به گزارش نیویورکتایمز، نخستوزیر نروژ روز یکشنبه گذشته پیامی از دونالد ترامپ دریافت کرد که در آن نوشته بود:
«با توجه به اینکه کشور شما تصمیم گرفت جایزهی صلح نوبل را به من ندهد (پس از آن که من به هشت جنگ و حتی بیشتر پایان دادم)، دیگر خود را ملزم نمیدانم که صرفاً از منظر صلح بیندیشم؛ هرچند صلح همواره در اولویت خواهد بود، اما اکنون میتوانم به آنچه برای ایالات متحده آمریکا خوب و سزاوار است فکر کنم.»
ترامپ در این پیام بحث گرینلند را پیش آورده و این که آمریکا باید کنترل کامل آن را در اختیار داشته باشد.
رئیسجمهور آمریکا با زبانی کاملاً روشن میگوید که بخشی از اصرار او بر تصرف کامل گرینلند به خاطر این است که آنان (یعنی تمام کشورهایی که در منطقهی اروپا هستند و طبع نازک عموی بزرگ را میشناسند) جایزهی صلح نوبل را به او ندادهاند. به بیانی دیگر، ترامپ چون از «حق مسلم» خود برای نواخته شدن با جایزهی نوبل محروم شده، حالا عقده گرفته و میخواهد دانمارک و اروپا و اعضای ناتو را با یک اقدام زورگویانه تحقیر کند.
معمولا بسیاری از کسانی که رفتارها و رویکردهای حکومت فعلی آمریکا را تحلیل میکنند، در این رفتارها و رویکردها (مخصوصا در مواردی که سخن از توسعهطلبی زورگویانه است) تغییری عمیق در سیاست خارجی این کشور میبینند. در اینجا عبارت «این کشور» کلیدی است. چرا که فرض غالبا این است که کشور آمریکا مساوی با رئیسجمهور آمریکا نیست و چیزی بسی بزرگتر است. بنابراین، تصور این است که وقتی سیاستی از کاخ سفید اعلام میشود یا تصمیمی از آن جا گرفته میشود، آن سیاست و آن تصمیم متعلق به کشور آمریکاست.
این تصور تا آنجا که به ترامپ مرتبط است، تصور نادرستی است. روشن است که رئیسجمهور آمریکا به طور سنّتی قدرت زیادی دارد و میتواند تصمیمهایی بگیرد که بخش بزرگی از جمعیت آمریکا با آنها موافق نباشد. چنین تصمیمهایی در گذشته نیز توسط دیگر رؤسای جمهور آمریکا گرفته شدهاند. اما آنچه در حکومت ترامپ میگذرد، تقریبا بیسابقه است. به این معنا که در گذشته هیچ رئیسجمهوری تصمیمهای بزرگی چون برانداختن حکومتها یا تصرف بخشی از خاک کشورهای دیگر را تنها بر اساس خشم، عقده و میل شخصی خود نمیگرفته است. ترامپ اما چنین تصمیمهایی میگیرد. پیامش به نخستوزیر نروژ در مورد گرینلند کاملا گویای این واقعیت است که ترامپ اگر احساس کند که به شخص او توهین شده یا احترام و ارج کافی گذاشته نشده، آماده است جهانی را بسوزاند. برای او نه آمریکا و مردمش اهمیتی دارد و نه جهان و مردمانش. برای او فقط یک چیز اهمیت دارد: خودپرستی خودش.
عدهای از سیاستمداران جهان، ترامپ را به خوبی میشناسند. این است که گاه، در فرصتهای مناسب، به ستایش از او میپردازند تا جلو خشمها و بدکنشیهای او را بگیرند و از آفت عقدههای او دور بمانند. چند سال پیش، بعضی رسانهها گزارش دادند که ولادیمیر پوتین در جایی ترامپ را «نابغه» خوانده است (هرچند بعدا معلوم شد کلمهی روسی که پوتین به کار برده، دقیقا به معنای نابغه نیست). ترامپ در آن زمان، ادعا کرد که آن وصف او از زبان پوتین بر مواضع حکومت آمریکا تأثیری نخواهد گذاشت. اما در ادامه گفت: «اگر او دربارهی من حرفهای خوبی بزند، من نیز دربارهی او سخنان خوبی خواهم گفت.»
پوتین با ستایش از ترامپ دقیقا همان گرایش خودپرستانهی او را هدف گرفته بود. چون میدانست که صد سخن خوب مثلا دربارهی آمریکا در نزد ترامپ ارزش یک کلمهی ستایشآمیز دربارهی خود او را ندارد. سال گذشته، نخستوزیر پاکستان گفت که دونالد ترامپ مرد صلح است و سزاوارترین فرد برای دریافت جایزهی صلح نوبل. نخستوزیر اسرائیل نیز گفت که این جایزه باید به ترامپ داده شود.
چند روز پیش، ترامپ اعلام کرد که حکومت جمهوری اسلامی ایران، حکم اعدام ۸۰۰ نفر را متوقف کرده است. او برای این تصمیم از حکومت ایران تشکر کرد. اما حضرت آیتالله خامنهای برای این که نشان بدهد امور مملکتش با امر و نهی ترامپ نمیگذرد، در ایکس نوشت که ترامپ یک مجرم است و دستش به خون هزاران ایرانی آلوده. ترامپ پاسخ داد که حالا زمان آن رسیده که رهبر ایران برود و به جایش رهبر دیگری بیاید. اگر آمریکای تحت ریاست ترامپ به ایران حمله کند، به خاطر نجات ایران یا سیاست خارجی آمریکا نخواهد بود. در آمریکای ترامپ، حمله به ایران یا هرجای دیگر به این خاطر خواهد بود که ترامپ شخصا آزرده است یا عقده برداشته است.
منبع: روزنامه اطلاعات روز
لینک:
https://www.etilaatroz.com/248194/personal-imperialism/
نظر شما