنامههای پژوهشی خود را کاهش دادهاند. در نتیجه، پژوهشگران توانمند نمیتوانند شغلی پیدا کنند.
مشکل بزرگ دیگر، نبود مشارکت بخش خصوصی در تحقیق و توسعه است. در کشورهای توسعهیافته، شرکتها به شدت در R&D سرمایهگذاری میکنند و بسیاری از دارندگان دکترا را استخدام میکنند. اما در پاکستان، بیشتر صنایع بر نوآوری یا پژوهش پیشرفته متمرکز نیستند. سوم، فرهنگ گسترده پارتیبازی و انتصابهای سفارشیست که اغلب صلاحیت را نادیده میگیرد.
نبود آموزش عملی
نبود آموزش عملی برای مشاغل نیز بهعنوان یک نقص عمده مطرح شد. دکتر "مریم اختر"، دارای دکترای علوم محیطزیست، میگوید: "ما هیچ آموزشی برای نوشتن پروپوزال صنعتی، مدیریت پروژهها یا ارتباط با سیاستگذاران ندیدیم. آموزش ما برای انتشار مقالات آکادمیک است، نه برای حل مسائل واقعی". این شکاف، بسیاری از دارندگان دکترا را برای گذار به حوزههایی که واقعاً شغل دارند، ناتوان میگذارد.
چندین خلأ کلیدی در آموزش دکترا وجود دارد که اگر برطرف شوند، میتوانند اشتغالپذیری را بهطور چشمگیری افزایش دهند. این کار نیازمند بازنگری کامل در نحوه تعامل دانشگاهها و کارفرمایان در پاکستان است. پژوهشگران راهکارهایی چون پروژههای مشترک با سرمایهگذاری دانشگاهها و شرکتها، و ایجاد صندوقهای عمومی برای تشویق سرمایهگذاری بخش خصوصی را پیشنهاد میدهند.
دکتر "بلال خان"، دارای دکترای مهندسی از کراچی، میگوید: "اگر دانشگاهها با شرکتهای خودروسازی یا انرژی همکاری میکردند، دانشجویان دکترا میتوانستند روی چالشهای واقعی مهندسی کار کنند، نه مسائل صرفاً نظری. این تجربه آنها را کارآمدتر میکرد".
راهحلهای سیاستی و نگاه جهانی
اصلاح بیکاری دارندگان دکترا نیازمند تغییرات بنیادین است، اما این تغییرات ممکناند. نخستین گام، افزایش بودجه آموزش است — تخصیص فعلی پاکستان تنها ۱.۷ درصد از تولید ناخالص داخلی است که کمتر از نصف میانگین جهانی و بهطرز تأسفباری ناکافیست. برنامههای دکترا باید بازسازی شوند تا مسیرهای کاربردی، راهنمایی دقیق و آموزشهای متناسب با بازار را دربر گیرند. یک نقشه اشتغال عمومی میتواند بخشهای پرتقاضایی چون انرژیهای نو، هوش مصنوعی و زیستفناوری را شناسایی کند و دانشگاهها را به سمت پژوهش در این حوزهها سوق دهد.
برای زنان دارای دکترا، برنامههایی با رویکرد جنسیتی حیاتیست — اقداماتی چون مهدکودک یارانهای، حملونقل ایمن، و ابتکارهای استخدامی هدفمند میتوانند موانع فرهنگی را کاهش دهند. راهحل امیدبخش دیگر، اعطای سرمایه اولیه به فارغالتحصیلان دکترا برای تبدیل پژوهش به کسبوکار است. این امر هم بیکاری را کاهش میدهد و هم نیاز به توسعه اقتصادی مبتنی بر نوآوری را برطرف میکند.
در سطح جهانی، الگوهای موفق بسیاری وجود دارند که پاکستان میتواند از آنها پیروی کند. سیستم دوگانه آموزشی آلمان، یادگیری در کلاس را با کارآموزی ترکیب میکند و گذار دانشجویان به بازار کار را تضمین میکند. فنلاند بر آموزش معلمان و پرورش خلاقیت دانشآموزان تمرکز دارد. بنگلادش که زمانی بهعنوان کشوری بحرانزده تلقی میشد، با هماهنگ کردن نظام آموزشی خود با نیازهای صنعت نساجی پررونق خود، پیشرفت چشمگیری داشته است. این نمونهها نشان میدهند که با برنامهریزی درست، آموزش میتواند راهی به سوی تحرک اقتصادی باشد، نه ناکامی و سرخوردگی.
نتیجهگیری: وقت اقدام است
نظام آموزش فعلی پاکستان به نفع توسعه کشور عمل نمیکند. هزاران جوان بااستعداد، زمان و پول خود را صرف تحصیل عالی میکنند و در نهایت درمییابند که مدارکشان در عمل به کار نمیآید. بسیاری راه مهاجرت را پیش میگیرند — کشور یکی از بالاترین نرخهای فرار مغزها در جهان را دارد و تخمین زده میشود سالانه ۱۰ هزار متخصص از کشور خارج میشوند. آنهایی که میمانند، اغلب دچار سرخوردگی میشوند و تواناییشان به هدر میرود. این تنها یک تراژدی فردی نیست، بلکه اتلاف عظیم منابع عمومی است.
داستان "جنیجو"، زنی با دکترای شیمی که در سانگهر به کودکان درس میدهد، نباید با شکست پایان یابد. با اصلاحات درست، دانش او میتواند در مبارزه با بحران آلودگی آب یا توسعه سوختهای زیستی پایدار به کار رود. در حال حاضر، دانش او مانند هزاران نفر دیگر، نه بهدلیل کماستعدادی یا کمتلاشی، بلکه بهسبب شکست سیستماتیک به هدر میرود. پاکستان در یک نقطه عطف جمعیتی قرار دارد — با یکی از جوانترین جمعیتهای جهان. تصمیماتی که امروز درباره آموزش و اشتغال گرفته میشوند، تعیین خواهند کرد که این انفجار جمعیتی به فرصتی اقتصادی بدل شود یا فاجعهای اجتماعی.
پاکستان نیاز به چیزی کمتر از یک انقلاب آموزشی ندارد — انقلابی که فاصله میان کلاس درس و بازار کار را پر کند، ارزش آموزش باکیفیت و دکترای تخصصی را بهعنوان بنیان توسعه اقتصادی به رسمیت بشناسد، نه صرفاً افتخاری نمایشی.
ما نمیتوانیم همچنان روشنترین ذهنهای خود را به هدر دهیم. هر دکترای بیکار، نه فقط یک تراژدی فردی، بلکه نشانهای از شکست ملیست. در جهانی که بر پایه دانش پیش میرود، بقای ما به رفع این ناهماهنگی بستگی دارد. اکنون زمان آن است که نظام آموزشیمان را از پایه بازسازی کنیم — سیستمی که تنها مدرک صادر نمیکند، بلکه فارغالتحصیلانی را تربیت میکند که بتوانند پیشرفت کشور را بهدست گیرند.
راه پیش رو روشن است: باید آنچه را آموزش میدهیم، با نیازهای اقتصادی و توسعهای خود همسو کنیم، دانشگاهها را به مراکز نوآوری بدل کنیم نه کارخانههای صدور مدرک، و مسیرهایی برای کاربرد دانش پیشرفته در مسائل واقعی فراهم سازیم. آموزش باید هدفی متعالی باشد — برای انتقال دانش، مهارت و فهم، و نیز برای ادغام افراد در جامعه و رشد فردی. قطعاً نباید به راهی بهسوی سرخوردگی تبدیل شود.
به گفته فیلسوف رواقی سنکا: آموزش گذرنامهایست برای آینده. برای دارندگان دکترای پاکستان، این گذرنامه در حال حاضر به هیچ جا ختم نمیشود. وقت آن است که آن را با فوریت، چشمانداز و مهمتر از همه، با فرصتهای واقعی مهر کنیم — تا ذهنهای درخشان این سرزمین بتوانند در ساختن آیندهای بهتر برای پاکستان سهیم شوند. هزینه بیعملی بسیار بالاست — نه فقط برای افراد، بلکه برای آیندهی امنیت و شکوفایی کشور. اکنون زمان عمل است، پیش از آنکه نسل دیگری قربانی بیتوجهی و ناکارآمدی نظام شود.
https://tribune.com.pk/story/2548847/why-pakistans-phds-are-failing-to-find-their-footing
نظر شما