۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۱

تاریخ‌نگاری فارسی، اردو و انگلیسی در دوران استعمار شبه قاره هند

مروری تحلیلی بر مقاله بلین آئور: تاریخ‌نگاری فارسی، اردو و انگلیسی در دوره مدرن اولیه و تصور هند اسلامی تحت حاکمیت بریتانیا
تاریخ‌نگاری فارسی، اردو و انگلیسی در دوران استعمار شبه قاره هند

یکی از مهم‌ترین تحولاتی که آئور به آن می‌پردازد، تغییر مفهومی در آگاهی تاریخی است. تاریخ‌نگاری تحت حمایت بریتانیا، «هند» را به مثابه یک سوژه تاریخی واحد و یکپارچه تصور کرد، رویکردی که با سنت تاریخ‌نگاری پیشااستعماری فارسی که عموماً بر محور دودمان‌ها استوار بود، تفاوت داشت.

مقاله بلین آئور با عنوان «تاریخ‌نگاری فارسی، اردو و انگلیسی در دوره مدرن اولیه و تصور هند اسلامی تحت حاکمیت بریتانیا»، به بررسی تحولات بنیادین فرهنگ ادبی و آگاهی تاریخی در آسیای جنوبی طی قرون هجدهم و نوزدهم می‌پردازد. تز اصلی مقاله بر این استوار است که این دگرگونی‌ها محصول یک بازسازی گسترده بوده که توسط سه سیاست استعماری مرتبط با یکدیگر در حوزه تاریخ‌نگاری فارسی، اردو و انگلیسی به پیش برده شد. آئور به شکلی قانع‌کننده استدلال می‌کند که قدرت استعماری بریتانیا صرفاً سنت‌های موجود را با سنت‌های خود جایگزین نکرد، بلکه فعالانه آن‌ها را برای اهداف امپریالیستی خود مصادره و دگرگون ساخت. او این تغییر زبانی و فرهنگی را با نقل‌قول‌هایی از ویلیام جونز (۱۷۷۱) و لرد بننتینک (۱۸۳۵) قاب‌بندی می‌کند که نشان‌دهنده تغییر پارادایم از ارزش‌گذاری زبان فارسی به ترویج انحصاری آموزش انگلیسی است. آئور همچنین بر نکته‌ای حیاتی تأکید می‌کند: همزمان با تلاش برای تعریف، دسته‌بندی و تسخیر هند، بریتانیایی‌ها در حال شکل دادن به آگاهی ملی خود بودند و از طریق ساختن هند به مثابه یک «ابژه ادبی» بود که هویتی ملی برای خود جعل کردند. این مرور، استدلال‌های کلیدی آئور را در خصوص تحول هر یک از این سنت‌های زبانی به‌نوبت تحلیل خواهد کرد.

استفاده ابزاری از تاریخ‌نگاری فارسی برای مقاصد استعماری

برای کمپانی هند شرقی بریتانیا، زبان فارسی دارای اهمیتی استراتژیک بود. به تحلیل دقیق آئور، مطالعه ادبیات فارسی توسط بریتانیایی‌ها هرگز یک «کوشش ساده‌لوحانه یا خیرخواهانه» نبود، بلکه تلاشی حساب‌شده بود که دو هدف اصلی را دنبال می‌کرد: تبدیل «خودِ "دانش" و به‌ویژه "دانشمندان هندی"» به «ابزارهایی در خدمت حاکمیت استعماری». این رویکرد ابزاری، تاریخ‌نگاری فارسی را از یک سنت درباری به یک منبع اطلاعاتی برای اداره مستعمره تبدیل کرد.

تأسیس نهادهایی چون «انجمن آسیایی» (Asiatick Society) در سال ۱۷۸۴ و «کالج فورت ویلیام» (Fort William College)  در سال ۱۸۰۰، نقشی حیاتی در نظام‌مند کردن مطالعه زبان فارسی و تولید دانش تاریخی استعماری جدید ایفا کرد. به گفته آئور، این مراکز به کانون‌هایی برای گردآوری، استانداردسازی و آموزش دانش جدید تبدیل شدند و تولید متون تاریخی را در راستای نیازهای اداری بریتانیا هدایت کردند.

در این فرآیند، نقش اجتماعی مورخ نیز دستخوش تحول شد. مُنشی که پیش‌تر کاتب دربار و مسئول مکاتبات رسمی بود، به‌تدریج به یک واسطه میان‌فرهنگی در نقش‌های «مترجم، مفسر و خبرچین» برای بریتانیایی‌ها تبدیل شد. آئور از کتاب دستور زبان فرانسیس گلادوین با عنوان منشی فارسی (The Persian Moonshee)  به عنوان شاهدی بر این دگرگونی نام می‌برد و خاطرنشان می‌سازد که «خبرچین بومی» در این جایگاه جدید هم «منبع» اطلاعات بود و هم «مؤلف» دانش جدید.

نمونه بارز این تغییر در رویکرد تاریخ‌نگاری، اثر سلیم‌الله منشی، تاریخ بنگاله است که به سفارش هنری ون‌سیتارت، فرماندار فورت ویلیام، نوشته شد. همان‌طور که آئور به دقت نشان می‌دهد، این اثر حاوی «اولین نشانه‌های تاریخ‌نگاری مدرن فارسی» است، زیرا در آن یک تغییر معرفت‌شناختی بنیادین رخ داده است: «تغییر جهت‌گیری اطلاعات و تبعیت نیت روایی از واقعیت روایی». در حالی که هدف روایی سنتی در تاریخ‌نگاری فارسی تبیین عدالت یا بی‌عدالتی حاکمان بود، در تاریخ بنگاله تمرکز به ارائه اطلاعات واقعی و سلسله‌ای معطوف شد که برای مدیران بریتانیایی کارآمد باشد. این تغییر، نشان از آن داشت که شکل‌دهی مجدد به متون فارسی، بخشی از پروژه بزرگ‌تری برای بازتعریف هویت تاریخی خود هند بود.

شکل‌دهی به «هند بریتانیایی» جدید: بازتعریف مفهوم تاریخ

یکی از مهم‌ترین تحولاتی که آئور به آن می‌پردازد، تغییر مفهومی در آگاهی تاریخی است. تاریخ‌نگاری تحت حمایت بریتانیا، «هند» را به مثابه یک سوژه تاریخی واحد و یکپارچه تصور کرد، رویکردی که با سنت تاریخ‌نگاری پیشااستعماری فارسی که عموماً بر محور دودمان‌ها استوار بود، تفاوت داشت.

نمونه اصلی آئور برای این تحول، ترجمه الکساندر داو از گلشن ابراهیمی فرشته در سال ۱۷۶۸ است. تغییر عنوان این اثر به تاریخ هندوستان (The History of Hindostan)، به خودی خود یک اقدام ایدئولوژیک بود. این عنوان جدید، «هندوستان» را به عنوان یک کلیت تاریخی معرفی می‌کرد و در خدمت ایدئولوژی‌های امپریالیستی بود. آئور شواهد قاطعی برای انگیزه داو ارائه می‌دهد: او در تقدیم‌نامه کتاب به پادشاه جرج سوم، به صراحت «استبداد» هند را در تقابل با «آزادی سعادت‌بخش» بریتانیا قرار می‌دهد و این باور را ترویج می‌کند که هند، سرزمینی که «زمانی با شکوه بود، اکنون رو به زوال» نهاده است.

اثر مهم دیگر در این زمینه، سیرالمتأخرین (۱۷۸۱) نوشته غلامحسین طباطبایی است. آئور ساختار روایی این کتاب را یکی از ویژگی‌های اصلی تاریخ‌نگاری استعماری می‌داند. این اثر تاریخ هند را به صورت یک خط ممتد از پادشاهان هندو به حاکمان مسلمان و سپس به بریتانیایی‌ها ترسیم می‌کند. این ساختار از آن جهت برای بریتانیایی‌ها قدرتمند بود که حاکمیت آن‌ها را نه یک تهاجم بیگانه، بلکه اوج طبیعی و گریزناپذیر تاریخ هند جلوه می‌داد.

سیرالمتأخرین تأثیر عظیمی بر مدیران بریتانیایی گذاشت. ترجمه سریع آن به انگلیسی و استفاده از آن در جلسات استیضاح وارن هستینگز در پارلمان بریتانیا، اهمیت سیاسی آن را برجسته می‌سازد. همان‌طور که بریتانیا قدرت خود را تثبیت می‌کرد، برای ترویج هرچه بیشتر این روایت تاریخی بازسازی‌شده، به پرورش یک زبان بومی جدید، یعنی اردو، روی آورد.

ظهور استراتژیک تاریخ‌نگاری اردو

به تحلیل آئور، گذار از فارسی به اردو یک حرکت استراتژیک بود. اگر فارسی برای بریتانیایی‌ها «زبان ضرورت» محسوب می‌شد، اردو «زبان سهولت» بود که به شکلی منحصربه‌فرد به منظور اشاعه دانش استعماری به مخاطبان گسترده‌تر مناسب بود. اردو می‌توانست به عنوان یک زبان بومی که با ساختارهای دولتی نیز پیوند داشت، این نقش را ایفا کند.

کالج فورت ویلیام در آغاز تولیدات تاریخ‌نگارانه به زبان اردو نقشی کلیدی داشت. آرایش محفل (۱۸۰۸) اثر میر شیرعلی افسوس که «ترجمه» اردوی خلاصةالتواریخ فارسی بود، نمونه‌ای برجسته است. این کتاب در ابتدا به عنوان ابزاری برای آموزش کارمندان بریتانیایی به کار گرفته می‌شد، اما با گذشت زمان، ارزش تاریخی آن نادیده گرفته شد. به نقل از دبلیو. ناسائو لیز در مقدمه «چاپ چهارم سال ۱۸۷۱»، ارزش آن صرفاً به عنوان نمونه‌ای از «اردوی استاندارد» تقلیل یافت.

در دهه ۱۸۴۰، کالج دهلی و مطبوعات آن، «مطبعه‌العلوم»، از طریق «انجمن ترجمه بومی»، نقش مهمی در پیشبرد آموزش اردو و تولید آثار تاریخی ایفا کردند. در این دوره، آثار تاریخی انگلیسی به اردو ترجمه و منتشر می‌شدند.

با این حال، تاریخ‌نگاری اردو فراتر از حمایت استعماری نیز تکامل یافت. آئور آثار سر سید احمد خان را نمونه‌ای از یک راهبرد چندجانبه برای «بازپس‌گیری تاریخ از بریتانیایی‌ها» تحلیل می‌کند. انتشار آثارالصنادید (۱۸۴۷)، تصحیح انتقادی او از تواریخ کلیدی فارسی، و واکنش سریع او به «شورش بزرگ» ۱۸۵۷ با انتشار رساله اسباب بغاوت هند، همگی اجزای یک پروژه منسجم فکری برای به چالش کشیدن و بازنویسی روایت استعماری از گذشته هند بودند.

در نهایت، آئور انتشار تاریخ هندوستان محمد ذکاءالله در دهه ۱۸۷۰ را به عنوان پایان نمادین سنت تاریخ‌نگاری فارسی و آغاز مرحله‌ای جدید معرفی می‌کند که بذرهای تاریخ‌نگاری ملی‌گرایانه را کاشت. ظهور تاریخ‌نگاری بومی با توسعه موازی روایتی کاملاً انگلیسی از تاریخ هند همراه بود.

روایت امپراتوری: تاریخ‌نگاری انگلیسی و چرخه ترجمه

آئور استدلال می‌کند که با تثبیت قدرت بریتانیا در قرن نوزدهم، یک تاریخ‌نگاری مشخصاً بریتانیایی از هند نیز شکل گرفت. این سنت جدید از ترجمه منابع فارسی فراتر رفت و به خلق آثاری اصیل به زبان انگلیسی پرداخت که تاریخ هند را به عنوان بخشی از تاریخ بریتانیا چارچوب‌بندی می‌کرد.

آئور به چند اثر کلیدی انگلیسی‌زبان در این دوره اشاره می‌کند که هر یک اهمیت ویژه‌ای داشتند:

  • تاریخ هند بریتانیا (۱۸۱۷) اثر جیمز میل: این کتاب تأثیرگذار بود، با این ویژگی که میل هرگز به هند سفر نکرد و صرفاً بر اساس اسناد و مدارک آن را نوشت.
  • تاریخ امپراتوری بریتانیا در هند (۱۸۳۰) اثر جی. آر. گلیگ: نمونه مهم دیگری از این جریان است.
  • تاریخ هند (۱۸۳۶) اثر جان سی. مارشمن: این اثر به عنوان یک کتاب درسی در مدارس توسط «میسیون سرامپور» و «چاپخانه میسیون کلیسا در کلکته» منتشر شد و نقشی کلیدی در آموزش داشت.

این فرآیند در نهایت به یک «چرخه کامل» رسید. آگاهی تاریخی بریتانیایی که اکنون در زبان انگلیسی تدوین شده بود، دوباره به زبان‌های هندی ترجمه شد. آئور ترجمه‌های هندی (بهارت‌ورشیه اتهاس) و فارسی (تاریخ هندوستان) از اثر مارشمن را به عنوان شاهدی بر این مدعا ذکر می‌کند. پیامد نهایی این چرخه، نهادینه و طبیعی‌سازی جهان‌بینی استعماری بریتانیا در نظام آموزشی هند بود که عملاً دانش‌آموزان هندی را وامی‌داشت تاریخ خود را از دریچه نگاه امپراتوری بیاموزند. مرحله پایانی این پروژه استعماری، ترجمه تاریخ جهان از دیدگاه اروپایی (مانند تاریخ انگلستان و روم اثر گلداسمیت) به زبان اردو برای استفاده در مدارس هند بود.

نتیجه‌گیری: جمع‌بندی و سهم مقاله

در جمع‌بندی، استدلال فراگیر بلین آئور این است که تاریخ‌نگاری هند در قرون هجدهم و نوزدهم محصول تعامل پیچیده‌ای از زبان‌ها و سیاست‌های استعماری بود. در این فرآیند، دانش تاریخی برای خدمت به اهداف امپریالیستی خلق، ترجمه و بازنشر می‌شد. آئور این فرآیند را در چند مرحله کلیدی ترسیم می‌کند: اتکای اولیه بریتانیا به متون فارسی و ترجمه آن‌ها، خلق یک تاریخ‌نگاری «مدرن» استعماری که گذشته هند را بازتعریف می‌کرد، پرورش زبان اردو به عنوان ابزار جدید اداری و ادبی، و در نهایت، ترجمه جهان‌بینی انگلیسی به زبان‌های بومی هند.

سهم اصلی مقاله آئور در ارائه تحلیلی دقیق و قانع‌کننده از این است که چگونه زبان و تاریخ‌نگاری به عنوان ابزارهای محوری در پروژه استعماری عمل کردند. این ابزارها نه تنها بر نحوه اداره هند بریتانیا تأثیر گذاشتند، بلکه خود آگاهی تاریخی شبه‌قاره را نیز عمیقاً شکل دادند.

https://journals.openedition.org/edl/710?gathStatIcon=true

کد خبر 25949

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =