۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۸

ایران؛ واقعیت فکری و سیاسی

تنوع فکری، مذهبی و سیاسی ایران — مشاهدات عینی
ایران؛ واقعیت فکری و سیاسی

دربارهٔ ایران بسیار نوشته می‌شود، اما به‌نظر می‌رسد بسیاری با دینامیک‌های فکری و سیاسی ایران آشنایی کافی ندارند و ازاین‌رو به تحلیل‌های سطحی یا نادرست می‌رسند. به همین دلیل، نگارش این یادداشت را برای آگاهی‌بخشی دربارهٔ تنوع فکری ایران ضروری دانستم.

بخشی از عمر اینجانب در تهران سپری شده است. دورهٔ متوسطه را در مدرسهٔ سفارت پاکستان در تهران گذراندم و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه تهران ادامه دادم. جامعهٔ پاکستانیِ مقیم تهران بسیار اندک است؛ چند دیپلمات، کارکنان سفارت و مدرسه، و شماری محدود از بازرگانان که به‌راحتی می‌توان آن‌ها را برشمرد. ازاین‌رو، معاشرت ما عمدتاً با ایرانیان بود.

دوران دانشگاه تهران نیز در کنار دانشجویان ایرانی گذشت که «دانشجو» خوانده می‌شدند. در آن سال‌ها با طیف‌های گوناگون جامعهٔ ایران آشنا شدیم؛ به بیان دیگر، آشنایی مستقیم با جامعه، فرهنگ و تنوع فکری ایران حاصل شد. شخصاً ایرانیان را به خود نزدیک احساس می‌کنم و به سبب ظاهر و لهجهٔ تهرانی‌ام، بسیاری مرا ایرانی می‌پنداشتند. این دورهٔ زیسته در تهران در پرورش فکری من نقشی بسزا داشت و در همان زمان با شماری از متفکران ایرانی آشنا شدم. اگر در قم می‌زیستم یا صرفاً در میان پاکستانیان محدود می‌ماندم، شاید چنین دستاوردی ممکن نمی‌شد.

دربارهٔ ایران بسیار نوشته می‌شود، اما به‌نظر می‌رسد بسیاری با دینامیک‌های فکری و سیاسی ایران آشنایی کافی ندارند و ازاین‌رو به تحلیل‌های سطحی یا نادرست می‌رسند. به همین دلیل، نگارش این یادداشت را برای آگاهی‌بخشی دربارهٔ تنوع فکری ایران ضروری دانستم.

همگان می‌دانند که اکثریت ایران شیعهٔ دوازده‌امامی است و در برخی مناطق، جمعیت قابل‌توجهی از اهل‌سنت نیز زندگی می‌کنند. اما خطای رایج آن است که شیعیان ایران با شیعیان پاکستان یا هند یکسان انگاشته می‌شوند. در شبه‌قاره، شیعه—حتی اگر از هر طبقه‌ای باشد—از رهگذر محبت اهل‌بیت(ع) و آیین‌های عزاداری، پیوندی پایدار با کل جامعه دارد؛ این قاعده به همان صورت دربارهٔ شیعیان ایران صادق نیست.

در ایران، افراد یا مذهبی‌اند یا نامذهبی؛ حالت میانه به‌ندرت دیده می‌شود. همان‌گونه که در پاکستان تقریباً هر فردی به‌نوعی با دین پیوند دارد و شعائر دینی را محترم می‌شمارد، در ایران این ویژگی تقریباً منحصر به قشر مذهبی است؛ و آنان که مذهبی نیستند، غالباً دین‌گریزاند. این رویکرد افراطی را با شماری از متفکران ایرانی در میان گذاشتم و آنان نیز آن را تأیید کردند. شاهد روشن آن، اکثریت ایرانیانِ مقیم خارج از کشورند که تا حد زیادی دین‌گریز به نظر می‌رسند و تنها اقلیتی با درجاتی از دین‌داری مشاهده می‌شوند.

ازاین‌رو، این تصور که اگر نظام اسلامی کنونی ایران تغییر کند، باز هم حکومتی شیعی بر سر کار خواهد آمد، ساده‌انگاریِ جدی است. دلیل دیگر آن است که اکثریتِ مذهبی‌ها حامی حکومت اسلامی‌اند و در سوی مقابل، نامذهبی‌ها—که غالباً ملحد یا دین‌گریزند—قرار دارند. ایران پاکستان نیست؛ در پاکستان، شیعیان—حتی اگر لیبرال یا منتقد باشند—جرقه‌ای از برادری ایمانی دارند، حال‌آنکه در ایران حتی نشانه‌ای از برادریِ مسلمانانه نیز به‌ندرت دیده می‌شود.

همچنین اگر کسی گمان کند با پایان حکومت روحانیان، حکومتی «خنثیِ مسلمانانه» شبیه پاکستان یا عراق پدید خواهد آمد، این نیز خام‌اندیشی است. اگر این رژیم فروبپاشد، جامعه‌ای کاملاً رها و بی‌قید شکل خواهد گرفت با روابط نزدیک با اسرائیل؛ وضعیتی بدتر از دوران شاه. مسلمانان صرفاً به‌صورت اسمی باقی خواهند ماند و هتک حرمت شعائر اسلامی رواج خواهد یافت؛ چنان‌که در برخی اعتراضات، نمونه‌های آتش‌زدن مساجد و مزارات مشاهده شده است.

تقسیم‌بندی اجتماعی و فکری ایران

اگر به‌طور کلی جمعیت‌شناسی ایران را در نظر بگیریم، تصویری بدین‌سان شکل می‌گیرد:

  1. مذهبی‌ها که حامی نظام اسلامی‌اند؛ از نظر تعداد، در مقیاس سراسر ایران بیشترین سهم را دارند.
  2. مذهبی‌ها که نظام اسلامی را می‌پذیرند، اما رهبری کنونی آیت‌الله خامنه‌ای را قبول ندارند؛ حامیان انقلاب اسلامی با اختلاف سیاسی با رهبر، از جمله پیروان مرحوم آیت‌الله منتظری.
  3. مذهبی‌ها که نه‌تنها حکومت اسلامی را نمی‌پذیرند، بلکه نظریهٔ ولایت فقیه را نیز قبول ندارند؛ اینان شاید به‌زحمت ده درصد از مذهبی‌ها باشند و در میانشان برخی علما و مراجع و مقلدانشان قرار دارند. بخشی از اپوزیسیونِ شناخته‌شدهٔ «مجاهدین خلق» و نیز برخی سوسیالیست‌ها و لیبرال‌هایی که شخصاً دین‌دارند، در این گروه می‌گنجند.
  4. نامذهبی‌ها که یا ملحدند یا دین‌گریز.

لازم به ذکر است که آمار رسمی یا پیمایش معتبری در اختیار ندارم، اما بر پایهٔ مشاهده می‌توان گفت حدود شصت درصد ایرانیان در گروه نخست قرار می‌گیرند و چهل درصد باقی در دیگر گروه‌ها.

محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان

گروه نخست امروز نقش کلیدی در سیاست ایران دارد و خود به دو شاخه تقسیم می‌شود:

الف) محافظه‌کاران: کسانی که نظام کنونی را کاملاً درست می‌دانند، نیازی به اصلاح نمی‌بینند، اختیارات رهبری را بجا می‌شمارند و سیاست‌های داخلی و خارجی ایران را در مسیر صحیح می‌دانند.

ب) اصلاح‌طلبان: دیندار و وفادار به انقلاب اسلامی‌اند، اما خواهان اصلاحات ساختاری هستند؛ کاهش تمرکز قدرت، افزایش اختیارات رئیس‌جمهور و مجلس، و بهبود روابط با جامعهٔ جهانی. تأسف‌بار است که گاه اصلاح‌طلبان را مخالف نظام اسلامی می‌خوانند، حال‌آنکه این ادعا خلاف واقع است.

سیاست امروز ایران پیرامون همین دو طیف می‌چرخد. محافظه‌کاران را چهره‌هایی چون محمود احمدی‌نژاد، مرحوم ابراهیم رئیسی و قالیباف نمایندگی کرده‌اند؛ و اصلاح‌طلبان را سید محمد خاتمی، حسن روحانی و رئیس‌جمهور کنونی، پزشکیان. هر دو طیف آیت‌الله خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر می‌پذیرند.

اعتراضات کنونی و واقعیت میدانی

مهم‌ترین پرسش این است که معترضان چه کسانی‌اند؟

تقریباً همهٔ طبقات از مشکلات اقتصادی گلایه‌مندند؛ اما گروه نخست خواهان براندازی نیست، بلکه مطالبات معیشتی دارد. اصلاح‌طلبان نیز اصلاح می‌خواهند، نه تغییر نظام. گروه سوم عمدتاً خنثی است. در مقابل، گروه چهارم و بخشی از گروه سوم (سوسیالیست‌ها و لیبرال‌ها) خواستار تغییر رژیم‌اند و عملاً همینان به ایجاد آشوب می‌پردازند.

این گروه‌ها به‌سختی به بیست درصد می‌رسند؛ ازاین‌رو، صرفِ اعتراضات مردمی نمی‌تواند به پایان حکومت اسلامی بینجامد، هرچند مداخلهٔ خارجی می‌تواند بی‌ثباتی ایجاد کند.

نویسنده: سید جواد حسین رضوی

https://www.jafariapress.com/iran-fikri-siyasi-tajzia-jawwad-rizvi/

کد خبر 25981

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 5 =