عنوان اصلی مقاله: Reframing human–AI relations in Japanese robot anime: a sociopolitical and thematic analysis
منبع: نشریه علمی Digital Scholarship in the Humanities (انتشارات دانشگاه آکسفورد)
تاریخ انتشار: دسامبر ۲۰۲۵
نویسنده: زیکسوان لی (Zixuan Li)
حوزه مطالعاتی: جامعهشناسی تکنولوژی، مطالعات فرهنگی شرق آسیا، فلسفه هوش مصنوعی
(واقعیتهای میدانی و یافتههای پژوهش)
۱. مقدمه و طرح مسئله
پژوهش حاضر که در اواخر سال ۲۰۲۵ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده است، به بررسی یکی از کلیدیترین مولفههای فرهنگی ژاپن مدرن، یعنی «انیمههای رباتیک» (Robot Anime) میپردازد. فرضیه بنیادین نویسنده این است که انیمیشن در ژاپن، فراتر از یک مدیوم سرگرمی، به عنوان یک بستر گفتمانی عمل میکند که در آن پیچیدهترین مسائل فلسفی و اجتماعی دوران معاصر بازنمایی و پردازش میشوند.
مسئله محوری پژوهش، چگونگی مواجهه جامعه ژاپن با پدیده «ماشین هوشمند» و «هوش مصنوعی» (AI) است. با توجه به اینکه ژاپن یکی از پیشگامان جهانی در ادغام رباتیک با زندگی روزمره است، بررسی روایتهای فرهنگی این کشور میتواند نقشه راهی از تحولات ذهنی و اجتماعی بشر در مواجهه با تکنولوژی ارائه دهد. نویسنده با بررسی آثار شاخص تولید شده در بازه زمانی ۱۹۶۳ تا ۲۰۲۵، نشان میدهد که مفهوم «ربات» در ذهنیت ژاپنی ثابت نبوده و دچار دگردیسیهای عمیق معنایی شده است.
۲. روششناسی و چارچوب نظری
این پژوهش از منظر روششناسی، در حوزه «علوم انسانی دیجیتال» قرار میگیرد و از تکنیک «تحلیل موضوعی» (Thematic Analysis) برای استخراج الگوهای پنهان در متون رسانهای استفاده کرده است. چارچوب نظری مقاله بر پایه اندیشههای میشل فوکو، به ویژه مفاهیم «زیستسیاست» (Biopolitics) و «تکنولوژیهای خود» (Technologies of the Self) استوار است.
استدلال مقاله این است که انیمههای رباتیک، فضایی را فراهم کردهاند که در آن جامعه ژاپن توانسته است تعاریف سنتی از «بدن»، «حیات» و «هویت» را به چالش بکشد و مدلهای جدیدی از انضباط و حکمرانی بر موجودات (چه بیولوژیک و چه مکانیک) را آزمایش کند.
۳. یافتههای تفصیلی: تبارشناسی رابطه انسان و ماشین
بر اساس دادههای استخراج شده، سیر تکاملی نگاه ژاپنیها به هوش مصنوعی را میتوان به سه دوره تاریخی متمایز تقسیم کرد:
الف) پارادایم اول: «ابزارمندی و غیریت» (The Paradigm of Tool and Otherness)
- بازه زمانی: دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی.
- ویژگیها: در این دوره که همزمان با رشد شتابان صنعتی ژاپن پس از جنگ است، رباتها عمدتاً نماد «قدرت سخت» هستند. در ژانر معروف «سوپر ربات» (Super Robot)، ماشینها غولهای فلزی عظیمی هستند که فاقد شعور مستقل بوده و صرفاً با هدایت خلبان انسانی حرکت میکنند.
- تحلیل گفتمانی: در این مرحله، مرز میان انسان (سوژه) و ماشین (ابژه) کاملاً خطکشی شده و نفوذناپذیر است. ربات ابزاری است برای غلبه بر دشمنان بیرونی یا بلایای طبیعی. حتی در آثاری که رباتها دارای هوش هستند (مانند آسترو بوی)، تم اصلی داستان، «تلاش دردناک ماشین برای انسان شدن» و در نهایت شکست در این مسیر است؛ چرا که ماشین همواره به عنوان «دیگری» (The Other) باقی میماند و نمیتواند به جایگاه انسانی دست یابد.
ب) پارادایم دوم: «سوژگی و همراهی» (The Paradigm of Subjectivity and Companionship)
- بازه زمانی: دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی.
- ویژگیها: با ورود به عصر میکروپروسسورها و رایانههای شخصی، تصویر ربات تغییر میکند. در ژانر «رباتهای واقعی» (Real Robot)، ماشینها دیگر نه ابزارهای جادویی، بلکه محصولات صنعتی با محدودیتهای فنی هستند. همزمان، هوش مصنوعیهای انساننما ظاهر میشوند که دارای شخصیت، اراده و حتی احساسات هستند.
- تحلیل گفتمانی: طبق تحلیل فوکویی نویسنده، در این دوره ماشینها صاحب «سوژگی» میشوند. آنها دیگر برده نیستند، بلکه «همکار» (Partner) پلیس، همتیمی یا دوست انسان محسوب میشوند. پرسشهای اخلاقی درباره «حقوق ماشینها» در این دوره شکل میگیرد. این تغییر بازتابدهنده گذار جامعه ژاپن از یک ساختار خشک سلسلهمراتبی به جامعهای پیچیدهتر است که در آن تعامل با موجودیتهای هوشمندِ غیرانسان، نیازمند پروتکلهای ارتباطی جدید است.
ج) پارادایم سوم: «همزیستی و خویشاوندی» (The Paradigm of Symbiosis and Kinship)
- بازه زمانی: سال ۲۰۰۰ تا امروز.
- ویژگیها: این دوره رادیکالترین تغییر را نشان میدهد. در انیمههای مدرن، تمایز هستیشناختی میان انسان و ماشین کمرنگ و گاه محو میشود. هوش مصنوعی دیگر در "کنار" انسان نیست، بلکه در "درون" شبکه روابط عاطفی و خانوادگی انسان جای میگیرد.
- تحلیل گفتمانی: مفهوم کلیدی در اینجا «خویشاوندی» (Kin) است. رباتها نقشهای سنتی انسانی مانند فرزند، مادر، پرستار یا معشوق را بر عهده میگیرند. این روایتها پیشنهاد میکنند که در عصر پسا-انسان (Post-human)، «انسانیت» دیگر به معنای داشتن بدن بیولوژیک نیست، بلکه به معنای توانایی برقراری ارتباط عاطفی و مراقبت (Care) است؛ فارغ از اینکه این عاطفه از مدارهای الکترونیکی ساطع شود یا سلولهای عصبی.
۴. جمعبندی گزارش
این پژوهش نتیجه میگیرد که فرهنگ عامه ژاپن در حال ترویج نوعی «پسا-انسانگرایی خوشبینانه» است. برخلاف هراسهای رایج، این فرهنگ میکوشد تا با ادغام تکنولوژی در خصوصیترین لایههای زندگی (خانواده و عواطف)، پاسخی برای بحرانهای اجتماعی مدرن بیابد.
تحلیل (بررسی راهبردی و ابعاد نظری)
۱. تفاوت در مبانی فلسفی: تکنو-آنیمیسم در برابر دوگانهانگاری
یکی از مهمترین محورهای قابل تحلیل در این پژوهش، تفاوت ماهوی در «فلسفه تکنولوژی» میان شرق آسیا (بهویژه ژاپن) و سایر مکاتب فکری است.
در بسیاری از دیدگاههای کلاسیک غربی، رابطه انسان و مصنوعاتش بر اساس «دوگانهانگاری» (Dualism) تعریف میشود؛ خالق در برابر مخلوق، روح در برابر ماده. این دوگانگی اغلب منجر به «سندرم فرانکنشتاین» میشود؛ ترسی نهادینه از اینکه مخلوق هوشمند روزی علیه خالق طغیان خواهد کرد.
اما در بستر مطالعاتی این پژوهش، ژاپن رویکردی متفاوت را به نمایش میگذارد که میتوان آن را «تکنو-آنیمیسم» (Techno-animism) نامید. ریشههای فرهنگی شینتو و بودیسم که برای اشیاء و طبیعت قائل به روح (Kami) هستند، بستری را فراهم کردهاند که در آن هوشمند شدن ماشین، نه یک انحراف یا تهدید، بلکه امتداد طبیعی حیات تلقی میشود. این پذیرش هستیشناختی، زیربنای اصلی استراتژیهای کلان ژاپن در حرکت به سمت «جامعه ۵.۰» است؛ جامعهای که در آن فضای سایبر و فضای فیزیکی کاملاً در هم تنیده شدهاند.
۲. کارکرد اجتماعی رسانه: مدیریت ناخودآگاه جمعی
تحلیل عمیقتر این روند نشان میدهد که رسانه (در اینجا انیمیشن) فراتر از سرگرمی، به عنوان یک ابزار «سیاستگذاری نرم» عمل میکند. جامعه ژاپن با چالشهای دموگرافیک بیسابقهای روبروست: پیری مفرط جمعیت، نرخ پایین زاد و ولد و کمبود نیروی کار مراقبتی.
راهحلهای تکنولوژیک (رباتهای پرستار و همدم) بدون پیوست فرهنگی محکوم به شکست هستند. گذار روایی از «ماشین به مثابه ابزار» به «ماشین به مثابه خویشاوند» در تولیدات فرهنگی، در واقع یک فرآیند آمادهسازی اجتماعی است. این روایتها با دستکاری در تعاریف عاطفی، مقاومت روانی جامعه را در برابر ورود ماشین به حریم امن خانواده کاهش میدهند. بنابراین، میتوان گفت که فرهنگ عامه در اینجا بازوی اجراییِ ضرورتهای اقتصادی و اجتماعی است که پذیرش فناوری را نه از طریق اجبار، بلکه از طریق «همذاتپنداری» محقق میکند.
۳. الگوی اخلاقی: از کنترل به همزیستی
در مباحث جهانی «اخلاق هوش مصنوعی» (AI Ethics)، پارادایم غالب معمولاً بر «نظارت، کنترل و محدودسازی» تمرکز دارد (مانند رویکرد اتحادیه اروپا). اما تحلیل دادههای فرهنگی ژاپن الگوی بدیلی را پیشنهاد میدهد: «اخلاق همزیستی» (Coexistence Ethics).
در این الگو، تمرکز اخلاقی از «چگونه جلوی خطر ماشین را بگیریم» به «چگونه با ماشین زندگی مسالمتآمیز داشته باشیم» تغییر میکند. این رویکرد به جای تقابل، بر تعامل و هماهنگی تأکید دارد. این دیدگاه میتواند در تدوین پروتکلهای جهانی و گفتگوهای علمی بینالمللی، به عنوان یک آلترناتیو جدی در برابر رویکردهای صرفاً محدودکننده یا بدبینانه مطرح شود.
۴. نقدهای جامعهشناختی و پیامدهای زیستسیاسی
علیرغم جذابیتهای ظاهری الگوی همزیستی، واکاوی انتقادی نشاندهنده چالشهای عمیقتری است. عادیسازی روابط عاطفی با هوش مصنوعی و «کالاشدگی عواطف» (Commodification of Intimacy) میتواند منجر به تغییرات بازگشتناپذیر در بافت اجتماعی شود.
وقتی نیازهای عاطفی انسان توسط یک سیستم هوشمند (که همواره تاییدکننده و مطیع است) برطرف شود، انگیزه برای تعاملات پیچیده، پرچالش و گاه دردناک انسانی کاهش مییابد. پدیدههایی نظیر انزوای اجتماعی (هیکیکوموری) یا کاهش تمایل به تشکیل خانواده سنتی، میتواند سویه تاریک این همزیستی باشد. از منظر سیاستگذاری اجتماعی، این پژوهش هشداری است که تکنولوژی هرگز خنثی نیست و ورود آن به ساحت عاطفی، نیازمند رصد دقیق پیامدهای بلندمدت بر ساختار خانواده و سلامت روان جامعه است.
۵. نتیجهگیری راهبردی
مطالعه تطبیقی تجربه ژاپن نشان میدهد که مرزهای تکنولوژی و فرهنگ در جهان آینده بیش از پیش درهمتنیده خواهند بود. درک صحیح از پیشرفتهای فناورانه، بدون شناخت بسترهای فرهنگی و هنری که این فناوریها در آن رشد میکنند، ناقص است. پرونده انیمههای رباتیک اثبات میکند که برای پذیرش یا بومیسازی هر فناوری نوظهوری (بهویژه هوش مصنوعی)، تنها زیرساخت فنی کافی نیست؛ بلکه نیاز به تولید روایتهای فرهنگی متناسبی است که جایگاه آن فناوری را در منظومه ارزشی و اخلاقی جامعه تبیین کند.
نظر شما