وضعیت زبان فارسی تحت حاکمیت طالبان

، پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۱ نگرانی‌های گسترده‌ای درباره¬ی آینده¬ی زبان فارسی و سیاست‌های زبانی حکومت طالبان به وجود آمده است؛ نگرانی‌هایی که برخلاف اظهارات رسمی رهبران امارت مبنی بر «عدم تبعیض میان زبان پشتو و فارسی»، در عمل نشانه‌های فراوانی از تلاش سیستماتیک برای تضعیف جایگاه زبان فارسی و گسترش سلطه¬ی زبان پشتو بر ساختار اداری، آموزشی و فرهنگی کشور را آشکار می‌سازد. هم‌زمان، حکومت طالبان تلاش گسترده‌ای برای برجسته‌سازی زبان و ادبیات پشتو انجام داده است. برگزاری مراسم متعدد شعرخوانی به زبان پشتو با حضور مقامات بلندپایه¬ی طالبان، حمایت از شاعران پشتوزبان و تبلیغ ادبیات پشتو در رسانه‌های رسمی، بخشی از این سیاست فرهنگی است. اما در مقابل، تاکنون هیچ مراسم رسمی و درخور توجهی برای بزرگداشت شاعران فارسی‌زبان یا برگزاری شب‌های شعر فارسی از سوی امارت اسلامی برگزار نشده است

مروری گذرا بر آخرین وضعیت زبان فارسی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان

مقدمه

زبان در هر جامعه صرفاً ابزار ارتباط نیست؛ بلکه مهم‌ترین حامل حافظه¬ی تاریخی، هویّت فرهنگی، پیوستگی اجتماعی و نظام فکری یک ملت به شمار می‌رود. در کشوری چون افغانستان که تنوّع قومی و زبانی بخشی جدایی‌ناپذیر از ساختار تاریخی آن است، مسئله¬ی زبان همواره فراتر از یک موضوع اداری یا آموزشی بوده و با معادلات قدرت، هویّت و مشروعیّت سیاسی پیوند خورده است. در این میان، زبان فارسی به‌عنوان یکی از کهن‌ترین زبان‌های تمدنی منطقه، نه‌تنها زبان اکثریّت مردم افغانستان، بلکه زبان تاریخی دیوان، فرهنگ، شعر، عرفان، آموزش و مناسبات اداری این سرزمین بوده است. با وجود این جایگاه ریشه‌دار، پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۱  نگرانی‌های گسترده‌ای درباره¬ی آینده¬ی زبان فارسی و سیاست‌های زبانی حکومت طالبان به وجود آمده است؛ نگرانی‌هایی که برخلاف اظهارات رسمی رهبران امارت مبنی بر «عدم تبعیض میان زبان پشتو و فارسی»، در عمل نشانه‌های فراوانی از تلاش سیستماتیک برای تضعیف جایگاه زبان فارسی و گسترش سلطه¬ی زبان پشتو بر ساختار اداری، آموزشی و فرهنگی کشور را آشکار می‌سازد. هم‌زمان، حکومت طالبان تلاش گسترده‌ای برای برجسته‌سازی زبان و ادبیات پشتو انجام داده است. برگزاری مراسم متعدد شعرخوانی به زبان پشتو با حضور مقامات بلندپایه¬ی طالبان، حمایت از شاعران پشتوزبان و تبلیغ ادبیات پشتو در رسانه‌های رسمی، بخشی از این سیاست فرهنگی است. اما در مقابل، تاکنون هیچ مراسم رسمی و درخور توجهی برای بزرگداشت شاعران فارسی‌زبان یا برگزاری شب‌های شعر فارسی از سوی امارت اسلامی برگزار نشده است. این تفاوت آشکار در رفتار فرهنگی، این تصوّر را تقویت می‌کند که حکومت نه به‌دنبال توازن میان دو زبان رسمی کشور، بلکه در پی اولویت‌بخشی سیاسی و فرهنگی به زبان پشتو است.

آخرین وضعیت زبان فارسی در افغانستان تحت حاکمیت طالبان

اگرچه رهبر طالبان در برخی سخنرانی‌های خود، بر برابری زبان‌ها تأکید کرده و تلاش می¬نماید تا تصویری غیرتبعیض‌آمیز از سیاست زبانی حکومت ارائه دهد، اما واقعیت‌های میدانی و عملکرد نهادهای دولتی نشان می‌دهد که میان گفتار رسمی و رفتار اجرایی طالبان در این بخش، شکاف عمیقی وجود دارد. در این گزارش به اختصار؛ وضعیت زبان فارسی در حوزه¬های مختلف مرور خواهد گردید:

•              ساختار اداری افغانستان

پس از تثبیت نسبی حاکمیت طالبان، ساختار دولت تقریباً به‌طور کامل در اختیار نیروهای وابسته به این جریان و عمدتاً از قوم پشتون قرار گرفت. این تغییر ساختاری باعث شد زبان پشتو، که زبان بخش مهمی از بدنه¬ی طالبان است، به‌صورت تدریجی و غیررسمی به زبان مسلّط در نهادهای حکومتی تبدیل گردد. هرچند در ظاهر فرمان رسمی و علنی مبنی بر حذف فارسی صادر نشد، اما شیوه¬ی عملکرد ادارات و نوع برخورد مقامات، عملاً این پیام را به کارمندان منتقل کرد که دوام حضورشان در ساختار دولت در آینده، وابسته به فراگیری زبان پشتو است. در بسیاری از وزارتخانه‌ها و ادارات، مقامات تازه‌گمارده شده، قدرت سخن گفتن به زبان فارسی را ندارند. عده¬ای هم در ظاهر چنین نشان می¬دادند که گویا توانایی سخن گفتن به زبان فارسی را ندارند؛ در حالی‌که بخش بزرگی از آنان سال‌ها در محیط‌های فارسی‌زبان زندگی کرده و با این زبان آشنایی کامل داشتند. این رفتار بیش از آنکه ناشی از ناآشنایی زبانی باشد، نوعی پیام سیاسی و هویّتی تلقی می‌شد؛ پیامی که نشان می‌داد زبان مطلوب قدرت جدید، پشتو است و فارسی باید به‌تدریج به حاشیه رانده شود. در ادامه¬ی همین روند، عرف تاریخی و اداری افغانستان که طی قرن‌ها عمدتاً بر پایه¬ی زبان فارسی شکل گرفته بود، به‌صورت غیررسمی دگرگون شد. مکاتبات، استعلام‌ها، پیشنهادها، گزارش‌ها و اسناد اداری که پیش‌تر غالباً به فارسی نگاشته می‌شد، به‌تدریج به پشتو تغییر یافت و در بسیاری موارد حتی نامه‌های فارسی نیز برای ثبت یا بررسی، توسط مترجمان پشتوزبان به پشتو برگردانده می‌شد. این مسئله نه‌تنها روند اداری را پیچیده‌تر ساخت، بلکه نشانه‌ای آشکار از تلاش برای برتری‌بخشی سازمان‌یافته به زبان پشتو در دستگاه دولت بود.

•              آموزش عالی و نظام دانشگاهی

بخش آموزش عالی و نظام دانشگاهی به‌طور مستقیم تحت تأثیر سیاست¬های انزوای زبان فارسی قرار گرفته است. استادان دانشگاه‌های دولتی که طی دهه‌های گذشته عمدتاً به زبان فارسی تدریس می‌کردند، با رویکرد ساختاری تازه‌ای روبه‌رو شدند که آنان را مکلّف می‌ساخت تا به هر دو زبان فارسی و پشتو تدریس کنند. در ظاهر، این سیاست می‌توانست نوعی توازن زبانی تلقی شود، اما در عمل فشار اصلی بر استادان فارسی‌زبان وارد می‌شد؛ زیرا در بسیاری از دانشگاه‌ها، به‌ویژه در شمال و مرکز افغانستان، محیط علمی و منابع آموزشی عمدتاً فارسی‌محور بود و الزام ناگهانی تدریس دو زبانه، بدون فراهم‌سازی زیرساخت‌ها، بیشتر جنبه¬ی سیاسی داشت تا آموزشی. در همین راستا، برخی دانشجویان پشتون نیز به‌گونه‌ای غیرمستقیم تشویق یا تحریک شدند تا استادان فارسی‌زبان را وادار به سخن گفتن به زبان پشتو نمایند. این وضعیت؛ فضای دانشگاهی را از محیط علمی به عرصه¬ی رقابت‌های هویّتی و زبانی سوق داد و موجب افزایش تنش‌های پنهان در مراکز آموزشی شد. این در شرایطی است که کارشناسان آموزشی تأکید می‌کنند که زبان فارسی طی دهه‌ها، زبان اصلی آموزش، پژوهش و تولید منابع علمی در بسیاری از دانشگاه‌های افغانستان بوده و کنار گذاشتن آن، آسیب جدی به کیفیت آموزش عالی و دسترسی برابر شهروندان به خدمات آموزشی وارد می‌کند.

•              بخش پژوهش و تولید علم

با وجود آنکه زبان فارسی از نظر منابع دانشگاهی، کتاب‌های تخصصی و پیشینه¬ی علمی در افغانستان جایگاهی بسیار غنی‌تر از پشتو دارد، بسیاری از دانشجویان مجبور ساخته شدند تا پایان‌نامه‌ها و مونوگراف‌های خود را به زبان پشتو تهیه کنند. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که کمبود شدید منابع علمی و دانشگاهی به زبان پشتو، کار پژوهش را برای دانشجویان دشوارتر می‌ساخت و در بسیاری موارد، کیفیت علمی آثار را کاهش می‌داد. چنین رویکردی نشان می‌دهد که هدف اصلی، بیش از آنکه توسعه¬ی علمی زبان پشتو باشد، ایجاد نوعی مهندسی زبانی و تغییر تدریجی فضای علمی کشور به سود یک زبان خاص است.

•              کم رنگ سازی زبان فارسی در نمادهای عمومی

نشانه‌های حذف یا کم¬رنگ‌سازی زبان فارسی در عرصه¬ی نمادهای عمومی نیز به‌وضوح دیده شد. در نخستین ماه‌های حاکمیت طالبان، عناوین فارسی بسیاری از ادارات، دانشگاه‌ها و نهادهای دولتی از تابلوها حذف گردید و تنها نام پشتو باقی ماند. هرچند اعتراض‌های گسترده¬ی مردم، به‌ویژه در ولایت‌های شمالی افغانستان، باعث شد در برخی مناطق دوباره عناوین فارسی به تابلوها بازگردانده شود، اما اصل این اقدام نشان داد که بخشی از بدنه¬ی حاکمیّت در پی تغییر سیمای زبانی و هویّتی فضای عمومی کشور است. شهرداری کابل نیز در نام‌گذاری خیابان‌ها و جاده‌ها به‌گونه‌ای عمل کرده که استفاده¬ی هم‌زمان از پشتو و فارسی جایگزین نام‌های تاریخی فارسی شده است؛ در حالی‌که بسیاری از این نام‌ها قرن‌ها در حافظه¬ی تاریخی شهر و مردم ریشه داشته‌اند. این تغییرات ظاهراً کوچک، در واقع بخشی از فرآیند بازتعریف هویّت فرهنگی و نمادین افغانستان محسوب می‌شود.

•              حوزه¬ی فرهنگ و ادبیات

در حوزه¬ی فرهنگ و ادبیات نیز رویکرد مشابهی مشاهده می‌شود. دانشکده¬ی ادبیات و زبان فارسی که یکی از مهم‌ترین مراکز حفظ میراث ادبی و تمدنی افغانستان به شمار می‌رود، طی سال‌های اخیر با بی‌مهری و بی‌توجهی مواجه شده است. تصاویر و نمادهای مربوط به بزرگان زبان و ادب فارسی از این دانشکده برداشته شده و حتی در برخی موارد تخریب گردیده است. این برخوردها تنها حذف چند تصویر نیست، بلکه نوعی تقابل نمادین با حافظه¬ی تاریخی و فرهنگی فارسی‌زبانان افغانستان تلقی می‌شود. در کشوری که شخصیت‌هایی چون مولانا جلال‌الدین بلخی، سنایی، ناصرخسرو، بیدل و جامی بخشی از هویّت فرهنگی آن را شکل می‌دهند، کم‌رنگ‌کردن نشانه‌های این میراث، معنایی فراتر از یک اقدام اداری دارد.

•              کتاب و نشر

سیاست‌های انتشاراتی نیز از این روند جدا نیست. کمیسیون صدور مجوز چاپ و انتشار کتاب‌ها که زیر نظر وزارت اطلاعات و فرهنگ فعالیت می‌کند، در عمل اولویت بیشتری برای کتاب‌های پشتو قائل شده و روند صدور مجوز برای آثار فارسی با کندی و محدودیت همراه است. این مسئله نه‌تنها بر بازار انتشار، بلکه بر آینده¬ی تولید فکری و فرهنگی به زبان فارسی نیز تأثیر منفی می‌گذارد. وقتی زبان یک جامعه از حمایت نهادی محروم گردد، به‌تدریج در عرصه¬ی آموزش، رسانه، پژوهش و تولید اندیشه دچار ضعف می‌شود و میدان را به زبان مسلط سیاسی واگذار می‌کند.

•              شبکه¬های رادیو تلویزیونی

برنامه¬ی‌ تلویزیون‌ها بیشتر بر زبان پشتو تمرکز یافته و میزان برنامه‌های پشتوزبان به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرده است. در بسیاری از رسانه‌ها، برنامه‌های فرهنگی، سیاسی، خبری و حتی تبلیغاتی عمدتاً به زبان پشتو پخش می‌شود و سهم برنامه‌های فارسی‌زبان نسبت به گذشته کاهش یافته است. در کنار افزایش برنامه‌های پشتوزبان، برخی اصطلاحات و واژگان فارسی نیز در رسانه‌های رسمی با معادل‌های پشتو جایگزین شده‌اند در حالی که افغانستان کشوری چندقومی و چندزبانه است و زبان فارسی یکی از مهم‌ترین زبان‌های فرهنگی، تاریخی و ارتباطی آن به شمار می‌رود.

•              جمع بندی

آنچه امروز در افغانستان مشاهده می‌شود، صرفاً رقابت طبیعی میان دو زبان رسمی نیست؛ بلکه نوعی پروژه¬ی بازآرایی هویّتی و زبانی است که در آن تلاش می‌شود تا زبان پشتو به نماد اصلی دولت و قدرت تبدیل گردد و زبان فارسی، با وجود ریشه¬های عمیق تاریخی و فرهنگی‌اش، به جایگاهی فرعی و حاشیه‌ای رانده شود. این سیاست، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به تقویت هویّت قومی حاکمیت کمک کند، اما در بلندمدت می‌تواند شکاف‌های قومی و فرهنگی را عمیق‌تر سازد و احساس حذف و بی‌عدالتی را در میان بخش بزرگی از جامعه¬ی افغانستان افزایش دهد.

افغانستان کشوری متکثّر است و ثبات پایدار در آن، تنها زمانی ممکن خواهد بود که همه¬ی اقوام، زبان‌ها و فرهنگ‌ها خود را در ساختار قدرت و هویّت ملی سهیم بدانند. حذف یا تضعیف هر زبان، در حقیقت حذف بخشی از حافظه¬ی تاریخی و فرهنگی کشور است. زبان فارسی نه متعلّق به یک قوم خاص، بلکه میراث مشترک تمدنی افغانستان و منطقه است؛ زبانی که قرن‌ها ستون اصلی فرهنگ، ادب، عرفان و ارتباطات این سرزمین بوده است. هرگونه سیاستی که بخواهد این جایگاه تاریخی را به‌صورت مصنوعی تضعیف کند، نه‌تنها با واقعیت‌های اجتماعی افغانستان سازگار نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تنش‌های عمیق‌تر فرهنگی و سیاسی در آینده گردد.

کد خبر 26297

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 9 =