دلایل هماهنگی فکری حضرت امام خمینی (ره) و حضرت قائد اعظم (ره)

پاکستان و ایران دو کشور برادر اسلامی هستند که از ابتدا روابط مذهبی، فرهنگی، تجاری، دفاعی و انواع روابط بین آنها حفظ شده است، اما با گذشت هر روز این روابط قوی‌تر می‌شود که دلیل اصلی آن هماهنگی مذهبی و فرهنگی بین کشورها و موضع مشترک هر دو کشور در قبال امت اسلامی و نیروهای دشمن اسلام است. به همین دلیل است که با وجود هر توطئه‌ای از سوی نیروهای دشمن اسلام، به نظر می‌رسد که این کشورها در هر زمینه‌ای از جمله فلسطین، کشمیر و وحدت امت اسلامی، اتفاق نظر دارند. دلیل اصلی این امر این است که دیدگاه رهبری هر دو کشورهای اسلامی یکسان است. در این گزارش در مورد دیدگاه های رهبران کبیر هر دو کشور اسلامی بررسی شده است.

     دلایل اساسی هماهنگی فکری بین حضرت امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، و قائد اعظم محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان شامل استعمار ستیزی، حفاظت از هویت اسلامی و مبارزه برای آزادی و کرامت مسلمانان است. هر دو رهبر بر رهایی ملت‌ های خود از سلطه استکبار جهانی، از جمله سلطه بریتانیا و آمریکا و همچنین ایجاد یک جامعه اسلامی مستقل که در آن عدالت و ارزش‌های اسلامی پایه و اساس باشد، تأکید داشتند. دلایل اصلی هماهنگی فکری به شرح زیر است:

  • مخالفت با استعمار و نفوذ غرب در کشورهای اسلامی: حضرت امام خمینی(ره) آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند، در حالی که حضرت قائد اعظم، محمد علی جناح برای استقلال از سلطه بریتانیا مبارزه کردند. هر دو رهبر با استعمار غرب مخالف بودند و به دنبال حاکمیت مسلمانان در جهان بودند.
  • هویت و بیداری اسلامی: هر دو رهبر امت اسلامی افتخاری به هویت و فرهنگ اسلامی مسلمانان را ترویج می‌ کردند. حضرت امام خمینی (ره) از طریق انقلاب اسلامی در ایران آگاهی و بیداری ایجاد کرد، در حالی که حضرت قائد اعظم تحت نظریه دو ملت (هندو و مسلمان)، خواستار یک سرزمین جداگانه ای برای مسلمانان شبه قاره بودند.
  • عدالت اجتماعی و شریعت: حضرت امام خمینی (ره) بر اجرای قوانین اسلامی و پاکسازی جامعه از فساد تحت عنوان «ولایت فقیه» تأکید داشتند، در حالی که حضرت قائد اعظم، یک دولت اسلامی دموکراتیک مبتنی بر عدالت و برابری اجتماعی را مد نظر داشتند.
  • خود اتکایی: هر دو رهبر به ملت ‌های اسلامی آموختند که روی پای خود بایستند و به قدرت ‌های خارجی و استکبار جهانی، وابسته نباشند.
  • قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان و علامه اقبال لاهوری، متفکر جهان اسلام به شدت از تصمیمات ضد مسلمانان سازمان ملل یا قدرت‌های استعماری وقت انتقاد می‌کردند. علامه اقبال امپریالیسم غرب را بردگی فکری و فرهنگی نامید، در حالی که قائد اعظم همواره با اقدامات نا عادلانه‌ای که مسلمانان را از حقوقشان محروم می‌کند، مخالفت می‌کرد و بر وحدت امت اسلامی تأکید داشت و نظر حضرت امام خمینی (ره) نیز همین بوده است.

فلسطین از دیدگاه حضرت قائد اعظم محمد علی جناح (ره)، بنیانگذار پاکستان.

دلایل هماهنگی فکری حضرت امام خمینی (ره) و حضرت قائد اعظم (ره)

  قائد اعظم و اتحادیه مسلمانان سراسر هند همیشه صدای خود را برای آزادی فلسطین بلند می‌ کردند. از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۶میلادی هجده قطعنامه به حمایت فلسطین تصویب شدند. اتحادیه مسلمانان سراسر هند به طور منظم فعالیت ‌های سیاسی را در روز فلسطین در سراسر شبه قاره برای ابراز همبستگی با مردم مظلوم فلسطین سازماندهی می‌کرد. قطعنامه لاهور که به قطعنامه پاکستان نیز معروف است، در ۲۳ مارس ۱۹۴۰ میلادی تصویب شد. در این مناسبت تاریخی، قطعنامه همبستگی با فلسطین نیز تصویب شد. در دوران قائد اعظم، از آنجایی که بریتانیا در خط مقدم حمایت از صهیونیسم بود، قائد اعظم محمد علی جناح، ضمن مبارزه برای آزادی مسلمانان شبه قاره هند، پیوسته برای آزادی فلسطین نیز تلاش می‌کردند. به عنوان قیم ملت، غم تمام امت اسلامی در رگ‌ های او ریشه دوانده بود. مبارزه‌ای که او برای آزادی جهان عرب انجام داد، توسط خود رهبران عرب مورد تأیید قرار گرفت. در چارچوب شرایط فعلی، گزیده‌هایی از بیانیه‌های ده سال گذشته قائد اعظم در مورد مبارزه برای آزادی امت مسلمان در اینجا ارائه شده است که نشان می‌دهد شرایط امروز فلسطین در زمان قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان نیز وجود داشته است، اما امروز ما پاکستانی ها احساس دردی را که قائد اعظم احساس می‌کرد، از دست داده ‌ایم و این مطابق به شعر اقبال به زبان اردو، شکست واقعی ما مسلمان هاست:

دلایل هماهنگی فکری حضرت امام خمینی (ره) و حضرت قائد اعظم (ره)

جنبش پاکستان هنوز رسماً آغاز نشده بود که قدرت‌های استعماری جهان تصمیم به تأسیس اسرائیل در سرزمین فلسطین گرفتند. قائد اعظم محمد علی جناح (ره)،بنیانگذار پاکستان که قهرمان آزادی مسلمانان جهان بودند، صندوق فلسطین را تأسیس کردند. در ۳ دسامبر ۱۹۳۷میلادی «روز فلسطین» در سراسر هند جشن گرفته شد، زیرا مسلمانان شبه قاره دلبستگی و ارادت عمیقی به سرزمین فلسطین و قدس شریف داشتند. هنگامی که نظریه دو ملت در هند تحت سلطه بریتانیا ریشه دوانده شد، در ۲۳ مارس ۱۹۴۰میلادی «قطعنامه پاکستان» و همچنین «قطعنامه فلسطین» نیز در جلسه اتحادیه مسلمانان سراسر هند در لاهور تصویب شد. پاکستان در ۱۴ اوت ۱۹۴۷ میلادی تأسیس شد. در سال ۱۹۴۸میلادی هنگامی که تأسیس اسرائیل با توطئه قدرت‌ های امپریالیستی اعلام شد، قائد اعظم محمد علی جناح (ره)، بنیاگذار و فرماندار کل پاکستان، به شدت با تأسیس دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین مخالفت کرد. قائد اعظم (ره) با امتناع از به رسمیت شناختن اسرائیل گفت: «اسرائیل یک دولت نامشروع است، خنجری است که در قلب ملت فرو رفته است. پاکستان هرگز آن را به رسمیت نخواهد شناخت». بنابراین، این سخنان قائد اعظم محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان به «سیاست دائمی فلسطین» پاکستان تبدیل شد که در ۷۵ سال گذشته توسط هیچ دولت سیاسی یا نظامی پاکستان تغییر نکرده است. بنابراین، اگر کسی امروز در مورد دو کشور (فلسطین و اسرائیل) در سرزمین فلسطین صحبت کند، از دیدگاه بنیانگذار قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان منحرف شده و همچنین اصول عدالت را نادیده گرفته است.

علامه اقبال لاهوری شاعر، مصور و متفکر پاکستانی، پیش از تأسیس پاکستان درگذشت، اما او می‌ توانست ببیند که توطئه‌ای برای تأسیس یک دولت نامشروع در سرزمین فلسطین در حال شکل‌ گیری است. او در نامه‌ای توجه قائد اعظم محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان را جلب کرد که «فلسطین نه تنها برای مسلمانان هند، بلکه برای جهان اسلام نیز مسئله ای بسیار بزرگ است. پیشرفت‌ هایی در آن با نیت ‌های بد صورت می‌ گیرد. در حالی که بریتانیا و جهان در غصب حقوق مردم فلسطین مقصر هستند، پادشاهان عرب نیز در این جنایت شریک هستند. اعراب نباید به توصیه ‌های آنها اعتماد کنند، زیرا جایگاه آنها به گونه‌ای نیست که بتوانند بر اساس ایمان و وجدان در مورد فلسطین تصمیمی بگیرند»[1].

قائد اعظم ضمن اشاره به مسئله فلسطین گفت: «از روزی که قیمومیت فلسطین به بریتانیا داده شد، این تاریخ به تاریخی تاریک و تاریک‌ تر تبدیل شده است». سپس ایشان این واقعیت را محکوم کرد که «حتی قدرت بزرگی مانند بریتانیا نیز تحت فشار یهودیان آمریکایی قرار گرفته است». (سپیده دم - ۱۱ آوریل ۱۹۴۶)

در دیداری با یونایتد پرس، قائد اعظم (ره) به برخی از گام‌ها برای حل مسئله فلسطین اشاره کرد: (بمبئی، 30 ژوئیه 1946میلادی) «آقای محمد علی جناح، رئیس اتحادیه مسلمانان سراسر هند، خواستار آن شد که اولین گام در حل مسئله فلسطین، خروج نفوذ انگلیس و آمریکا از فلسطین باشد و تأکید کرد که نه تنها باید هجوم یهودیان به فلسطین متوقف شود، بلکه اسکان مجدد یهودیانی که در حال حاضر در فلسطین هستند نیز باید در استرالیا، کانادا یا کشور دیگری که جایی برای آنها وجود دارد، ترتیب داده شود، در غیر این صورت روزی سرنوشت آنها حتی بدتر از زمان هیتلر خواهد بود. کاملاً پر واضح است که یهودیان می‌خواهند با کمک آمریکا و انگلیس فلسطین را دوباره فتح کنند».

ایشان(قائد اعظم (ره)) با محکوم کردن آمریکا گفت: «آنها نه وجدان دارند و نه هیچ احترامی برای عدالت و انصاف قائلند. واقعیت این است که صهیونیست های آمریکایی دارند آمریکا را از دماغش می‌گیرند و هر جا که می‌خواهند می ‌برند. جای تعجب است که پس از قرن‌ها درگیری، خود آمریکایی‌ها اخیراً سهمیه ۱۰۰ نفر در سال را برای سرخپوستان تصویب کرده‌اند».

سپس قائد اعظم محمد علی جناح (ره)، بنیانگذار پاکستان پیشنهادی داد که "انگلستان و آمریکا باید از فلسطین عقب ‌نشینی کنند و بگذارند اعراب و یهودیان بجنگند و مشکل را خود حل کنند" (روزنامه دان، ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۶میلادی)

 حتی پس از تأسیس پاکستان نیز قائد اعظم (ره) مسئله فلسطین را فراموش نکرد، بلکه با شور و شوق زیادی به حمایت از آن ادامه داد و همدردی قلبی خود را ابراز کرد و آن را مسئله صلح جهانی دانست. به همین دلیل است که ایشان در 8 دسامبر 1947 میلادی نامه‌ای به هری اس. ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا، فرستاد و خواستار آن شد که «دولت فلسطین نباید تجزیه شود، در غیر این صورت تاریخ هرگز ملت‌ های جهان را به خاطر جنایات آشکاری که علیه فلسطینیان مرتکب شده‌اند، نخواهد بخشید».  (Quid-I-Azam A Chronology, by Riaz Ahmad, Quid-i-Azam Academy Karachi, P.135)

در نتیجه مبارزه جهانی و رهبری قائد اعظم محمد علی جناح (ره)، بنیانگذار پاکستان، مجلس مؤسسان پاکستان به اتفاق آرا قطعنامه‌ای را تصویب کرد که خواستار عدم به رسمیت شناختن کشور اسرائیل شد و با توجه به تهدید ناآرامی جهانی، با عضویت اسرائیل در سازمان ملل متحد مخالفت کرد. پاکستان با رأی دادن علیه اسرائیل در سازمان ملل متحد، این کشور صهیونیستی را به رسمیت نشناخت. با توجه به این دیدگاه بدون ابهام، روشن و قطعی قائد اعظم (ره)، ارتباط مردم پاکستان با فداکاری‌ های فلسطینیان قوی‌تر و قوی‌تر شده است. به لطف آموزش‌ها و راهنمایی‌های قائد اعظم (ره)، هیچ حاکم پاکستانی تاکنون جرأت نکرده است مرتکب جرم به رسمیت شناختن کشور نامشروع اسرائیل شود، زیرا اسرائیل غاصب و یک قدرت اشغالگر ظالم است. به رسمیت شناختن اسرائیل به منزله به رسمیت شناختن بی‌عدالتی به عنوان حق است. به رسمیت شناختن اسرائیل، توجیه قانونی و اخلاقی برای غاصب ظالم و قدرت اشغالگر است. به رسمیت شناختن اسرائیل به منزله امضای حکم مرگ فلسطینیان مظلوم و بی‌گناه است. در مواجهه با چنین مسائل بین‌المللی، قائد اعظم (ره) می‌خواست بلوکی از کشورهای مسلمان در جهان اسلام ایجاد کند تا بتوانند مسلمانان با اتحاد با جاه‌طلبی‌های دشمنان اسلام مقابله کنند. ایشان در خطاب به جهان اسلام گفت: «من پیام دوستی و روابط صمیمانه را به همه کشورهای مسلمان ابلاغ می‌ کنم. همه ما دوران سختی را پشت سر می‌گذاریم. نمایش قدرتی که در فلسطین، اندونزی و کشمیر در حال اجرا است باید چشمان همه را باز کند. تنها با اتحاد بین خودمان می‌ توانیم صدای خود را در جهان تأثیرگذار کنیم.» (روزنامه پاکستان تایمز، ۸ آگوست ۱۹۴۸میلادی)[2].

فلسطین از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران:

دلایل هماهنگی فکری حضرت امام خمینی (ره) و حضرت قائد اعظم (ره)

   حضرت امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی در اوج قدرت نظام ستم شاهی، افشاگر روابط پنهان رژیم شاه و اسرائیل بود و مقابله با خطر اسرائیل برای جهان اسلام را بسیار جدی و پیگیرانه دنبال می کرد. حضرت امام خمینی(ره) اولین مرجع تقلید و پیشوای بزرگ مذهبی جهان اسلام بود که مجوز حمایت از مبارزان فلسطینی از محل وجوهات شرعی و زکات و صدقات را صادر نمودند.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از جنبه های مختلفی به تشدید مبارزات ضد صهیونیستی مسلمانان انجامید و روند مبارزه فلسطینی ها را دگرگون ساخت. رژیم شاه یک متحد نیرومند غرب و اسرائیل در منطقه حساس خاورمیانه به شمار می آمد. ایران در زمان شاه بازار واردات انبوه کالاها و محصولات اسرائیلی بود که اقتصاد رژیم اشغالگر را رونق می بخشید و از سوی دیگر شاه با صدور و تأمین نفت مورد نیاز اسرائیل به کمک این رژیم می شتافت و نفت ایران در مجموعه اقتصاد و صنایع اسرائیل، تبدیل به گلوله و سلاحی می شد که بر سینه فلسطینیان می نشست. ایران پایگاهی برای عملیات جاسوسی اسرائیل و کنترل اعراب منطقه شده بود. افشای روابط پنهان و آشکار شاه با اسرائیل و مخالفت با کمکهای بیدریغ رژیم شاه به دشمن مشترک مسلمانان یکی از انگیزه های قیام حضرت امام خمینی (ره) را تشکیل می داد که خود در این باره فرموده است: «یکی از جهاتی که ما را در مقابل شاه قرار داده است، کمک او به اسرائیل است. من همیشه در مطالبم گفته ام که شاه از همان اول که اسرائیل به وجود آمد با او همکاری کرده است و وقتی که جنگ بین اسرائیل و مسلمانان به اوج خود رسیده بود، شاه همچنان نفت مسلمین را غصب کرده و به اسرائیل می داد و این امر، خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است».[1] سرنگونی شاه و حاکمیت نظام اسلامی در ایران نخستین ضربه مهلکی بود که اهداف توسعه طلبانۀ صهیونیست ها را به طور جدی به مخاطره افکند.

تأثیر پیام انقلاب اسلامی و رهبری آن بر افکار عمومی آنچنان گسترده بود که وقتی انور سادات معاهدۀ سازش را در کمپ دیوید امضا کرد، دولت مصر از جرگه اعراب و حتی از جمع رژیمهای مرتجع عرب نیز اخراج شد و در انزوای کامل قرار گرفت.

امریکا و دولتهای اروپایی، حامیان اصلی رژیم اشغالگر قدس با تجربه تلخی که از شکست خویش در مواجهه با نهضت امام خمینی اندوخته بودند برای مهار انقلاب اسلامی و تغییر شرایط بسیج شدند و در این مسیر تا حد همسو شدن با رقیب شرقی خود (شوروی سابق) پیش رفتند که تبلور این همسویی را در تحریک صدام به اشغال خاک جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه از او در تمام مراحل جنگ طولانی  رژیم بعث عراق با نظام نوپای اسلامی در ایران از سوی دو ابرقدرت شاهد بودیم.

جنگ تحمیلی با هدف اشغال و تجزیه ایران و نابودی انقلاب اسلامی آغاز شد و نظام جمهوری اسلامی را ـ که مصمم بود تا نقش پیشتازی خویش را در نبرد با دشمنان مسلمین ایفا کند و به شعار «امروز ایران و فردا فلسطین» جامه عمل بپوشاند ـ ناگزیر ساخت تا برای دفاع از موجودیت انقلاب خویش به صحنه جنگ ناخواسته کشیده شود، جنگی که بنا به اعتراف سران دول غربی و شرقی پدید آمده بود تا تکلیف انقلاب اسلامی را یکسره کند و ملتهای مسلمان را از اندیشۀ قیام و انقلاب نومید سازد. بدین ترتیب صدام با تحریک و حمایت دشمنان مسلمین صحنه گردان حادثه ای تلخ و طولانی شد که امام خمینی از آن چنین یاد می کند: «آنچه که موجب تأسف بسیار است آن است که ابرقدرتها، بویژه امریکا، با فریب صدام، با هجوم به کشور ما، دولت مقتدر ایران را سرگرم دفاع از کشور خود نمود، تا مجال به اسرائیل غاصب تبهکار دهد تا به نقشۀ شوم خود که تشکیل اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات است، اقدام نماید».[2]

هر چند که واقعیتهای تلخ، توطئه ها و موانعی که دشمنان اسلام در مسیر پیشرفت انقلاب اسلامی ایجاد کردند و همچنین بروز تحولات بلوک شرق، امریکا را قادر ساخت تا سازش و تسلیم در برابر اسرائیل را دوباره به عنوان تنها راه حل بحران خاورمیانه مطرح سازد و مصر را نه تنها به جرگه اعراب بازگرداند بلکه در پیشاپیش صفوف سازشکاران که اینک طیف وسیعی از دولتهای عربی را در برگرفته است قرار دهد، اما با اینهمه آنچه که در لبنان اتفاق افتاد و آنچه که امروز در سرزمینهای فلسطین اشغالی شاهد هستیم، نشان می دهد که ملت فلسطین پیام انقلاب اسلامی را علی رغم همه موانع دریافته است و بیدار گریهای حضرت امام خمینی (ره) به بار نشسته و «انتفاضه» شکل گرفته است. علی رغم خیانت سازشکاران در جهان عرب، امروز حتی رهبران رژیم اشغالگر و امریکا نیز اعتراف دارند که جوهرۀ تفکر انقلاب اسلامی و آرمانهای حضرت امام خمینی (ره) در متن حوادث فلسطین حضوری انکارناپذیر یافته است.

حضرت امام خمینی (ره) در اوج قدرت نظام ستم شاهی، افشاگر روابط پنهان رژیم شاه و اسرائیل بود و مقابله با خطر اسرائیل برای جهان اسلام را بسیار جدی و پیگیرانه دنبال می کرد. حضرت امام خمینی (ره) اولین مرجع تقلید و پیشوای بزرگ مذهبی بود که مجوز حمایت از مبارزان فلسطینی از محل وجوهات شرعی و زکات و صدقات را صادر نمودند. و در جریان جنایت رژیم اشغالگر قدس در به آتش کشیدن مسجد الاقصی، برخلاف مشی دیگران که بازسازی مسجد را وجهه همت خود قرار داده بودند، با دوراندیشی تمام بر حفظ آثار جنایت اسرائیل به عنوان عاملی سمبلیک در جهت تحریک و تشویق مسلمین بر علیه موجودیت مسبب اصلی جنایت؛ یعنی رژیم اشغالگر تأکید می نمود. ایشان از همان آغاز وجهه اسلامی و بعد اعتقادی مبارزه با اسرائیل را کارسازترین روش برای بسیج ملت مظلوم فلسطین و جلب حمایت امت اسلامی از آنان معرفی نمود و اتخاذ مشیهای دیگری همچون تکیه بر قومیت عربی و نگرشهای ناسیونالیستی و دیگر ایدئولوژیهای وارداتی و غیراسلامی را انحراف در مسیر مبارزه برای آزادی قدس می دانست.

ایشان به مشکلات درونی جهان اسلام و از جمله ضعف و ناتوانی یا وابستگی بعضی از سران کشورهای اسلامی، وقوف کامل داشت و لذا بر آگاهی و شعور عمومی جهان اسلام منبعث از اصول اعتقادی و مشترکات ایمانی و فرهنگی امت اسلامی و پرهیز از اختلافات فرقه ای تأکید می نمود و سران دولتهای اسلامی را به متابعت از این جریان فرا می خواند. و معتقد بود که دولتها تا آنجا که با این شعور و خواست عمومی مسلمین همسو و همراه باشند، شأن رهبری و مسئولیت هدایت مبارزه را عهده دار خواهند بود و الاّ ملتهای مسلمان می بایست با آنان همان کنند که ملت مسلمان ایران با شاه کرد. اینک به اختصار بعضی از وجوه نگرش حضرت امام خمینی (ره) در خصوص مسأله فلسطین و مقابله با دشمن صهیونیستی مطرح می گردد.

حضرت امام خمینی (ره) همواره بازگشت به اسلام و متحد شدن را شرط نجات فلسطین و جلوگیری از امیال توسعه طلبانه صهیونیزم دانسته است و با تأکید بر اینکه مسأله اصلی اسرائیل نابود کردن اسلام است، خواستار کنار گذاشتن هرگونه اختلاف و از آن جمله اختلافات مذهبی بود. اگرچه اکثریت اعراب و مسلمانان ساکن فلسطین، پیروان مذاهب اهل سنت بودند، اما حضرت امام خمینی (ره) به عنوان یک فقیه و مرجع شیعه از هیچ گونه حمایتی نسبت به آنان فروگذار نکرد. و قضیه فلسطین را امری مرتبط با کیان اسلام می دانست و به همین رو پیوسته همۀ مسلمین بویژه شیعیان لبنان را در کمک به فلسطینیان تشویق می نمود و تأکید می کرد که مشکل فلسطین مشکل جهان اسلام است[3].

این بصیرت حضرت امام خمینی (ره) بوده است که دفتر نمایندگی سیاسی رژیم اشغالگر در تهران که هم‌ چنین از آن به عنوان سفارت اسرائیل در تهران یاد می ‌شد، ساختمان بزرگ و سه طبقه‌ ای در بلوار کاخ (خیابان فلسطین کنونی) بود که در اختیار هیأت دیپلماتیک رژیم اشغالگر داشت و این نمایندگی رژیم اشغالگر به ‌طور کامل در جهت حفظ و تحکیم روابط ایران و اسرائیل می‌ کوشید.  این نمایندگی از سال ۱۹۶۰ میلادی و تا چند روز پیش از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷شمسی در تهران فعال بود، اما در پی سقوط حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، مورد هجوم انقلابیون قرار گرفت و با نصب پرچم فلسطین در اختیار فلسطین قرار گرفت و در پی سفر یاسر عرفات، رهبر جنبش فتح به تهران در ۲۸ بهمن ۱۳۵۷، یعنی دقیقاً ۶ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تابلوی «سفارت فلسطین» بر بالای نمایندگی سیاسی رژیم اشغالگر نصب شد و دو روز بعد یعنی در تاریخ ۳۰ بهمن، یاسر عرفات به همراه سید احمد خمینی و ابراهیم یزدی در محل نمایندگی سابق رژیم اشغالگر حضور یافتند و در همان مکان سفارت فلسطین در تهران را افتتاح کردند. پس از آن، نام خیابان کاخ و میدان کاخ، به ترتیب به خیابان فلسطین و میدان فلسطین تغییر یافت[4].

حضرت امام خمینی (ره) گفت: ایجاد رابطه ما با آمریکا مثل رابطه مظلوم با ظالم خواهد بود. مثل رابطه غارت شده با دزد خواهد بود. ما به آمریکا احتیاجی نداریم. آمریکا آن طرف دنیاست. آنها می‌ خواهند اینجا بازاری درست کنند و سعی می‌کنند نفت ما را ببلعند. دین ما، اسلام، به هیچ وجه به ما اجازه ظلم به دیگران را نمی‌دهد و اجازه سکوت در برابر ظلم را نیز نمی‌دهد. (صحیفه امام، ج‏7، ص: 357)

سخن گفتن از فلسطین و مقاومت آن در خلال تاریخ سی سالۀ اخیر، ‏‏ ‏‏بدون سخن گفتن از حضرت امام خمینی(ره) و جهاد فکری و عملی ایشان در راه‏‏ ‏‏فلسطین، مفهوم چندانی نخواهد داشت. ‏حضرت امام خمینی (ره) قبل از انقلاب سال 79 – 1978، معادله ای را در عمیق ترین و‏‏ ‏‏گسترده ترین صورت آن در برابر ملّت مسلمان ایران قرار می دهد، بدین‏‏ ‏‏ترتیب که: بین مواجهه با صهیونیزم در فلسطین و ایمان و اخلاص‏‏ ‏‏مسلمانان به خداوند، رابطۀ تنگاتنگ برقرار می کند و منظور ایشان از‏‏ ‏‏مواجهه با اسرائیل همان غدۀ سرطانی خبیث در فلسطین است. جلوۀ دیگر‏‏ ‏‏مبارزۀ ایشان، مبارزه با شاه مستبد بود. امام (ره) معتقد بودند میان استبداد و‏‏ ‏‏اشغال از یک سو، و شیطان بزرگ از سوی دیگر رابطه وجود دارد ایشان همۀ‏‏ ‏‏این موارد را در یک ردیف قرار می داد و آنها را معادله ای واحد می دانست و‏‏ ‏‏تفاوتی بین این عناصر قائل نبود. ‏

حمایت گسترده مادی و معنوی امام از فلسطین و جنبشهای مبارز در‏‏ ‏‏داخل و خارج فلسطین، چه در گذشته و چه در سالهای پایانی عمر ایشان، ‏‏ ‏‏بیانگر اهمیت سرزمینهای اسلامی در افکار امام (ره) و نهضت ایشان‏‏ ‏‏است، به گونه ای که امام (ره) توانست اهمیت این موضوع را به انسانهای‏‏ ‏‏مخلص و شرافتمند و عاشقان مسلمان خود در داخل و خارج ایران انتقال‏‏ ‏‏دهد و به ایشان بفهماند که میان مبارزه با استبداد و مبارزه با اشغال‏‏ ‏‏فلسطین، جدایی وجود ندارد و می توان گفت اگر جنگ تحمیلی ایران و‏‏ ‏‏عراق که مدت هشت سال به طول انجامید، نبود، قضیه فلسطین در جایگاه‏‏ ‏‏مهمتری قرار می گرفت، چرا که امام (ره) و انقلاب امکان حمایت بیشتر از‏‏ ‏‏فلسطین را به دست می آوردند، ولی شیطان بزرگ، امریکا، با همکاری‏‏ ‏‏ایادی خود در کشورهای اسلامی جنگهایی بر می افروزد تا کشورها و ثروت‏‏ ‏‏ملتهای اسلامی را بیشتر چپاول کند.  امام(ره)، پیوسته بر کوتاه کردن دست بیگانگان تأکید می کردند و در‏‏ ‏‏اغلب سخنرانیهای خود به ریشه‏‏ ‏‏کن نمودن آن سفارش می نمودند. امام خمینی (ره) تنها به شعار و گفتار‏‏ ‏‏اکتفا نکرده، بلکه بعد از پیروزی انقلاب در سال 1979، آخرین جمعه ماه‏‏ ‏‏مبارک رمضان را به عنوان روز قدس معرفی نمودند تا جهانیان در این روز به‏‏ ‏‏حمایت از قدس برخیزند. همچنین اسلحه و نیرو به مقاومت لبنان گسیل‏‏ ‏‏داشته و از حزب الله که جلودار این مقاومت بود حمایت مادّی نمودند‏‏ ‏‏سخنان امام(ره) بیانگر آن است که ایشان این مبارزه را مبارزه ای اساسی‏‏ ‏‏بین یهود و مسلمین می دانستند و معتقد بودند که سزاوار نیست مسلمین، ‏‏ ‏‏ملّت لبنان و فلسطین را تنها بگذارند، بلکه باید آنان را یاری دهند. امام(ره)‏‏ ‏‏با شور انقلابی و بینش عمیق خود، خواهان عدم تجدید بنای‏‏ ‏‏مسجد الاقصی بودند، تا به صورت اولیه باقی بماند و همواره جنایتهای‏‏ ‏‏صهیونیستها در برابر دیدگان امت اسلام به نمایش در آورده و نقطۀ عطفی‏‏ ‏ باشد در تأکید بر این اصل مهم که: «سرزمین اسلامی فلسطین باید به‏‏ ‏‏مسلمانان برگردانده شود» امام خمینی(ره) عقیده داشتند که مبارزه با‏‏ ‏‏صهیونیسم، هم در مرحلۀ آغازین و هم در مراحل بعدی، ابعاد گسترده ای‏‏ ‏‏دارد. ایشان معتقد بودند که اسراییل، زاییدۀ توطئه و اتفاق نظر اجانب است‏‏ ‏‏و استعمارگران شرق و غرب آن را به وجود آورده اند تا ملتهای اسلامی را قلع‏‏ ‏‏و قمع کنند[5].

جمع بندی:

   قائد اعظم محمد علی جناح (ره)، بنیانگذار پاکستان در ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۸ میلادی درگذشت و حضرت امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، در ۲۴ سپتامبر ۱۹۰۲ میلادی به دنیا آمد. حضرت امام خمینی (ره) حدود ۴۶ سال قبل از درگذشت قائد اعظم به دنیا آمد. هر دو شخصیت از مهمترین رهبران قرن بیستم محسوب می‌ شوند. با این حال، بنیانگذار پاکستان، قائد اعظم محمد علی جناح (ره) و بنیانگذار جمهوری اسلامی پاکستان و حضرت امام خمینی (ره)،رهبر کبیر انقلاب اسلامی هرگز با یکدیگر ملاقات نکردند، زیرا جناح در سپتامبر ۱۹۴۸ میلادی درگذشت، در حالی که حضرت امام خمینی (ره) در آن زمان مدرس حزوه علمیه قم بودند و هنوز به عنوان یک رهبر سیاسی شناخته نمی ‌شدند. تفاوت زمانی و جغرافیایی بین فعالیت ‌های این دو شخصیت، امکان چنین دیداری را فراهم نکرد، اما با وجود این، می ‌بینیم که به نظر می‌ رسد موضع این دو شخصیت در مورد هر موضوعی، از جمله فلسطین، امت اسلامی، کشورهای عربی و قدرت‌های استعماری غربی از جمله ایالات متحده و بریتانیا، یکسان است.

تحلیل مذهبی و فرهنگی:

برخی از تحلیلگران فرهنگی و مذهبی پاکستان معتقدند دلیل اصلی این امر این است که منبع الهام فکری هر دو شخصیت اسلامی، اسلام و شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، بنابراین با وجود اینکه یکدیگر را ملاقات نکرده ‌اند، هر دو موضع و ایدئولوژی یکسانی در برابر نیروهای الحادی و در مورد وحدت امت اسلامی دارند. برخی از تحلیلگران مذهبی و فرهنگی نیز معتقدند که پاکستان و ایران دو کشور برادر اسلامی هستند که از ابتدا در آنها هماهنگی مذهبی و فرهنگی وجود داشته است، اما در برخی مسائل از جمله مسئله فلسطین، اختلافاتی در مواضع دو کشور وجود داشته است، اما پس از انقلاب اسلامی، هماهنگی و یکنواختی کاملی در موضع بین‌المللی دو کشور ایجاد شده است. اگرچه در هر دو کشور که اکثریت آنها انقلابی و مشتاق به اجرای دین اسلام هستند، تعدادی از افراد سیکولر ذهین نیز وجود دارند که از آمریکا، غرب یا اسرائیل محرمانه حمایت می‌کنند و معتقدند که ایران توسط علمایی اداره می‌شود که به نظر آنها فاقد بینش سیاسی هستند و به همین دلیل، برخلاف سیاست‌های بین‌المللی و سیاست‌های کشورهای مسلمان عربی، با آمریکا، غرب و اسرائیل مخالفند و با برخی از سیاست های کشورهای عربی از جمله طرفداری و برده داری غرب نیز مخالفند. با این حال، اگر دیدگاه‌های قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان، را در مورد فلسطین، کشورهای عربی و آمریکا بررسی کنیم، مشخص می‌شود که رهبری دوراندیش ایران، از جمله حضرت امام خمینی (ره) تصمیم درستی گرفته‌ است، زیرا نه تنها حضرت امام خمینی(ره) به سیاست‌های ظالمانه آمریکا، انگلیس و کشورهای غربی اعتراض کردند، بلکه قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان نیز که در غرب رشته حقوق و قانون خوانده است و نقشی در سیاست جهان از جمله شبه قاره ایفا کرده است با وجود اینکه بیشتر عمر خود را در غرب گذرانده و یکی از متخصصان مشهور حقوق، قانون و سیاست جهان محسوب می‌شود، معتقد بود که آمریکا و اروپا نباید در مسئله فلسطین دخالت کنند و کشورهای عربی را در این توطئه شریک می ‌دانست. تنها تفاوت این است که حضرت امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، آمریکا را شیطان بزرگ نامیده اند، در حالی که قائد اعظم، بنیانگذار پاکستان، از طریق نامه‌ها و بیانیه‌های خود، همچنان آمریکا، انگلیس و غرب را محرکان اصلی توطئه علیه فلسطین و جهان اسلام می‌ دانست.

   این نتیجه‌ی هدایت و بصیرت این دو شخصیت بزرگ جهان اسلام است که مردم دو کشور برادر اسلامی، علیرغم اختلافات فرقه‌ای، در برابر نیروهای متخاصم با اسلام، از جمله اسرائیل و سایر دشمنان اسلام متحد هستند که جهان نمونه عملی این را با چشمان خود در جنگ دوازده روزه اخیر ایران و اسرائیل دیده است.

 منابع


کد خبر 26098

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =