اختلالات اقتصادی در سالهای اخیر بهطور مستمر محرک بروز شورشها و اعتراضات بوده است. کشورهایی چون بنگلادش، سریلانکا، نپال و اخیراً ایران شاهد اعتراضات گستردهای بودهاند که ریشه در بحرانهای اقتصادی داشته است. بیکاری، تورم و سوءمدیریت منابع، تودهها را واداشته تا نارضایتی خود را از طریق اعتراض و تنش اجتماعی ابراز کنند.
طبقه «بیکاران تحصیلکرده» که در تاریخ بهعنوان یکی از عوامل بروز جنگ جهانی اول نیز ذکر میشود، در جنوب آسیا همواره منبع بالقوه ناآرامی بوده است. با این حال، در ایران، جامعهای سرخورده و خشمگین به دست بازیگران خارجیای افتاد که میکوشیدند شکافها میان دولت و ملت را تعمیق کنند.
در نمونه اخیر ایران، اعتراضات از مرکز تهران و در واکنش به نارضایتیهای اقتصادی و سقوط شدید ارزش پول ملی آغاز شد. تظاهراتی محلی و مسالمتآمیز که معمولاً نشانهای از آگاهی سیاسی و مطالبهگری مدنی تلقی میشود، به ناآرامیهایی با تحریک خارجی بدل شد.
جسارت بازیگران خارجی در دامنزدن به وضعیت ایران، ویژگی تعیینکننده این اعتراضات بود. رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر نتانیاهو آشکارا معترضانِ اساساً مسالمتجو را به ایجاد آشوب تشویق کردند. افزون بر این، حساب توییتری فارسیزبان موساد بهصراحت از حضور عوامل خود در کنار معترضان ایرانی سخن گفت. آنچه با اعتراضات آرام آغاز شده بود، با مداخله عوامل اسرائیلی مصادره شد و به خشونت و بیمهارشدگی انجامید.
معترضان تحریک، سازماندهی و حتی مسلح شدند تا با بهکارگیری الگوی پیچیده «تغییر رژیم»، ساختار حاکمیت را تضعیف کنند. همزمان که مقامات ایرانی در پی مهار اعتراضات بودند، با تهدید حمله از سوی ایالات متحده نیز مواجه شدند.
طیف کامل ابزارهای جنگیِ جنبشی و غیرجنبشی آمریکا علیه ایران، بهوضوح هدف تغییر رژیم را دنبال میکرد: جنگ اقتصادی از طریق تحریمهای دیرپا، نمایشهای اجباری، درگیری ژوئن ۲۰۲۵ و تهدید به حملات نظامی بیشتر، همگی برای بیثباتسازی حاکمیت طراحی شده بودند. با این حال، ایران از این مجموعه فشارهای نظامی و قهریِ آمریکا–اسرائیل عبور کرد. برای ایران، سختی به تابآوری انجامید، اما درسهای هشداردهندهای نیز به همراه داشت.
دولتهای قدرتمند بیش از پیش خود را در مداخله در امور داخلی کشورها بیقیدوبند میبینند و غالباً قوانین و هنجارهای بینالمللی را نادیده میگیرند.
با وجود در اختیار داشتن سومین ذخایر بزرگ نفت جهان، اقتصاد ایران بهشدت محدود مانده است؛ عمدتاً به این دلیل که منابع طبیعی و ظرفیت هستهای آن، کشور را در معرض فشارهای خارجی مداوم—از جمله تحریمها و دستکاری بازار—قرار داده و حاکمیت اقتصادیاش را تضعیف کرده است. رویدادهای اخیر نشان میدهد کشورهایی که هرچند غنی از منابعاند اما توان دفاع یا مدیریت مستقل داراییهای خود را ندارند، در برابر مداخله خارجی آسیبپذیرند؛ مداخلهای که میتواند بیثباتی داخلی و پسرفت اقتصادی را برانگیزد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم ناآرامیهای ایران، عادیسازی مداخله خارجی در امور حاکمیتی است. دولتهای قدرتمند بیش از پیش خود را مجاز به دخالت میدانند و در این مسیر، قوانین و هنجارهای بینالمللی را نادیده میگیرند. در حالیکه آمریکا و اسرائیل بهسبب سیاستهای داخلی، حاکمیت ایران را تهدید میکنند، به تخلفات و اقدامات تهاجمی خود وقعی نمینهند.
این ناآرامیها و نقش آمریکا را باید از منظر نگرانیهای واشنگتن و تلآویو درباره برنامههای هستهای و موشکی ایران نیز نگریست. ظرفیتهای دفاعی و هستهای ایران همواره فشارهای تهاجمی این دو کشور را برانگیخته است. رئیسجمهور ترامپ بارها بر آمادگی خود برای جلوگیری به هر وسیله از پیشرفت توان نظامی ایران تأکید کرده است. ترکیب ناامنی اسرائیل و رویکرد قهری آمریکا نشان میدهد که هر دو قدرت به تلاش برای مهار ایران ادامه خواهند داد.
با این همه، تغییر موفق رژیم از درون مستلزم پیششرطهایی چون کودتای نظامی یا انقلاب است. جاهطلبی آمریکا برای مداخله با پوشش «تغییر رژیمِ برخاسته از داخل» ناکام ماند، زیرا این پیششرطها وجود نداشت: ارتش ایران به حاکمیت وفادار ماند و جامعه نیز یکدست مخالف نبود.
جامعه ایران که پیامدهای چند دهه مداخله آمریکا در افغانستان و عراق را دیده بود، کمتر به وعده «عصر طلایی» آمریکا اعتماد داشت. راهبرد معرفی پسر شاه بهعنوان بدیل نیز نتیجه معکوس داد؛ او با افشای زودهنگام نیتها—از شناسایی اسرائیل تا پایان برنامه هستهای ایران و گسترش توافقات ابراهیم—اعتبار خود را تضعیف کرد.
اگرچه ایران اخیراً توانست اعتراضات را مهار کرده و رژیم کنونی را حفظ کند، آینده همچنان نامطمئن است. با تداوم استقرارهای نظامی آمریکا در نزدیکی آبهای ایران، احتمال رویارویی مجدد رو به افزایش است. همزمان با تهدیدهای تازه ترامپ و وعدههای پاسخ شدید از سوی ایران، وقوع درگیری دیگر هرچه محتملتر مینماید.
هرگونه مواجهه آینده برای آمریکا با چالشهای جدی همراه خواهد بود. با توجه به دسترسی راهبردی ایران به تنگه هرمز و پایگاههای هوایی آمریکا در منطقه، هر پاسخ ایرانی میتواند پیامدهای ژئواکونومیک و نظامی قابلتوجهی به دنبال داشته باشد.
نویسنده: صبا عباسی
نظر شما