«برای نشاندادن تغییرات بنیادینی که در اجلاس لکهنو رخ داده بود—هم در برنامه و موضع سیاسی مسلم لیگ و هم در تعهد شخصی و هدف نهایی جناح—او لباس خود را تغییر داد؛ کتوشلوار ساویلرُوی را که با آن به جلسه آمده بود کنار گذاشت و برای نخستینبار در انظار عمومی، در ۱۵ اکتبر ۱۹۳۷، یک شنل بلند سیاه شروانی پوشید».
در حالیکه مسلم لیگ در اجلاس ۱۹۳۷ لکهنو با حزب اتحاد سیکندر حیاتخان همسو شد، زندگینامهنویس «اِستنلی وولپرت» به یک دگرگونی سرنوشتساز در ظاهر جناح اشاره کرد. او پیش از این نیز گاهی لباس شرقی بر تن کرده بود—مانند شروانیای که در سفر به «خانه خیرپور» پوشیده بود—اما این لحظه ماهیتی کاملاً متفاوت داشت. جناح آگاهانه در حال ساختن یک تصویر سیاسی بود: او از شروانی به عنوان ابزاری استفاده کرد تا خود را تنها نماینده مسلمانان هند نشان دهد و از آنان برای پروژه سیاسیاش مشروعیت بگیرد.
این تغییر سیاسی در پوشش، الگویی را پدید آورد که بعدها، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، فرهنگ سیاسی پاکستان را برای دههها تعریف کرد: جستوجوی بیوقفه تأیید بیرونی، دوختهشده در تار و پود پوشش رهبران.
دههها بعد، پروژه اسلامگرایی ژنرال ضیاءالحق گذار از شروانی رسمی به شلوارقمیص را الزامی کرد. زنان نیز ملزم به پوشش متینتر، یعنی شلوارقمیص همراه با دوپتّه شدند. این تحول، نوعی جستوجوی تأیید بیرونی بود از دو مخاطب کلیدی: غرب، از طریق همسویی با آمریکا در افغانستان بهعنوان یک «دولت خط مقدم اسلامی»؛ و جهان عرب، با ارائه تصویری «خالص» از یک جمهوری اسلامی اصیل.
طنز ماجرا این است که، بنا به پژوهشهای تاریخدان «اِیاِچ دانی»، خودِ شلوارقمیص ریشهای غیراسلامی دارد و نخستینبار در دوره بوداییِ حکومت کوشان در قرن دوم رواج یافت و بعدها توسط قبایل پشتون پذیرفته شد و در سراسر شبهقاره گسترش یافت.
در آغاز قرن بیستویکم، این روند با جلوهای تازه ادامه یافت. «عمر عزیز» در مقاله «انواع کتوشلوارهای پرویز مشرف» بهدرستی اشاره میکند که مشرف پوشش خود را ابزاری راهبردی قرار داده بود: کتوشلوارهای خوشدوخت آرمانی برای ارائه تصویری آشنا و میانهرو به غرب، و شلوارقمیص برای تجمعات داخلی. او مینویسد که این کتوشلوارها باعث میشد مشرف در نگاه غربیها چهرهای آشنا جلوه کند؛ در میان اخبار طالبان و اسامه بن لادن، او «تنها فرد از منطقه بود که شبیه خودشان به نظر میرسید».
این الگو هنوز ادامه دارد. بیآنکه نامی برده شود، همه صحنه اخیر یک تجمع سیاسی را به یاد دارند که در آن یکی از همراهان، رهبر را تشویق میکرد که «چیزی اسلامی» به ظاهر خود بیفزاید—لحظهای که در فضای مجازی وایرال شد و همان سازوکار تکراری جلب تأیید را آشکار کرد. اشخاص و شرایط تغییر میکنند، اما جستوجوی تأیید همان است.
این الگو پرسشی اساسی را تقویت میکند: این تأیید از چه کسانی طلب میشود؟ پاسخ این بار نیز «از هر کسی جز خود» است: برای جناح، مسلمانان شبهقاره، بهویژه رأیدهندگان پنجاب؛ برای ضیاء، غرب، اعراب و مجاهدان؛ برای مشرف، ایالات متحده؛ و برای رهبران امروز، جمعیتی که هنوز در جستوجوی رؤیای یک «دولت اسلامی آرمانی» است که دهههاست وعده آن داده میشود.
این رفتار نخبگان بهتدریج در روان جمعی جامعه رسوخ کرده و پدیدهای را رقم زده که با «نظریه هویت اجتماعی» هنری تجفّل قابل توضیح است؛ نظریهای که میگوید انسان هویت خود را از گروههایی میگیرد که به آنها تعلق دارد. در پاکستان—کشوری که بر پایه یک هویت دینی واحد تأسیس شد—این فرایند به بخشی از ذهنیت ملی بدل شده است.
لیبرالِ پاکستانی، با تکیه بر زبان انگلیسی و زیباییشناسی غربی، از مخاطب جهانی تأیید میخواهد: «من یکی از آنها نیستم.» در مقابل، محافظهکار با تأکید بر تفاسیر سختگیرانه از دین، تأیید را از یک امّت اسلامی آرمانی و خیالی میطلبد: «من حقیقیترین مسلمانم.» این کشمکش درونی محصول طبیعی جامعه نیست، بلکه نتیجه راهبرد نخبگان برای کسب تأیید خارجی است که به زندگی روزمره مردم نیز سرایت کرده و به شکل ابزاری خطرناک درآمده است. امروز ما ملتی شدهایم که مدام ظاهر، زبان و رفتار دینی خود را برای نگاه دیگری تنظیم میکنیم و از خلأیی میترسیم که اگر این نمایش متوقف شود، آشکار گردد.
به همین منوال، وقتی چهرههای مشهور در برنامههای تلویزیونی تظاهر به دینداری میکنند، هدفشان صرفاً بیان ایمان شخصی نیست؛ بلکه جستوجوی تأیید اخلاقی از سوی تماشاگران است. در شبکههای اجتماعی نیز حمله به پوشش افراد به نوعی «بازرسی عمومی» تبدیل شده که در آن یکدیگر را بر اساس لباس کنترل میکنیم تا وفاداری فرهنگی را حفظ کنیم. حتی برنده جایزه نوبل پاکستان نیز از این نظارت معاف نیست؛ لباس او در خارج از کشور دائماً زیر سؤال میرود، گویی هویت اسلامی او را نه فعالیتش در حوزه آموزش دختران، بلکه پوشش او تعریف میکند. در عمل، پرسش «چه پوشیدهای؟» به ابزاری مخرب برای طرح پرسش «در کدام جبههای؟» تبدیل شده است.
در نهایت، تا زمانی که اعتماد به تعریف مستقل هویت پیچیده و چندلایه خود پیدا نکنیم، در چرخهای بیپایان از نمایش گرفتار میمانیم—مدام لباس خود را عوض میکنیم تا مخاطبی را راضی نگه داریم که هرگز از آنِ ما نیست. از شروانی جناح تا «لمس اسلامی» وایرالشده امروز، تنها پوششها تغییر کردهاند؛ جستوجوی مشروعیتِ وامگرفته همچنان پابرجاست. پروژه پاکستان زمانی کامل خواهد شد که هویت آن بر پایه اعتماد جمعی از درون شکل گیرد، نه از نخهای تأیید بیرونی، بلکه از بافت محکم خودباوری ملی.
https://www.thefridaytimes.com/18-Nov-2025/sartorial-politics-clothing-defines-power-pakistan
نظر شما