مقدمه
سرزمینِ پنجاب از دیرباز یکی از کانونهای مهمِ تعاملات فرهنگی، زبانی و ادبی در شبهقارۀ هند بوده است. با ورود مسلمانان و بهویژه پس از فتوحات محمود غزنوی، زبان فارسی بهعنوان زبانِ دیوانی، علمی و ادبی در این خطه رواج یافت و بهتدریج با زبانها و روایتهای بومی، بهخصوص پنجابی، پیوندی عمیق برقرار کرد. این پیوند، چنانکه پژوهشگرانِ فرهنگ و زبان از جمله فوجا سینگ تصریح کردهاند، نهتنها موجب غنای هر دو زبان شد، بلکه زمینهسازِ شکلگیری سنتی تازه در بازآفرینی داستانهای عامیانۀ محلی در قالبهای فاخرِ ادبی فارسی گردید.
در این بستر تاریخی، قصۀ عاشقانۀ هیر و رانجهاا بهعنوان یکی از برجستهترین افسانههای مردمی پنجاب، توجه شاعران فارسیزبان را به خود جلب کرد و در قالب مثنویهای عاشقانه و صوفیانه بازپردازی شد. این بازآفرینیها صرفاً ترجمه یا نقل ساده نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای پیوند دادن عشق زمینی با مفاهیم عرفانی و جهانبینی صوفیانه بهشمار میرفت.
بازآفرینی قصۀ هیر و رانجها در شعر فارسی، نشاندهندۀ ظرفیت بالای ادبیات فارسی برای جذب و تفسیر روایتهای بومی است. شاعران فارسیزبان، بهویژه باقی کولابی و سعیدی، این داستان عامیانه را به سطحی فراتر از یک عشق زمینی ارتقا داده و آن را به نمادی از سلوک عرفانی، رنجِ فراق و جستوجوی حقیقت بدل ساختهاند. این سنت فارسی، نهتنها جایگاهی مهم در تاریخ ادبیات شبهقاره دارد، بلکه زمینهسازِ شکلگیری شاهکارهایی در ادب پنجابی، بهویژه اثر ماندگار وارث شاه، نیز بوده است. بدینترتیب، هیر و رانجها را میتوان میراثی مشترک و زنده در تلاقی دو سنت بزرگِ ادبی، یعنی فارسی و پنجابی، دانست.
زبان فارسی و روایتهای عامیانۀ پنجاب
فارسی، به سبب جایگاه ممتاز خود در ساختار قدرت سیاسی و فرهنگیِ دولتهای مسلمانِ هند، زبانِ اندیشه، تاریخنگاری و شعر تلقی میشد. شاعران فارسیزبان با بهرهگیری از مضامین بومی، کوشیدند روایتهای محلی چون هیر و رانجهاا، سسی و پنوں، سوهنی و مهیوال، و مرزا و صاحباں را در چهارچوب سنت مثنویسرایی فارسی درآورند. بر اساس شواهد موجود، دستکم هجده شاعر فارسی به نظم قصۀ هیر و رانجها پرداختهاند که این امر نشاندهندۀ اهمیت و نفوذ این داستان در تخیل ادبیِ فارسیگویان شبهقاره است.

عکسی از چاپ قدیمی داستان هیر و رانجہا
باقی کولابی: بنیادگذار روایت فارسی هیر و رانجهاا
در میان شاعران فارسی، نام باقی کولابی جایگاهی بنیادین دارد. او اهل کولاب، در جنوب بخارا، بود و در عصر اکبر شاه به هند آمد. اثر او با عنوان مثنوی هیر و رانجها نخستین روایت منسجم و مستقل این داستان به زبان فارسی بهشمار میرود که احتمالاً میان سالهای ۱۵۷۵ تا ۱۵۷۹ میلادی سروده شده است.
باقی کولابی، مطابق سنت رایج مثنویسرایی، اثر خود را با حمد الهی، نعت پیامبر اکرم ﷺ و ذکر واقعۀ معراج آغاز میکند و سپس به مدح مرشد خویش، پیر عبدالله شاه نقشبندی، و ستایش اکبر شاه میپردازد. باقی در داستان خود از امپراتور اکبر بسیار ستایش کرده و او را شاه عادل نامیده است.
گفتم من ناتوان بی دل
این نامه بنام شاه عادل
چوں ملک شده زعدلش آباد
عالم همه در نگین او باد
او نام رانجها را دهیدو ذکر میکند و شخصیت وی را از آغاز، متمایل به عشق و سلوک درونی نشان میدهد.
از ویژگیهای برجستۀ روایت باقی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- تفاوت در نحوۀ نخستین دیدار هیر و رانجها نسبت به روایتهای متأخر؛
- جایگزینی شخصیت حسام بهجای سیدا کیهرا؛
- پیوند دادن فضای زمانی داستان با عصر اکبر شاه؛
- تأکید بر حرکت تدریجی عشقِ مجازی به سوی عشقِ حقیقی و عرفانی.
بدینسان، باقی کولابی قصۀ هیر و رانجهاا را نهفقط یک افسانۀ عاشقانه، بلکه تمثیلی از سلوک روحانی و تجربههای صوفیانه ارائه میدهد.
سعیدی (سعید جامی): ادعای ابتکار و تداوم روایت
شاعر مهم دیگر در این سنت، سعیدی است که به احتمال قوی در دورۀ شاهجهان (۱۶۲۸–۱۶۵۸ میلادی) میزیسته است. اطلاعات تاریخی دربارۀ زندگی او محدود است، اما از خلال مثنویاش برمیآید که نام وی سعید و تخلصش سعیدی بوده است. نکتهای قابل تأمل در اثر او، ادعای صریحِ ابتکار داستان هیر و رانجهاا است؛ ادعایی که با شواهد تاریخی و مقایسۀ متون چندان سازگار نمینماید.
او در داستان خود دو یا سه ادعا کرده است. یکی اینکه او خالق داستان هیر است و به همین دلیل این داستان شهرت جهانی پیدا کرده است.
خوبان جهان فسانه هستند
رسوا شده زمانه هستند
مشهور زمانه داستانند
خوبان همه شهره جهانند
افسانه هیر کسی نگفته است
این در کسی نهفته است
برخیز همین سخن بیان کن
افسانه هیر داستان کن
آن بکر جمیله بود مستور
اکنوں شد این فسانه مشهور
این گفت و شنود زاده طبع
هر نکته بدل نهاده طبع
سعیدی نیز روایت خود را با حمد، نعت و مدح پادشاه وقت آغاز میکند و رانجها را با همان نام دهیدو معرفی کرده، او را «یوسفِ ثانی» میخواند. در روایت سعیدی، عناصر زیر برجستگی بیشتری دارند:
- آغاز عشق از نخستین دیدار هیر و رانجها؛
- ملاقات رانجها با حضرت خضر و دریافت فیض روحانی؛
- ازدواج هیر با سدر و ورود رانجها در هیئت فقیر؛
- واکنش تند و عاطفی هیر در برابر حکم قاضی؛
- مرگ رانجها و جانسپردن هیر در فراق او.
بررسی تطبیقی روایت باقی کولابی و سعیدی
با وجود ادعای استقلال، روایت سعیدی از نظر طرح کلی و ساختار روایی، شباهتهای فراوانی با مثنوی باقی کولابی دارد. تفاوت اصلی را میتوان در افزایش جزئیات روایی و شدت دراماتیک نزد سعیدی دانست، از جمله:
- تلاشهای مکرر هیر و رانجها برای فرار پیش از ازدواج؛
- توصیفهای مفصل از عبور از رودخانهها؛
- حضور شخصیتهایی چون لدن و همسرانش که بعدها در روایت وارث شاه نیز دیده میشوند.
از اینرو، میتوان گفت سعیدی با تکیه بر الگوی باقی کولابی، روایت را بسط داده و آن را به ذائقۀ مخاطبان عصر خود نزدیکتر ساخته است، بیآنکه ساختار بنیادین داستان را دگرگون کند.
فصلِ تطبیقی
بازتابِ روایت فارسی در «هیر»ِ وارث شاه

ابیاتی پنجابی با عکس منسوب به وارث شاہ
قصۀ هیر و رانجها در بستر ادبیات شبهقارۀ هند، تنها یک افسانۀ عاشقانه نیست، بلکه متنی سیّال است که در گذر زمان و در برخورد با زبانها و نظامهای فکری مختلف، صورتهای گوناگون به خود گرفته است. روایتهای فارسی این داستان، بهویژه آثار باقی کولابی و سعیدی، زمینۀ فکری، ساختاری و زیباییشناختی را فراهم آوردند که در قرن دوازدهم هجری، در قالب منظومۀ پنجابیِ وارث شاه به اوج کمال رسید.
وارث شاه، اگرچه به زبان پنجابی میسراید، اما در نظام اندیشگانی، ساختار روایت و حتی شیوۀ تصویرپردازی، بهروشنی وامدار سنت مثنویسرایی فارسی است. ازاینرو، بررسی تطبیقی این متون، برای فهم سرچشمههای فکری و ادبی اثر وارث شاه، ضرورتی انکارناپذیر دارد.
ساختار روایی: از مثنوی فارسی تا منظومۀ پنجابی
در مثنویهای فارسی باقی کولابی و سعیدی، ساختار روایت بر الگوی کلاسیک مثنوی استوار است:
حمد و نعت، مدح مرشد یا پادشاه، طرح داستان، گسترش بحران، فراق، و انجام تراژیک.
وارث شاه نیز منظومۀ خود را با حمد، نعت و منقبت آغاز میکند، امری که آشکارا نشان از تأثیر مستقیم سنت فارسی دارد. افزون بر این:
- تقسیمبندی روایی داستان نزد وارث شاه، با وجود بومیسازی زبانی، از همان منطق تدریجی شکلگیری عشق، فراق و وصال ناممکن پیروی میکند؛
- گرههای داستانی، چون مخالفت خانواده، داوری قاضی، و ورود رانجها در هیئت جوگی، در هر سه روایت حضور دارد؛
- پایان تراژیک، که در فارسی با مرگ عاشق و معشوق تثبیت شده، در روایت وارث شاه نیز حفظ میشود.
بدینترتیب، وارث شاه نه ساختار داستان را میشکند و نه آن را از نو میآفریند، بلکه آن را به اوجِ انسجام روایی میرساند.
شخصیتپردازی رانجها: از سالک صوفی تا عاشق اجتماعی
در روایت باقی کولابی، رانجها (دهیدو) شخصیتی است که از آغاز، آمادگی درونی برای عشق و سلوک دارد. عشق او به هیر، پلی است برای عبور از عالم ظاهر به حقیقت باطنی. سعیدی این جنبه را تقویت کرده و با افزودن ملاقات رانجها با حضرت خضر، بُعد عرفانی شخصیت را برجستهتر میسازد.
وارث شاه، اگرچه این بُعد عرفانی را حفظ میکند، اما رانجها را به شخصیتی اجتماعیتر و انسانیتر بدل میسازد:
- رانجها نهتنها سالک، بلکه قربانی ساختارهای طبقاتی و اخلاقی جامعه است؛
- رنجهای او صرفاً استعاری نیست، بلکه بازتاب واقعیتهای زیستۀ جامعۀ پنجاب است؛
- زبان پنجابی، به شخصیت رانجها صمیمیتی میبخشد که در روایتهای فارسی کمتر دیده میشود.
در نتیجه، رانجۀ وارث شاه تلفیقی است از سالک صوفی فارسی و عاشق زمینی پنجابی.
تصویر هیر: از معشوق آرمانی تا زنِ معترض
در مثنویهای فارسی، هیر غالباً در مقام معشوقی زیبا، پاک و الهامبخش جلوه میکند؛ شخصیتی که بیشتر موضوع عشق است تا فاعل کنش. سعیدی، هرچند واکنشهای عاطفی هیر را پررنگتر میکند، اما هنوز مرکز ثقل روایت، رانجها است.
در مقابل، وارث شاه تصویری بدیع از هیر ارائه میدهد:
- هیر زنی آگاه، معترض و سخنگوست؛
- او در برابر خانواده، قاضی و عرف جامعه میایستد؛
- زبان تند، طعنهآمیز و گاه طنزآلود او، ساختار مردسالار را به چالش میکشد.
این تحول را میتوان نتیجهی انتقال داستان از سنت درباریِ فارسی به بستر مردمی و زندهی زبان پنجابی دانست.
عناصر عرفانی و نمادین: تداوم و دگرگونی
در روایتهای فارسی، عناصر عرفانی چون فقر، ترک دنیا، ریاضت و هدایت پیر، نقش محوری دارند. رانجها با پوشیدن لباس فقرا و بریدن از تعلقات دنیوی، به نماد سالک تبدیل میشود.
وارث شاه این عناصر را حذف نمیکند، بلکه آنها را بومیسازی مینماید:
- جوگیشدن رانجها، هم کنشی عرفانی است و هم اعتراضی اجتماعی؛
- فقر، نهفقط نشانهی ترک دنیا، بلکه نقدی بر بیعدالتی اقتصادی است؛
- عشق، در عین قدسیبودن، ریشه در خاک و زندگی روزمره دارد.
زبان و بیان: فاصلهی دربار و مردم
یکی از اساسیترین تفاوتها میان روایتهای فارسی و پنجابی، زبان است. فارسی، زبان دربار، نخبگان و سنت کلاسیک است؛ در حالی که پنجابیِ وارث شاه، زبان مردم، احساسات روزمره و تجربهی زیسته است.
- تصاویر فارسی غالباً نمادین، کلی و مبتنی بر سنت ادبیاند؛
- تصاویر وارث شاه ملموس، جزئینگر و اجتماعیاند؛
- موسیقیت پنجابی، داستان را به حافظۀ جمعی مردم پیوند میزند.
جمعبندی تطبیقی
در یک نگاه کلی، میتوان گفت:
- باقی کولابی بنیانگذار روایت صوفیانهی فارسی هیر و رانجها است؛
- سعیدی این روایت را بسط داده و دراماتیکتر میکند؛
- وارث شاه با تکیه بر این میراث، داستان را به اوج ادبی، اجتماعی و انسانی آن میرساند.
- بدینسان، هیر و رانجها از یک افسانۀ محلی، به واسطۀ شعر فارسی، وارد سنتی فراملّی میشود و در پنجابیِ وارث شاه، به آیینهای تمامنما از عشق، رنج و اعتراض انسانی بدل میگردد.
منابع
- فوجا سینگ، History of Punjab، جلد سوم، پتیاله: رشته مطالعه تاریخ پنجاب، دانشگاه پنجاب ۱۹۷۲ء، ص ۳۷۳.
- حسن انوشه، مرتب، دانشنامهٔ ادب فارسی، جلد چهارم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۴۰۴.
- دکتر محمد باقر، پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد دوم، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۶۰ء، ص ۴۲.
- دکتر محمد باقر، پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد دوم، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۶۰ء، ص ۴۴.
- دمودر بهیر دمو در، مرتب: محمد آصف خاں، لاهور: پاکستان پنجابی ادبی بورد، ۱۹۸۶ء، ص ۱۹.
- ایضاً، ص ۱۹.
- دکتر محمد باقر، پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد اول، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۵۷ء، ص ۸۲.
- پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد اول، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۵۷ء، ص ۸۳.
- دکتر ظهورالدین احمد، شاعری، مشموله: تاریخِ ادبیاتِ مسلمانانِ پاک و هند، جلد چهارم، مرتب: پروفیسر مقبول بیگ بدخشانی، لاهور: پنجاب یونیورستی، ۱۹۷۱ء، ص ۲۴۳.
- دکتر محمد باقر، جلد اول، محوله بالا، پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد اول، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۵۷ء، ص ۱۰۸.
- بلال زبیری، جهنگ کی لوک کهانیاں، جهنگ: جهنگ ادبی اکیدمی، ۱۹۷۵ء، ص ۲۶.
- دکتر محمد باقر، جلد اول، محوله بالا، پنجابی قصے فارسی زبان میں، جلد اول، لاهور: پنجابی ادبی اکیدمی، ۱۹۵۷ء، ص ۱۱۲.
- سید فیاض محمود، سید وزیر احسن عابدی (مرتبین)، تاریخِ ادبیاتِ مسلمانانِ پاک و هند، جلد پنجم، لاهور: پنجاب یونیورستی، ۱۹۷۲ء، ص ۵۰.
- دکتر اعجاز احمد ندیم، «پنجابی قصه هیر و رانجها لکهنے والے فارسی شعرا کا مختصر تعارف»، مشموله: کهوج، لاهور، شماره ۱۳۲ (۲۰۰۹ء)، ص ۱۴۹.
- دکتر اعجاز احمد ندیم، محوله بالا، ص ۱۵۰.
نظر شما