گواهیِ حقیقت، به بهای خون

پاکستان سال‌هاست هزینهٔ مبارزه با تروریسم را با خون شهروندان و نیروهای امنیتی خود پرداخته است. حملات تروریستی تنها نبرد با اسلحه نیست، بلکه جنگی روانی برای فرسودن دولت و ایجاد وحشت در جامعه است؛ جنگی که هنوز پایان نیافته و حقیقت آن اکنون در گزارش‌های جهانی منعکس شده است.

گواهیِ حقیقت، به بهای خون

دولت‌ها هرگز در یک روز فرو نمی‌پاشند و حقیقت نیز در یک لحظه پذیرفته نمی‌شود. گاه حقیقت را در خون می‌شویند، سال‌ها بر زمین می‌کشند، و آنگاه تازه آن را شایسته نوشتن بر کاغذ می‌دانند. با پاکستان نیز چیزی شبیه به همین رخ داد. آنچه ما دهه‌ها می‌گفتیم، آنچه به خاطرش به «افزایش تنش منطقه‌ای» متهم می‌شدیم و گاه تعصب و گاه سیاست نامیده می‌شد و نادیده گرفته می‌شد، امروز به واژگان بزرگ‌ترین مجمع جهانی تبدیل شده است.این یک گزارش عادی نیست؛ در حقیقت اعترافی جمعی است. اعتراف به اینکه تروریسم در افغانستان پایان نیافته، فقط نشانی‌هایش تغییر کرده است. اعتراف به اینکه موضع پاکستان اتهام نبود، هشدار بود؛ و اعتراف به بهایی که پاکستان برای صلح جهانی با خون خود پرداخت.طالبان افغانستان سال‌ها یک جمله را تکرار کرده‌اند: «سرزمین افغانستان علیه هیچ‌کس استفاده نمی‌شود.» این جمله آن‌قدر تکرار شد که برخی محافل آن را حقیقت پنداشتند. اما حقیقت، اگر حقیقت باشد، دلیل می‌طلبد. و هنگامی که دلیل خواسته شد، حتی یک کشور هم برای تأیید این روایت برنخاست.این لحظه صرفاً یک شکست دیپلماتیک نیست، بلکه اعلام ورشکستگی اخلاقی است. زیرا اگر واقعاً افغانستان از تروریسم پاک بود، چرا در شهرهای پاکستان جنازه‌ها برمی‌خاست؟ چرا مساجد، دادگاه‌ها، پاسگاه‌ها و بازارها هدف قرار می‌گرفتند؟ و چرا پس از هر حمله بزرگ، مسیرها، لحن‌ها و سلاح‌ها به یک سو ختم می‌شد؟حقیقت این است که افغانستان بار دیگر به محل تنفس گروه‌های گوناگون تروریستی تبدیل شده است. تفاوت تنها در این است که اکنون همه‌چیز پشت لبخندهای دیپلماتیک رخ می‌دهد: آنجا پناه، اینجا جنازه؛ آنجا انکار، اینجا ماتم.افزایش حملات علیه پاکستان تنها یک واقعیت آماری نیست، بلکه جنگی روانی است؛ جنگی که هدفش فقط گرفتن جان نیست، بلکه فرسوده‌کردن دولت، هراسان‌کردن مردم و فلج‌کردن نظام است. از همین رو، هدف دیگر فقط نیروهای امنیتی نیستند، بلکه دادگاه‌ها، قضات، وکلا و شهروندان عادی نیز هستند. هدف گرفتن عدالت در واقع حمله به موجودیت دولت است.حمله به دادگاه اسلام‌آباد ادامه همین تفکر بود. دوازده جان، دوازده داستان، دوازده خانواده. در گزارش، تنها یک رویداد است، اما برای این ملت زخمی است که هنوز تازه است. این حمله نشان می‌دهد که تروریسم دیگر فقط جنگ اسلحه نیست، بلکه جنگ پیام است؛ پیامی که می‌گوید: «ما می‌توانیم به نمادهای دولتی دست یابیم.»در پس این همه، همان ائتلاف کهنه، آزموده اما خطرناک فعال است: سایه القاعده، آموزش، ایدئولوژی و تجربه آن. این نام تازه‌ای نیست، اما بازظهورش زنگ خطری است که شنیدن آن نه فقط برای پاکستان بلکه برای تمام جهان ضروری است. وقتی چنین شبکه‌هایی دوباره به هم می‌پیوندند، مسئله دیگر صرفاً منطقه‌ای نمی‌ماند.و سپس واقعیتی دیگر که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود اما اثرش بیشتر است: سلاح‌های پیشرفته‌ای که در افغانستان برجای ماند. این سلاح‌ها تنها فلز و باروت نیستند، بلکه عاملی برای تغییر موازنه قدرت‌اند: دید در شب، پهپادها، تفنگ‌های پیشرفته؛ همه اکنون در دست‌هایی است که نه قانون می‌شناسند، نه دولت و نه مرز اخلاقی. افزایش مرگباری حملات در پاکستان نتیجه همین تغییر موازنه است.اینجا پرسش این نیست که چرا چنین می‌شود؛ پرسش این است که بهای آن را چه کسی می‌پردازد؟ پاسخ روشن است: پاکستان. همان پاکستان که خود با فشار اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و خستگی اجتماعی روبه‌روست، اما همچنان در خط مقدم صلح جهانی ایستاده است. این مقاله گلایه نیست، یادآوری است؛ یادآوری حقیقتی که اکنون سند شده، یادآوری قربانی‌ای که اغلب نادیده گرفته شد، و یادآوری عزمی که پس از هر حمله نیز تضعیف نشد.پاکستان این جنگ را به انتخاب خود آغاز نکرد؛ این جنگ بر او تحمیل شد و سنگین‌ترین بهای آن را شهروند عادی پاکستانی پرداخت. از همین رو، هنگامی که امروز جهان این حقیقت را می‌پذیرد، این تنها پیروزی دیپلماتیک نیست، بلکه پیروزی پدران و مادرانی است که در سکوت پسران خود را به خاک سپردند. این سرزمین نگهبان می‌خواهد، نه تماشاگر. این جنگ جنگِ خطی بر نقشه نیست؛ محدود به یک رویداد یا یک خبر نیست؛ این جنگ، جنگ صبر، اعصاب و بیش از همه، قربانی است.وقتی جهان چند جمله از گزارش سازمان ملل را می‌خواند و به صفحه بعد می‌رود، پاکستان نام‌های پنهان پشت آن جملات را می‌شناسد؛ این نام‌ها چهره دارند، خانواده دارند، قبر دارند. این کشوری است که تروریسم را نه موضوع بحث، بلکه زخمی بر تن خود تجربه کرده است.پرسشی که بسیار مطرح می‌شود این است که چرا پاکستان چنین جنگ طولانی‌ای را جنگید؟ پرسش نباید «چرا جنگید» باشد، بلکه «چه کسی نمی‌جنگید؟» وقتی دشمن آن‌سوی مرز بنشیند و طرح بریزد، وقتی پناه، تسهیلات و سلاح در اختیار داشته باشد، و وقتی هدف تنها ارتش نباشد بلکه دادگاه، مسجد، مدرسه و بازار باشد، دولت تنها یک راه دارد: مقاومت. و همین مقاومت را نیروهای مسلح پاکستان برگزیدند. گفتن اینکه ارتش عملیات انجام داد آسان است؛ گفتن اینکه کدام سرباز شب سرد را بر کوه گذراند، کدام‌یک خبر تولد دخترش را در سنگر شنید و کدام‌یک در آخرین تماسش فقط گفت «مادر دعا کن، اگر بازگشتم حرف می‌زنیم» دشوار است.جنگ علیه تروریسم هرگز یک‌سویه نبود؛ دشمن خود را تغییر داد، چهره و نام عوض کرد، اما هدف یکی ماند: فرسودن پاکستان. و هر بار نیروهای مسلح پاکستان نیز خود را تغییر دادند؛ در راهبرد، در اطلاعات، در مهارت عملیاتی. از همین رو وقتی در گزارش سازمان ملل از کشته‌شدن معاون امیر تی‌تی‌پی یاد می‌شود، آن تنها یک سطر نیست، بلکه نماد است؛ نماد اینکه این جنگ در تاریکی و بی‌برنامه پیش نمی‌رود، بلکه با طرح، صبر و تداوم پیش می‌رود.اما این نیز حقیقت است که هر پیروزی بهایی دارد؛ گاه جان یک سرباز، گاه تابوت یک افسر، گاه قبر گمنام یک سپاهی. این شهدا بخشی از سخنرانی نیستند، آنان بنیان ملت‌اند. دوازده شهید دادگاه اسلام‌آباد حقیقتی تلخ را یادآور می‌شوند: هدف تروریسم فقط کشتن نیست، بلکه شکستن است؛ شکستن نظام، شکستن اعتماد، شکستن عدالت. اما این نیز حقیقت است که پاکستان نشکست. پس از هر حمله پرسش‌ها و انتقادها بود، خشم نیز بود، اما دولت ایستاده ماند. این ایستادگی آسان نبود؛ تنها با اسلحه ممکن نبود؛ زمانی ممکن شد که سرباز با لباس نظامی تصمیم گرفت: «اگر من نایستم، چه کسی خواهد ایستاد؟»وقتی سلاح‌های پیشرفته برجا مانده در افغانستان علیه پاکستان به کار رفت، وقتی دید در شب و پهپاد به دست تروریست‌ها افتاد، جنگ نابرابرتر شد. اما جنگ‌های نابرابر آزمون واقعی‌اند؛ در آنها دشمن گاه دیده نمی‌شود و گاه حتی اتهام نیز متوجه خودی می‌شود. با وجود این، نیروهای مسلح پاکستان خویشتنداری نشان دادند، در چارچوب قانون پاسخ دادند و به جهان فهماندند که این جنگ انتقام نیست، بلکه حفاظت است؛ حفاظت از شهروندان، از نظام و از دولت.در این جنگ، خاموش‌ترین نقش از آنِ خانواده‌های شهداست: مادرانی که خبر را از تلویزیون نمی‌بینند، کودکانی که واژه «بابا» را از تصویر می‌آموزند، همسرانی که غرور و تنهایی را هم‌زمان بر دوش می‌کشند. اگر ملت واقعاً زنده است، باید در برابر آنان سر فرود آورد. این مقاله اعلام همین سر فرود آوردن است.آنچه امروز گزارش سازمان ملل می‌گوید، پاکستان سال‌هاست می‌گوید؛ تفاوت در این است که پاکستان این سخن را با پرداخت بها گفت. این بها را دیگری نپرداخت؛ پاکستان پرداخت: با فرزندانش، با شهرهایش، با رؤیاهایش.امروز اگر در سطح جهانی حقیقت پذیرفته می‌شود، این پیروزی یک دیپلمات نیست، بلکه لبخند خاموش یک شهید است. این جنگ هنوز پایان نیافته، اما یک چیز قطعی است: پاکستان نه سر خم کرده بود و نه خم خواهد کرد؛ زیرا این سرزمین نگهبان می‌خواهد، نه تماشاگر.

عنوان: گواهیِ حقیقت، به بهای خون

[1]نویسنده: محمد اکرم چوهدری

ترجمه: دکتر محمد عسکری

[2]منابع: روزنامه نوای وقت

 

[1] یک روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و مقاله‌نویس در پاکستان است

کد خبر 26086

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =