آمریکا امروز دنبال جنگ تمامعیار با ایران نیست، بلکه بهدنبال مهار و مدیریت پیچیده است. تجربه عراق و افغانستان به آنها نشان داده است که هر حمله مستقیم به یک کشور مقاوم، کوتاهمدت و کمهزینه نخواهد بود و هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی طولانیمدت ایجاد میکند. ایران تنها یک حکومت نیست؛ جغرافیا، شبکههای منطقهای، ظرفیت نظامی و جامعهای پیچیده پشت آن وجود دارد. هر اقدام نظامی مستقیم میتواند پیامدهای غیرقابلپیشبینی و زنجیرهای ایجاد کند که حتی واشنگتن نتواند آنها را کنترل کند.
به همین دلیل، استراتژی آمریکا ترکیبی است از فشار اقتصادی، مانورهای محدود نظامی، عملیات سایبری و تهدید منطقهای. هدف این است که ایران در وضعیتی بماند که نه فروبپاشد و نه توانایی جهش راهبردی پیدا کند. فروپاشی ایران میتواند بیثباتی گستردهای در منطقه ایجاد کند و جهش ایران هم توازن قدرت را به هم میزند. بنابراین، حمله مستقیم نه به نفع امنیت منطقه است و نه به نفع سیاستهای راهبردی واشنگتن.
خطر واقعی برای آمریکا جنگ نیست، بلکه اثرات زنجیرهای آن است. هر درگیری مستقیم میتواند مسیرهای انرژی، اقتصاد جهانی و متحدان منطقهای را تحت تأثیر قرار دهد. آمریکا نمیخواهد وارد جنگی شود که آغاز آن قابل پیشبینی است، اما پایان آن نه. به همین دلیل، فشارهای هوشمند و کنترلشده ابزار اصلی آنهاست، نه آغاز حمله مستقیم. ناوهای جنگی در خلیج فارس، مانورها و تحرکات نظامی صرفاً ابزار مدیریت بحران و هشدار هستند. مذاکرات هستهای هم نشان میدهد واشنگتن راه دیپلماسی را باز گذاشته است؛ هدف، حصول اهداف آمریکا بدون جنگ است.
از سوی دیگر، ایران سالها تحت فشار مستمر است: تحریمها، تهدیدها، عملیات مخفی و جنگ روانی، جامعه و حکومت را خسته کردهاند. این خستگی باعث شده است حساسیت هر دو طرف به بالاترین حد برسد؛ کوچکترین اقدام میتواند واکنش شدید و زنجیرهای ایجاد کند. وضعیت فعلی «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی شکننده که کوچکترین اشتباه محاسباتی ممکن است بحران بزرگی ایجاد کند.
اسرائیل در این معادله نقش متفاوتی دارد. تهران را تهدیدی وجودی میبیند و گاهی تلاش میکند واشنگتن را به اقدامات سختتر ترغیب کند، اما منافع دو کشور همپوشانی کامل ندارد. اسرائیل ممکن است از تنش یا فشار محدود سود ببرد، اما آمریکا نگران پیامدهای منطقهای است و نمیخواهد کنترل از دستش خارج شود.
در کنار این، خاورمیانه قربانی تهدید مستقیم ایران نیست، بلکه قربانی سیاستهای پرریسک آمریکا و فشار اسرائیل است. تهدید لفظی، عملیات محدود، فشار اقتصادی و دیپلماسی نیمهباز، منطقه را در وضعیت شکننده «نه جنگ، نه صلح» نگه داشتهاند. آمریکا و اسرائیل هر دو از فرسایش راهبردی ایران خستهاند، چون ایران فرو نپاشیده و نفوذش در منطقه ادامه دارد. ایران هم از فشار مداوم خسته است؛ تحریم، تهدید، عملیات مخفی و جنگ روانی، فشار روانی بالایی ایجاد کرده است.
بزرگترین خطر در این معادله، خستگی و فرسایش است. وقتی هر دو طرف خستهاند، عقلانیت بلندمدت کاهش مییابد و وسوسه اقدامات پرهزینه بیشتر میشود. آمریکا ممکن است فکر کند فشار یا ضربه سختتر نتیجهبخش است و ایران ممکن است واکنش شدید نشان دهد تا بازدارندگی خود را حفظ کند. این چرخه تنش، شکننده و خطرناک است و کوچکترین اشتباه میتواند وضعیت را از کنترل خارج کند.
لذا محتملترین سناریو امروز، تنشهای کنترلشده و مقطعی است. ناوهای جنگی، مانورها و عملیات محدود برای هشدار و مدیریت بحران هستند، نه آغاز جنگ مستقیم. اگر جنگی ناخواسته رخ دهد، نقطه شروع آن همین موقعیت خواهد بود. منطقه قربانی سیاستهای پرریسک آمریکا و ماجراجویی وحشیانه اسرائیل است. از این رو، ترکیب فشار اقتصادی و تهدید هنوز هیچ راهحل مشخصی برای پایان بحران ارائه نداده است.
بنابراین، آمریکا بهجای جنگ مستقیم، ایران را با ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید نظامی محدود و دیپلماسی مهار میکند تا نفوذ و توان راهبردی آن را کنترل کند.
منبع: خبرگزاری پامیر
تاریخ:30/11/1404
لینک:
https://pamiragency.com/news/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c%d9%84-%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%88/
نظر شما