ویژگی‌های منحصربه‌فرد عرفانی واصف علی واصف، صوفی پاکستانی

شبه قاره هند، به ویژه پاکستان، مملو از صوفیان بزرگ است و اسلام از طریق آنها در این منطقه گسترش یافته است. در حالی که ایالت پنجاب پاکستان، به ویژه شهر ملتان، پایتخت صوفیان نامیده می‌شود، یکی از صوفیان پنجاب، صوفی واصف علی واصف است که این امتیاز را دارد که شاعر، استاد، نویسنده و صوفی مشهور این منطقه باشد. او با وجود دریافت جوایز مختلف برای دستاوردهای علمی خود، علاوه بر اخذ مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی و تدریس به عنوان استاد دانشگاه، نه تنها از عرصه تصوف فاصله نگرفت، بلکه هویت ویژه‌ای در میان صوفیان پاکستان دارد. در این مقاله، دکتر صغری صدف، نویسنده مشهور پاکستانی، به زندگی عرفانی او پرداخته است.

    واصف علی واصف در سلسله صوفیان جایگاهی منحصربه‌فرد و معتبر دارد. در سنت ما، بیشتر صوفیا از طریق شعر به بیان اندیشه‌های خود پرداخته و راهنمایی اخلاقی و باطنی مردم را بر عهده داشته‌اند؛ اما نخستین ویژگی برجسته واصف علی واصف این است که او گفت‌وگو با مردم را بر شعر ترجیح داد. نتایجی که از این پرسش و پاسخ‌ها به دست آمد، به صورت سخنان ارزشمند درآمد. در این سخنان حکمت‌هایی جهان‌شمول و اصولی طلایی برای پالایش درون نهفته است؛ به گونه‌ای که هر فردی با آن‌ها مأنوس شود، هدایت نصیبش خواهد شد. در اندیشه صوفیانه واصف علی واصف، مهم‌ترین نکته مخالفت با محدود کردن تصوف به ظواهر و رسوم بیرونی است. او شفافیت باطن، نور دل و خلوص نیت را جوهر اصلی انسان، دین و تصوف می‌داند. از نگاه او، چه انجام باورهای دینی باشد و چه وظایف روزمره زندگی، اگر نیت نیک و اخلاص در آن نباشد، عبادت و رفتارها به عمل نمایشی و ظاهرسازانه تبدیل می‌شوند. هرچند در کلام بسیاری از صوفیان شاعر نیز انتقاد از ظاهرپرستی دیده می‌شود، اما واصف علی واصف این موضوع را در سطح فکری و فلسفی مطرح کرده و از این رهگذر به تبیین هدف زندگی انسان می‌پردازد. به باور او، ظاهرپرستی نوعی بیماری روحی و فکری است که انسان را وادار می‌کند با پوشیدن ردای نیکی، چیزی را به دیگران و حتی به خود نشان دهد که در واقعیت نیست. دروغ، فریب و نیرنگ دشمنان نیکی‌اند و انسان را از مقصد اصلی زندگی دور کرده و بی‌ارزش می‌سازند.

صوفیان، باطن انسان را به دریا و اقیانوس تشبیه می‌کنند؛ جایی که رازهای حقیقی حیات و هستی در آن نهفته است. روح انسان فرمان‌های الهی را دریافت می‌کند و دسترسی به آن‌ها تنها از راه شهود درونی ممکن است. از این رو، رجوع به باطن ضروری است و ارتباط با درون زمانی ممکن می‌شود که آینه دل از آلودگی‌ها، حرص و ظاهرسازی پاک باشد. واصف علی واصف می‌گوید: "زیبایی دین در باطن است، نه فقط در ظاهر." در همین یک جمله، برنامه‌ای کامل برای زندگی نهفته است. او با این سخن، توجه کسانی را که تنها به ظاهر، پوشش زیبا و چهره‌ای متدین دل بسته‌اند، به کیفیت درونی معطوف می‌کند و آن نگرش اجتماعی را نقد می‌کند که پاکی را صرفاً به چند نشانه و رسم ظاهری محدود کرده و صداقت، امانت‌داری و انسانیت را در درجه دوم قرار داده است. باید دانست که واصف علی واصف مخالف عبادت‌های ظاهری نیست، بلکه با تکبر کسانی مخالف است که بدون محبت، صداقت، نیت پاک و اخلاص، عبادت را تنها به عنوان یک رسم به جا می آورند. او چنین عبادتی را بی‌روح و صرفاً تلاشی جسمانی می‌داند که از بخشیدن رشد معنوی، لطافت قلبی و بیداری آگاهی ناتوان است. اگر درون انسان روشن باشد و دلش پاک، این روشنی در گفتار، چهره و رفتار او نیز آشکار می‌شود.

همچون دیگر صوفیان، واصف علی واصف نیز از ظاهرپرستان گله‌مند است؛ کسانی که خود در دروغ و ریا زندگی می‌کنند، اما رهروان راه حقیقت را انکار می‌کنند، زیرا از بصیرت معنوی بی‌بهره‌اند. اسیران ظاهر، دیگران را تنها از روی ظاهرشان قضاوت کرده و درباره نیکی و بدی آن‌ها حکم صادر می‌کنند. اگر بخواهیم مخالفت واصف علی واصف با ظاهرپرستی و تأکید او بر باطن‌گرایی را خلاصه کنیم، باید بگوییم از نظر او هرگاه انسان بتواند درون خود را پاک و روشن سازد، ظاهر او نیز خودبه‌خود اصلاح می‌شود؛ زیرا اصلاح بیرونی بدون طهارت درونی ممکن نیست. انسان نمی‌تواند برای مدت طولانی خود را به زور در قالبی نگه دارد، اما وقتی نور و صدای حقیقت از درون برخیزد، خاموش کردن آن ممکن نیست. امروز که ظواهر مذهبی در همه عرصه‌های زندگی نفوذ کرده‌اند، تأکید واصف علی واصف بر اخلاص، نیت و کیفیت دل به جای ظاهر دینی اهمیت بیشتری یافته است. اگر ما به جای نیک به نظر رسیدن، بر نیک بودن تمرکز کنیم، می‌توان این جهان را به بهشتی بدل ساخت. صاحب‌زاده کاشف محمود نیز در انتقال میراث فکری پدر خود به نسل جدید و در هدایت اجتماعی، نقش پررنگی ایفا می‌کند.[i]

تحلیلگران معتقدند که این صوفی بزرگ در جامعه پاکستان و صوفی های منطقه جایگاهی منحصر به فرد دارد. واصف علی واصف (زاده ۱۵ ژانویه ۱۹۲۹ – درگذشته ۱۸ ژانویه ۱۹۹۳میلادی) شاعر، نویسنده، مقاله‌نویس و صوفی مسلمان قرن بیستم بوده است. وی در ۱۵ ژانویه ۱۹۲۹ میلادی در منطقه شاهپور خوشاب، ایالت پنجاب پاکستان متولد شد. پدرش مجید ملک محمد عارف متعلق به شاخه‌ای برجسته از قبیله باستانی و محترم اعوان از شاخه کوندان بوده است. از تاریخ معتبر ثابت شده است که نسب قبیله اعوان به محمد اکبر حنفیه بن امام علی (علیه السلام) می ‌رسد. او تحصیلات اولیه خود را در منطقه خوشاب تکمیل داد، پس از آن، برای زندگی با پدربزرگش به منطقه جهنگ ایالت پنجاب آمد. پدربزرگش یک معلم برجسته ای بود و در جوانی برای حزب مسلم لیگ در امریتسار هند تحت نظارت قائد اعظم کار کرده بود. پدرش تصمیم گرفت که بقیه تحصیلاتش را در جهنگ تکمیل دهد.در طول تحصیل در جهنگ، استعدادهای او شکوفا شدند و دوران تحصیلی درخشانی را آغاز کرد. او در سال ۱۹۴۴ میلادی از دبیرستان دولتی جهنگ فارغ‌التحصیل شده در آن زمان، دانشگاه پنجاب به جای هیأت مدیره، امتحان ورودی را برگزار می‌کرد. او در رتبه اول پذیرفته شد. پس از آن، در آزمون  دیپلم و فوق دیپلم از دانشکده دولتی جهنگ قبول شد و در این آزمون دانشگاه پنجاب نیز در رتبه اول پذیرفته شد. او کارشناسی خود را از دانشکده دولتی جهنگ  با نمرات ممتاز تکمیل داده و این بار نیز در رتبه اول پذیرفته شد. بعداً، در مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی ثبت نام کرد. در این مدت، در دانشکده دولتی لاهور تحصیل کرد و در خوابگاه زندگی می‌کرد. او در مدرسه، دانشکده  و دانشگاه بازیکن هاکی بسیار خوبی بود. در سال ۱۹۴۸میلادی به دلیل عملکرد عالی‌اش در هاکی، به او «نشان دانشکده» اهدا شد. جدا از این، او به طور فعال در فعالیت‌های مختلف دانشکده شرکت می‌کرد. به دلیل همین فعالیت‌های مختلف وی، همان  داشنکده، در سال ۱۹۴۹ میلادی «نشان افتخار» به او اهدا کرد. در ۲۷ سپتامبر ۱۹۵۴میلادی گواهی افتخاری آموزش پلیس غرب پاکستان نیز به او اعطا شد که در آن از آموزش و خدمات او قدردانی شد. طبق گزارش روزنامه پنجاب گزت در ۳ ژوئن ۱۹۵۴میلادی او در آزمون خدمات مدنی کشور قبول شد، اما به دلیل ماهیت فردگرایانه و گرایش‌های، صوفیانه و زاهدانه‌اش، استخدام در دولت را شایسته توجه نمی‌دانست. اندکی پس از آن، او تدریس خصوصی را در یک دانشکده پنجاب واقع در لاهور آغاز کرد. بعدها، او موسسه آموزشی خود را با نام " دانشکده انگلیسی لاهور" در نزدیکی انارکالی قدیمی لاهور تأسیس کرد. واصف علی واصف در آستانه عالی شاه نیاز احمد (چشتی قادری) در بریلی شریف در هند سوگند وفاداری یاد کرد. در سال ۱۹۶۹میلادی هیأتی از زائران  پاکستانی برای زیارت امیرخسرو به دهلی رسید. در این سفر، او به خانقاه نیازیه در بریلی شریف، ]مرکز مذهبی اهل سنت بریلوی در هند[ رسید و به دست سجاده نشین آن  مرکز، محمد حسن میان سرکار، سوگند وفاداری یاد کرد. در سال ۱۹۶۲ میلادی سفره ای به طور منظم در دانشکده وی برگزار می‌شد و نکته ویژه این بود که به همه کسانی که می‌آمدند، به جز دانشجویان، چای تعارف می‌شد و او اغلب در نوشیدن چای به میمانان ملحق می‌شد. دوستانی از اقشار مختلف جامعه به دانشکده رفت و آمد می‌کردند. در میان آنها نویسندگان، شاعران، کارمندان، وکلا، راهبان، فقرا، درویشان و دانشجویانی بودند که طبق سلیقه و نیاز خود از آن بهره‌مند می‌شدند. اشعار وی در روزنامه‌ها و مجلات مختلفی منتشر می شدند و با اصرار تعدادی از دوستان، این اشعار جمع‌آوری شده و به عارف نوشاهی سپرده شدند تا آنها را بنویسد و اولین اثر او منتشر شد. این اتفاق در سال ۱۹۷۸ میلادی رخ داد. نام مجموعه اشعار او «شب چراغ» بود، همچنین شامل عکسی بسیار چشمگیر و باشکوهی از دوران تحصیل او در  دانشکده انگلیسی لاهور بود. بسیاری از ارادتمندان و محققان در مراسم رونمایی از آن شرکت کردند. پس از آن، یک دوره بی‌پایان رشد و راهنمایی آغاز شد. این دوره، دوره‌ای از تعامل و کار سختی بود. وقتی تعداد افراد شروع به افزایش کرد، گفتگو به شکل «محفل» درآمد. محفل‌های علمی در مکان‌های مختلفی شروع به جمع شدن کردند. در ابتدا، شکل منظم محفلی در مکان معروف و شلوغ لاهور، «لاکشمی چوک»، شروع به شکل‌گیری کرد. پس از آن، یک دوره طولانی از محفل‌ها در خانه مرحوم نیازی در موسسه تربیت بدنی واقع در ورزشگاه قذافی آغاز شد. در اینجا، او هزار شب سخنرانی‌کرد. مردم در مورد موضوعات مختلفی سؤال می‌پرسیدند و ایشان به آنها پاسخ می‌داد. بعداً، این محافل در محل سکونت ایشان، شهرک فردوس ۲۲، گلشن راوی، آغاز شد. در سال ۱۹۸۴میلادی او به برنامه‌ ای تحت عنوان «مجلس اقبال» در  دانشکده MAO لاهور دعوت شد و گردهمایی نیز در آنجا برگزار شد. محققان و نویسندگان منتخب از او سوالات مختلفی پرسیدند. وقتی داستان این محفل در روزنامه نوای وقت پاکستان منتشر شد، اکثر خوانندگان اصرار داشتند که باید مجموعه ‌ای منظم از نوشته ‌های آقای واصف وجود داشته باشد. سپس او شروع به نوشتن ستون‌هایی برای روزنامه نوای وقت کرد. اولین ستون وی  تحت عنوان «عشق» منتشر شد. کمیابی کلام و اثربخشی او به حدی بود که مردم دسته دسته با او تماس می ‌گرفتند و او را پاسخگوی مشکلات دینی، دنیوی و معنوی خود می ‌دیدند. واصف علی واصف اکثر می گفت: «بزرگان هم می‌میرند، اما مرگ بر بزرگی آنها می ‌افزاید». بدین ترتیب، وی بعد از ظهر ۱۸ ژانویه ۱۹۹۳میلادی مصادف با ۲۴ رجب ۱۴۱۵ هجری قمری، چشمان خود را از این دنیای فانی بست، اما امروز شاهدیم که نور دانش و خرد ایشان در حال گسترش است و تا تحقق هدف اصلی ایشان، یعنی «ثبات پاکستان و رنسانس اسلام»، همچنان گسترش خواهد یافت.  مجموعه انتشارات اردو وی ازجمله، قطره قلزم، حرف حرف حقیقت، دل دریا سمندر، سخن از سخن، گمنام ادیب، مکالمه، ذکر حبیب، دریچه، گفتگو، در حالی که به زبان انگلیسی «روح درخشان»، چراغ شب وغیره منتشر شده است[ii].تحلیلگران همچنین معتقدند که در آن زمان تحصیلات اکثر مردم بیش از کلاس پنجم یا هشتم نبوده است که این صوفی بزرگ در رشته زبان و ادبیات انگلیسی کارشناسی ارشد را داشته است، اما خدمات دولتی که منتظر وی بودند نپذیرفته است، همین دلیل بزرگی بر زهد و عرفان ایشان است. 

منابع:

کد خبر 26028

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 4 =