آمریکا در تله مداخله؛ از افغانستان تا ونزوئلا

حمله آمریکا به ونزوئلا و تهدیدهای ترامپ، تکرار تلخ تجربه افغانستان است: کشوری که ۲۰ سال اشغال، میلیاردها دلار هزینه و هزاران کشته را به بار آورد، اما با شکست تحقیرآمیز پایان یافت

حمله آمریکا به ونزوئلا و تهدیدهای ترامپ، تکرار تلخ تجربه افغانستان است: کشوری که ۲۰ سال اشغال، میلیاردها دلار هزینه و هزاران کشته را به بار آورد، اما با شکست تحقیرآمیز پایان یافت. این الگوی ناکام، پرده از بحران راهبردی واشنگتن برمی‌دارد؛ جایی که منطق زور، جایگزین قانون شده و حاکمیت ملی کشورها فقط تا جایی اعتبار دارد که با منافع آمریکا تعارض نداشته باشد. تجربه ثابت کرده است که این اشغال‌ها نه قدرت، بلکه ضعف و انزوای آمریکا را آشکار می‌کند.

 حمله و تجاوز نظامی آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور یک کشور مستقل، زمانی معنا و وزن واقعی خود را نشان می‌دهد که در کنار تجربه افغانستان و اشاره صریح ترامپ به آن قرار می‌گیرد، زیرا این مقایسه ناخواسته پرده از بحران عمیق راهبردی آمریکا در مواجهه با مفهوم حاکمیت ملی برمی‌دارد.

آمریکا که خود را معمار نظم جهانی پس از جنگ سرد معرفی می‌کند، در عمل به بزرگ‌ترین ناقض همان نظمی تبدیل شده که مدعی پاسداری از آن است؛ نظمی که قرار بود بر پایه منع تجاوز، احترام به استقلال کشورها و حل‌وفصل اختلافات از مسیرهای دیپلماتیک استوار باشد، اما امروز زیر سایه مداخلات نظامی واشنگتن به مفهومی تهی و نمایشی فروکاسته شده است.

افغانستان نمونه روشن این تناقض است؛ کشوری که بیست سال اشغال نظامی، صدها میلیارد دالر هزینه، هزاران کشته و ویرانی گسترده، در نهایت هیچ دستاورد پایداری برای آمریکا نداشت و با خروجی شتاب‌زده و تحقیرآمیز پایان یافت، در حالی که همین شکست اکنون از سوی ترامپ به‌عنوان ابزار تهدید علیه ونزوئلا استفاده می‌شود.

این تناقض نشان می‌دهد آمریکا نه‌ تنها از شکست‌های خود درس نگرفته، بلکه همچنان منطق زور را جایگزین قانون کرده و تصور می‌کند با تکرار الگوهای ناکام گذشته می‌تواند اراده خود را بر ملت‌ها تحمیل کند. حمله و مداخله در ونزوئلا، همانند افغانستان، نقض آشکار حاکمیت ملی و تجاوز مستقیم به اصل بنیادین حقوق بین‌الملل است و پیام خطرناکی به جهان مخابره می‌کند. یعنی این‌که استقلال کشورها تنها تا جایی معتبر است که با منافع واشنگتن تعارض نداشته باشد.

چنین رویکردی نه‌ تنها مشروعیت سازمان ملل و نهادهای بین‌المللی را زیر سؤال می‌برد، بلکه عملاً جهان را به سمت بی‌قانونی سوق می‌دهد، جایی که قدرت نظامی جایگزین قانون می‌شود و امنیت جمعی به توهمی پوچ تبدیل می‌گردد.

تجربه افغانستان ثابت کرد که اشغال و فشار خارجی، حتی اگر در کوتاه‌مدت به برتری نظامی منجر شود، در بلندمدت به فرسایش سیاسی، انزوای بین‌المللی و شکست راهبردی می‌انجامد.

آمریکا با حمله به ونزوئلا در حقیقت بیش از هر چیز ضعف خود را عیان می‌سازد؛ ضعفی که در ناتوانی از پذیرش جهان چندقطبی، احترام به اراده ملت‌ها و عبور از ذهنیت سلطه‌گرانه ریشه دارد. این مسیر، اگر ادامه یابد، تنها به بی‌ثباتی منطقه‌ای و جهانی دامن می‌زند و شکاف عمیق‌تری میان آمریکا و افکار عمومی جهان ایجاد خواهد کرد، شکافی که دیگر با شعار دموکراسی و حقوق بشر پوشانده نمی‌شود و چهره واقعی سیاست خارجی واشنگتن را به‌عنوان تهدیدی مستقیم علیه حاکمیت ملت‌ها آشکار می‌سازد.

بنابراین، آنچه در پرونده ونزوئلا در حال تکرار است، بیش از آن‌که نشان‌دهنده قدرت آمریکا باشد، بیانگر بحران مزمن در عقلانیت راهبردی این کشور است؛ بحرانی که از ناتوانی در تطبیق با واقعیت‌های جهان جدید سرچشمه می‌گیرد.

تجربه‌های اخیر ثابت کرده‌اند که دوران تحمیل اراده از لوله تفنگ به پایان رسیده و ملت‌ها، حتی در سخت‌ترین شرایط، قادرند هزینه‌های سلطه‌جویی را برای قدرت‌های بزرگ غیرقابل‌تحمل کنند. ادامه این مسیر برای واشنگتن نه بازسازی اعتبار از دست‌رفته، بلکه تعمیق انزوای سیاسی و فرسایش جایگاه بین‌المللی خواهد بود. در این چارچوب، افغانستان تنها یک پرونده بسته‌شده نیست، بلکه یک هشدار تاریخی است.

هشداری که نشان داد حتی طولانی‌ترین اشغال نظامی نیز نمی‌تواند جایگزین مشروعیت و پذیرش مردمی شود و اکنون همان منطق شکست‌خورده، با چهره‌ای تازه، در ونزوئلا در حال تکرار است؛ پیوندی که یادآور می‌شود مسیر مداخله برای آمریکا، صرفاً از کابل تا کاراکاس امتداد بحران است، نه قدرت.

منبع: خبرگزاری پامیر

لینک: https://pamiragency.com/news/%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d9%87-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d9%88/

کد خبر 25988

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =