جوانان پاکستان: ستوده بر صحنه، فراموش‌شده در خیابان‌ها

پاکستان امروز با یکی از بزرگ‌ترین گذارهای جمعیتیِ جوان در تاریخ خود روبه‌روست. پژوهش‌ها به‌طور پیوسته نشان می‌دهند که نزدیک به دو سوم جمعیت کشور زیر ۳۰ سال است و هر سال میلیون‌ها جوان با انتظاراتی وارد بزرگسالی می‌شوند که اقتصاد توان پاسخ‌گویی به آن‌ها را ندارد.

هر چند ماه یک‌بار، دولت بار دیگر «جوانان پاکستان» را کشف می‌کند. همایش‌ها برگزار می‌شود، بنرها چاپ می‌گردد، شعارها در شبکه‌های اجتماعی ترند می‌شوند و در سخنرانی‌ها از جوانان به‌عنوان «آیندهٔ ملت» یاد می‌شود. اما به‌محض خاموش شدن دوربین‌ها، در خیابان‌ها، محله‌ها و زندگی روزمرهٔ همان جوانانی که ستوده شده‌اند، هیچ چیز تغییر نمی‌کند. آنچه می‌بینیم سیاست جدیِ جوانان نیست، بلکه وسواسِ تبلیغاتی بر نمادپردازی است.

پاکستان امروز با یکی از بزرگ‌ترین گذارهای جمعیتیِ جوان در تاریخ خود روبه‌روست. پژوهش‌ها به‌طور پیوسته نشان می‌دهند که نزدیک به دو سوم جمعیت کشور زیر ۳۰ سال است و هر سال میلیون‌ها جوان با انتظاراتی وارد بزرگسالی می‌شوند که اقتصاد توان پاسخ‌گویی به آن‌ها را ندارد. این واقعیت جمعیتی می‌بایست سال‌ها پیش برنامه‌ریزی بلندمدت را برمی‌انگیخت—نه فقط در حوزهٔ اشتغال و مهارت، بلکه در چگونگی طراحی شهرها برای جذب و زیستِ جوانان. با این حال، دولت چنان رفتار می‌کند که گویی صرفِ اذعان به «انباشت جوانی» کافی است. جشن‌ها جای برنامه‌ریزی را گرفته‌اند.

شواهد بازار کار تصویری به‌مراتب نگران‌کننده‌تر از ادعاهای رسمی ترسیم می‌کند. پیمایش‌های ملیِ نیروی کار و پژوهش‌های مستقل بارها نشان داده‌اند که بیکاری در میان جوانان تحصیل‌کرده بالاتر از بی‌سوادان است و سهم بزرگی از جوانان نه شاغل‌اند و نه در حال تحصیل. گزارش‌های توسعهٔ بین‌المللی از گسترش گروهی هشدار می‌دهند که از نظر اقتصادی غیرفعال، از نظر اجتماعی گسسته و از نظر روانی سرخورده‌اند. این‌ها روندهای حاشیه‌ای نیستند؛ بلکه بازتابِ شکست ساختاریِ عمیقِ اقتصاد و نیز سیاست‌های شهری و اجتماعی‌اند که جوانان را از فرصت‌ها جدا می‌کند.

این گسست بسیار پیش‌تر از ورود به بازار کار آغاز می‌شود؛ در جغرافیای روزمرهٔ شهرها. در لاهور و دیگر مراکز بزرگ شهری، جوانان با شهرهایی روبه‌رو هستند که به بیرون گسترش می‌یابند اما از درون تهی می‌شوند. پهنه‌های وسیعِ زمین‌های مرغوب شهری در محصوراتِ نخبه‌گرایانه، اقامتگاه‌های یارانه‌ای دولتی و املاکِ تحت تملک دولت قفل شده‌اند—در خدمتِ اندکی و محروم‌کنندهٔ اکثریت. هم‌زمان، گسترش مسکونی بی‌امان به پیرامون رانده می‌شود و پراکنش شهری‌ای می‌آفریند که فاقد حیات اجتماعی، فضاهای عمومی و زیرساخت‌های اجتماعی است.

این غفلت تصادفی نیست؛ ریشه در الگویی از حکمرانی دارد که جوانان را شعار می‌بیند نه مسئولیت.

در چنین کالبد شهری‌ای، جوانان عملاً جایی برای رفتن ندارند. پارک‌ها، زمین‌های بازی و فضاهای ورزشیِ در دسترسِ عمومی که بتوان در آن‌ها بازی کرد، تمرین نمود یا حتی با امنیت قدم زد، به‌ندرت یافت می‌شود. آنچه شهرها عرضه می‌کنند فضاهای تفریحیِ نخبه‌محور است: زمین‌های گلف، باشگاه‌های خصوصی و تأسیسات محصور که همگی بر زمین‌های ارزشمند نگهداری می‌شوند اما برای عموم دسترس‌ناپذیرند. فعالیت بدنی—که پژوهش‌ها پیوسته آن را با سلامت روان، انضباط فردی و ثبات اجتماعی پیوند می‌دهند—بی‌سروصدا از زندگی عمومی کنار گذاشته شده است.

نظام حمل‌ونقل این طردشدگی را تشدید می‌کند. شهرها برای خودرو ساخته می‌شوند، نه برای انسان. مسیرهای ایمن دوچرخه وجود ندارد، فرهنگ پیاده‌روی شکل نگرفته، جایگاه‌های دوچرخه دیده نمی‌شود و حمایتی از کسانی که بدون وسیلهٔ نقلیه جابه‌جا می‌شوند، در کار نیست. برای جوانی که به حمل‌ونقل خصوصی دسترسی ندارد، خودِ شهر به فضایی خصمانه بدل می‌شود. جاده‌های ناایمن، رفت‌وآمدهای طولانی و محله‌های گسسته، حرکت، تعامل و عادات سالم را دلسرد می‌کند. جوانان به بناهای یادمانی نیاز ندارند؛ به فضا نیاز دارند—و به شهرهایی که امکان حرکت امن در آن فضاها را فراهم کند.

این غفلت تصادفی نیست؛ ریشه در الگویی از حکمرانی دارد که جوانان را شعار می‌بیند نه مسئولیت. دولت‌های محلی—که طبق قانون اساسی مسئول پارک‌ها، زمین‌های بازی، مراکز اجتماعی، برنامه‌ریزی محله‌ای و حمل‌ونقل غیرموتوری‌اند—ضعیف، کم‌بودجه یا عملاً غایب مانده‌اند. اولویت‌های شهری از بالا دیکته می‌شود و زیرساخت‌های نمایان مانند جاده‌ها، پل‌های هوایی و گسترش املاک را ترجیح می‌دهد، در حالی که زیرساخت‌های اجتماعی و تفریحی اختیاری تلقی می‌شوند. سیاست جوانان در شهرهایی که بدون در نظر گرفتن جوانان طراحی شده‌اند، دوام نمی‌آورد.

آنچه این تناقض را برجسته‌تر می‌کند، شیفتگی دولت به اعدادی است که روی کاغذ زیبا جلوه می‌کنند. برنامه‌های جوانان با اهداف چشمگیر اعلام می‌شوند، آمار آموزش‌ها بزرگ‌نمایی می‌گردد و نتایج اشتغال گزینشی قاب‌بندی می‌شود. به‌جای آنکه داده‌های مستقل راهنمای سیاست باشند، آمارها اغلب برای توجیه تصمیم‌های از پیش گرفته‌شده ساخته می‌شوند. وقتی دولت‌ها می‌کوشند داده را کنترل کنند، از واقعیت فاصله می‌گیرند. سیاست جوانان را نمی‌توان بر داشبوردهای دست‌چین‌شده و نشست‌های خبری بنا کرد؛ باید به آنچه پیمایش‌ها، مطالعات شهری و تجربهٔ زیسته به‌روشنی نشان می‌دهند پاسخ دهد.

مطالعات متعدد دربارهٔ جوانان شهری در کشورهای در حال توسعه هشدار می‌دهند که طرد طولانی‌مدت از فضای عمومی به زخم‌های ماندگار می‌انجامد: افت سلامت جسمی، افزایش اضطراب، کاهش درآمد مادام‌العمر و بی‌اعتمادی عمیق به نهادها. پاکستان نشانه‌های این الگوها را از هم‌اکنون می‌بیند. جوانانِ بیکار برای همیشه بیکار نمی‌مانند؛ به‌سوی سرخوردگی، بقا در بخش غیررسمی، استثمار یا گسست دائمی از دولت سوق داده می‌شوند.

آزمون واقعیِ جدیت، نه بسامدِ ستایش از جوانان، بلکه توانمندسازی، تأمین مالی و پاسخ‌گو کردن دولت‌های محلی برای خدمت به آنان است. سیاست جوانان را نمی‌توان از سالن‌های کنفرانس و کمپین‌های رسانه‌ای اداره کرد؛ باید کوچه‌به‌کوچه، پارک‌به‌پارک، مسیرِ دوچرخه‌به‌مسیرِ دوچرخه و محله‌به‌محله ساخته شود. تا زمانی که دولت از ستایشِ نمایشی دست نکشد و در عمل برای جوانان دستاورد واقعی ایجاد نکند، «سود جمعیتیِ جوانان» پاکستان پیوسته فرسوده خواهد شد.

جوانان سزاوار سیاست‌هایی‌اند که با شواهد شکل گرفته باشند، نه با تشویق؛ با داده، نه با تزئین. تا وقتی دولت اجازه ندهد واقعیت‌ها بدون پرداخت، بسته‌بندی یا سیاسی‌سازی سخن بگویند، شکاف میان جوانانِ روی پوسترها و جوانانِ روی زمین هر روز عمیق‌تر خواهد شد.

نویسنده: یاسر زاده خان

https://www.thefridaytimes.com/19-Jan-2026/pakistan-s-youth-praised-stage-neglected-streets

کد خبر 26105

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =