مرگبارترین اعتیاد
هیچ نوع اعتیادی برای انسان خوب نیست۔ بدترینِ همه، اعتیاد به قدرت و اقتدار است۔ انسانی که به قدرت معتاد میشود، نهتنها برای دیگران بلکه برای خودِ خویش نیز به مصیبت تبدیل میگردد۔ این اعتیاد اغلب انسانها را بهکلی دگرگون میکند۔ شما نیز حتماً افراد بسیاری را میشناسید که پیش از دستیابی به قدرت و اختیار، بسیار متواضع بودند و مدام میگفتند «من خادم شما هستم»، اما همین که به قدرت و اختیار رسیدند، گرفتار فرعونیت شدند۔اعتیاد به قدرت و اختیار، پیش از هر چیز، به بینایی انسان حمله میکند۔ فردِ معتاد به قدرت، جز خود، نه چیزی میبیند و نه چیزی درک میکند۔ او حتی منافع کشور و ملت را نیز بر اساس منافع شخصی خود تفسیر میکند۔ برخی از صاحبان قدرت، که به قدرت معتاد شدهاند، خود را برگزیدهی خدا معرفی میکنند۔ آنان میگویند خداوند برای هدفی خاص به ایشان قدرت داده و این هدف را به هر قیمتی محقق خواهند کرد۔ هر هدف شخصی خود را هدف ملی مینامند و برای دستیابی به آن، عبور از همهی مرزهای اخلاق و تمدن را به نام منافع ملی مجاز میشمارند۔افراد معتاد به قدرت فراموش میکنند که قدرت و اختیاری که به دست آوردهاند، نعمت الهی نیست، بلکه امانت است۔ امانت انسان را در معرض آزمون قرار میدهد، اما فردی که به قدرت معتاد شده، معمولاً در محاصره ای چاپلوسان قرار میگیرد۔ این چاپلوسان به هر صاحب قدرتی میگویند: «حضرت، خداوند قرار است کار بسیار بزرگی از شما بگیرد، اصلاً به منتقدان توجه نکنید.»فردِ معتاد به قدرت، از انتقاد بیزار میشود۔ تحملِ اختلاف نظر برای او دشوار میگردد۔ سپس اختلاف نظر، خیانت تلقی میشود و برای خاموش کردن صداهای مخالف، قوانین تازه و عجیب وضع میگردد۔ دموکراسی سالم به دیکتاتوری فردی تبدیل میشود۔ در واکنش به این شیوهی آمرانه ای حکمرانی، افراطگرایی زاده میشود و شکافهای اجتماعی افزایش مییابد۔این سبک حکمرانی، نفاق را نیز ترویج میکند۔ مردم در برابر حاکمی که به قدرت معتاد شده، او را میستایند، اما پشت درهای بسته، به او ناسزا میگویند۔ در نهایت، این اعتیاد به قدرت به خطری برای کل جامعه و دولت تبدیل میشود۔ حتی یک نامه بر پشت درِ دفتر یک مقام کوچک دولتی، اختیار بردن یک یادداشت به داخل را نیز مطابق منافع شخصی خود بهکار میگیرد۔ مأمور راهنمایی و رانندگی، رئیس کلانتری، قاضی نشسته بر مسند عدالت و کارکنانش، همگی اختیار خود را در راستای منافع شخصی استفاده میکنند۔همهی صاحبان قدرت فراموش میکنند که اختیاری که به آنان داده شده، مسئولیتی موقتی است، اما این مسئولیت موقتی اغلب برای طولانیکردن دوران اقتدار بهکار گرفته میشود۔ مبتلایان به بیماری اعتیاد به قدرت، فقط عیبهای دیگران را میبینند و عیبهای خود را نه۔ زیردستانشان نیز فقط همان چیزهایی را به آنان میگویند که خوشایندشان است۔ تمام ابزار دولتی، حفاظت از منافع شخصی و تداوم اقتدار رئیست خود را به سیاست رسمی حکومت تبدیل میکند که نتیجهاش بیعدالتی و ظلم و ستم است۔اکنون شاید شما فکر میکنید که من از پیامدهای اعتیاد به قدرت سخن میگویم، اما چرا نام هیچ صاحب اختیاری را نمیبرم؟ شاید این را هم میاندیشید که روزنامه نگاری امروز به بردگی صاحبان قدرت درآمده و این مقاله نویس چه نامی میتواند ببرد؟ بهدلیل همین ضعفهای رسانهای، بسیاری از مردم روزنامه و تلویزیون را رها کرده و به شبکههای اجتماعی روی آوردهاند۔ در شبکههای اجتماعی، نام بردن از هر کسی بسیار آسان است۔ به همین دلیل، بسیاری از روزنامهنگاران، روزنامه و تلویزیون را ترک کرده و در یوتیوب، فیسبوک و دیگر شبکه های دیجیتال، میل خود به حقیقتگویی را ارضا میکنند۔اما شخص قدرتمندی که من از او سخن میگویم، در تدارک کنترل شبکههای اجتماعی نیز هست۔ اگر شبکههای اجتماعی هم کنترل شوند، چه خواهد شد؟ این فردِ معتاد به قدرت، دشمنی عمیقی با رسانهی آزاد دارد۔ نام روزنامهها و شبکههای تلویزیونی را میبرد و به آنها ناسزا میگوید۔ چنین فردی نهتنها برای رسانهی آزاد، بلکه برای صلح جهانی نیز به خطری جدی تبدیل شده است۔او آرزوی دریافت جایزهی صلح نوبل را دارد، اما هر اقدامش تهدیدی برای صلح است۔ اگر هنوز متوجه نشدهاید، با پذیرش همهی خطرات، نام او را مینویسم: اشارهی من به رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ است؛ فردی که نهتنها چاپلوسپسند، بلکه به قدرت نیز بهشدت معتاد است۔خشم ترامپ، مانند خشم هر انسانِ معتاد به قدرت، بسیار حسابشده است۔ شاید تعجب کنید که مگر خشم هم میتواند حسابشده باشد؟ بله، خشمِ افراد قدرتمندِ معتاد به قدرت واقعاً حسابشده است؛ این خشم فقط بر سرِ ضعیفان فرود میآید۔ خشم رئیسجمهور آمریکا بر ایران و ونزوئلا نازل میشود، اما جرأت رویارویی با چین و روسیه را ندارد۔ خشمِ ناشی از اعتیاد به قدرت، معمولاً فقط متوجه ضعیفان است۔وقتی فرد یا کشوری ضعیف در برابر بیعدالتیِ زادهشده از این اعتیاد فریاد میزند و مقاومت میکند، فوراً «تروریست» نامیده میشود۔ رفتار ترامپ در قبال ایران امروز بر همگان آشکار است۔ از نگاه ترامپ، اسرائیل مظلومترین کشور جهان و ایران ظالمترین کشور دنیاست۔ ترامپ پیشتر نیز همراه با اسرائیل به ایران حمله کرده بود و اکنون بار دیگر در تدارک حملهای تازه است۔حمله به ونزوئلا صرفاً برای تصاحب ذخایر نفتی انجام شد۔ هدف حمله به ایران نیز چیزی جز تسلط بر منابع نفتی نیست۔ افراد معتاد به قدرت، برای تصرف منابع طبیعی، روایت «جنگ با تروریسم» را میسازند و در نهایت خود به تهدیدی برای صلح جهانی تبدیل میشوند۔بهدلیل افزایش خطرات علیه صلح، کشوری مهم مانند عربستان سعودی از مشارکت در هرگونه توطئهی آمریکایی علیه ایران خودداری کرده است۔ اوضاع جهان بهسرعت در حال تغییر است و این بیم وجود دارد که کشورهایی که با حملهی ترامپ به ایران مخالفت میکنند، بهزودی با موجی از تهدیدها روبهرو شوند۔ این تهدیدها میتواند آمریکا را از دوستان قدیمیاش محروم سازد۔ در آغاز این یادداشت گفتم که فردِ معتاد به قدرت، نهتنها برای دیگران بلکه برای خود نیز مصیبت میشود۔ ترامپ برای کشور خودش نیز به مصیبت تبدیل شده، زیرا دستورکار او نه حفاظت از منافع آمریکا، بلکه حفاظت از منافع شخصی خویش است۔ تاریخ گواهی میدهد که هر ترامپِ کوچک و بزرگ، همواره منافع شخصی خود را منافع ملی مینامد و سرانجام ملت خود را دچار زیانی جبرانناپذیر میکند۔
دعا کنیم خداوند این جهان را از شرّ همهی ترامپهای کوچک و بزرگی که به اعتیاد مرگبار قدرت دچار شدهاند، محفوظ بدارد۔
عنوان:
[1]نویسنده: حامد میر
ترجمه:دکتر محمد عسکری
[2]منابع:روزنامه جنگ https://jang.com.pk/news/1552405
نظر شما