قلمرو فرهنگ در میدان جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران

جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران را نمی‌توان فقط با تمرکز بر مفاهیمی چون بازدارندگی، منافع مادی یا رقابت ژئوپلیتیکی تحلیل کرد؛ زیرا این رویارویی در بستر فرهنگ، دین، حافظه تاریخی، اسطوره و روایت‌های هویتی نیز معنا و مشروعیت می‌یابد. نقش فرهنگ همچنان در توجیه اهداف سرزمینی (در اسرائیل)، راهبردی و مادی (در آمریکا) نیز بارز است. این اهداف هم غالباً در زبان حق تاریخی، امنیت، رسالت و ضرورت اخلاقی بازنموده می‌شوند.

جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران را نمی‌توان فقط با تمرکز بر مفاهیمی چون بازدارندگی، منافع مادی یا رقابت ژئوپلیتیکی تحلیل کرد؛ زیرا این رویارویی در بستر فرهنگ، دین، حافظه تاریخی، اسطوره و روایت‌های هویتی نیز معنا و مشروعیت می‌یابد. نقش فرهنگ همچنان در توجیه اهداف سرزمینی (در اسرائیل)، راهبردی و مادی (در آمریکا) نیز بارز است. این اهداف هم غالباً در زبان حق تاریخی، امنیت، رسالت و ضرورت اخلاقی بازنموده می‌شوند. پیداست که رویکرد فرهنگی اسرائیل، آمریکا و ایران در تفسیر جنگ متفاوت است و هر یک از آن‌ها مقولات تهدید، مقاومت، بقا، نظم یا حقانیت را از خلال منابع دینی، تاریخی و نمادین خاص خود استخراج می‌کند.

پرسش اصلی این است که سازوکارهای فرهنگی چگونه در سه گفتمان یادشده به جنگ معنا و مشروعیت می‌بخشند یا، در شرایطی دیگر، صلح را امکان‌پذیر می‌سازند. این نوشتار با رویکردی تفسیری می‌کوشد جنگ جاری را در بستر ساختارهای یادشده بررسی کند و سازوکار فرهنگی جنگ را در گفتمان‌های اسرائیلی، آمریکایی و ایرانی نشان دهد. هدف نوشتار حاضر نه انکار عوامل مادی، سرزمینی، راهبردی و ژئواقتصادی در این منازعه، بلکه بررسی نحوه توجیه آن‌ها در افق زبان‌ها و فرهنگ‌های اطراف جنگ است تا نسبت درهم‌تنیدگی فرهنگ و قدرت را در این رویارویی پیچیده آشکار سازد.

اسرائیل: جنگ در افق بقا و تهدید وجودی

در اسرائیل، فهم جنگ با زخم‌های تاریخی، به‌ویژه هولوکاست (نسل‌کشی یهودیان به‌دست آلمان نازی) گره خورده است که بر شیوه درک خطرهای امروزین سایه می‌اندازد. این خاطره، نوعی «ذهنیت محاصره» (احساس دایمی تهدید از سوی دیگران) را شکل می‌دهد که هر خطر تازه را بازگشت همان فاجعه تعبیر می‌کند. اصل «دیگر هرگز» نیز که در ادبیات این کشور معروف است، باز هم به جلوگیری از تکرار «هولوکاست» اشاره دارد.

در اسرائیل، منطق جنگ به تثبیت کنترل سرزمینی نیز گره خورده است؛ این هدف عینی هم غالباً در زبان حق تاریخی و در پیوند با امر دینی معرفی می‌شود. بنابراین، اعمال خشونت از جانب این کشور می‌تواند وجهی از ضرورت اخلاقی پیدا کند و جنگ بیش‌تر در هیات دفاع از موجودیت معرفی شود.

عناصر دینی و اسطوره‌ای نیز در اسرائیل به این منطق یاری می‌رسانند. یکی از نمونه‌های مهم، ارجاع به اسطوره «عمالیق» (دشمن اسطوره‌ای در سنت یهودی) است. بازخوانی «عمالیق» در جنگ جاری، دشمن را از یک بازیگر نظامی فراتر می‌برد و به خصمی خانه‌برانداز بدل می‌کند. همچنان، داعیه «سرزمین موعود» که قلمرویی از نیل تا فرات را به اسرائیل وعده داده است، در برخی سطوح فکری و سیاسی آن بارز است. از این‌رو، تعبیر اسرائیل از جنگ را نمی‌توان از سیاست کنونی توسعه سرزمینی و گسترش شهرک‌ها جدا کرد و این رویکرد به جنگ عمق بیشتری می‌بخشد. از این منظر، نزاع بر سر خاک از درجه اختلاف سرزمینی بسیار فراتر می‌رود و در سطح هویت و حکم تقدیر جای می‌گیرد.

افزون بر این، تعابیری چون «وقتی برای جنگ و وقتی برای صلح» یا دوگانه‌هایی مانند «فرزندان نور» و «فرزندان تاریکی» در متون مقدس اسرائیلی، به این منازعه صورتی دینی و اخلاقی می‌دهند. به‌علاوه، خوانش‌های آخرالزمانی در حاشیه این گفتمان نیز ممکن است جنگ جاری را به‌مثابه رخدادی سرنوشت‌ساز و مقدر بشناسانند.

مراسم سوگواری نقشی مهم در شکل‌دادن به احساس جمعی دارد؛ زیرا رنج فردی را به تجربه‌ای ملی بدل می‌کند و حس هم‌بستگی را در برابر تهدید بیرونی افزایش می‌دهد تا جامعه جنگ را همچون تهدیدی وجودی بفهمد. در همین راستا، «میدان گروگان‌ها» در تل‌آویو پس از هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ به یکی از کانون‌های اصلی سوگواری بدل شد. حادثه هفتم اکتبر نشانه‌ای از شکست روایت امنیت و اقتدار نیز به‌شمار آمد و این احساس سبب شد که جنگ در راستای ترمیم اعتماد جمعی و بازیابی اقتدار امنیتی نیز تلقی و توجیه شود.

آمریکا: جنگ در افق امنیت، نظم جهانی و رسالت تاریخی

در آمریکا، جنگ جاری بیشتر با مفاهیمی چون امنیت، منافع ملی و حفظ نقش جهانی این کشور توضیح داده می‌شود. ناگفته پیداست که مفهوم «منافع ملی» نیز در متن فرهنگ سیاسی جای می‌گیرد. از این منظر، نمایش اقتدار در خارج برای تثبیت پایگاه سیاست‌گذاران به‌کار می‌افتد و به بخشی از سازوکار تولید اعتبار داخلی بدل می‌شود. فرهنگ سیاسی آمریکا بر چند اسطوره مهم استوار است. «استثناگرایی آمریکایی» که باور به ماموریت ویژه این کشور در جهان دارد، از مهم‌ترین این اسطوره‌ها است. مفاهیمی چون «شهر بر فراز تپه» (که این کشور را الگویی اخلاقی برای جهان معرفی می‌کند)، «سرنوشت آشکار» یا اعتقاد تاریخی به گسترش نقش آمریکا در جهان و «مرز» (ترقی و خوداتکایی) نیز همین خودفهمی را تقویت می‌کنند. این اسطوره‌ها در برخی خوانش‌های دینی پیرامونی، مداخله و جنگ را فراتر از اهداف راهبردی صرف نشان می‌دهند و آن را همچون وظیفه‌ای تمدنی و تاریخی ارزیابی می‌کنند. البته تاکید بر نقش تمدنی منحصر به آمریکا نیست. ایران به پیشینه تمدنی هزاران‌ساله خود می‌بالد؛ اما تفاوت در آن است که در آمریکا، این خودفهمی بیش‌تر در قالب ماموریت جهانی و رهبری بین‌المللی تدوین شده است. حادثه یازدهم سپتامبر نیز این منطق را پشتیبانی می‌کند. پس از آن حادثه در آمریکا، «مبارزه با تروریسم» به یکی از اصلی‌ترین چارچوب‌های تعبیر جنگ بدل شد. بسیاری از جنگ‌های بعدی نیز به‌صورت نبرد امنیت با ترور و حتی مبارزه خیر با شر بازنمایی شدند و این دوگانه‌سازی، جنگ آمریکایی را دفاع از تمدن و ارزش‌های جهانی جلوه می‌دهد. البته حضور آمریکا در جنگ فقط با زبان امنیت، رسالت و نظم جهانی صورت‌بندی نمی‌شود، بلکه با منافع ژئواقتصادی و انرژی‌محور نیز پیوند دارد؛ منافعِی که از تنگه هرمز و مسیرهای حیاتی انتقال انرژی تا مهار شوک بازارهای جهانی و تقویت موقعیت انرژی آمریکا را در بر می‌گیرد. با این همه، این منافع مادی نیز معمولاً با پوشش رسالت جهانی، آزادی کشتی‌رانی و حفظ نظم بین‌المللی مشروعیت می‌یابند.

با وجود غلبه زبان سکولار در رویکرد رسمی این کشور، عناصر دینی نیز در پیرامون آن حضور دارند. مسیحیت انجیلی و صهیونیسم مسیحی (حمایت دینی ـ سیاسی برخی مسیحیان از اسرائیل) به برخی سیاست‌های آمریکا نوعی قداست می‌بخشند و آن را در قالب رسالت و حق مقدر بازخوانی می‌کنند. ایده «ارمگدون» نیز که در خوانش‌های انجیلی از نبردی واپسین سخن می‌گوید، می‌تواند برداشت ویژه خود از جنگ جاری را تبلیغ کند. هرچند این بیان، زبان رسمی همه نهادهای آمریکایی نیست، اما حضور آن در حاشیه قدرت می‌تواند بعد آخرالزمانی جنگ را یادآوری کند.

ایران: جنگ در افق مقاومت، عزت و نفی سلطه

در ایران، فرهنگ جنگ بر پایه مفاهیمی چون مقاومت، استقلال، عزت و مبارزه با استکبار شکل گرفته است. در عین حال مقاومت در ایران فقط واکنشی ایدیولوژیک یا سیاسی نیست، بلکه می‌تواند در مقام دفاع از اصل بقا و یک‌پارچگی کشور نیز معنا یابد.

انقلاب اسلامی نیز یکی از سرچشمه‌های معنابخشی به جنگ در ایران به‌شمار می‌آید و بسیاری از ارزش‌های یادشده در متن گفتمان انقلاب معنای خاصی یافته‌اند. به‌ طور کلی، تهدید خارجی برای این کشور فقط رخدادی ژئوپلیتیک نیست، بلکه می‌تواند فشارها و مداخله‌های سلطه‌جویانه گذشته را تداعی کند و حساسیت نسبت به استقلال و خوداتکایی را تشدید نماید. در حافظه مداخله‌های خارجی ایران، «دفاع مقدس» (نام رسمی جنگ ایران و عراق از ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷) نیز اهمیت فراوانی دارد و در شکل‌گیری نگاه این کشور به جنگ نقشی بارز ایفا می‌کند. در ایران، زخم مداخله خارجی و جنگ هشت‌ساله بیشتر به فرهنگ مقاومت پیوند می‌خورد. به همین دلیل، تصمیم‌های راهبردی در ایران اغلب در نسبت با ارزش‌هایی چون استقلال، شرافت و ایستادگی ارزیابی می‌شوند.

دین در این میان نقشی محوری در معنا دادن به رنج و هزینه‌های جنگ دارد. ارجاع به وعده‌های قرآنی و ایده نصرت الهی، مقاومت ایرانی را در افق ایمانی و اخلاقی قرار می‌دهد. در این نگاه، تحمل سختی‌ها می‌تواند بخشی از مسیر پایداری در جبهه حق تلقی شود و در چارچوب امید به پیروزی نهایی و اتکا به یاری الهی معنا پیدا کند. گفتنی است که وعده یاری الهی منحصر به این روایت نیست و در دیگر سنت‌های دینی دخیل در این جنگ نیز نمونه‌هایی از آن وجود دارد؛ اما در ایران، این مفهوم به‌صورت صریح‌تر با امیدواری و ایستادگی در برابر سلطه پیوند می‌یابد.

یکی از مهم‌ترین سازوکارهای فرهنگی برای معنا دادن به جنگ در ایران، مفهوم شهادت است. شهادت، رنج و مرگ را به کرامت و وفاداری به آرمان جمعی پیوند می‌دهد. در این چارچوب، مرگ اوج ایثار در راه حق و دفاع از استقلال و شرافت ارزیابی می شود. این نگاه، با الگوی «کربلا» (شهادت امام حسین(ع)) نیز نسبت مستقیمی دارد. بنابراین، فرد یا جامعه آسیب‌دیده فقط قربانی منفعل نیست، بلکه کنشگری است که با تحمل رنج از حقیقت دفاع می‌کند.

در کنار همه این‌ها، باور به ظهور امام دوازدهم نیز در قرائت‌های دینی و سیاسی ایران به جنگ ژرفای بیشتری می‌بخشد. این باور فقط به آینده‌ای دور اشاره نمی‌کند، بلکه رنج و پایداری امروزین را عین آمادگی اخلاقی برای استقبال از ظهور امام دوازدهم می‌داند؛ لذا جنگ؛ ارزش امتحانی، تاریخی و معنوی پیدا می‌کند. البته قوت این نگاه در برداشت‌های اقشار مختلف یکسان نیست؛ اما حضور آن در اندیشه سیاسی و دینی ایران انکارناپذیر است.

افزون بر ساختارهای دینی و انقلابی، در سطح حافظه اسطوره‌ای ایرانی نیز می‌توان الگوهایی از بیداد و رهایی، نظیر تقابل ضحاک و فریدون را بازشناخت که برانداختن سلطه را روایت می‌کند.

دوگانه حق و باطل نیز این دریافت‌ها را تقویت می‌کند. در این نگاه، دشمن فقط یک رقیب نظامی نیست، بلکه در مقام باطل و سلطه‌گر قرار می‌گیرد. از این‌رو، ایستادگی در برابر او نه فقط ضرورتی سیاسی، بلکه تکلیف اخلاقی و دینی جلوه می‌کند. از همین منظر، تحریم‌ها و فشارهای خارجی نیز بخشی از همان آزمون وفاداری به عزت و استقلال به‌شمار می‌روند و مقاومت در برابر آن‌ها صورتی قدسی و اخلاقی به خود می‌گیرد.

مقایسه دوگانه‌ها و سازوکارهای فرهنگی

اگر «استثناگرایی آمریکایی» را با «ذهنیت محاصره» در اسرائیل مقایسه کنیم، دیده می‌شود که استثناگرایی آمریکایی از موضع قدرت و مسئولیت جهانی سخن می‌گوید و خشونت خود را در چارچوب حفظ نظم بین‌المللی و دفاع از ارزش‌های برتر توجیه می‌کند. اما ذهنیت محاصره در اسرائیل از تجربه آسیب‌پذیری و ترس از تکرار فاجعه برمی‌خیزد و تکیه بر خشونت را ضرورتی برای جلوگیری از نابودی خود یا تحقق وعده «ارض موعود» می‌بیند.

در ایران، تجربه مداخله خارجی و جنگ هشت‌ساله با عراق بیشتر به فرهنگ مقاومت پیوند می‌خورد تا به ترس از نابودی. فرهنگ جنگ در ایران از رسالت تمدنی آمریکا نیز متفاوت است؛ زیرا در این‌جا از مقاومت جبهه‌ای سخن می‌رود که خود را در موضع حق و مظلومیت می‌بیند. اگر فرهنگ شهادت در ایران را با فرهنگ صیانت از بقا در اسرائیل مقایسه کنیم، به تفاوت‌های نسبی آن‌ها پی می‌بریم. البته هر دو طرف کم‌وبیش از مفاهیم مشابه بهره می‌گیرند؛ اما در اسرائیل، تحمل رنج و توجیه خشونت بیش از همه در راستای حفاظت از موجودیت جمعی معنا پیدا می‌کند و دشمن، پیش از هر چیز، تهدیدی برای این اصل شناخته می‌شود؛ در حالی که ایران، دشمن را بیشتر در سیمای سلطه‌گر و غاصب شرافت و استقلال بازنمایی می‌کند و رنج و فداکاری عمدتاً در نسبت با کرامت، عزت و ایستادگی اخلاقی ارزشیابی می‌شود.

فرهنگ: عامل تشدید جنگ یا حامل صلح؟

نباید از نظر دور داشت که فرهنگ، در عین حالی که می‌تواند جنگ را تشدید کند و صلح را به تعویق اندازد، هم‌چنین قادر است در جهت مهار جنگ و تشویق صلح موفقانه عمل کند. یعنی بازاندیشی در سازوکارهای توجیه خشونت و کارکرد روایت‌ها و دوگانه‌های تقابلی که خود فرهنگ فراهم می‌آورد، می‌تواند گفت‌وشنود ثمربخش را میسر سازد و در جست‌وجوی صلح پایدار به‌گونه موثر یاری رساند.

نهایتاً می‌توان گفت اسرائیل، آمریکا و ایران هر یک از خلال حافظه، دین، اسطوره و روایت‌های هویتی خاص خود به جنگ حاضر معنا و مشروعیت می‌بخشند و متناسب با آن، زبان و رفتار سیاسی خویش را برمی‌گزینند. در هر سه مورد، فرهنگ و دین عناصر حاشیه‌ای جنگ نیستند، بلکه از جمله سازوکارهای اصلی معنابخشی به آن‌  هستند. سازوکارهایی که خشونت را از سطح ابزار نظامی به سطح امری موجه، اجتماعی و تحمل‌پذیر منتقل می‌کنند. با این همه، کارزار فرهنگ در این رویارویی فقط در معنابخشی هویتی، دینی و اخلاقی به جنگ عمل نمی‌کند، بلکه در مشروعیت‌بخشی به اهداف سرزمینی، راهبردی و مادی نیز سهم دارد؛ بدین معنا که منافع سخت غالباً در زبان حق تاریخی، امنیت، رسالت، آزادی، کرامت و ضرورت اخلاقی بازنموده می‌شوند. از این‌رو، جنگ در این سه کشور نه فقط در قالب بقای ملی، رسالت جهانی یا مقاومت اخلاقی، بلکه در پیوند با زمین، گذرگاه‌های راهبردی، انرژی، حاکمیت و تمامیت ارضی نیز فهم و توجیه می‌شود. افزون بر این، یکی از خسارت‌های کمتر دیده‌شده این جنگ، فرسایش زیرساخت زبانی و نمادین فرهنگ سیاسی است. هنگامی که واژگانی چون صلح، آزادی، امنیت، تفاهم و نظم بین‌المللی بارها در کنار تهدید، بمباران، محاصره، ادعاهای تاییدناشده و بی‌ثباتی تعهدات به‌کار می‌روند، زبان دیگر فقط وسیله بیان سیاست نمی‌ماند، بلکه خود به میدان آسیب‌دیدگی بدل می‌شود. در چنین وضعی، یکی از پیامدهای مهم جنگ نه فقط تخریب شهرها، تاسیسات و زیرساخت‌های مادی، بلکه فرسایش اعتماد به واژگان بنیادین زندگی سیاسی و جمعی نیز است.

تحول تازه آن است که این کارزار معنایی اکنون از میدان جنگ به زبان صلح، تفاهم و اجرای مشروط توافق نیز سرایت کرده است. بدین‌سان، صلح نیز در این منازعه مفهومی خنثی و تهی از قدرت نیست، بلکه هر طرف می‌کوشد آن را در چارچوب منافع، شروط و روایت خاص خود معنا کند. بنابراین، فهم این رویارویی فقط با بررسی ابزارهای مادی و بدون توجه به لایه‌های دینی، فرهنگی، اسطوره‌ای، هویتی و آخرالزمانی آن ممکن نیست؛ همان‌گونه که جست‌وجوی صلح نیز بدون بهره‌گیری از ظرفیت‌های فرهنگی و بدون بازاندیشی در روایت‌های مشروعیت‌بخش خشونت، به دشواری می‌تواند به صلحی پایدار بینجامد. از این منظر، بازسازی پساجنگ فقط به سرمایه و عمران نیاز ندارد، بلکه به بازسازی اعتبار زبان، اعتماد عمومی و امکان دوباره معنا داشتن واژه‌هایی چون صلح، تعهد و تفاهم نیز محتیج است.

منبع: روزنامه هشت صبح

لینک:

https://8am.media/fa/the-realm-of-culture-in-the-battlefield-of-israel-and-america-with-iran/

کد خبر 26522

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =