صادق سرمد: شاعر پیوند دهنده ایران و پاکستان

در سال ۱۹۵۰ میلادی به‌عنوان ملک‌الشعراء به دعوت پاکستان به این کشور سفر کرد و در طی این سفر، که با پذیرایی گرم مقامات و محافل ادبی پاکستان همراه بود، اشعاری سرود که در تجدید و تحکیم روابط ادبی ایران و پاکستان فصلی تازه گشود.

صادق سرمد: شاعر پیوند دهنده ایران و پاکستان

در مراسم چهل و هفتمین سالگرد  پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آقای آصف علی زرداری رئیس جمهور پاکستان در سخنانی، با اشاره به جایگاه زبان فارسی در شبه قاره، از شعرای بزرگی چون حافظ و فردوسی و اقبال لاهوری نام برد. در این میان نام صادق سرمد نیز به میان آمد. شاعری که در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته ولی در پاکستان به دلیل اشعاری که در وصف این کشور گفته و خدماتی که در انجمن ادبی ایران و پاکستان داشته است، او را می شناسند. به همین مناسبت، به گوشه ای از زندگی و آثار او را اشاره می شود.

صادق سرمد (۱۳۳۹-۱۲۸۶) شاعر، روزنامه‌نگار، حقوق‌دان و سیاست‌مدار ایرانی بود که در عرصه‌های ادبی، حقوقی و سیاسی ایرانِ معاصر حضوری فعال داشت. او در سال ۱۲۸۶ خورشیدی در تهران زاده شد و پس از طی تحصیلات عالی در رشته حقوق، به عضویت هیئت‌مدیره کانون وکلای دادگستری درآمد. سرمد در دوره هجدهم مجلس شورای ملی، به‌عنوان نماینده مردم درگز برگزیده شد و هم‌زمان در حوزه مطبوعات نیز فعالیت چشمگیری داشت؛ از جمله انتشار روزنامه «صدای ایران» به مدت هفت سال.

سرمد در کنار فعالیت‌های حقوقی و سیاسی، شاعری توانا و صاحب‌سبک بود. اشعار او اغلب درون‌مایه‌های اجتماعی، انتقادی و آزادی‌خواهانه داشت و نشان‌دهنده دغدغه‌های او نسبت به عدالت و اوضاع زمانه بود. از آثار چاپ‌شده او می‌توان به درای کاروان (۱۳۲۹)، نغمهٔ کمال (۱۳۳۴)، سرو و سرمد (۱۳۴۱) و دیوان صادق سرمد (۱۳۴۷) اشاره کرد.

وی سرانجام در ۲۸ تیر ۱۳۳۹ بر اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت و در گورستان امامزاده عبدالله شهرری به خاک سپرده شد. 

شرح احوال سرمد از کتاب سرود سرمد، مؤلف آقای دکتر عرفانی:

سید محمدصادق سرمد، فرزند سید محمدعلی، به سال ۱۲۸۴ هـ.ش در تهران چشم به جهان گشود. جدش میرزا نصرالله از عرفا و ادبای عصر خود به‌شمار می‌رفت و خاندانش بیشتر از روحانیون بودند. سرمد در خانواده‌ای از سادات پرورش یافت و پس از طی دوره‌های مقدماتی، به تحصیل ادبیات فارسی و عربی و علوم اسلامی پرداخت و سال‌ها در این راه کوشید تا در ادبیات و علوم دینی و حقوق مدنی و سیاسی بصیر و نامدار شد.

سرمد از سال ۱۳۰۷ شغل وکالت دادگستری را برگزید و در این کار چنان پیشرفت کرد و متبحر شد که در اندک‌زمانی از شخصیت‌های مبرز و صاحب‌نظر و مورد اعتماد قضایی کشور گردید. وی سال‌ها عهده‌دار سمت مشاور حقوقی و وکیل امور قضایی دربار شاهنشاهی و سرپرست امور قضایی آستان قدس رضوی بود. سرمد در جامعه وکلای دادگستری همواره از اعضای مؤثر هیئت‌مدیره کانون وکلا به‌شمار می‌رفت و مدتی ریاست دادگاه انتظامی وکلا را نیز بر عهده داشت.

تویسرکانی نقل می‌کند که سرمد در مجلسی ادبی که استادان و بزرگان و گویندگان ادب ایران حضور داشتند، قطعه مثنوی «بنده محجوبه» را خواند و چون به بیت:

’’چنان خورشید با مه اشتلم کرد
که زهره دست و پای خویش گم کرد‘‘

رسید، فریاد تحسین از جمع برخاست و همگان دانستند که این اختر فروزان که در صبح امید آسمان نظم فارسی برآمده است، باید آفتابی شود و سالیان دراز و روزگاری فراخ بر پهنه ادب افشانی کند.

در سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران را اشغال نمودند و مردم با وضعی بسیار متغیر و غیر ثابتی مواجه شدند، سرمد با آن روح حساس و وطن‌دوستی شدید نتوانست خاموش بنشیند و روزنامه سیاسی «صدای ایران» را انتشار داد که تا سال ۱۳۲۶ منتشر می‌شد. در پایان جنگ دوم جهانی، سال ۱۳۲۱، سرمد از جمله روزنامه‌نگاران ایرانی بود که با دعوت دولت‌های انگلستان و فرانسه به اروپا رفت. هرچند این مسافرت از نظر مطالعات برای او بسیار مفید بود و بر جهان‌بینی وی افزود، ولی مقداری از اشعار و آثارش در این رفت‌وآمد از میان رفت.

با نظر به مقام شامخی که سرمد در میان وکلای دادگستری و شعرا و ادبا و نویسندگان وطن‌پرست به‌دست آورده بود، از طرف شاه به سمت مشاور حقوقی دربار تعیین شد و همچنین به‌عنوان شاعر ملی در دربار شاهنشاهی ایران شناخته گردید.

قصاید متعددی که در مناسبت مسافرت‌های خارجی و فعالیت‌های عام‌المنفعه شاهانه سروده است، نمونه فکر سالم و معرف مقام و ارشاد آن شاعر است. در سال ۱۹۵۰ میلادی به‌عنوان ملک‌الشعراء به دعوت پاکستان به این کشور سفر کرد و در طی این سفر، که با پذیرایی گرم مقامات و محافل ادبی پاکستان همراه بود، اشعاری سرود که در تجدید و تحکیم روابط ادبی ایران و پاکستان فصلی تازه گشود.

در سال‌های بعد نیز به‌عنوان یکی از اعضای برجسته هیئت‌های فرهنگی ایران به کشورهای مختلف سفر کرد. شرح این مسافرت‌ها که در تاریخ روابط فرهنگی ایران با دیگر کشورها اهمیت دارد، در جای خود به تفصیل آمده است.

در سال ۱۹۵۸ میلادی، هنگام سفر رسمی رئیس‌جمهور پاکستان به ایران، در ضیافت باشکوهی که از سوی انجمن فرهنگی ایران و پاکستان ترتیب داده شده بود، قطعه‌ای پرمغز قرائت کرد که هم در پاکستان و هم در ایران با استقبال کم‌نظیر روبه‌رو شد.

صادق سرمد: شاعر پیوند دهنده ایران و پاکستان

سرمد انجمن ادبی ایران و پاکستان را که ریاست آن را بر عهده داشت، تا چند هفته پیش از مرگ با علاقه‌مندی اداره می‌کرد و عده زیادی از اهل ادب و فرهنگ در جلسات آن شرکت می‌نمودند.

در سال ۱۳۳۴ به اروپا رهسپار شد. با وجود آنکه بیماری در وجودش ریشه دوانده بود، همچنان در فعالیت‌های فرهنگی شرکت می‌کرد. بعدها روشن شد که بیماری او سرطان بوده و به‌گفته پزشکان، کار از کار گذشته است و بهبود ظاهری او نتیجه داروهای مسکن بوده است. در یکی از جلسات فرهنگی، قصیده‌ای خواند که آخرین شعر مهم او به‌شمار می‌آید و با وجود ضعف جسمانی، با قدرت و شور بسیار ایراد شد. روز بعد نیز سفیر کبیر پاکستان، که از دوستداران شعر و ادب بود، برای عیادت او آمد و از شنیدن شعرش سخت متأثر گردید. سرانجام، با همه تلاش پزشکان، سرمد در ساعت پنج و نیم بعدازظهر روز شنبه بیست‌وهشتم تیرماه ۱۳۳۹ دار فانی را وداع گفت. هرچند از میان رفت، اما برای دوستداران زبان و ادبیات فارسی همواره زنده است و با گذشت زمان زنده‌تر خواهد شد.

پیام‌های تسلیت فراوانی از پاکستان و دیگر کشورها رسید و مستشرقان بزرگی از دانشگاه کمبریج نیز با ارسال نامه‌هایی از درگذشت این شاعر توانا اظهار تأسف کردند. در رثای او اشعار متعددی سروده شد که نشان از جایگاه والای وی در ادب معاصر ایران دارد.

صادق سرمد: شاعر پیوند دهنده ایران و پاکستان

سرمد و پاکستان

کاروان علم و ایمان(گزیده‌ای از کتاب سرود سرمد)

در سال ١٩٥٣ (١٦ تیر ۱۳۳۲) هیئت فرهنگی چهارده نفری که مشتمل بر ادبا و شعرا و اساتید فارسی پاکستان بود از ایران دیدن کرد. در پایان مسافرت هیئت در محل سفارت پاکستان از طرف آقای نسیم حسین کاردار پاکستان جشنی بافتخار هیئت برپا گردید. در آن جلسه سرمد قصیده ای بنام ’’کاروان علم و ایمان‘‘ قرائت نمود. در این قصیده شاعر ملی ایران از روابط دیرین دو ملت چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام سخن گفت. تأثیر شعر سرمد بحدی رسید که یکی از اعضاء هیئت دکتر عندلیب شادانی استاد فارسی دانشگاه از فرط شوق فی البداهه ابیاتی ساخت و بعد از قرائت قصیده سرمد فی المجلس خواند. اینک قصیده سرمد:

کاروان علم و ایمان شد ز پاکستان بایران

خیر مقدم مرحبا بر کاروان علم و ایمان

وحدت ایران و پاکستان چو بینی باز بینی

کاروان گرباز آمد ، آمد از ایران بایران

نیستند ایران و پاکستان جدا از هم که با هم

عمرها کردند طی در گردش اعصار و ازمان

گر بتاریخ کهن بینی، کهن بینی روابط

هم چنان از عهد کورش همچنان از بعد ساسان

فترتی گر رفت باز آمد بجوی، آن آب رفته

وان روابط تازه شد چون روی سال از نوبهاران

چون از ایران رو به هند آورد آئین الهی

فیض آئین محمد (ص) شد شفیع کار پاکان

چون شد اندر قلب پاکان بذر ایمان ریشه افکن

بر دمید از خاک مرده باغ رضوان، آب حیوان

چون هلال پرچم اقبال پاکستان بر آمد

در صلیب افتاد لرزه یارتر سا گشت ترسان

تهنیت بر خاک پاکستان و پیک کاروانش

مرحبا بر کاروانی آفرین بر کاروانیان

از ره صد ساله بنگاله باز آمد بیک شب

طفل شعر فارسی لیکن جوانمرد و غزل خوان

گل تبسم زد بروی عندلیب پارسی گو

عندلیب آری بروی گل شود شادان و خندان

 کلمه تبسم ، در این شعر اشاره به آقای غلام مصطفی صوفی تبسم استاد دانشگاه پنجاب شاعر معروف پاکستان و کلمه «عندلیب» و «شادان» ، اشاره بدکتر عندلیب شادانی استاد دانشگاه دهاکا است.

صادق سرمد: شاعر پیوند دهنده ایران و پاکستان

قصیده زیر را در مراسم روز) اقبال که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۶ در تالار ابن سینا انعقاد یافت، ضمن برنامه و در دنباله نطق مبسوطی درباره شخصیت اقبال و تأثیر خدمات او در تحصیل استقلال پاکستان قرائت کرد. نام قصیده ’’سرود خرد‘‘ انتخاب شده است:

روزی که اهل دانش و فن انجمن کنند

اول سخن از مردم صاحب سخن کنند

تا هر کدام صحبتی از خویشتن کنند

البته صاحبان سخن گونه گونه اند

یکدسته را ببوی گلی مست کرده اند

تا وصف روی لاله و سرو چمن کنند

یکدسته را طبیعت بیگانه داده اند

تا ترک آشنا زسر سوء ظن کنند

بیرون از این دو سلسله ای آفریده اند

کارشاد خلق از طرف ذوالمنن کنند

آنان که راه مستی و پستی گرفته اند

قربانی هوا و هوس جان و تن کنند

و آنانکه ترک لذت و، عزت گزیده اند

پرهیز از مصاحبت مرد و زن کنند

لیکن کسان که طالب خیر جماعتند

خود را فدای جامعه بی ما و من کنند

آئین شعر گرچه بدین پای بند نیست

بر علم و فن سزد که بهرجا وطن کنند

لیکن سخنوران را تنها وظیفه نیست

بازی لفظ از بی موزون شدن کنند

یادی از سرمد

مرگ سرمد که شاعری استاد و در دوستی بی همتا بود از ضایعات ادبی و فرهنگی و ملی کشور ایران شمرده شد. مردم از هیچ تجلیلی در بارۀ وی فروگذار نکردند و شعرای توانا در مرثیه او چکامه های بلند ساختند و بزرگان و سخنوران در مجالس ترحیم فراوانی که بیاد بودش تشکیل یافت، سخنرانی های بلیغ کردند و همه روزنامه ها و مجلات در این مصیبت بزرگ برای ابراز اندوه مقاله ها نوشتند از جمله مجلس یادبود باشکوهی در انجمن روابط فرهنگی ایران و پاکستان برپاشد که در آن تعزیه نامه سفیر کبیر پاکستان قرائت گردید و نگارنده کتاب(منظور نویسنده کتاب سرود سرمد است) سخنرانی درباره خدمت سرمد در راه تشیید روابط فرهنگی بین ایران و پاکستان و گسترش روز افزون انجمن بهمت و کوشش او که ریاست آن هم بعهده خود او بود نمودم و بنا به پیشنهاد جناب آقای حجازی نویسنده شهیر ایران بپاس خدمات زاید الوصفی که سرمد درباره انجمن انجام داده بودند انجمن فرهنگی ایران و پاکستان بنام انجمن ادبی سرمد نامگذاری شد.

نامه ها و روزنامه هایو: آرام. آرزو. آژنگ. آسیا. آفتاب. شرق. مشهد. اطلاعات. اندیشه مرد. بهار ایران. پارس. شیراز. پست تهران. پیک ایران. جهان. خراسان مشهد. ستاره. صبح امروز. طلوع. فرمان. فریاد خوزستان. کوشش. کیهان. مرد مبارز. نوای خراسان مشهد. واهمه. هیرمند. و مجلات اطلاعات هفتگی امید ایران. تهران مصور. جوانمردان. روشنفکر. سپید و سیاه و هوخت و جز اینها که بر شمردیم بفراخور مقام مطالبی در شخصیت و اهمیت خدمات شاعر ملی ایران بقلم آوردند.

فضلا و ادبای پاکستان نامه های تسلیت به خانواده سرمد و به سفارت کبرای پاکستان نوشتند و ممالک همجوار نیز از ابراز تسلیت خودداری ننمودند. مستشرقان بزرگ هم چون لورنس لاکهارت و اوری استادان دانشگاه کمبریچ نامه های پرسوز و گداز نگاشته و از در گذشت این شاعر توانا اظهار تأسف نمودند.

بیاد سرمد

از پارسای تویسرکانی

عزای فضیلت

در این جهان خدای حیات و خدای مرگ

زد بر فراز زندگی ما لوای مرگ

در عرصه وجود که هر ذره عالمی است

کس نیست تا که سر ننهد پیش پای مرگ

شاه و گدا و عارف و عامی برابرند

در آن میان که جلوه کند کبریای مرگ

خوش گفت آنکه گفت که در عالم وجود

زاره است آدمی زنخست از برای مرگ

این بار بهر بردن جان هنروری

آمد عقاب تیز پر جان ربای مرگ

سرمد خدای شعر و خداوندگار نثر

تسلیم شد بصدق به پیش ندای مرگ

سر دفتر بلاغت و ختم سخنوران

از دوده مبارک ختم پیمبران

از رفتن تو رونق ملک سخن شکست

زین مرگ جانگزای دل مردوزن شکست

تنها نشد شکسته دل مردم وطن

از مرگ چون توئی دل مام وطن شکست

تنها نه ای شکسته تو ازتند باد مرگ

از ما شکسته شد دل اگر از تو تن شکست

ای وای وای دریغ که در گلشن ادب

شاخی که بود زینت باغ و چمن شکست

دردا و حسرتا که بناگاه دست مرگ

دستان نمود و پشت امیر سخن شکست

سرمد سرآمد ادبای زمان ما

رفت از میان ما و برید از جهان ما

منابع:

  1. عرفانی، دکتر. سرود سرمد، ص ۱۷–۲۷.
  2. عرفانی، دکتر. سرود سرمد.
  3. اطلاعات اینترنتی دربارهٔ صادق سرمد.
  4. مراجعه به کتابخانهٔ آقای بروجردی.
  5. منابع مختلف برخط مرتبط با زندگی و آثار صادق سرمد.

کد خبر 26129

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =