مراسم عروسی مدام در حال برگزاری هستند، دعوت نامه ها مدام دریافت میشود، در برخی از آنها شرکت می شود، در برخی دیگر شرکت نمی شود، در عروسی هایی که شرکت می شود، اغلب نوعی مسئولیت اجتماعی انجام می شود، تعداد بسیار کمی از این عروسی ها با شور و شوقی برگزار می شود. معمولاً دلیلی پشت این شور و شوق وجود دارد و آن طول مدت، رابطه است. هفته گذشته، دعوت نامهای برای شرکت در یک عروسی «پرشور» دریافت شد، عروسی پسر مصدق، یعنی پسر سناتور دکتر مصدق ملک بوده است. بیست و پنج یا سی سال پیش، وقتی داماد به دنیا آمد، ما هم درگیر روند نامگذاری بودیم. اسم بچه باید طوری انتخاب می شد که در غرب هم مشکلی ایجاد نکند، چون مادر بچه در آمریکا بزرگ شده بود و مصدق هم آن زمان در آمریکا تدریس می کرد. با این حال، چند روزی گذشت و اسم بچه مشخص نشد. یک روز مصدق گفت که من اسم «میلان» را پیشنهاد داده ام، اما بزرگان خانواده موافق نبودند، می گفتند اسم باید معنی داشته باشد، میلان چه اسمی است. ماجرا از این قرار بود که در آن روزها، من و مصدق رمان جدیدی به نام «زندگی به عنوان یک غریبه» نوشتهی نویسندهی مشهور چک، میلان کوندرا، خوانده بودیم و از آنجا این اسم به ذهنشان رسید. خب، وقتی ایراد را به بزرگان خانواده گفتند، من با کنایه از آنها خواستم که به آنها بگویند که «میلان» در واقع کلمه فارسی است که به معنی «روند» است. به این ترتیب، ایراد بزرگان برطرف شد و بچه میلان نام گرفت. عروسی میلان هفتهی پیش بود. شرکت کردن در آن لذت بخش بود.
علم زمان را اندازهگیری میکند، فلسفه آن را زیر سوال می برد، دین فضایی از تقدس پیرامون زمان ایجاد میکند و ادبیات آن را «انسانی» میکند. همانطور که ما تنها با یک نگاه به زمان نگاه میکنیم، «من، منیر، به خودم در آینه نگاه کردم و شگفت زده شدم... این چهره در یک دوره خاص متفاوتی بود» یا «مردمی که قبلاً با آنها زندگی میکردیم، نصیر... از چشمان ما ناپدید شده اند.» یا به قول جان ایلیا، «چرخه زمان چه چیز دیگری میخواهد که ما... خانه خود را فراموش کنیم، خیابان آنها را فراموش کنیم.» به همین ترتیب، وقتی بچه ها بزرگ می شوند، گاهی اوقات ناگهان فکر میکنیم که چقدر زمان گذشته است. ببینید چگونه ذهن سرگردان می شود، بزرگراه را ترک میکند و به لانه خرگوش می رود. قصد این بود که سال ۲۰۲۵ میلادی را مستقیماً مرور کنیم، فهرستی از «آنچه از دست رفت و آنچه به دست آمد» تهیه کنیم، گزارشی از عملکرد دولت در زمینه های مختلف تهیه کنیم، فراز و نشیب های مسیر دولت را پوشش دهیم و همین. یعنی همان کارهایی را انجام دهیم که هر سال انجام می دهیم، یعنی همان ستون هایی را بنویسیم که هر سال می نویسیم. خوشبختانه، جریان فکر ما را از این کار ناخوشایند نجات داد. ضمناً، زندگی با تکرار خود میگذرد، اما هر کجا که می رود، باید به کاوش در صحنه های عجیب ادامه دهیم. اگر سال گذشته را در نظر بگیریم، فکر میکنید سال ۲۰۲۶ میلادی چگونه خواهد گذشت؟ بیایید در مورد آن صحبت کنیم. در حال حاضر تمام جهان تحت تأثیر هوش مصنوعی است و واضح است که این موضوع سال آینده پیشرفت بیشتری خواهد کرد. اثرات گسترش هوش مصنوعی جامع و گسترده است، جایگاه فرزندان آدم در حال تعیین مجدد است، آیا حضرت انسان باهوشترین موجود روی این سیاره است؟ سوالات جدیدی در این زمینه مطرح می شود. به هر حال، دو اثر هوش مصنوعی به وضوح قابل مشاهده است. بیکاری افزایش می یابد، ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، این روند سال آینده تسریع می شود، قابلیت های هوش مصنوعی توسط تعداد انگشت شماری از افراد کنترل می شود که امسال حتی ثروتمندتر خواهند شد. این یک فرمول ساده است، وقتی یک نفر میلیاردر می شود، منابع میلیون ها نفر کاهش می یابد. از این طریق میتوانید حدس بزنید که شصت هزار نفر در جهان ثروت بیشتری نسبت به چهار میلیارد نفر دارند. در مورد کشورها نیز همین طور است، کشورهای ثروتمند ثروتمندتر می شوند و کشورهای فقیر از فقر بیشتری رنج می برند. بیم آن می رود که جهان چند قطبیِ در حال ظهور، جنگ های بیشتری داشته باشد، فقر افزایش یابد. فضای عمومی و قوانین کشورهای غربی، مهاجرت را دشوارتر خواهد کرد و افراد بیشتری در کشورهایی که به حواله های مهاجران متکی هستند، به زیر خط فقر سقوط خواهند کرد. بقیه ستون با توجه به تمایل شدید به «گزارشهای مثبت» نوشته خواهد شد. در مورد پاکستان، سال آینده سال تحقق رویاهای ما خواهد بود، تقدس قانون اساسی احیا خواهد شد، برتری نمایندگان مردم به رسمیت شناخته خواهد شد، این کشور فک نخبگان را خواهد شکست و آزاد خواهد شد، دولت دست ده تا دوازده میلیارد شهروند را خواهد گرفت و آنها را به بالای خط فقر خواهد کشاند، میلیون ها کودک به مدرسه روی خواهند آورد، تجارت خرید و فروش عدالت متوقف خواهد شد، هیچ قاضی فروخته نخواهد شد یا هیچ داد و ستدی از سوی وکیلی وجود نخواهد داشت، هر شهروند در کلانتریها مورد احترام قرار خواهد گرفت، پلیس به جای موتورسیکلت ها در ایست های بازرسی، وسایل نقلیه بزرگ را متوقف خواهد کرد، دختران شروع به دریافت سهم خود از اموال خواهند کرد، باند متهم کنندگان به کفرگویی، دستگیر خواهد شد و قلم روزنامه نگار از بند رها خواهد شد. فیض صاحب به ذهنم می آید که می گوید: «اینجوری نبود... فقط می خواستم اینجوری باشد»[i]
منابع:
نظر شما