اعمال فشار نظامی علیه ایران و خطر یک فاجعه منطقه‌ای

عمیق‌ترین خطای محاسباتی واشنگتن، نادیده گرفتن آگاهی تاریخی‌ای است که رفتار راهبردی ایران را شکل می‌دهد: کودتای ۱۹۵۳ سیا و ام‌آی۶ علیه دولت منتخب مصدق، ربع‌قرن کنترل شرکتیِ غرب بر نفت ایران، جنگ هشت‌ساله با عراق که در آن صدام با حمایت ضمنی آمریکا از سلاح شیمیایی استفاده کرد، و دهه‌ها تحریم سخت—همه حافظه‌ای نهادی ساخته‌اند که فشار خارجی را نه زبان دیپلماسی، بلکه استمرار سلطهٔ استعماری می‌خواند.

در اوایل فوریهٔ ۲۰۲۶، خلیج فارس بر لبهٔ تیغ قرار دارد. «گفت‌وگوهای عمان» که از ششم فوریه آغاز شده‌اند، تلاشی دیپلماتیک و اضطراری برای جلوگیری از وقوع سومین جنگ خلیج فارس به شمار می‌آیند. در حالی‌که واشنگتن استقرار «آرمادا»ی دریایی خود و نیز بازداشت اخیر نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، را اهرمی برای واداشتن ایران به تسلیم کامل می‌داند، تهران همین رویدادها را تهدیدی وجودی تلقی می‌کند که پاسخ نامتقارنِ بی‌قیدوشرط را ضروری می‌سازد.

با نزدیک شدن ناوگان دریایی آمریکا به فاصلهٔ ضربتی از ایران و آغاز گفت‌وگوهای شکننده در عمان، این فرض واشنگتن که می‌توان تهران را با فشار نظامی به تسلیم سریع واداشت، بازتابی از سوءبرداشتی عمیق نسبت به ظرفیت راهبردی ایران، حافظهٔ تاریخی آن و پیامدهای ژئوپلیتیک این تقابل است. رویاروییِ در حال شکل‌گیری می‌تواند کل خلیج فارس را بی‌ثبات کند، بازارهای جهانی انرژی را مختل سازد و بازیگران متعدد منطقه‌ای را به چرخه‌ای از تشدید تنش بکشاند که مهار آن از توان هیچ قدرت واحدی برنمی‌آید.

قیاس نادرست ونزوئلا که راهبرد آمریکا را هدایت می‌کند

موفقیت‌های اخیر سیاست خارجی واشنگتن، ظاهراً نوعی اعتمادبه‌نفس خطرناک در کاخ سفید پدید آورده است. بازداشت نیکلاس مادورو، اعمال فشار بر متحدان ناتو دربارهٔ گرینلند و هزینه‌های دفاعی، و میانجی‌گری برای آتش‌بسِ صوری در غزه، این باور را تقویت کرده که اقدام یک‌جانبهٔ تهاجمی به نتایج سریع می‌انجامد. بنا بر گزارش رویترز، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان آمریکا، به شرکای منطقه‌ای تصویری ارائه کرده‌اند که شامل حملات سریع و هدفمند به رهبری ایران و سپس تحمیل توافقی است که در آن تهران برنامهٔ غنی‌سازی خود را واگذارد و صادرات نفتش را صرفاً از مسیرهای مورد تأیید آمریکا انجام دهد.

این چارچوب بر قیاسی استوار است که با اندک دقت فرو می‌ریزد. ونزوئلا در زمان بازداشت مادورو، نه شبکهٔ نیابتی منطقه‌ای مؤثری داشت، نه توان تهدید زیرساخت‌های حیاتی تجارت جهانی، و نه قدرت نظامی لازم برای تلافیِ نامتقارنِ پایدار. ایران هر سه را در اختیار دارد. جمهوری اسلامی شبکه‌ای از متحدان از لبنان تا یمن را هدایت می‌کند، زرادخانه‌ای بالستیکی با برآورد بیش از ۳۰۰۰ موشک کوتاه‌ و میان‌برد دارد و بر جغرافیایی راهبردی مسلط است که به آن اهرم نفوذ بر حدود یک‌سوم تجارت دریابردِ نفت خام جهان می‌دهد. تلقی تهران به‌مثابه نسخه‌ای بزرگ‌تر از کاراکاس، خطای مقوله‌ای است با پیامدهایی بالقوه فاجعه‌بار.

سپاه پاسداران: نیروی نظامی و امپراتوری اقتصادی

هر سناریوی تقابل نظامی با ایران ناگزیر باید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در نظر گیرد؛ نهادی که به‌سادگی با نیروهای متعارف قابل قیاس نیست. سپاه حدود ۱۵۰ هزار نیروی زمینی، ۲۰ هزار نیروی دریایی و ۱۵ هزار نیروی هوایی در اختیار دارد که با بسیج گسترده تکمیل می‌شوند. شاخهٔ دریایی سپاه به‌تنهایی توان تهدید تنگهٔ هرمز را دارد—گلوگاهی به عرض حدود ۳۳ کیلومتر که روزانه نزدیک به ۱۴.۵ میلیون بشکه نفت خام (حدود ۳۴ درصد تجارت دریابردِ نفت جهان) و یک‌پنجم محموله‌های گاز طبیعی مایع از آن عبور می‌کند.

فراتر از توان نظامی، سپاه همچون یک دولتِ اقتصادیِ موازی عمل می‌کند. تحریم‌های آمریکا ذیل قانون جامع تحریم‌ها (۲۰۱۰) ناخواسته سلطهٔ سپاه بر زیرساخت‌های تجاری ایران را تقویت کرد. این سازمان اکنون از طریق شبکه‌ای پیچیده از نفتکش‌های سایه، استخراج رمزارز و مبادلات طلا—برای دور زدن محدودیت‌های بانکی—برآورد می‌شود که حدود نیمی از صادرات نفت ایران را کنترل می‌کند. تحریم‌های اخیر وزارت خارجهٔ آمریکا علیه شناورهای ناوگان سایه، نشان می‌دهد این شبکه‌ها تا چه اندازه ریشه‌دار شده‌اند. تصور اینکه رژیمی با چنین درهم‌تنیدگی اقتصادی، بودجهٔ سالانهٔ خود را برای تأیید به خزانه‌داری آمریکا بسپارد—چنان‌که وزیر خارجهٔ آمریکا در قیاس با ونزوئلا القا کرده—بیشتر به خیال‌پردازی می‌ماند تا برنامه‌ریزی راهبردی.

تنگهٔ هرمز و خطر برای انرژی جهانی

با ورود امنیت انرژی به محاسبه، هندسهٔ ژئوپلیتیکِ حملهٔ نظامی به‌مراتب هراس‌انگیزتر می‌شود. توان ایران برای اختلال یا انسداد تنگهٔ هرمز با مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و دسته‌های پهپادی، شوک فوری به بازارهای جهانی نفت وارد خواهد کرد. ادارهٔ اطلاعات انرژی آمریکا این تنگه را حیاتی‌ترین گلوگاه نفتی جهان می‌داند؛ مسیری جایگزین که بتواند حتی بخش اندکی از حجم منحرف‌شده را در کوتاه‌مدت جذب کند وجود ندارد.

این اختلال به‌ویژه چین را به‌شدت متأثر می‌کند. پکن حدود ۹۰ درصد نفت و میعانات صادراتی ایران را خریداری می‌کند و نفت ایران حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد واردات دریابرد نفت چین را تشکیل می‌دهد. هر تلاش آمریکا برای مصادره یا تغییر مسیر این جریان‌ها، تقابل آمریکا–ایران را به چالشی مستقیم برای امنیت انرژی چین بدل می‌سازد؛ آن هم در زمانی که دو قدرت درگیر تنش‌های فزایندهٔ تجاری و فناورانه‌اند. دولت‌های خلیج فارس—به‌ویژه عربستان سعودی و امارات—نیز نگرانی عمیقی از درگیری‌ای دارند که زیرساخت‌های دریایی و انرژی منطقه را دربرگیرد و گفته می‌شود ریاض تلاش‌های دیپلماتیک فشرده‌ای برای مهار تشدید تنش انجام داده است.

چرا تهران تبادلِ «کنترل‌شده» را نمی‌پذیرد

سابقهٔ تاریخی شاید القا کند که حملات نظامی به ایران با تلافی محدود و مدیریت‌شده پاسخ داده می‌شود. پس از ترور سردار قاسم سلیمانی در ژانویهٔ ۲۰۲۰، سپاه به پایگاه‌های آمریکا در عراق موشک بالستیک شلیک کرد اما پیشاپیش هشدار داد تا تخلیه انجام شود. آن تبادلِ طراحی‌شده، مبتنی بر این محاسبه بود که تقابل قابل مهار است و خویشتن‌داری به منافع بلندمدت ایران خدمت می‌کند.

اما وضعیت کنونی اساساً متفاوت است. بنا بر گزارش ان‌بی‌سی، اهداف واشنگتن حتی در درون دولت نیز روشن نیست و میان حملات محدود و بی‌ثبات‌سازی رژیم نوسان دارد. ایران در اوایل ۲۰۲۶ موجی از ناآرامی‌های داخلی را تجربه کرد که مقامات ارشد آن را تا حدی به تحریک خارجی نسبت داده‌اند. وزیر خارجهٔ ایران هشدار داده هر حمله‌ای با حملات فوری به پایگاه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه پاسخ داده خواهد شد. در چارچوب تفکر راهبردی تهران، حملهٔ نظامی دوم آمریکا—پس از ضربات سال پیش—دیگر ابزار مذاکره تلقی نمی‌شود، بلکه تهدیدی وجودی علیه بقای جمهوری اسلامی است که پاسخ نامقید، نه سنجیده، می‌طلبد.

دامنهٔ جغرافیایی تلافیِ احتمالی ایران فراتر از خلیج فارس است. تهران اعلام کرده نه‌تنها دارایی‌های آمریکا، بلکه شرکای منطقه‌ایِ تسهیل‌کنندهٔ حملات—از جمله امارات و آذربایجان—را هدف خواهد گرفت. بقایای شبکهٔ متحدان ایران در عراق، لبنان و یمن—هرچند پس از از دست رفتن سوریه تضعیف شده‌اند—همچنان مسیرهایی برای تشدید نامتقارن هم‌زمان در چند جبهه فراهم می‌کنند.

گفت‌وگوهای عمان: دیپلماسی زیر سایهٔ زور

مذاکرات غیرمستقیم هفتم فوریه در عمان باریک‌ترین روزنهٔ دیپلماتیک است. مسیر رسیدن به آن نیز پرپیچ‌وخم بود: قرار بود نشست چندجانبه‌ای در استانبول به ابتکار وزیر خارجهٔ ترکیه برگزار شود، اما با اصرار ایران بر گفت‌وگوهای دوجانبه محدود به غنی‌سازی هسته‌ای و مطالبهٔ واشنگتن برای دستورکاری گسترده‌تر—موشک‌های بالستیک، نیروهای نیابتی و حکمرانی داخلی—این قالب فروپاشید. بنا بر آکسیوس، دست‌کم ۹ کشور واشنگتن را برای حضور در مذاکرات ترغیب کردند؛ نشانه‌ای از اضطراب منطقه برای جلوگیری از تشدید نظامی.

موانع ساختاری توافق عظیم‌اند. ایران برنامهٔ موشکی خود را غیرقابل مذاکره می‌داند و ضامن بقا تلقی می‌کند؛ واشنگتن خواهان محوریت آن است. تهران خروج آرایش دریایی آمریکا را پیش‌شرط امتیازات معنادار می‌داند؛ دولت آمریکا انتظار نتایج سریع دارد، حال آنکه فرهنگ دیپلماتیک ایران بر تعاملات تدریجی و فرسایشی تأکید می‌کند. وزیر خارجهٔ ایران نشست عمان را «آغازی خوب» خواند، اما مقامات آمریکایی تردید نشان دادند—شکافی در انتظارات که خود از فاصلهٔ زیاد تا توافق حکایت دارد.

این بن‌بست با سابقهٔ خروج آمریکا از چارچوب‌های دیپلماتیک تشدید می‌شود. خروج ۲۰۱۸ از برجام—که غنی‌سازی ایران را تحت نظارت بین‌المللی مهار کرده بود—و حملات نظامی در جریان مذاکرات ۲۰۲۵، اعتماد باقی‌مانده را از میان برده است. تهران دلایل موجهی دارد که بپرسد آیا هر توافقی که زیر فشار حاصل شود، با تغییر بادهای سیاسی در آمریکا دوام خواهد آورد یا نه.

هفتاد سال مقاومت و حدود اجبار

عمیق‌ترین خطای محاسباتی واشنگتن، نادیده گرفتن آگاهی تاریخی‌ای است که رفتار راهبردی ایران را شکل می‌دهد: کودتای ۱۹۵۳ سیا و ام‌آی۶ علیه دولت منتخب مصدق، ربع‌قرن کنترل شرکتیِ غرب بر نفت ایران، جنگ هشت‌ساله با عراق که در آن صدام با حمایت ضمنی آمریکا از سلاح شیمیایی استفاده کرد، و دهه‌ها تحریم سخت—همه حافظه‌ای نهادی ساخته‌اند که فشار خارجی را نه زبان دیپلماسی، بلکه استمرار سلطهٔ استعماری می‌خواند.

کشوری که از حملات شیمیایی جان سالم به در برده، انزوای بین‌المللی فراگیر را تحمل کرده و ساختارهای اقتصادی و نظامیِ موازی را دقیقاً برای تاب‌آوری در برابر اجبار خارجی بنا نهاده، بعید است به همان الگوی فشاری تن دهد که علیه ونزوئلای منزوی کارگر افتاد. نهادهای حاکم جمهوری اسلامی—صرف‌نظر از مشروعیت داخلی—بخش مهمی از تاب‌آوری خود را از روایتِ مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی می‌گیرند.

برنامه‌ریزان جنگ در پنتاگون که مأمور طراحی کارزاری «کوتاه و محدود» هستند، با مأموریتی ناممکن روبه‌رویند. آغاز جنگ سوم خلیج فارس شاید در توان واشنگتن باشد، اما شواهد قاطع نشان می‌دهد مهار یا خاتمهٔ آن به سود هر قدرت واحدی نخواهد بود. تاریخ هیچ سابقه‌ای از واداشتنِ موفقِ دولتی با اندازهٔ ایران، ظرفیت نظامی، جغرافیای راهبردی و تاب‌آوری نهادیِ آن، صرفاً از طریق بمباران هوایی ارائه نمی‌دهد؛ و فرض اینکه «این بار متفاوت است» مستلزم معیار اثباتی است که هیچ‌یک از مسئولان کنونی ارائه نکرده‌اند.

https://thinktanksmonitor.org/defence-security/why-military-coercion-against-iran-risks-a-regional-catastrophe/

کد خبر 26045

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =