با نزدیک شدن به پایان دهه اول قرن بیست و یکم، مسائل مربوط به ستیزه جویی در میان جامعه شیعه در مرکز شیعه و فراتر از آن همچنان ذهن دانشمندان و سیاست گذاران را به خود مشغول کرده است. در طول سال گذشته، ایران به تلاشهای خود برای گسترش نفوذ خود در خارج از کشور از طریق تقویت روابط استراتژیک با بازیگران کلیدی در امور بینالمللی از جمله برزیل و ترکیه ادامه داده است. ایران همچنین به سرپیچی از جامعه بین المللی از طریق پیگیری سرسختانه خود برای برنامه هسته ای ادامه می دهد. در همین حال، گروه شبهنظامی شیعه لبنان، حزبالله، در تلاشهای خود برای گسترش نقش منطقهای خود و در عین حال انباشت سلاحهای پیشرفتهتر ادامه میدهد. خشونتهای فرقهای بین سنیها و شیعیان در مناطقی مانند عربستان سعودی، یمن، بحرین و از جمله پاکستان تشدید شده است.
پاکستان بهعنوان کانون افراطگرایی خشونتآمیز، اخیراً به همراه همسایه افغان خود، توجه بیسابقهای را در میان دانشگاهیان و سیاستگذاران به خود جلب کرده است. در حالی که اکثریت قریب به اتفاق تحلیلهای معاصر درباره پاکستان بر گروههای افراطی سنی مانند طالبان پاکستان یا شبکه حقانی که احتمالاً تهدید اصلی امنیت داخلی و منطقهای است که از داخل مرزهای پاکستان سرچشمه میگیرد متمرکز است، تنشهای فرقهای در این کشور تا به امروز مطالعات آکادمیک نسبتا کمی را به خود جلب کرده است. مرکز مبارزه با تروریسم با توجه به اینکه فعالیتهایی که شامل بازیگران دولتی و غیردولتی شیعه میشود، پتانسیل تأثیرگذاری بر منافع امنیت ملی ایالات متحده را دارد، بنابراین مرکز مبارزه با تروریسم مفتخر است که آخرین قسمت از سری مقالههای گاهنامه ای را منتشر کند. تشیع و تضاد فرقه ای در پاکستان: سیاست هویت، نفوذ ایرانیان و خشونت تلافی، نوشته دکتر حسن عباس.
این مونوگراف(تک نگاری) به عنوان بخشی از برنامه مطالعاتی بررسی نزاع طلبی شیعه در مرکز مبارزه با تروریزمCTC منتشر شده است که در سال 2008 تأسیس شده و تلاش هایی را برای بررسی ظهور واقعی یا بالقوه ستیزه جویی شیعی و همچنین علل، ماهیت و پیامدهای بالقوه آن برای امنیت ملی ایالات متحده اختصاص می دهد. تشیع و منازعات فرقه ای در پاکستان چهارمین تک نگاری است که در چارچوب برنامه نزاع طلبی شیعه CTC منتشر شده است. این به دنبال انتشار استراتژی ایران در عراق: سیاست و "ابزارهای دیگر" با ویرایش جوزف فلتر و برایان فیشمن؛ تروریسم سنی و شیعه: تفاوت های مهم نوشته توماس اف. لینچ III؛ و مبارزه در عربستان: شیعیان و سیاست رویارویی اثر توبی جونز در سال 2008 است. این دومین تک نگاری از سه تک نگاری است که توسط CTC منتشر می شود که به بررسی ستیزه جویی در میان شیعیان در یک کشور خاص می پردازد. این سه فصل بخشی از جلد آتی است که توسط عساف مقدم با عنوان ستیزهجویی در تشیع: روندها و الگوها در قلب شیعه و فراتر از آن ویرایش شده است (لندن: روتلج، 2011).
درباره نویسنده تشیع و درگیری های فرقه ای در پاکستان
حسن عباس، استاد کرسی قائد اعظم در دانشگاه کلمبیا است که در آنجا دوره هایی را با تمرکز بر سیاست، مذهب و امنیت در جنوب آسیا تدریس می کند. عباس همچنین مشاور ارشد مرکز علوم و امور بینالملل بلفر در دانشگاه هاروارد است که از سال 2005 تا 2009 در آنجا پژوهشگر بود. او در حال حاضر به عنوان همکار برنارد شوارتز در مقر انجمن آسیایی نیویورک مشغول به کار است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق و دیپلماسی و دکترا از دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتس است. او همچنین مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم سیاسی از کالج دولتی لاهور، دانشگاه پنجاب (پاکستان) و مدرک کارشناسی ارشد حقوق بینالملل را از دانشگاه ناتینگهام بریتانیا بهعنوان دانشجوی بورسیه وزارت امور خارجه و مشترک المنافع بریتانیا دریافت کرد. عباس قبل از فعالیت علمی خود به عنوان یک مقام دولتی در دولت های نخست وزیر بی نظیر بوتو (1994-1995) و رئیس جمهور پرویز مشرف (1999-2000) خدمت می کرد.
کتاب عباس با عنوان حرکت پاکستان به سمت افراطگرایی: خدا، ارتش و جنگ آمریکا علیه ترور (M E Sharpe، 2004) در فهرست پرفروشترینها در پاکستان و هند باقی بوده و به طور گسترده مورد بازدید قرار گرفته است، از جمله در نیویورک تایمز، بوستون گلوب، بررسی اقتصادی دور شرق. ، هندو (هند) و سپیده دم Dawn پاکستان. کتاب در دست اقدام عباس با عنوان نامه هایی به جوانان مسلمان درباره علم، حاکمیت و صوفیان است. او همچنین وبلاگ وطن دوستWATANDOST را اداره می کند، وبلاگی که پاکستان و همسایگانش را پوشش داده و همچنین بر روابط ایالات متحده با جهان اسلام متمرکز است.
نظرات بیان شده در این گزارش مربوط به نویسنده بوده و منعکس کننده مواضع رسمی آکادمی نظامی ایالات متحده، وزارت دفاع یا هر آژانس دولتی دیگر ایالات متحده نیست.
خلاصه
از زمان تأسیس در سال 1947، پاکستان به درگیری عادت کرده است، اما در سالهای اخیر حکومت اسلامآباد مجبور به مقابله با امواج جدید ستیزهجویی، از جمله خشونتهایی بود که مستقیماً رهبری کشور را از درون به چالش میکشد. در میان گروههای درگیر در نزاع های داخلی در پاکستان، گروههای شبهنظامی شیعه توجه نسبتا کمی را به خود جلب کردهاند، حتی اگر خشونت فرقهای بتواند پیامدهای مستقیمی بر امنیت این کشور و به طور کلی جنوب آسیا داشته باشد. این مقاله به بررسی چشم انداز فرقه ای در پاکستان، پتانسیل رو به رشد خشونت شیعه و سنی، و پیامدهای تنش در حال جوشش فرقه ای برای امنیت داخلی پاکستان و منطقه می پردازد.
جامعه شیعیان پاکستان دومین جامعه بزرگ جهان پس از ایران نقش مؤثری در تاریخ و سیاست مسلمانان در شبه قاره هند و به ویژه در پاکستان ایفا کرده است. قبل از آمدن ژنرال محمد ضیاءالحق در سال 1977، روابط بین جوامع شیعه و سنی پاکستان بیشتر دوستانه بود. اما مشارکت سرنوشتساز پاکستان در جنگ افغانستان و شوروی در دهه 1980، سیاستهای جنجالی "اسلامیسازی" ژنرال ضیاءالحق، و احساس قدرتمندی شیعیان پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 در مجموع باعث محدود سازی آزادی شیعیان در انجام مذهب خود شده و وفاداری آنها به پاکستان را به چالش کشید. این تحولات همچنین به آزار و اذیت بسیاری از شیعیان توسط تعدادی از سازمان های مبارز ضد شیعه کمک کرد. اقلیتی از گروههای شیعه برای دفاع از جامعه به خشونت روی آورده و در حملات تروریستی علیه گروههای سنی شبهنظامی شرکت کردند. از این پس، از اواخر دهه 1980 و ادامه آن تا دهه 1990، پاکستان به صحنه جنگ نیابتی عربستان سعودی و ایران تبدیل شد.
حملات 11 سپتامبر وضعیت شیعیان را حداقل به طور موقت بهبود بخشید. در پی این حملات، ژنرال پرویز مشرف، رئیس جمهور وقت پاکستان، گروه های شبه نظامی فرقه گرای سنی و شیعه را ممنوع کرد. از زمان خروج مشرف، برخی از ظهور مجدد گروه های شبه نظامی ضد شیعه، مانند سپاه صحابه[3] (SSP) ابراز نگرانی کرده اند.
یکی از آسیب پذیرترین عناصر جامعه شیعه، قبایل شیعه در مناطق قبیله ای تحت مدیریت فدرال پاکستان (FATA) هستند، جایی که طالبان و القاعده در سال های اخیر در حال گسترش هستند و بسیاری از شیعیان را به قتل رسانده اند به ویژه در پاراچنار (کُرّم) آژانس). تاکنون واکنش شیعیان به این حملات، علیرغم شماری از حملات تلافی جویانه شیعیان علیه طالبان محلی، نسبتاً محدود بوده است. در جای دیگر، یک گروه شبه نظامی ممنوعه شیعه به نام سپاه محمد ص پاکستان[4] (SMP) گزارش شده است که در سال 2008 و 2009 دوباره ظاهر شد.
شیعیان پاکستان روند رو به افزایش حملات فرقه ای را به عنوان یک تهدید بزرگ برای هویت خود درک می کنند آسیب پذیری که با شکست جنبش های سیاسی سنتی شیعه در ارائه رهبری اثربخش ترکیب شده است. این که آیا شیعیان به عنوان پاسخی به خشونت ضد شیعه، موضعی ستیزه جویانه اتخاذ خواهند کرد، یک سوال باز باقی می ماند. اگرچه شیعیان احتمالاً درسهایی را از گذشته در مورد بیهودگی ستیزهجویی تجربه کردهاند، ظهور مجدد سپاه محمدص یا دیگر گروههای شبهنظامی شیعه را نمیتوان بهکلی رد کرد، بهویژه اگر حمایت خارجی در دسترس باشد.
تحلیلگران غربی دیگر نمی توانند پتانسیل فزاینده خشونت فرقه ای در پاکستان را نادیده بگیرند، زیرا خشونت های فرقه ای کنترل نشده می تواند پاکستان و منطقه را به طور کلی بی ثبات کند. در داخل، گروه های فرقه ای ترجیح می دهند حملات خود را در پنجاب، مرکز ثقل نخبگان نظامی و سیاسی کشور انجام دهند. حملات علیه شیعیان پاکستان نیز پیامدهای منطقهای خواهد داشت، زیرا میتواند تنشها را بین پاکستان و همسایهاش ایران، کشوری با اکثریت شیعه، بیشتر کند.
مقدمه
پاکستان دومین جامعه شیعه در جهان است. تنها کشوری که شهروندان شیعه بیشتری دارد، همسایه پاکستان در غرب، ایران است. جامعه شیعه که متشکل از حدود سی میلیون نفر یا حدود بیست درصد از جمعیت 170 میلیونی پاکستان است، نقش مؤثری در تاریخ و سیاست مسلمانان در شبه قاره هند و از سال 1947 به ویژه در پاکستان ایفا کرده است[5].از لحاظ تاریخی، شیعیان جنوب آسیا مایل به پذیرش هویتی متمایز بوده اند تا از آزادی خود در انجام مناسک و سنت های مذهبی شیعه دفاع کنند، حتی زمانی که این امر مستلزم درگیری های گاه به گاه با سایر گروه ها یا مقامات دولتی است. با این حال، در عرصه سیاسی، شیعیان جنوب آسیا مسیر محتاطانهای را ترسیم کردهاند که بیشتر نمونهای از یک جامعه اقلیت است: تلاش برای ماندن در جریان اصلی، اجتناب از برخورد رودررو با دیگر فرقههای اسلامی، و اغلب همسویی با نیروهای لیبرال و دموکرات.
برای چندین دهه، این رویکرد نسبتاً خوب کار می کرد. قبل از اینکه محمد ضیاءالحق - یک ژنرال محافظه کار و مذهبی ارتش - در سال 1977 به قدرت برسد، روابط شیعه و سنی در کشور عموماً صمیمانه و مسالمت آمیز بود. ازدواج مختلط (در میان مذاهب مسلمان) آشکارا پذیرفته شد و شرکت اهل سنت در مراسم شیعه، مانند مراسم محرم و مجالس مجالس که سالانه به یاد رحلت امام حسین (ع) نوه حضرت محمد (ص) و دوستان و خانواده او در نبرد کربلا در سال 680 میلادی[6].با این حال، دخالت سرنوشتساز پاکستان در جنگ افغانستان و شوروی در دهه 1980، سیاستهای بحثبرانگیز "اسلامیسازی" ژنرال ضیاءالحق، و احساس قدرتمندی شیعیان پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، همگی وضعیت موجود را تغییر دادند. برای شیعیان، نتایج فاجعهبار بود: محدودیتهای آزادی عمل به مذهبشان، چالش در برابر وفاداری آنها به پاکستان، آزار و شکنجه به دست تعدادی از سازمان های ستیزه جوی ضد شیعه. در نتیجه، به گفته ممتاز احمد، کارشناس علوم سیاسی، "تشیع در پاکستان متمرکزتر، روحانیت محورتر، ایرانیتر شد و با جامعه جهانی شیعه یکپارچهتر شد".در عین حال، احمد پیشنهاد میکند که سنیها در نتیجه مهاجرت دسته جمعی نیروی کار پاکستانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و کمک مالی سخاوتمندانه عربستان سعودی به مدارس سنی پاکستان و سازمانهای جهادی، عربیتر شدند[7].
گروه های مختلف شیعه بسته به موقعیت اجتماعی و سیاسی خود به شیوه های متفاوتی به این شرایط سخت واکنش نشان دادند. بسیاری از نخبگان و شیعیان وابسته به سیاسی ترجیح دادند برای حفظ دسترسی خود به دالانهای قدرت سکوت کنند، در حالی که نهادهای مذهبی آنها به سمت روابط سودمند مالی با ایران حرکت کردند. اقلیتی از گروههای شیعه برای دفاع از جامعه سلاح به دست گرفتند و در حملات تروریستی تلافی جویانه علیه گروههای سنی درگیر در درگیریهای فرقهای نوظهور شرکت کردند. در این فرآیند، پاکستان به میدان نبرد جنگ نیابتی عربستان سعودی و ایران در اواخر دهه 1980 و در سراسر دهه 1990 تبدیل شد. ظهور طالبان در افغانستان پس از سال 1994 پناهگاه امنی برای ستیزه جویان ضد شیعه فراهم کرد در حالی که اسلام آباد شاهد شعله ور شدن کشور در فرقه گرایی بود.
حملات 11 سپتامبر به طور موقت به بهبود وضعیت شیعیان منجر شد. پس از این حملات، ژنرال پرویز مشرف، رئیسجمهور وقت پاکستان، تلاشهای ضدتروریستی خود را با ممنوع کردن گروههای شبهنظامی فرقهای با گرایش شیعه و سنی آغاز کرد. اگرچه نتایج متفاوت بود، اما این اولین بار بود که دولت به طور مؤثر گروه های محلی ضد شیعه را هدف قرار می داد و سیاست مشرّف محبوبیت او را در میان شیعیان پاکستان افزایش داد. از زمان خروج مشرف از صحنه سیاسی کشور در سال 2008، بسیاری از رهبران مذهبی و جامعه شیعه از ظهور مجدد گروه های شبه نظامی ضد شیعه ابراز نگرانی کرده اند.[8] در واقع، در سال های اخیر، بدنام ترین گروه های ضد شیعه، سپاه صحابه پاکستان (SSP) که با نام های ملت اسلام پاکستان و اهل سنت و جماعت پاکستان نیز فعالیت داشته است تبلیغات ضد شیعی خود را از طریق رویدادها و نشریات عمومی احیا کرده است[9].در حال حاضر، شاید آسیبپذیرترین اعضای جامعه شیعه، قبایل شیعه مناطق قبیلهای تحت مدیریت فدرال پاکستان (FATA) باشند، جایی که طالبان و القاعده در سالهای اخیر در حال افزایش هستند. این قبایل که از هر طرف توسط ستیزه جویان طالبان یا هواداران آنها احاطه شده اند، خود را در وضعیت محاصره ای می بینند که منجر به کشتار بسیاری از شیعیان به ویژه در منطقه پاراچنار در آژانس کرّم شده است[10].تاکنون واکنش شیعیان به این حملات به طور کلی خاموش بوده است، اگرچه برخی حملات تلافی جویانه شیعیان علیه طالبان محلی صورت گرفته است[11]. در جای دیگر، یک گروه شبه نظامی ممنوعه شیعه به نام سپاه محمد پاکستان (SMP) بنا بر گزارش ها در سال 2008 و 2009 دوباره ظاهر شد، زمانی که جزوات و پوسترهای آن در دو شهر بزرگ کشور، لاهور و کراچی یافت شد[12].
به منظور درک وضعیت کنونی و تحلیل دورنمای فعالیت شیعیان و رادیکالیزه شدن بالقوه در پاکستان، یک رویکرد تاریخی از ارزش حیاتی برخوردار است. بخش اول این تک نگاری ابتدا به تاریخ شیعیان در شبه قاره هند می پردازد تا جهت گیری سیاسی و اجتماعی آنها را درک کند. سپس نقش شیعیان در ایجاد پاکستان را مورد بررسی قرار می دهد. بخش دوم به تحلیل سیاست شیعه در سالهای شکلگیری پاکستان میپردازد و مشارکت شیعیان در تحولات اجتماعی و مذهبی در این کشور از سال 1947 تا 1977 را بررسی میکند. بخش سوم پژوهش، دوره پس از 1977 را بررسی می کند، زمانی که رقابت شیعه و سنی ابعاد خطرناکی به خود گرفت و تحت تأثیر تأثیرات خارجی پیچیده شد. مشخصات سازمان های مذهبی، سیاسی و مبارز شیعه پیشرو نیز در این بخش گنجانده شده است. در نهایت، بخش چهارم به بررسی روندهای شیعه معاصر در کشور می پردازد و تأثیر درگیری های افغانستان و عراق را بر شیعیان پاکستان ارزیابی می کند.
بخش اول: ریشه های تاریخی شیعیان جنوب آسیا
اسلام از اواخر قرن هفتم در حالات متعددی وارد شبه قاره هند شد. بازرگانان مسلمان و مقدسان صوفی مسلک حتی قبل از اینکه فاتحان مسلمان آسیای مرکزی پایگاه قدرت خود را در شمال هند مستقر کنند، اسلام را به مناطق مختلف منطقه معرفی کردند. طرفداران اولیه اسلام در جنوب آسیا نسبت به سنت های فرهنگی محلی مانند شعر و موسیقی کاملاً مدارا کرده و ادغام و همزیستی را تشویق می کردند[13]. صوفیان مقدس نیز بالاتر از هویت فرقه ای ایستادند. آنها نه تبلیغ می کردند و نه با دیگران در مورد مسائل گفتمان دینی مقابله می کردند. عشق به انسانیت پیام آنها و فراگیری روش آنها بود. با این حال، صوفیان از چند جهت به دیدگاههای شیعه نزدیکتر بودند تا سنی، با توجه به احترام آنها به اهل بیت (خاندان پیامبر) به طور کلی و همراهی آنها با علی بن ابیطالب، که در عقیده شیعه شخصیت محوری اسلام بعد از حضرت محمد است. در واقع، تقریباً تمام فرقههای صوفیه نسب معنوی خود را از طریق علی( ع) به حضرت محمد(ص) میرسانند. صوفیان معتقدند که علی (ع) قدرت مقدسی را که به ولایت معروف است از محمد صلوات الله علیه به ارث برده است که سفر معنوی به سوی خدا را ممکن می سازد. در تعالیم صوفیانه، از علی علیه السلام اغلب به عنوان "مقدس حامی" یاد می شود.
اولین شیعیان در شبه قاره هند اصالت عرب داشته و در قرن نهم در منطقه سند ساکن شدند[14].به گفته آنماری شیمل، محقق مشهور آلمانی اسلام، تقریباً از قرن سیزدهم تا پانزدهم، نفوذ شیعیان در بسیاری از ایالت ها و مناطق کوچک مستقل در شبه قاره هند از جمله دهلی، مالوا، جاونپور، کشمیر، بنگال، دکن (بیجاپور و گلکنده)، کارناتیک و گجرات شدید بود[15]. در اوایل قرن شانزدهم، در آغاز دوران حکومت مغول ها بر شبه قاره هند، نخبگان مسلمان در منطقه عموماً یا از نجیب زادگان ایرانی شیعه بوده و یا سنی افغان همراه با نوکیشان مسلمان هندی که کمتر تأثیرگذار بودند[16].در نتیجه نگرش آزاداندیشانه پادشاهان مختلف مغول، نهادهای شیعه در دوره مغول که از 1526 تا 1857 ادامه داشت، تقویت شدند[17]. با این حال، تنشهای شیعه و سنی در دوران سلطنت امپراتور محافظهکار سنی مغول اورنگ زیب علمگیر (1659-1707) آشکار شد[18]. به گفته مورخ سید اطهر عباس رضوی، در آغاز قرن نوزدهم، این تقسیمات به جنگ جدلی تمام عیار تبدیل شد و هر یک از طرفین، دیگری را به بدعت گذاری و کافر بودن متهم می کرد[19].
این رقابت نیز تا حدی توسط جنبش متعصبانه وهابی در عربستان به رهبری عبدالوهاب (1703-1792) تقویت شد. یکی از علمای بانفوذ اسلامی به نام شاه ولی الله شاخه ای از این جنبش را در هند مغول رهبری کرد. او نامه هایی خطاب به بسیاری از حاکمان مسلمان و سرشناسان شبه قاره هند نوشت و خواستار اقدامات سختگیرانه علیه هندوها و همچنین شیعیان شد، از جمله ممنوعیت جشن هولی هندوها و مراسم محرم شیعیان[20]. شاه ولی الله معتقد بود که شیعیان قدرت واقعی در پس پرده تاج و تخت مغول هستند، و همچنین از رویه مغولان در انتصاب هندوها در مناصب مهم اداری انتقاد داشت. از نظر او، تنها نسخه مؤثر برای بازگرداندن برتری اسلام در هند، شکستن قدرت هندوها و مهار نفوذ شیعیان بود[21]. او اولین طرفدار تأثیرگذار چنین ایدههایی نبود. پیش از این در دوره مغول، شیخ احمد سیرهندی (1564-1624)، معروف به مجدّد الف ثانی، یکی از عالمان برجسته مسلمان در آن زمان، پیشنهاد کرده بود که سنیها روابط خود را با شیعیان قطع کنند، اما حاکمان مغول این طرحها را ناکام گذاشته بودند[22]. امروزه، نوشته های این دو عالم اغلب توسط متکلمان محافظه کار مرتبط با گروه های افراطی سنی در پاکستان نقل می شود.
با این وجود، قدرت سیاسی شیعیان در امپراتوری به رشد خود ادامه داد. در طول قرن هجدهم، استانهای بنگال و اوده تحت حکومت شیعیان در پادشاهی مغول بهعنوان مراکز آموزش و فعالیت شیعیان پدیدار شدند. آنها همچنین بسیاری از پروژه های توسعه و مساجد در عراق را تامین مالی کردند و بدین ترتیب پیوند بین شیعیان در جنوب آسیا و شیعیان در خاورمیانه را تقویت کردند[23]. به دلیل برجستگی جامعه شیعه در اوده، بسیاری از اعمال و سنت های آن در میان جوامع شیعه در مناطق مختلف امپراتوری رواج یافت. برخی از این اعمال از آیین های محلی هندو الهام گرفته شده بود و حتی توسط علمای مذهبی شیعه بحث برانگیز تلقی می شد. به گفته مورخ ساندریا فریتاگ، نفوذ هندو "به ایجاد فرهنگ سنتی شیعی کمک کرد" که امری فرااجتماعی بود[24]. دیگر تأثیرات مهم آیینی از ایران آمد. به عنوان مثال، سینهزنی ایرانیان در مراسم محرم توسط عالم مذهبی شیعه سید دلدار علی نصیرآبادی در اواخر قرن هجدهم در هند معرفی شد، در حالی که مراسم ایرانیان در برپایی موکبهای ذوالجناح[25] توسط نواب علی رضاخان قزلباش سیاستمدار و نیکوکار شیعه در اواخر قرن نوزدهم در لاهور معرفی شد.
مهاجران شیعه اردو زبان که در سال 1947 از شمال هند به غرب پاکستان نقل مکان کردند، این سنت ها را با خود آوردند، و حتی امروزه نیز این شیوه های مذهبی-فرهنگی، شیعیان مهاجر در مناطق شهری سند و بخش هایی از پنجاب را از شیعیان ساکن در استان سرحد شمال غرب (که در آوریل 2010 به استان خیبر پختونخوا تغییر نام داد) و بلوچستان[26] متمایز می کند. این مهاجران بیشتر در کراچی، حیدرآباد و در مجاورت لاهور ساکن شدند که منجر به افزایش قابل توجه جمعیت شیعه در این مناطق شد. تنها در کراچی، شهری تقریباً 12 میلیونی، در حال حاضر بیش از 20000 هیات عزاداری شیعیان و 45000 مجلس مذهبی برای عزاداری کربلا در ده روز اول ماه محرم برگزار می شود[27]. این مهاجران شیعه عموماً تحصیلکردهتر از کراچیهای محلی هستند برخلاف دیگر شیعیان در سایر نقاط کشور، بهویژه در مناطق روستایی پنجاب، که نرخ باسوادی کمتری نسبت به میانگین ملی دارند. با وجود این، بسیاری از شاعران تحسین شده قرن 18 و 19، از جمله میرزا اسدالله خان غالب، میر انیس، میر تقی میر، میرزا رفیع سودا و خواجه میر درد، همگی شیعه بودند[28].
فروپاشی امپراتوری مغول در قرن نوزدهم و افزایش قدرت امپراتوری بریتانیا در هند عمیقاً پویایی سیاسی منطقه را تغییر داد[29]. در این سناریوی در حال تغییر، نخبگان شیعه روابط کاری را با حاکمان جدید بریتانیا توسعه دادند. نیروهای بریتانیایی در سال 1757 استان بنگال تحت حاکمیت شیعیان را فتح کردند و در سال 1764 فرماندار شیعه اوده را شکست دادند. به عنوان مثال، دولت انگلیس معاملات موقوفه بین اوده و علمای شیعه (مجتهدین) عراق را مجاز دانست. در نتیجه، در پایان قرن هجدهم، مأمور انگلیس در بغداد، توزیع کننده ی وجوهات و نذورات اوده برای مجتهدان در نجف و کربلا شد[30].
یکی از تحولات مهم دوران امپراتوری بریتانیا، تأسیس دانشگاه مسلمانان علیگر در لاکنو بود. یکی از بنیانگذاران اصلی آن، سر سید احمد خان (1817-1898) یک اصلاح طلب مسلمان برجسته بود. این دانشگاه طبقه جدیدی از دانشمندان مسلمان و فعالان سیاسی را ایجاد کرد که نقش مهمی در ایجاد پاکستان داشتند. در میان حامیان و همکاران شیعه سیداحمد، معلمان و اصلاح طلبان مشهوری مانند سید حسین بلگرامی، سرگرد سید حسن بلگرامی، مولوی چراغعلی، محسن الملک (که بعداً سنی شدند)، قاضی سید عامرعلی (نویسنده کتاب معروف روح اسلام) بودند. و مولانا کرامت حسین[31].
بسیاری از معلمان و فارغ التحصیلان دانشگاه علیگر شرکت کنندگان اصلی در "لیگ مسلمانان سراسر هند" بودند که در سال 1906 در داکا، که اکنون پایتخت بنگلادش است، تأسیس شد. اتحادیه اولین حزب سیاسی بود که به طور انحصاری نماینده منافع مسلمانان در شبه قاره هند بود. علیرغم این واقعیت که بسیاری از شیعیان برجسته در میان بنیانگذاران لیگ بودند، یک انشعاب سیاسی شیعه و سنی زمانی رخ داد که تعدادی از فعالان سیاسی شیعه و علمای مذهبی "کنفرانس شیعیان سراسر هند" را در سال 1907 در پاسخ به ایجاد این لیگ تأسیس کردند[32]. به گفته فرانسیس رابینسون محقق بریتانیایی، اعضاء سکولار در تعیین دستور جلسات اولیه کنفرانس شیعیان پیشتاز شدند. با این حال، طی چند سال، علما (علمای) محافظهکار شیعه احساس مسئولیت کرده و بر لزوم تعلیمات دینی در مدارس دولتی تأکید کردند. این چرخش وقایع باعث دلسردی اعضای سکولار شیعه کنفرانس شد که شروع به ترک سازمان کرده و بعداً به مسلم لیگ پیوستند[33]. همانطور که حمزه علوی جامعه شناس نوشت: "با توجه به این واقعیت که شیعیان پیشرو در مسلم لیگ فعال بودند، در عوض کنفرانس شیعیان هیچ پیشرفتی نداشت"[34]. از این رو، در اوایل قرن بیستم، مشارکت شیعیان در روند سیاسی ملی با گروههای مسلمان جریان اصلی مرتبط بود و برنامههای فرقهای در بهترین حالت در درجه دوم اهمیت قرار میگرفت. در جریان نهضت خلافت، که هدف آن جلوگیری از برچیدن خلافت عثمانی توسط بریتانیا در دهه 1920 بود، رهبران مذهبی شیعه و سنی با وجود اختلافات کلامی بر سر مفهوم خلافت، با یکدیگر همکاری کردند[35].
جنبش پاکستان به رهبری محمدعلی جناح، رهبر مسلم لیگ، در سال 1940 ظهور کرد. طبق اسناد معتبر تاریخی، جناح یک شیعه بود، هرچند در جهان بینی خود کاملاً سکولار و غیر فرقه ای بود[36]. این حقیقت در میان همتایان او شناخته شده بود، اما تأثیر چندانی بر جایگاه سیاسی او نداشت. همانطور که فیلیپس تالبوت، افسر نیروی دریایی ایالات متحده که در هند بریتانیا به عنوان روزنامه نگار کار می کرد، در سال 1948 نوشت: "غیرت شدید سیاسی جناح پررنگ تر از اعمال مذهبی او بود. او که از اعضای یک فرقه کوچک شیعه در کشوری که مسلمانان آن عمدتاً سنی هستند، یک بار خود را به یک نویسنده به عنوان یک معتقد «عقلائی» در اسلام توصیف کرد"[37].
جالب توجه است که بسیاری از نزدیکان سیاسی جناح و تعدادی از سرمایهگذاران اصلی مسلم لیگ، شیعه بودند[38]. به گفته ولی نصر، رهبران مهم دیگری مانند خواجه ناظم الدین (که پس از مرگ جناح فرماندار کل پاکستان شد) و نواب زاده لیاقت علی خان (اولین نخست وزیر پاکستان) نیز شیعه بودند[39]. با این حال، جناح در نامهای در سال 1940 به یکی از اعضای برجسته جامعه شیعه، ایده ایجاد تسهیلات خاص برای شیعیان برای تشویق آنها به مشارکت در لیگ را رد کرد: "ما باید مسلم لیگ را چنان سازماندهی کنیم که عدالت در مورد هر فرقه و بخش درون آن اجرا شود. سپس در رابطه با آزادی اعمال و اعتقادات مذهبی برای شیعیان، مطمئناً این امری ساده است که اگر سازمان مسلم لیگ ارزشی دارد، باید ببیند که نقض این آزادی به هیچ وجه مجاز نیست"[40].
متن کامل نامه تا دهههای بعد علنی نشد، اما برخی از بخشهای آن در سال ۱۹۴۶ در مجله «رضاکار» که طرفدار شیعیان بود، منتشر شد[41]. جناح در آن عبارات ابراز تأسف کرد که رهبر شیعیان "هنوز در جهتی کار می کرد که احتمالاً به نفع شیعه نیست" و تأکید کرد که "سیاست مناسب شیعیان پیوستن به لیگ با طیب خاطر است" آن دسته از شیعیانی که با جناح اختلاف داشتند به عضویت کنفرانس شیعیان همه احزاب (APSC) درآمدند، که در سال 1945 قطعنامه ای در رد ایده پاکستان تصویب کرده و تصمیم به همکاری با کنگره ملی هند گرفتند[42]. این رهبران استدلال کردند که مراکز عمده شیعه در بخشهای تحت تسلط هندوها در هند - به عنوان مثال، لاکنو - که بعید به نظر میرسد بخشی از پاکستان شوند، قرار دارند، و بنابراین تصمیم گرفتند به جریان اصلی سیاست هند بپیوندند[43].
اگرچه اکثر احزاب محافظهکار اسلامی هند بریتانیا به شدت از جناح و تقاضای ایجاد پاکستان انتقاد میکردند، اما هیچ یک از رهبران آنها علناً اعتراضات فرقهای را علیه جناح مطرح نکردند. واضح است که فریاد همبستگی جناح برای یک پاکستان مستقل برای اعضای هر فرقه مسلمان در هند بریتانیا جذاب بود. این بدان معنا نیست که شیعه در سناریوی سیاسی پیش از تقسیم، فاقد هویت متمایز بود. در واقع آنها کاملاً از آن آگاه بودند. اما رقابت شیعه و سنی منفعلانه بود و عمدتاً به محافل مذهبی بسیار محافظه کار محدود می شد. در یک منطقه اکثریت هندو، این شاید یک توسعه طبیعی بود.
با این حال، ارتباط بین علمای شیعه منطقه با روحانیون در ایران و عراق به دلیل قرن ها تعامل منظم، به خوبی برقرار شد. به گفته دیوید پینو، محقق برجسته اسلام در جنوب آسیا، برای شیعیان، "هند از همان ابتدا پناهگاهی در برابر آزار و اذیت خلفای سنی بود"[44]. در مقابل، مورخ بریتانیایی دبلیو سی اسمیت، با نوشتن در مورد اسلام در هند در سال 1947، به روشنی توجیه کرد که چرا در مطالعه خود درباره شیعه حرفی برای گفتن نداشت: "ما در بررسی تغییراتی که در اسلام توسط فرآیندهای اجتماعی مدرن ایجاد شده است، رفتار جداگانه ای نسبت به گروه شیعه قائل نیستیم، زیرا هیچ چیزی در تفاوت بین سنی و شیعه اساساً به این فرآیندها مربوط نیست. این دو گروه در مورد اینکه چه پاسخ هایی باید به سؤالاتی داده شود که امروزه مطرح نمی شوند اختلاف دارند"[45].
بخش دوم: شیعه در پاکستان، 1947-1977
در آستانه ظهور پاکستان به عنوان یک کشور مستقل در 14 آگوست 1947، این کشور با چالش های جدی بسیاری از جمله کمبود شدید منابع، خصومت هندی ها، و دسترسی محدود افراد حرفه ای که می توانستند نهادهای دولتی را تاسیس و اداره کنند، مواجه بود. دموکراسی مشروطه و کثرت گرایی دینی اهداف اعلامی رهبری بود. جناح در اولین سخنرانی خود در مجلس قانون اساسی کشور اعلام کرد: "شما آزادید. شما آزاد هستید که به معابد خود بروید، می توانید به مساجد خود یا هر مکان عبادت دیگری در پاکستان بروید. شما ممکن است به هر دین یا طبقه یا عقیده ای تعلق داشته باشید. که هیچ ربطی به تجارت دولت ندارد. ما با این اصل اساسی شروع می کنیم که همه ما شهروند و شهروندان یکسان یک دولت هستیم."[46]
در آغاز، مسائل فرقهای در فرآیند دولتسازی حداقل و حتی بیربط بود. زمانی که برخی از عناصر محافظه کار در مجلس مؤسسان پاکستان به رهبری مولانا شبیر احمد عثمانی، بنیانگذار جمعیت علمای اسلام، خواستار گنجاندن برخی احکام اسلامی در اهداف قطعنامه سال 1949به عنوان سندی برای ارائه چارچوبی برای قانون اساسی کشور، اوضاع تغییر کرد. این قابل پیش بینی بود، زیرا رهبری سکولار در آخرین مرحله از مبارزات استقلال برای بسیج توده های مسلمان هند بریتانیا با کارت دین بازی کرده بود. رهبران مذهبی به خوبی از آن برهه تاریخ آگاه بودند. با این وجود، تأثیر مذهب بهعنوان عاملی در تدوین سیاستهای عمومی همچنان در سالهای اولیه پاکستان ضعیف بود و فرقهگرایی موضوع مهمی نبود.
جامعه احمدیه که در زمان استقلال کشور به عنوان یک فرقه اقلیت اسلام پذیرفته شده بود، اولین گروه اقلیتی بود که هدف خشونت فرقه ای قرار گرفت، هنگامی که شورش های ضد احمدیه در سال 1953 در لاهور آغاز شد و منجر به تحمیل اولین حکومت نظامی در تاریخ این کشور شد که به لاهور محدود شد. درگیریهای شیعه و سنی قبل از تجزیه هند بریتانیا در مناطقی که اکنون پاکستان را تشکیل میدهند بسیار نادر بود و در دهههای اولیه این کشور نوپا نیز همینطور باقی ماند[47].
کنفرانس شیعیان تمام احزاب و اداره تحفّظ الحقوق الشیعه
در طول دوره اولیه تشکیل دولت در دهه 1950، اندازه و تعداد راهپیمایی های مذهبی شیعیان در پاکستان افزایش یافت. این یکی از نتایج هجوم صدها هزار پناهنده شیعه از هند بود که جوامع کوچک شیعه را در سراسر پاکستان، به ویژه در مراکز شهری سند و پنجاب، تقویت کردند[48]. برای تأمین منافع مذهبی و سیاسی شیعیان در پاکستان، جانشینی برای کنفرانس شیعیان همه احزاب (APSC) به زودی پس از سال 1947 تأسیس شد. سازمان مهم دیگری با اهداف مشابه، «اداره تحفظ حقوق الشیعه» (ITHS) بود. ) سازمان حفاظت از حقوق شیعیان که در سال 1953 تأسیس شد. هر دو APSC و ITHS به سرعت رشد کردند و به سازمانهای سراسری تبدیل شدند و اغلب با یکدیگر رقابت میکردند تا خواستهها و نارضایتیهای شیعیان را در برخورد با دولت نشان دهند. این سازمانها به مقاومت شیعیان دربرابر محافظهکاران سنی که به برگزاری مراسم عزاداری شیعیان و راهپیماییهای محرم اعتراض داشتند، بیشتر مرتبط شدند[49].
ITHS اولین گردهمایی سالانه خود را در سال 1953 برای طرح تعدادی از خواسته های شیعیان، از جمله تغییر در بخش هایی از کتب درسی مدارس دولتی که به اسلام می پرداختند و درخواست برای فرآیندهای بهتر اعطای مجوز برای راهپیمایی های محرم برگزار کرد. اولین حادثه جدی خشونت شیعه و سنی در سال 1956 در استان پنجاب رخ داد، زمانی که تعدادی از رهبران مذهبی سنی خواستار ممنوعیت راهپیمایی های محرم شدند که علمای شیعه آن را «رگ حیات» خود اعلام کردند[50]. این بحران که محلی باقی ماند و منجر به تلفات جانی نشد پس از اقدام سریع رهبران سیاسی و کارمندان دولت برای تسهیل مذاکرات بین دو گروه، به صورت دوستانه حل شد. اما این اپیزود باعث نگرانی شدید شیعیان شد و نیاز به رهبری مؤثرتر در جامعه را برجسته کرد.
با این حال، ثابت شد که وحدت سیاسی شیعیان یک چالش است، زیرا دو گروه اصلی که جامعه را نمایندگی میکنند - ITHS و APSC - دیدگاههای مشابهی در مورد منافع شیعیان داشتند، اما در مورد روشها متفاوت بودند. ITHS برای ابراز نگرانی های خود به آشوب در سطح خیابان اعتقاد داشت، در حالی که APSC ترجیح داد به دنبال توافقات توافقی با دولت و همچنین گروه های سنی اصلی باشد[51]. اگرچه این دو رویکرد ممکن است مکمل هم به نظر برسند، اما تفاوتها باعث ایجاد تفرقه شد و همکاری کمی بین دو گروه وجود داشت.
هر دو سازمان توسط مالکان شیعه در سند و پنجاب، صنعتگران کراچی و خانواده های تجاری ثروتمند در لاهور تامین مالی می شدند. بسیاری از این سرمایهگذاران از نظر سیاسی در سطح ملی فعال بودند و برای اطمینان از حضور خود در مراکز قدرت دولت، آماده سازشهای عملگرایانه بودند. این رویکرد تطبیق گرایانه آنها را با علمای درون رهبری ITHS و APSC که به دنبال دستاوردهای سیاسی ملموس تری برای پیشبرد هدف خود برای گسترش حقوق مذهبی برای شیعیان بودند، در تضاد قرار داد. در سال 1957، علمای این دو سازمان به طور مشترک قطعنامه ای را برای درخواست کرسی های اختصاصی برای شیعیان در مجالس قانونگذاری ملی و استانی تصویب کردند. این پیشنهاد چندان مورد حمایت قرار نگرفت و در واقع، تأثیر اصلی آن افشای بیشتر شکاف بین علما و اشراف شیعه زمیندار بود.
عصر ایوب و پویایی در حال تغییر روابط شیعه و سنی
در سال 1958، ژنرال محمد ایوب خان پس از سرنگونی حاکمان غیرنظامی که متهم به تأخیر در انتخابات و ناکامی در ایجاد اجماع در قانون اساسی بودند، از طریق یک کودتای نظامی بدون خونریزی به قدرت رسید. ایوب خان در مسائل مربوط به تنوع مذهبی مترقی بود و با سرکوب نیروهای سیاسی مذهبی و حمایت از علمای مترقی مسلمان تلاش کرد از رقابت های فرقه ای اجتناب کند. با این وجود، سلطنت خان شاهد موارد مهمی از خشونت ضد شیعه بود. در ژوئن 1963، تندروهای سنی به یک راهپیمایی محرم در تری، شهر کوچکی در نزدیکی خیرپور در استان سند حمله کردند که منجر به تنشهای فرقهای جدی شد[52]. بر اساس یک گزارش پژوهشی گروه بحران بین المللی در مورد فرقه گرایی در پاکستان، «این یک اقدام کشتار جمعی بود. اجساد مردگان را در چاه انداختند تا قتل عام را بپوشانند. اگر افشای رسانهای به موقع و مداخله قوی پلیس نبود، این رویداد هرگز به اطلاع عموم نمیرسید"[53].
در اواخر همان سال، یک حمله با شدت کمتر در لاهور، تضاد فرقهای را بیشتر برانگیخت. در مجموع، حدود یکصد شیعه در این دو حمله کشته شدند. دولت شیعیان را متقاعد کرد که مسیرهای راهپیمایی محرم را محدود کنند و تنشهای فرقهای محدود به این دو مکان باقی ماند[54]. مجوز رسمی برای راهپیماییهای بیشتر و صدور مجوزهای جدید نیز به ندرت صورت گرفت و باعث ایجاد حس ناامیدی در جامعه شیعه شد که امروزه نیز ادامه دارد، زمانی که مدیران سطح منطقه و مجریان قانون، عزاداری ها را به منظور جلوگیری از افزایش نیروی انسانی پلیس که برای تامین امنیت چنین رویدادهایی از حملات تروریستی ضروری است، ممنوع و تضعیف می کنند.
خشونت ضد شیعه در سال 1963 تأثیر عمده ای بر تفکر شیعه و در نتیجه بر سیاست سازمانی جامعه گذاشت. در پی خشونت، ITHS و APSC به دلیل این تصور که فعالیت های آنها امنیت بیشتری برای جامعه ایجاد نکرده است، حمایت قابل توجهی را از دست دادند. «کنوانسیون علمای شیعه سراسر پاکستان» در سال 1964 در کراچی سازماندهی شد تا درباره این موضوعات بحث کند. در نمایش همبستگی، صدها تن از علما از اردوگاه های مختلف شیعه شرکت کردند. در پایان این کنوانسیون، سید محمد دهلوی به عنوان یک چهره رهبری ظاهر شد. دهلوی که مهاجری از هندوستان بود، به خاطر علم خطابه و علم دینی مؤثرش شهرت داشت. وی به اتفاق آرا به عنوان قائد ملت جعفریه (رهبر امت شیعه) معرفی شد. کنوانسیون کراچی خواستار آزادی و امنیت کامل برای عزاداری، تعلیمات دینی جداگانه برای شیعیان در مدارس دولتی، و خودگردانی نهادها، زیارتگاه ها و اموال شیعیان (اوقاف) شد[55]. کنوانسیون مشابهی در همان سال در راولپندی برگزار شد و به مطالبات شیعیان شتاب بیشتری داد. کمیته ای به نمایندگی از شیعیان نیز در سال 1964 با پرزیدنت خان ملاقات کرد و با بسیاری از دیگر مقامات ارشد ایالت تماس گرفت. در دو سال بعد، دهلوی و حامیانش با موفقیت هزاران نفر از هواداران خود را برای شرکت در تظاهرات خیابانی بسیج کردند که هدف آن اعلام مطالبات شیعه بود.
یکی دیگر از رقابتهای داخلی شیعیان نیز در این سالها مطرح شد، زیرا تعدادی از رهبران سیاسی برجسته شیعه، از جمله برخی از رهبران ITHS و APSC، با رویکرد دهلوی مخالفت کردند و حتی از نفوذ خود در مقامات دولتی برای دلسرد کردن دهلوی استفاده کردند. ظاهراً مناصب رهبری آنها توسط این گروه نوظهور از علمای دینی مورد تهدید قرار گرفته است[56]. گروه دهلوی که دلسرد نشده بود، شروع به صدور اولتیماتوم به دولت برای پذیرش خواسته های آنها کرد. در سال 1966، یک کمیته مطالبات شیعه (SMC، کمیته مطالبات شیعه) به همین منظور توسط هواداران دهلوی تأسیس شد.
کنشگری جدید دولت ایوب را مجبور کرد که شیعیان را جدی بگیرد و منجر به تشکیل هیئت دولتی برای بررسی خواسته های شیعیان و ارائه توصیه ها شد. این هیئت متشکل از پنج تن از رهبران سنی و پنج تن از شیعیان، از جمله مظفر قزلباش و سید دهلوی بود. پس از جلسه در ژوئن 1967، هیئت به اتفاق آرا با مجموعه ای از پیشنهادات موافقت کرد که شامل اکثر خواسته های کنوانسیون علما در سال 1964 بود. تنها چند ماه بعد، رقیب "کنفرانس سنی" برای به چالش کشیدن مطالبات شیعه ظاهر شد[57]. با این وجود، دولت با توصیه های هیئت موافقت کرد و بطور موقت شیعیان را راضی کرد. (به طور مشخص، پنج سال طول کشید تا توصیه ها به سیاست دولت تبدیل شوند.)
یکی دیگر از تحولات مهم برای جامعه شیعه، ظهور حزب مردم پاکستان (PPP) در سال 1967 به رهبری ذوالفقار علی بوتو، شیعه ای با اعتبار سکولار[58] بود که پدرش، سر شاه نواز بوتو، نیز یک سیاستمدار مشهور شیعه بود. PPP یک حزب سیاسی مترقی بود که میلیون ها پاکستانی فقیر را با سیاست های رفاه اجتماعی و وعده غذا، پوشاک و مسکن برای همه جذب کرد. ITHS، SMC و بسیاری از گروههای سیاسی شیعه کوچکتر در اواخر دهه 1960 مشتاقانه به حزب مردم پاکستان پیوستند[59]. این حزب تا حدی به دلیل پیام کثرت گرایانه و تا حدی به دلیل هویت شیعی اعضای موسس آن، در نهایت حمایت اکثریت شیعیان را به دست آورد. حزب مردمی خلق همچنین از پیام های رمزگذاری شده برای رأی دهندگان شیعه استفاده زیرکانه ای کرد: نماد انتخاباتی آن در انتخابات 1970 یک شمشیر بود، تصویری که بوتو و دیگر رهبران حزب در طول مبارزات انتخاباتی از آن به عنوان "ذوالفقار" یاد کردند. ذوالفقار نام شمشیر علی (ع) نماد عاطفی قدرتمندی برای شیعیان بود.
با توسعه هویت سیاسی جامعه شیعیان پاکستان در این دوران، به طور فزاینده ای با تشکیلات مذهبی شیعه در تضاد قرار گرفت. ممتاز احمد، در مطالعهاش درباره فعالیتهای سیاسی شیعه، معتقد است که "تشکیلات مذهبی شیعی تا اواخر دهه 1970 طرفدار استقرار و شدیداً طرفدار سلطنت در ایران از نظر سیاسی آرامگرا و از نظر دیدگاه فرهنگی اجتماعی فوقالعاده محافظهکار بود"[60]. احمد استدلال می کند که این محافظه کاری اساسی، جوانان شیعه را از تشکیلات مذهبی دور کرد و به سمت جایگزین های لیبرال و رادیکال ارائه شده توسط ایدئولوژی های چپ سوق داد. در نتیجه، روشنفکران شیعه تحصیل کرده مدرن به طور نامتناسبی در جنبش نویسندگان مترقی طرفدار مارکسیست، اتحادیه های کارگری جناح چپ، اتحادیه های دانشجویان مترقی و حزب کمونیست پاکستان فعالیت داشتند[61]. این گرایش چپ نیز تحت تأثیر این واقعیت بود که بوتو در سالهای نخست ریاستجمهوری خود از اهداف سوسیالیستی مانند ملیسازی صنایع دفاع میکرد. علاوه بر این، توجه به این نکته نیز مهم است که چپ سیاسی فرصتهای بیشتری برای مشارکت شیعیان ارائه میکرد، زیرا احزاب و گروههای راستگرا تحت تسلط سنیها بودند.
ظهور سازمان دانشجویی امامیه (ISO)
مهمترین تحول مربوط به فعالیت شیعه و رادیکالیزه شدن در این دوره، ظهور سازمان دانشجویان امامیه (ISO) در می 1972 بود که نقطه عطفی برای بسیج جوانان شیعه پاکستان بود و در نهایت در برخی موارد منجر به به نزاع طلبی بود.
تا اواخر دهه 1960، دانشجویان شیعه فی نفسه وارد سیاست دانشجویی نمی شدند[62]. با این حال، جمعیت اسلامی طلاب (IJT)، شاخه دانشجویی جماعت اسلامی، یکی از احزاب سیاسی مذهبی پیشرو کشور، با جذب نیرو، حضور و فعالیت خود را در دانشکده ها افزایش داده بود. اعضای سازمان مادر آن با الهام از نمونه IJT، تعداد انگشت شماری از دانشجویان شیعه پزشکی و مهندسی در لاهور، به رهبری محمدعلی نقوی، از پنج گروه کوچکتر شیعه دعوت کردند تا سازمان دانشجویان امامیه را ادغام کرده و تأسیس کنند. (کلمه امامیه به دوازده امام شیعه اشاره دارد.) کسب جاذبه برای سازمان دانشجویان امامیه کار دشواری بود زیرا در آن زمان بیشتر دانشجویان شیعه با گروه های چپگرا یا شاخه دانشجویی PPP مرتبط بودند. علاوه بر این، رهبری APSC و ITHS به شدت با ایجاد سازمان دانشجویان امامیه از ترس اینکه سازمانی با گرایش سوسیالیستی باشد که IJT را به چالش بکشد و شکاف غیرضروری ایجاد کند مخالفت میکردند.
سازمان دانشجویان امامیه به آرامی و به تدریج با توسل به شیعیانی که از سیاست چپ سرخورده بودند و خانواده هایشان مذهبی بودند، بر این مخالفت ها غلبه کرد. نزدیکی نقوی به علمای شیعه بر رویکرد این گروه تأثیر گذاشت و این سازمان توانست به طور مؤثری با دانشجویان شیعه در مراکز شهری عمده کشور ازجمله فیصل آباد، راولپندی، مولتان، پیشاور و کراچی با ترکیب اهداف مذهبی و اجتماعی ارتباط برقرار کند. این سازمان عزاداری را در کالج ها در ایام محرم سازماندهی کرد، با تهیه کتاب های درسی رایگان به دانش آموزان فقیر کمک کرد، اسکان را تسهیل کرده و حتی برای دانشجویان شیعه بورسیه تحصیلی فراهم کرد[63]. تا سال 1975، بسیاری از گروههای کوچکتر دانشجویی شیعه تحت چتر سازمان قرار گرفتند و نفوذ و گستردگی این گروه قابل توجه بود. زمانی که به طور فعال برای اجرای تصمیم قبلی دولت مبنی بر اتخاذ تغییراتی در کتب درسی مطالعات اسلامی که شامل یک برنامه درسی شیعه برای دانش آموزان شیعه بود، کار خود را آغاز کرد، نقش سازمان برجسته تر شد. دولت سرانجام در سال 1975 تغییراتی را ارائه کرد. سال بعد، این گروه با یک کمپین کاملاً مشهود برای انتشار عمومی بدرفتاری با روحانیون شیعه توسط رژیم بعثی عراق، توجه قابل توجهی را به خود جلب کرد.
بخش سوم: تشدید فرقه گرایی و سیاسی شدن شیعه، 1978-2010
سیاست داخلی و رویدادهای منطقه ای در اواخر دهه 1970 پاکستان را به مسیرهای مهمی وارد کرد. اولین و مهمترین آنها سقوط ذوالفقار علی بوتو و ظهور یک دیکتاتور نظامی دیگر، ژنرال ضیاءالحق، در ژوئیه 1977 بود. در اوایل همان سال، بوتو در انتخاباتی پیروز شده بود که نتایج آن توسط گروهی از احزاب سیاسی مذهبی سنی که خود را اتحاد قومی پاکستان (PNA، ائتلاف ملی پاکستان) می نامیدند به چالش کشیده شد و تعداد زیادی به خیابان ها آمدند. پیش از این هرگز احزاب سیاسی مذهبی اینقدر در پاکستان نفوذ نکرده بودند. این اعتراضات به شورش و خشونت در شهرهای بزرگ منجر شد و هرج و مرج ایجاد کرد که توسط ژنرال ضیا مورد سوء استفاده قرار گرفت. ضیاء پس از در دست گرفتن زمام حکومت، کودتای غیرقانونی خود را به نام نظام مصطفی سیستم حضرت محمدص مشروعیت بخشید و وعده اصلاحات اسلامی داد[64]. اعتبار ناقص رهبری ضیاء و تلاش های او برای توجیه تصمیمات سیاسی بحث برانگیز با ارجاع به اسلام، هماهنگی فرقه ای را که کشور در سی سال اول وجودش از آن برخوردار بود، از بین برد. اندکی پس از کودتای ضیاء، تهاجم نیروهای شوروی به افغانستان و انقلاب اسلامی ایران، که هر دو در سال 1979 آغاز شد، به او اجازه داد تا قدرت خود را تقویت کند و فرقه گرایی را در پاکستان تشدید کند. با این حال، تقریباً ، ضیاء از نظر دولتهای غربی، یک شبه از فردی نامقبول به فردی نامدار تبدیل شد. هواداران جدید او امیدوار بودند که ضیاء بتواند از طریق «جهاد» به توقف تعرض شوروی در افغانستان و در عین حال به مهار انقلاب تحت رهبری شیعیان در ایران کمک کند.
ضیا به ارتش و سازمانهای اطلاعاتی پاکستان دستور داد تا با در اختیار قراردادن کمکهای مالی و نظامی قابل توجه از سوی ایالات متحده و عربستان سعودی، از "مبارزان آزادی" افغان حمایت کنند. شوروی هدف اصلی آنها بود، اما "جهادیهایی" که توسط پاکستان تیمار میشدند، نیروهای ضد شیعه نیز بودند. یک پیامد قابل پیشبینی از کمک مالی سعودیها به مدارس در پاکستان همین بود. شبکه مدارس به سرعت گسترش یافت تا نیروهای جدید برای میدان جنگ افغانستان تربیت کند. فرزندان پناهجویان افغان و پشتون های استان سرحدات شمال غرب(خیبرپختونخوا) و کمربند قبیله ای در پاکستان به تازه سربازان این مدارس تبدیل شدند. به گفته کمال متین الدین، یک ژنرال بازنشسته پاکستانی، ژنرال ضیا، زنجیره ای از مدارس دینی را در امتداد مرز افغانستان و پاکستان ایجاد کرد تا کمربندی از دانش آموزان مذهبی ایجاد کند تا به مجاهدین افغان برای بیرون راندن شوروی از افغانستان کمک کنند[65].
در جامعه شیعه، ارتباط بین مدارس و نزاع طلبان بسیار کمتر از جامعه سنی است. مدرسه های های شیعه در پاکستان از طریق موسسه وفاق المدارس الشیعه (WMS) سازماندهی می شوند، یک موسسه نظارتی که مجموعاً 415 مدرسه را مدیریت می کند[66]. (برای در نظر گرفتن این عدد، در نظر بگیرید که پرکارترین مؤسسه اهل سنت، وفاق المدارس عربیه، که با مکتب فکری دیوبندی مرتبط است، 8191 مدرسه دارد[67].) مجاهدین تربیت شده توسط مدارس در دهه 1980 برای جنگ افغانستان و شوروی عمدتاً به فرقه سنی تعلق داشتند. اگرچه تعداد انگشت شماری از رهبران شبه نظامی شیعه خروجی های مدارس شیعه روستای پنجاب بودند، اما اکثر تعداد اندک شیعیانی که با شوروی جنگیدند، جوانان شهری طبقه متوسط بودند که ارتباط کمی با شبکه های مدارس داشتند.
تاثیر ایران
انقلاب ایران تأثیر عاطفی و روانی شدیدی بر شیعیان پاکستان داشت، زیرا به آنها دیدی تازه و انگیزهای دوباره برای اثبات هویت داد. فرستادگان غیور نظام انقلابی تهران فعالانه به تشیع پاکستان کمک کردند تا سازماندهی شوند. در حوزه مذهبی، بسیاری از سنتها، ویژگیهای ایرانی به خود گرفته و نقش بسیار آیینی آسیای جنوبی کمرنگ شد. از سوی دیگر، نمادهای مذهبی به طور فزاینده ای برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات سیاسی مورد استفاده قرار گرفت و شعارهای ایران علیه آمریکا و اسرائیل به طور کلمه به کلمه پذیرفته شده و پس از نماز جمعه در بسیاری از مساجد شیعیان پاکستان، همراه با توزیع پوسترهای رنگارنگ و بزرگ آیت الله خمینی، سر داده شد[68].
محمد قاسم زمان، محقق برجسته در مورد نقش علما در جنوب آسیا، معتقد است که بسیاری از رژیمهای عربی از شعارهای انقلابی نظام ایران و تمایل آن در "صادرات" انقلاب در معرض خطر جدی بودند. به نظر میرسد که حداقل برخی از حمایتهای آنها از علمای سنی به دلیل تلاش برای جلب حمایت علمای سنی علیه ایران شیعه بوده است[69]. علمای پاکستانی دیوبندی و اهل حدیث (که از نظر ایدئولوژیک به وهابیت سعودی نزدیک هستند) و مدارس آنها دریافت کنندگان اصلی این حمایت بودند که در بسیاری از موارد، آموزه ها و ادبیات ضد شیعه را تأمین مالی کردند و در نتیجه به چرخه خشونت فرقه ای در پاکستان دامن زدند[70]. در همان زمان، عربستان سعودی نیز میلیونها دلار برای تأمین مالی فعالیتهای مذهبی اصلی در پاکستان هزینه کرد تا به متوسط مسلمانان پاکستانی برسد. اینها شامل پرداخت هزینه مساجد جدید، سفرهای رایگان حج و دسترسی به امکانات آموزشی مذهبی در عربستان سعودی بود.
سقوط شاه ایران و ظهور آیتالله خمینی، شیعیان پاکستان را تقویت کرد و سازمان دانشجویان امامیه اولین سازمان شیعی شد که خمینی را بهعنوان مرجع تقلید در سال 1979 پذیرفت. اکثریت شیعیان پاکستان از آیت الله خویی عراقی به عنوان مرجع خود پیروی می کردند. این آغاز یک تغییر قابل توجه بود به دلیل اینکه رهبری جدید ایران با قاطعیت از گروه های شیعه در جنوب آسیا، خلیج فارس و خاورمیانه حمایت کرد.
در مورد پاکستان، خانه های فرهنگ (مراکز فرهنگی ایران) به طور فعال شروع به توزیع آثار علمای برجسته ایران در میان شیعیان پاکستان کرد و صدها بورس تحصیلی را به پاکستانیهایی که علاقه مند به تحصیل علوم دینی در قم و سایر مراکز مذهبی در ایران بودند، اعطا کرد. بر اساس یک برآورد، حدود 4000 دانشجوی شیعه پاکستانی این بورسیه ها را دریافت کرده و به نوبه خود با ولایت فقیه، مفهوم انقلابی خمینی از ولایت فقیه آشنا شدند[71]. این دانشجویان مشتاق پس از بازگشت، به مراکز شیعه در سراسر پاکستان سفر کرده و تجربه خود را از مشاهده تحول بزرگ ایران با هدایت روحانیون شیعه نقل کردند. این تلاش، الهام بخش بسیاری از شیعیان بود، اما به طور همزمان برای آن روحانیون سنتی شیعه در پاکستان که عمدتاً به دلیل آموزش و تحصیل در مدارس عراق با مراجع عراقی همنوا شدند، معضلی ایجاد کرد. روحانیون ارشد شیعه پاکستان مطمئناً از دیدن سرنگونی شاه سکولار ایران خوشحال بودند، اما تمایل داشتند که غیرسیاسی مانده و رویکردی آرام را ترجیح دادند.
در نتیجه، بین دانشجویان طرفدار ایران و روحانیون سنتی شیعه پاکستان درگیری درگرفت. این دانشجویان همچنین شروع به به چالش کشیدن برخی از جنبه های فرهنگی مناسک شیعه کردند و اصلاحاتی را در نحوه انجام آیین مذهبی شیعیان، به ویژه در رابطه با ماتم (قمه زنی) پیشنهاد کردند. به عنوان مثال، دانشجویان میخواستند برخی از اشکال ماتم، بهویژه مواردی که شامل استفاده از چاقو، زنجیر و تیغ میشوند، منع و حتی ممنوع کنند. روحانیون از این چالش احساس خطر کردند. مساجد شیعیان و بارگاه های امام (بیت امام) تا حد زیادی تحت کنترل و نفوذ روحانیون باقی ماندند، اما موکب های محرم به طور فزاینده ای توسط سازمان دانشجویی امامیه و فارغ التحصیلان جوان مدارس ایران کنترل و مدیریت می شدند که نشان دادند سازماندهی بهتر و مؤثرتری دارند[72].
تشکیل تحریک نفاذ فقه جعفریه (TNFJ)
روحانیت شیعه در سال 1979، زمانی که ژنرال ضیاء به منظور توجیه تسلط نظامی خود و جلب رضایت حامیان خود در احزاب سیاسی سنی شروع به تلاش های هماهنگ برای معرفی قوانین سنی حنفی در کشور کرد، ، دوباره به عنوان یک گروه قاطع ظاهر شد[73]. روحانیت شیعه به شدت به این تلاش واکنش نشان داد و استدلال کرد که این اقدام به منزله تحمیل قوانین سنی بر شیعیان است. این مسئله مشکل ساز بود، زیرا فقه شیعه (مکتب فکری) در برخی موارد با فقه سنی تفاوت دارد، مثلاً در مورد قوانین حاکم بر ارث. مفتی جعفر حسین، روحانی برجسته شیعه، در اعتراض به شورای رسمی ایدئولوژی اسلامی استعفا داد[74]. وی فارغ التحصیل مؤسسات مذهبی شیعه در لکنو و نجف و از تأثیرگذارترین شخصیت های مذهبی شیعه در پاکستان بود. در پاسخ به چنین حرکاتی، تعدادی از احزاب سیاسی سنی، از جمله جمعیت العلمای اسلام (JUI) شروع به استفاده از لفاظی های تهاجمی علیه شیعه کردند و بسیاری از اعمال شیعیان را مغایر با نظام اعتقادی اسلامی اعلام کردند[75]. یکی دیگر از حزب های سنی، جمعیت العلماء اهل حدیث (JUAH) تظاهراتی را علیه انقلاب 1979 در ایران ترتیب داد که در آن معترضان شعارهای ضد خمینی سر دادند[76].
مفتی جعفر حسین خواستار برگزاری همایش ملی شیعیان برای بحث در مورد سیاست های بحث برانگیز اسلامی سازی ضیاء شد. این نشست در آوریل 1979 در شهر پنجاب باکار برگزار شد و منجر به تأسیس «تحریک نفاذ فقه جعفریه» (TNFJ، جنبش اجرای قانون جعفریه) شد[77]. این کنوانسیون دولت ضیاء را تهدید کرد که در صورت برآورده نشدن خواسته های زیر، یک جنبش اعتراضی ملی خواهد داشت[78]:
الف) به رسمیت شناختن قوانین شیعه توسط دادگاه ها و انتصاب علمای شیعه در مناصب قضایی.
ب) تشکیل هیئت اوقاف شیعه
ج) رفع محدودیت های عزاداری
د) نمایندگی شیعیان در کمیته های سیاست گذاری آموزش
ه) دعوت رسمی از علمای شیعه از ایران و نجف برای تدریس در پاکستان، همانطور که روحانیون وهابی عربستان سعودی می آیند.
به گفته حسین حقانی، بنا بر گزارش ها، TNFJ همچنین در مورد ایجاد یک ارتش مردمی اسلامی بحث کرده است، پیشنهادی که توسط دولت پاکستان که تحت کنترل ارتش است، خطرناک تلقی می شود[79].
ضیاء تکان نخورد و به برنامه خود ادامه داد. او در ژوئن 1980 حکمی را مبنی بر پرداخت عشر (مالیات شرعی بر محصولات کشاورزی) و زکات (خیرات دینی) ارائه کرد. شیعیان پاسخ منفی دادند، زیرا معتقد به صدقه دادن به صورت خصوصی هستند، به ویژه در مواردی که اعتبار اسلامی یک حکومت را نمی پذیرند. وفاق علمای شیعه (فدراسیون روحانیون شیعه)، گروه کوچکی از علمای شیعه و TNFJ راهپیمایی را در اسلام آباد ترتیب دادند. این راهپیمایی به نمونهای از بسیج بزرگ شیعیان تبدیل شد که سازمان دانشجویان امامیه نیز با این گروهها دست به دست هم داد تا با یک هدف مشترک، همبستگی خود را نشان دهند. در ژوئیه 1980، این گروه ها 100000 شیعه را در محاصره سه روزه دبیرخانه فدرال در اسلام آباد رهبری کردند. این تظاهرات به همان اندازه غیرمنتظره و بی سابقه بود[80]. به گفته یکی از افسران ارشد اطلاعات پاکستان (ISI)، رهبری شیعیان از آیتالله خمینی خواسته است تا در اعتراضها مداخله کند. ظاهراً خمینی با ارسال پیام خصوصی به ژنرال ضیاء پاسخ داد و از وی خواست که در برخورد با نگرانیهای شیعیان منصف باشد[81]. ضیاء با اکراه تسلیم شد و با رهبری شیعه قراردادی امضا کرد که شیعیان را از کسر اجباری زکات از حساب های بانکیشان معاف می کرد. برای گروه های شیعه، این یک پیروزی بزرگ بود.
به گفته ولی نصر، با این حال، اعتراضات به قانون زکات، بازتابهای منفی برای شیعیان نیز داشت، زیرا اتکای روزافزون جامعه شیعیان به تهران برای سازماندهی و طرح مطالبات خود را آشکار کرد. این رابطه باعث ایجاد درجه خاصی از ناراحتی در ارتش پاکستان شد که در نهایت مشکلات زیادی را برای شیعیان ایجاد کرد[82].
رهبری شیعیان پاکستان پس از رویارویی با ضیاء احساس قدرت کرد. گروههای سنی محافظهکار از قاطعیت شیعه وحشت داشتند و به انتقاد شدید از شیعیان متوسل شدند به این دلیل که زکات ستون اصلی اسلام است و امتناع از پرداخت این مالیات صدقه به منزله عدم رعایت اصول اسلامی است. به زودی برخی از سنی های تندرو شروع به محکوم کردن شیعه به عنوان بدعت گذار کردند و ادعای خود را با استناد به فتاوای قرن 19 توسط تعدادی از علمای دیوبندی توجیه کردند. یک گروه افراطی وهابی به نام سواد اعظم اهل سنت (وحدت بزرگ سنی) که توسط عراق صدام حسین تأمین مالی میشد، در حدود سال 1980 در پاکستان تشکیل شد به حمایت از این پرداختند که شیعیان رسماً به عنوان غیر مسلمان طبقه بندی شده و پاکستان خود را یک کشور سنی اعلام کند[83]. در تعقیب اهداف مشابه، احسان الهی ظهیر، که رهبری یک سازمان مذهبی تحت حمایت عربستان سعودی را بر عهده داشت، کتابچه ای با عنوان شیعه و تشیع منتشر کرد که در آن شیعیان را به عنوان کافر و عامل صهیونیستی محکوم کرد[84]. این کتابچه به انگلیسی و عربی ترجمه و در سرتاسر جهان توسط سفارتخانههای عربستان سعودی توزیع شد[85]. واکنش ضد شیعیان منجر به حملات خشونتآمیز علیه شیعیان در کراچی در سال 1983 شد و برخی گروههای شیعه را وادار به درخواست کمک مالی و امنیتی از ایران کرد.
ظهور علامه عارف حسین الحسینی
در بحبوحه این موج ضد تشیع، جامعه شیعه برجسته ترین رهبر خود، مفتی جعفر حسین را که در سال 1983 از دست داد. جعفر حسین به عنوان یک شخصیت متحد عمل کرده بود و مرگ او باعث ایجاد شکاف در صفوف شیعه بین روحانیون سنتی و مدرنیست ها (یا اصلاح طلبان) شد. نماینده اصلاح طلبان توسط سازمان دانشجویان امامیه که از نظر سیاسی اعتلای یافته بود، همراه با گروه جدیدی از روحانیون تحصیلکرده قم به رهبری یک روحانی فرهیخته به نام علامه عارف حسین الحسینی بودند. این اتحاد با مخالفت سنت گرایان طرفدار تشکیلات به رهبری سید حمید علی موسوی مواجه شد که با دیدگاه های رادیکال سازمان دانشجویی امامیه مخالف بودند و ارتباط آن با ایران را تایید نمی کردند. در مجمع TNFJ در فوریه 1984، علامه عارف حسینی به عنوان قائد ملت جعفریه (رهبر شیعیان) انتخاب شد. گروهی از روحانیون سنتی از پذیرش نتایج خودداری کرده و از TNFJ جدا شدند و تشکیلات خود را به رهبری سید موسوی تأسیس کردند[86]. موسوی مورد قبول ضیاء قرار گرفت و از سفارت عراق در پاکستان پیام تبریک دریافت کرد. در این میان حسینی نیزمورد تقدیر آیت الله خمینی قرارگرفت.
علامه عارف حسینی یک پشتون توری اهل پاراچنار، مرکز آژانس کرّم در FATA بود. قوم توری پشتون با ریشه ترکی تنها قبیله پاکستان است که تقریباً به طور کامل شیعه هستند. توریها که بر آژانس کرم تسلط دارند، بهخاطر سنتهای حقوقی اجتماعی و عرفی خود به عنوان توریزونا شناخته میشوند. حسینی اولین پشتون بود که نقش رهبری ملی را در میان شیعیان به دست آورد، زیرا بیشتر علمای شیعه در پاکستان یا از پنجاب یا جامعه مهاجر در کراچی (مهاجران) بودند و مدارک مذهبی خود را از لکنو و نجف گرفته بودند. در مقابل، حسینی در نجف و قم تحصیل کرده بود و از نزدیکان آیتالله خمینی شناخته میشد[87]. وی در سال 1985 به عنوان وکیل (نماینده یا وکیل) آیت الله خمینی در پاکستان منصوب شد. از نظر تاریخی، فقدان مرجع تقلید محلی در پاکستان به معنای پیوند نزدیکتر با مراجع مذهبی در نجف بود. این در اوایل دهه 1980 تغییر کرد، زمانی که قم جایگزین نجف به عنوان مرکز تأثیرگذارتر آموزشی شیعه شد. تقریباً در همان زمان، ایران نیز یکی از دریافتکنندگان عمده خمس پاکستان شد، شکلی از خیریه که توسط شیعیان مرفه اعطا میشود که معادل یک پنجم پسانداز خالص آنهاست که برای ترویج آموزش، مراسم و پروژههای رفاهی شیعیان استفاده میشود[88].
حسینی را می توان معمار رادیکالیسم شیعه در پاکستان دانست. توانایی او در بسیج جامعه شیعه، جهت گیری سیاسی آن را تغییر داد و به سیطره آرام گرایی پایان داد[89]. سرپیچی حسینی از رژیم ضیاء، لفاظی های ضد امپریالیستی و مخالفت با بزرگان مناطق قبیله ای بر محبوبیت او در میان شیعیان عادی افزود و اعضای سازمان دانشجویی امامیه را به او وفادار ساخت. رهبری او در TNFJ، جامعه شیعیان پاکستان را از بسیاری جهات متحول کرد. با این حال، حسینی نیز با حمایت از وحدت میان مسلمانان به منظور مبارزه با ظلم و برقراری نظم عادلانه اسلامی، سعی در جلب توجه اهل سنت داشت. چون شکاف های فرقه ای با گذشت زمان عمیق تر شد، چنین تلاش هایی نتیجه نداد. ادامه خشونتهای ضد شیعه، از جمله حملات در کویته در سال 1985، نشانهای از این بود که فعالیتهای شیعی بدون چالش نخواهد ماند.
در واقع، رئیس جمهور ضیاء خود شروع به جستجوی راه هایی برای مهار قاطعیت شیعیان کرد. در سال 1985، سازمانهای اطلاعاتی او به حق نواز جهنگوی، معاون JUI در پنجاب، مجوز و حمایت مالی دادند تا یک سازمان جدید ضد شیعه به نام سپاه صحابه (SSP، ارتش اصحاب پیامبر) تأسیس کند. جهنگوی یک کمپین شدید ضد شیعه را در شهر جهنگ، زادگاهش در پنجاب، جایی که زمینداران شیعه در موقعیت سیاسی قوی قرار داشتند، راه اندازی کرد. تاجران کوچک و کشاورزان فقیر منطقه عمدتاً به دلیل نگرانی های اقتصادی به این کمپین پیوستند[90]. این تشکل از قبل برای یک جنبش ضد فئودالی آماده شده بود و جهنگوی از این فرصت استفاده کرد و به درگیری طبقاتی موجود ، بُعد فرقهای داد. مدارس محافظه کار دیوبندی و اهل حدیث در این منطقه فعالان و رهبران بسیاری را برای این حرکت فراهم کردند[91]. دیوارنگاره های ضد شیعی و توزیع جزوات توسط SSP در سراسر کشور خصومت فرقه ای را گسترش داد و محیطی مساعد برای خشونت ایجاد کرد.
در پی این تحولات، حسینی تصمیم گرفت که TNFJ را در سال 1987 به یک حزب سیاسی مذهبی تبدیل کند. این اقدام منجر به تنش های درون شیعی شد، زیرا بسیاری از شیعیان می خواستند TNFJ محدود به حوزه مذهبی باقی بماند. ظاهراً عربستان سعودی از این تحول نگران شده بود و با دیپورت رهبر سازمان دانشجویان امامیه دکتر محمد نقوی و چند تن دیگر از رهبران شیعه پاکستانی از عربستان سعودی در جریان حج در سال 1988 واکنش نشان داد. درگیری های شیعه و سنی در پاراچنار زادگاه حسینی در سال 1987 فشار بیشتری بر او و همچنین بر TNFJ وارد کرد. حسینی در مصاحبه با ملیحه لوضی، دولت ضیاء و ایالات متحده را به تحریک و تشویق به درگیری شیعه و سنی متهم کرد[92]. در واقع، دولت ضیاء به دلایل سیاسی و امنیتی به طور جدی نگران جهت گیری TNFJ در زمان حسینی بود.
در 5 اوت 1988، حسینی در پیشاور ترور شد. ظاهراً یک افسر بازنشسته ارتش به نام سروان مجید گیلانی به دستور رئیس جمهور ضیاء این قتل را ترتیب داده است. (گیلانی زمانی در کادر شخصی ضیاء خدمت کرده بود)[93]. گیلانی در این پرونده دستگیر و تحت تعقیب قرار گرفت اما در دادگاه تبرئه شد. بسیاری از جامعه شیعه نیز آشکارا فرماندار ایالت خیبرپختنوخوا، سپهبد فضل حق را به دست داشتن در قتل حسینی متهم کردند. حق در سال 1991 توسط افراد مسلح ناشناس کشته شد.
دوازده روز پس از مرگ حسینی، هواپیمای رئیس جمهور ضیاء بر اثر خرابکاری سقوط کرد و او و ده ها افسر ارشد ارتش به همراه سفیر ایالات متحده در پاکستان و وابسته دفاعی ایالات متحده که آنها نیز در هواپیما بودند، کشته شدند. بسیاری از ناظران، از جمله برخی از مقامات آی اس آی، در ابتدا سقوط هواپیما را به گروههای شیعی نسبت دادند که در آرزوی انتقام بودند، نظریهای که مبتنی بر شیعه بودن دو خلبان هواپیمای ضیاء است[94]. با این حال، این تفسیر تا حد زیادی کنار گذاشته شد و این قسمت همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد[95].
پیدایش سپاه محمد
پس از ترور حسینی، علامه ساجد نقوی رهبری TNFJ را به دست گرفت و حساسیت این گروه را کاهش داد. نقوی که کمتر جاهطلب و واقعبینتر از سلف خود بود، برای انتخابات سراسری سال 1988 با حزب مردم پاکستان ائتلاف کرد. در سال 1993، او همچنین نام حزب را به تحریک جعفری پاکستان (TJP، جنبش جعفری پاکستان) تغییر داد و به طرز ماهرانهای کلمه نفاذ را که در اردو به معنای «اجرا کردن» است، از نام حزب حذف کرد.
هدف و نام جدید این بود که این حزب برای اهل سنت کمتر تحریککننده جلوه کند، اما این استراتژی جنجالهایی را برانگیخت و منجر به انشعابات بیشتر در حزب شد. در سال 1993، تعدادی از تندروهای شیعه که معتقد به پاسخگویی به گروههای شبهنظامی سنی بودند، گروهی شبهنظامی به نام سپاه محمد (SMP، ارتش محمد) تحت رهبری غلامرضا نقوی و مرید عباس یزدانی تأسیس کردند. اعضای سپاه محمد ص معتقد بودند که TJP بیش از حد معتدل است و نتوانسته امنیت جامعه را تامین کند[96]. بسیاری از عناصر رادیکال از داخل سازمان دانشجویان امامیه نیز به صفوف سپاه محمد ص پیوستند و تامین مالی از ایران در دسترس قرار گرفت[97].
سپاه محمد ص استفاده از خشونت را با استدلال از قول رهبری خود توجیه کرد که "ما از برداشتن اجساد خسته شده ایم. حالا انشالله همه حساب ها را پاک می کنیم. نام سپاه صحابه را از تاریخ پاک خواهیم کرد"[98]. سپاه محمد ص به سرعت یک نبرد تلافی جویانه تمام عیار را علیه سپاه صحابه و جناح مبارز آن، لشکر جهنگوی (LEJ) آغاز کرد و بسیاری از رهبران ارشد سپاه صحابه را در این فرآیند ترور کرد[99].
حمایت ایران برای فعالیتهای سپاه محمد ص بسیار مهم بود، تا حدی به دلیل یک استراتژی تلافیجویانه: در دسامبر 1990، اعضای سپاه صحابه، سرکنسول ایران را در لاهور ترور کردند و به مرکز فرهنگی ایران در آن شهر حمله کردند. برخی از شبهنظامیان SMP زمانی که سازمانهای مجری قانون و اطلاعات پاکستان شروع به هدف قرار دادن این گروه با شدت بیشتری در اوایل دهه 1990 کردند، به ایران نقل مکان کردند[100]. پلیس پنجاب بر این باور است که ایران طی سالیان گذشته میزبان بسیاری از شبه نظامیان شیعه پاکستانی به بهانه ارائه پناهندگی سیاسی بوده است. برخی از این افراد در لیست "تحت تعقیب ترین" تروریست های پاکستان قرار گرفتند[101]. با این حال، حمایت ایران برای تغییر این واقعیت کافی نبود زیرا در مقام مقایسه، رقبای سنی سپاه محمد ص در سپاه صحابه و لشگر جهنگوی، با تدبیر و سازماندهی بیشتری عمل میکردند. در واقع، در حالی که گروه های سنی در بسیاری از مناطق مختلف پاکستان از حمایت برخوردار بودند، سپاه محمد ص که مقر آن در یک منطقه حومه شهر لاهور است بیشتر نیروی خود را از استان پنجاب می گرفت.
در تلاش برای جلوگیری از خشونت فزاینده فرقه ای، تعدادی از رهبران مذهبی از مذاهب مختلف، سازمانی به نام شورای ملی یکجهتی (MYC، شورای وحدت ملی) را در مارس 1995 تأسیس کردند. هدف MYC حل مناقشه بین شبه نظامیان سنی و شیعه بود و در بخشی از آن با تنظیم یک کد رفتاری 17 مادهای، شامل اهداف بسیار ایدهآلیستی ازجمله تعهد به اجتناب از خشونت، کنار گذاشتن پروندههای حقوقی فرقهای، و همکاری در جهت هماهنگی فرقهای اقدام کردند[102]. مولانا یزدانی، رئیس سپاه محمد ص موافقت کرد که به این قانون پایبند باشد، اما با مخالفت جناحی در این گروه مواجه شد - اختلافی که در سال 1996 به قیمت جان او تمام شد. بنا بر گزارش ها، وی به دستور رقیب اصلی خود در سپاه محمد ص ، غلام رضا نقوی، که به دلیل ارتکاب جرم توسط پلیس دستگیر شد، ترور شد، که به طور جدی کارایی سپاه محمد ص را کاهش داد[103]. نقوی، اگرچه هرگز به جرم مذکور مجرم شناخته نشد، اما همچنان در زندان به سر می برد و با اتهامات مربوط به دست داشتن در 30 پرونده قتل و شرارت مواجه است[104]. آن سال همچنین شاهد یک سرکوب امنیتی شدید سپاه محمد ص بود که منجر به تخریب مقر این گروه در توکار نیاز بیگ در حومه شهر لاهور شد. بر اساس گزارشی در سال 2005 در هرالد، یک مجله معتبر و برجسته پاکستانی، ضربه نهایی به این سازمان زمانی وارد شد که "اداره تحقیقات جرم پنجاب" (CID) به حلقه اصلی رهبر SMP، علامه غلام رضا نقوی نفوذ کرد یا او را خرید، و SMP طور کامل نابود شد[105].
یک افسر بازنشسته ارتش، سرگرد اشرف علی شاه، به فعالیت مستقل چند هسته گروه ادامه داد. اما در اواسط دهه 1990، SMP بیشتر حمایت ایران از خود را از دست داده بود. به گفته محقق فرانسوی مریم ابوذهب، کارشناس برجسته شیعیان پاکستان، "ایران در سال 1996 کمک مالی به شیعیان پاکستان را متوقف کرد، زیرا این کار متقابل بود و شاید هم به این دلیل که از واکنش شدید ستیزه جویان سنی که توسط افراطیون سنی پاکستان در بلوچستان ایران دامن می زد، می ترسید[106]." (برخی از بودجه ایران به مؤسسات مذهبی شیعیان منتقل شد.) ایران همچنین ممکن است تصمیم گرفته باشد پس از حمله ویرانگر لشگر جهنگوی در سال 1997 به مرکز فرهنگی ایران در شهر مولتان پاکستان، حمایت خود را کاهش دهد. تا آن زمان، ائتلاف شمالی مورد حمایت ایران در حال نبرد با رژیم طالبان تحت حمایت پاکستان در افغانستان بود و مقامات ایرانی ممکن بود به این نتیجه برسندکه یک جبهه ضد پاکستان کافی است.
علیرغم خنثیسازی سپاه محمد ص، فعالیتهای سپاه صحابه و لشگر جهنگوی ادامه یافت و گروهها از سطحی از شناسایی رسمی برخوردار شدند. در سال 1995، یکی از رهبران برجسته سپاه صحابه ، شیخ حکیم علی، به عنوان وزیر شیلات در پنجاب معرفی شد، زیرا PPP برای دستیابی به اکثریت در دولت استانی به حمایت سپاه صحابه نیاز داشت[107]. با این وجود، گروههای شبهنظامی سنی به سختی خشونت را کنار گذاشتند. در اواخر دهه 1990، حدود 100 شهروند متخصص شیعه در کراچی به عنوان بخشی از یک کشتار هدفمند که توسط سپاه صحابه و لشگر جهنگوی انجام شد، کشته شدند[108]. در نتیجه این نوع حملات، بسیاری از متخصصان شیعه به انگلستان، ایالات متحده و کانادا نقل مکان کردند.
تعدادی از گروه های شبهنظامی شیعه تا حدی برای پر کردن شکاف ایجاد شده از فروپاشی سپاه محمد ص در طول دهه 1990 پدیدار شدند،. حزب المومنین مستقر در کشمیر؛ پاسبان اسلام مستقر در پنجاب، انشعابی از سپاه محمد ص; صدای شیعه; و سپاه امام زمان برجسته ترین در این دسته هستند. آنها تا جایی که می توانستند به حملات علیه شهروندان شیعه پاسخ دادند و حملات تلافی جویانه ای را علیه رهبری SSP انجام دادند. با این حال تخمین زده می شود که تعداد اعضای این گروه ها تنها صدها نفر بوده است، بنابراین تأثیر آنها نسبتاً محدود بود. اطلاعات عمومی بسیار کمی در مورد وضعیت فعلی این لباس ها در دسترس است.
در آگوست 2001، ژنرال پرویز مشرف رسماً سپاه محمد ص را همراه با لشگر جهنگوی در تلاش برای توقف خشونت های فرقه ای ممنوع کرد. در سال 2002، مشرف همچنین حزب شیعه TJP را به همراه حزب سنی سپاه صحابه ممنوع کرد[109]. دولت های قبلی تا حدودی به دلیل ترس از دست دادن حمایت از حوزه های سیاسی کلیدی، نتوانستند چنین اقداماتی را انجام دهند. با این وجود، ستیزه جویان تا اواخر سال 2004، زمانی که یکی از رهبران بدنام سپاه صحابه ، اعظم طارق، و یک شخصیت مذهبی مهم سنی، مفتی شمزای، ترور شدند، درگیر قتل های فرقه ای بودند. حماد نقوی از سپاه محمد ص، که گفته می شود در این قتل ها دست داشته است، توسط پلیس در سال 2007 در کراچی دستگیر شد[110]. او در سال 2009 با وثیقه آزاد شد اما دوباره در اوایل سال 2010 بازداشت شد و در حال حاضر در انتظار محاکمه است[111].
در سال 2004، یک گزارش رسانه ای معتبر نشان داد که سپاه محمدص در پنجاب تجدید حیات کرده است[112]. برخی گزارشهای رسانهای همچنین نشان میدهند که شبهنظامیان شیعه متعلق به سپاه محمد ص ممکن است در برخی قتلهای اخیر، از جمله قتلهای شیرعلی حیدری، رهبر سپاه صحابه در اوت 2009 و مظهرالحسن، رهبر لشگر جهنگوی در آوریل 2009، دست داشته باشند[113]. (در مورد شیرعلی حیدری، تحقیقات پلیس بعداً به این نتیجه رسید که قتل وی نتیجه خصومت شخصی بوده است و از اعضای سپاه محمد ص به عنوان مظنون نام برده نشده است)[114]. با این حال، شایان ذکر است که تقریباً تمام آخرین گزارشهای تجدید حیات و فعال شدن مجدد سپاه محمد ص توسط یک روزنامه به نام دیلی تایمز منتشر شده است. دیلی تایمز یکی از روزنامه های معتبر انگلیسی زبان در پاکستان است. اما اعتبار این ارزیابی با این واقعیت کاهش مییابد که هیچ روزنامه مهم دیگری - برای مثال داون، نیوز یا ملت - چنین تحولی را گزارش نکرده است. البته نمی توان رد کرد که برخی از اعضای سپاه محمد ص اصلی به صورت زیرزمینی فعال هستند. با این حال، مقامات آژانس تحقیقات فدرال پاکستان (FIA) بر این باورند که سپاه محمد ص حتی اگر در سطحی کارآمد باشد در حال حاضر دست کم در مقایسه با سایر سازمانهای تروریستی، در فعالیتهای تروریستی در پاکستان دخالت بسیار محدودی دارد[115]. از سوی دیگر، گروههای ضد شیعه. همان طور که از مجموعه بمب گذاری هایی که امام بارگاه ها و رهبران شیعه در کویته، راولپندی، کراچی، دره اسماعیل خان و پیشاور را در طول سال های ریاست مشرف هدف قرار دادند، بسیار فجیعانه و فعال تر بوده اند[116].
در تحولی چشمگیر، حزب شیعه TIP به عضویت مجلس العمل متحده (MMA، جبهه اقدام متحد)، درامد، ائتلافی متشکل از شش حزب سیاسی مذهبی که از سال 2002 تا 2007 بر استان سرحدات شمال غرب(خیبرپختنوخوا) حکومت میکردند و در همان سالها بهعنوان یک اتحاد اپوزیسیون قوی در مجلس قانونگذاری فدرال عمل می کرد. این اتحاد همچنین شامل هر دو جناح گروه سنی دیوبندی جماعت علمای اسلام بود. این ائتلاف چندفرقه ای اگرچه به عنوان مصلحت سیاسی شکل گرفت، تلاشی برای مقابله با فرقه گرایی و تقویت رای جناح راست در کشور بود.
جناح تحریک نفاذ فقه چعفریTNFJ به رهبری سید موسوی که در سال 1983 از گروه حسینی جدا شد، به طور جداگانه به فعالیت خود ادامه می دهد. اما فعالیت آن عمدتاً غیرسیاسی و محدود به مسائل مذهبی است[117]. سایر گروههای فعال کوچک مانند اتحاد جفریه، کمیته اقدام شیعیان تمام پاکستان و شورای علمای شیعه نیز وجود دارند، اما پایگاه حمایتی محدودتری دارند. گزارش های رسانه ای همچنین به سازمانی به نام گروه بقیه الله (موسسه اسلامی) اشاره کرده اند، که شاخه ای از تحریک جعفریTJP توسط جواد نقوی و مظفر کرمانی در دهه 1990 برای مقابله با SSP تشکیل شد اما به نظر می رسد که این گروه کوچکی است که از بین رفته است[118].
بخش چهارم: سناریوی غالب و افزایش تنش ها
بسیاری از شیعیان پاکستان، 9 سال حکومت مشرف (1999 تا 2008) را دوره ای مثبت می دانستند. علیرغم این واقعیت که مراکز و افراد شیعه در طول این سالها همچنان مورد هدف گروههای شبهنظامی قرار میگرفتند، شیعیان از سرکوب سازمانهای شبهنظامی ضد شیعه توسط مشرف و عملیاتهای ضد تروریستی او علیه القاعده قدردانی کردند[119]. به نظر می رسد که اجماع نظر در میان شیعیان این است که در زمان مشرف، گروه های فرقه ای دیگر توسط سازمان های اطلاعاتی پاکستان حمایت نمی شدند، که احتمالاً درست است. نزدیکی مشرف به حزب مهاجران اردو زبان، جنبش متحد قومی (MQM) مستقر درایالت سند نیز عامل مهم دیگر بود، زیرا این حزب از حمایت قابل توجه جامعه شیعه در کراچی و حیدرآباد برخوردار است.
با این حال، شیعیان یک شکایت جدی از مشرف داشتند. اعظم طارق، رهبر حزب ضد شیعه سپاه صحابه، با وجود اینکه در آن زمان به دلیل دست داشتن در اقدامات تروریستی مختلف در بازداشت بود، اجازه نامزدی در انتخابات ملی سال 2002 را یافت. پس از کسب کرسی در مجلس شورای ملی، از زندان آزاد شد. پس از آزادی، او از دولت حمایت کرد که به شدت به رای او برای تشکیل ائتلاف حاکم نیاز داشت. اسلام آباد برای حفظ حمایت انتقادی طارق، حتی احکام بازداشت او را نادیده گرفت، از جمله احکام صادر شده بر اساس قوانین ضد تروریسم در ژوئیه2000 [120].(طارق، به احتمال زیاد توسط ستیزه جویان شیعه، در اکتبر 2003 ترور شد.) با گذشت زمان، چنین سازش های سیاسی، که توسط حاکمان سیاسی و نظامی به طور یکسان انجام می شود، همچنان برای هماهنگی و امنیت فرقه ای در کشور بسیار مضر است.
کشتار تعداد زیادی از شیعیان در منطقه آژانس کُرّم و خیبرپختنوخوا توسط طالبان و نیروهای القاعده، به طور موقت حمایت از شیعیان را توسط نیروهای امنیتی درگیر در عملیات ضد تروریستی در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان ایجاب کرد[121]. عملیات گسترده ارتش در سال 2007 علیه شبهنظامیان مسجد سرخ، که به فعالیتهای ضد شیعیشان معروف بودند، برای شیعیان نیز آرامشبخش بود، اگرچه آنها به دلیل ترس از انتقام در این مورد سکوت کردند[122]. گروههای مختلف شیعه در سراسر کشور همچنین از عملیاتهای نظامی ضد طالبان در دره سوات در ژوئن 2009 و در وزیرستان جنوبی در اکتبر 2009 حمایت کردند. عملیاتهایی که باعث افزایش قابل توجه حمایت سنیها از کمپین ضد طالبان شد.
یکی از عوامل بالقوه کمک به خشونتهای ضد شیعه در پاکستان، هدایت عملیاتی رو به رشد ارائه شده توسط القاعده و طالبان به گروههای فرقهای سنی پاکستان، بهویژه سپاه صحابه و لشگر جهنگوی است[123]. مطالب تبلیغاتی طالبان که درمناطق FATA و خیبرپختنخوا توزیع میشود، به طور معمول حاوی شعارهای ضد شیعی است. پیوندهای فزاینده بین به اصطلاح طالبان پنجابی (با مشارکت قابل توجه سپاه صحابه و لشگر جهنگوی) و طالبان پاکستانی مستقر در منطقه FATA نیز چنین گفتمانی را تشویق کرد[124].
شیعیان پاکستان در سالهای اخیر بهویژه به خاطر یک سری کشتار شیعیان در مناطق قبیله ای تحت مدیریت فدرال آژانس کُرّم فدرال و محاصره اقتصادی آنها به دست طالبان خشمگین شدهاند[125]. همانطور که قبلا ذکر شد، قبیله توری کرم شیعه هستند و در آژانس و مناطق اطراف آن حضور چشمگیری دارند. (قبایل اوراکزی و بنگش در منطقه فتا نیز شامل تعداد قابل توجهی از شیعیان هستند.) حتی برخی از خانواده های سنی این منطقه که اغلب در درگیری ها به شیعیان کمک کرده بودند، مورد حمله عناصر طرفدار طالبان قرار گرفتند[126]. به گزارش نیویورک تایمز، شیعیان آژانس کرم معتقدند که "به دلیل اینکه مانع از ورود شبه نظامیان به افغانستان می شوند، طالبان به آنها حمله می کنند" در حالی که گروه های سنی مدعی هستند که ایران به شیعیان این منطقه سلاح داده است[127]. دو گروه کوچک شبه نظامی شیعه در آژانس کرم، کرم حزب الله و شبه نظامیان مهدی نیز فعال هستند. با این حال، به گفته منصور خان محسود، تحلیلگر، "آنها منحصراً بر دفاع از منافع شیعیان تمرکز می کنند، نه حمله به دولت پاکستان یا نیروهای ایالات متحده و ناتو در افغانستان"[128]. بحران در منطقه کرم همچنین شیعیان کراچی را تحریک کرد که برخی از آنها در سپتامبر 2008 دولت را تهدید کردند. شماری از شیعیان مستقر در کراچی هشدار دادند، تا زمانی که دولت منطقه را از وجود طالبان پاکسازی نکند، آنها به سمت آژانس کرم حرکت خواهند کرد تا به شیعیان محاصره شده در آنجا کمک کنند[129]. دولت مثل همیشه با تأخیر عمل کرد و وضعیت را فقط به صورت جزئی بهبود بخشید. در نتیجه و به طور نگران کننده، در ماه اوت سپتامبر 2010، حتی طالبان از وزیرستان شمالی تلاش کردند تا در حل و فصل اختلافات طایفهای در منطقه کرم، با هدف تامین یک گذرگاه امن برای حرکت خود به افغانستان، مشارکت کنند[130].
با حملاتی که همچنین شیعیان را در آژانس اوراکزی فتا و در مناطق خیبرپختنخوا دره اسماعیل خان، هانگو و کوهات هدف قرار می دهند، ماهیت واکنش شیعیان نیز تغییر می کند. به عنوان مثال، پس از اینکه یک بمبگذار انتحاری در مراسم تشییع جنازه یک رهبر شیعه کشته شده در فوریه 2009 در دره اسماعیل خان، حداقل 30 شیعه را کشت و 157 نفر دیگر را مجروح کرد، جامعه شیعه در سرتاسر پاکستان، در مراکز شهری بزرگ و همچنین شهرهای کوچک تظاهراتی برگزار کردند . دیلی تایمز این وضعیت را به شرح زیر تحلیل کرد:
چند سالی است که سازمان دانشجویان امامیه پس از اینکه متوجه شده است که انتقام گیری از خشونت سنی ها نتیجه معکوس دارد، کمتر آفتابی شده است. در وقت مقتضی رهبری مذهبی شیعه استراتژی جدیدی را برای نزدیک شدن به روحانیون سنی به امید متقاعد کردن افراط گرایان فرقه ای برای معافیت آنها اتخاذ کرد. آخرین اعتراض شیعیان در سراسر پاکستان ممکن است نشان دهنده تغییر سیاست از طریق استیصال محض باشد. اگر این اتفاق بیفتد، پاکستان بیش از آنچه که بتواند تحمل کند و زنده بماند شاهد خونریزی خواهد بود[131].
تقریباً همزمان با تظاهرات، برخی از ستیزه جویان مهم مرتبط با سپاه صحابه و لشگر جهنگوی ممنوع شده ، احتمالاً توسط شبه نظامیان شیعه به ضرب گلوله کشته شدند. چودری محمد یوسف، یکی از اعضای موسس و دبیرکل سابق سپاه صحابه ، در اوایل فوریه 2009 در جهنگ کشته شد[132]. در اواسط آوریل 2009، یکی از رهبران LEJ ممنوعه در کراچی ترور شد. مقامات مجری قانون مشکوک بودند که یک جناح سپاه محمد ص احیا شده در این حمله دست داشته است[133].در ماههای ابتدایی سال 2009، مجموعهای از حملات به شیعیان در کویته، پایتخت بلوچستان، واکنشهای خشونتآمیز جامعه شیعه هزاره ساکن آنجا را برانگیخت. پس از کشته شدن رئیس حزب دموکراتیک هزاره در ژانویه 2009، گروه های شیعه اموال عمومی و خصوصی را ویران کردند[134]. حمله لشگر جهنگوی به دسته جات عزاداری شیعیان در عاشورا در اواخر دسامبر 2009 در کراچی منجر به خشونت قابل توجهی شد، زیرا شرکت کنندگان خشمگین شیعه در این راهپیمایی خودروهای رسمی را سوزاندند و اموال دولتی و خصوصی را ویران کردند[135]. با این حال، پس از این حمله هیچ درگیری فرقه ای گزارش نشد. با این حال، اقدامات تلافی جویانه نشان دهنده خشم و ناامیدی فزاینده در میان شیعیان بود، به ویژه در پی ناکامی نهادهای مجری قانون در تامین امنیت این جامعه. در اقدامی قابل ستایش، در مارس 2010، رحمان مالک، وزیر کشور فدرال، که اعمال خشونت فرقه ای را توطئه خواند، هشدارهایی به ISO، SSP و SMP داد[136].
اکثر شیعیان پاکستان به حسن نیت خود نسبت به ایران ادامه می دهند، اما با این وجود بسیاری از تلاش های ایران برای نفوذ و اصلاح عزاداری شیعیان جنوب آسیا شکست خورده است. به عنوان مثال، شیعیان پاکستان فتواهای آیتالله خمینی و آیتالله خامنهای را که خواستار پایان دادن به برخی از اشکال ماتم مانند قمه زنی در طول عزاداری محرم بودند، علیرغم کمپینهایی که سازمان دانشجویان امامیه در حمایت از فتواها اجرا میکرد، نادیده گرفتهاند[137]. بسیاری از شیعیان تحصیل کرده در پاکستان به این نتیجه رسیده اند که ایران از شیعیان پاکستان برای منافع سیاسی خود استفاده می کند و زمانی که سنی ها ستیزه جوتر شدند، کمک ایران از شیعیان محافظت نکرد[138].
احساسات ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی نیز در برخی از جوامع شیعه در این کشور رایج است، اما چنین دیدگاههایی به هیچ اقدام خشونتآمیزی تبدیل نشده است[139]. در واقع، مانند سایر جوامع شیعه در سراسر جهان، شیعیان پاکستان از سرنگونی صدام در عراق استقبال کردند، زیرا این امر به احیای شیعیان در خاورمیانه منجر شد. با این حال، تعداد بسیار کمی از حضور طولانی مدت ایالات متحده در عراق ابراز همراهی می کنند. شاید یک تحول حیاتی در این زمینه، شناخت روزافزون آیت الله سیستانی عراق در میان شیعیان پاکستانی باشد. این شناخت باعث دور شدن از قم و نزدیکی به سمت نجف به عنوان مرکز رهبری شده است. یکی از بازیگران مهم در این تحول، آیت الله بشیر حسین نجفی، روحانی پاکستانی مستقر در نجف است که در میان سلسله مراتب شیعه در عراق به سطح بسیار بالایی رسیده است. او تنها پاکستانی است که به مقام مرجعیت رسیده است[140].
شیعیان پاکستان نیز از واکنش عمومی علیه احیای شیعیان در خاورمیانه و از پیامدهای جنگ فرقه ای عراق رنج می برند. از سال 2004، موکبهای شیعیان مرتباً هدف حملات انتحاری در سراسر کشور قرار گرفتهاند، اما اخیراً شیعیان به تعداد بیشتری در این فعالیتها شرکت کردهاند تا در تلاش برای نشان دادن آمادگی خود برای جان باختن برای اعتقادات خود و در عین حال قویاً هویت خود را تأیید کنند[141].در عین حال، ناهمگونی قومی، استانی و زبانی شیعیان پاکستان همچنان ویژگی های تعیین کننده جامعه است. یک شیعه با پیشینه قومی هزاره که در کویته زندگی می کند علایق و ملاحظات سیاسی متفاوتی نسبت به شیعیان ساکن در مراکز شهری سند یا پنجاب دارد. این تفاوت ها چالشی برای تلاش ها برای افزایش وحدت درون جمعی است. خالد احمد، روزنامهنگار برجسته پاکستانی که پویایی خشونت شیعه و سنی در پاکستان را مطالعه کرده است، استدلال میکند که سنیها و شیعیان عمدتاً "از یکدیگر متنفر نیستند" و اشاره میکند که بیشتر خشونتهای فرقهای به بخشهایی از برخی افراد محدود میشود. شهرهایی مانند کراچی و کویته و استان های پنجاب و خیبرپختونخوا. از نظر احمد، این نزاع مداوم نتیجه تبدیل شدن پاکستان به "میدان جنگ جابهجاشده" برای خشونتهای شیعه و سنی در خاورمیانه است[142]. از این رو، از نظر راه حل های ممکن، همانطور که به درستی توسط کاتجا رییکونن ارائه شده است، نیاز به درک این موضوع وجود دارد که:
پدیده فرقه گرایی فراتر از "ارتش های" مختلف است که گروه های مبارز خود را رقیب می نامند و تلاش برای مهار فرقه گرایی باید فراتر از کنترل آن گروه ها باشد. به همان اندازه مهم است که هنگام برخورد با فرقه گرایی، به ذینفعان منطقه ای توجه شود، به ویژه زمانی که فرقه گرایی پس از تهاجم ایالات متحده به عراق، کارکرد منطقه ای وسیع تری را در این منطقه به دست آورده است.[143]
نتیجه گیری
شکافهای فرقهای پاکستان بعید است در آینده نزدیک بهبود یابد. نتایج انتخابات فوریه 2008 نشان داد که اگرچه پایگاه حمایتی احزاب سیاسی مذهبی - اعم از شیعه و سنی - در حال کاهش است، موارد خشونت فرقهای که توسط اقلیتهای هر دو طرف انجام میشود، در سالهای اخیر افزایش یافته است. ائتلاف تحت رهبری حزب مردم پاکستان PPP که در سال 2008 در پاکستان قدرت را در دست گرفت، با مسلمانان شیعه و سایر گروه های اقلیت همدردی دارد. با این حال، شیعیان، افراط گرایی سنی را یک تهدید بزرگ می دانند، به ویژه شیعه ستیزی رایج گروه های دیوبندی و فرقه فرعی اهل حدیث(وهابیت). هدف قرار دادن تجمعات عمده شیعیان در سال های 2008، 2009 و 2010، که در خیبرپختنخوا آغاز شد و به تدریج به کویته، کراچی، پنجاب جنوبی و لاهور گسترش یافت، نشان دهنده روند رو به افزایش حملات فرقه ای است. به عنوان مثال، از 944 حمله فرقه ای از سال 2001، بیش از 50 درصد از حملات در سه سال گذشته رخ داده است[144]. حملات بیسابقه به زیارتگاههای صوفیان در پیشاور (رحمان بابا)، اسلامآباد (امام باره) و لاهور (داتا گنج بخش)، که توسط شیعه و سنیهای بریلوی بهطور یکسان مورد احترام قرار میگیرند، بر شدت این مساله تأکید میکند[145]. آسیب پذیری جوامع شیعه در سراسر پاکستان نیز با شکست TNFJ و TIP در ارائه رهبری موثر تشدید شده است. ظهور تحریک طالبان پاکستان (TTP، طالبان پاکستان) که رهبری آن شامل شبهنظامیان سرسخت ضد شیعه است، میتواند به این معنی باشد که شرایط برای شیعیان در FATA ممکن است بدتر شود[146]. گفته می شود، اکثریت شیعیان همچنان با نیروهای سیاسی اصلی کشور در ارتباط هستند و در مجلس و دولت نمایندگی خوبی دارند. بازگشت دموکراسی این روند را بیشتر تقویت کرده است. کاهش حملات تلافی جویانه شیعیان علیه گروه های شبه نظامی ضد شیعه یک تحول مثبت در این زمینه است. معکوس شدن این روند به عنوان یک شاخص مهم برای احیای مجدد ستیزه جویی شیعه عمل می کند. مریم ابوذهب در مصاحبه با نویسنده استدلال کرد که اگرچه شیعیان پاکستان در حال حاضر عمدتاً بی جهت و بدون رهبر هستند، اما بعید است که موضعی ستیزه جویانه به عنوان پاسخی به خشونت ضد شیعی اتخاذ کنند، زیرا آنها این درس را آموخته اند که ستیزه جویی نتیجه معکوس دارد. و منافع امنیتی آنها را در پاکستان به خطر می اندازد[147]. با این حال، احیای مجدد SMP یا ظهور گروههای شبهنظامی مشابه کاملاً قابل تصور است، بهویژه اگر حمایت ایران یا سایر خارجیها در دسترس باشد. کشتار هدفمند مجدد شیعیان در کراچی در ژوئن و ژوئیه 2010 فشار بر شیعیان را تشدید کرد تا به تجاوزات مشابه پاسخ دهند[148].
دلایل مختلفی وجود دارد که چرا دولت پاکستان در مقابله با تهدید فرقه گرایی از دهه 1980، زمانی که به عنوان یک موضوع جدی مطرح شد، شکست خورده است. نخست، دیکتاتوریهای نظامی، اقتدارگرایی را نهادینه کردند و نقش جریان اصلی نیروهای سیاسی مترقی و میانهرو را ناامید کردند، در نتیجه نیروهای افراطی مذهبی فضا و نفوذ خود را در کشور گسترش دادند. فرقه گرایی محصول جانبی کنشگری مذهبی و تعصب است. دوم، به تدریج گروههای فرقهای پیوندهای سازمانی با گروههای تروریستی منطقهای و جهانی ایجاد کردند و در نتیجه آنها را مهلک کرد. سوم، سیاست منطقه ای پیچیده و نادرست پاکستان، به ویژه در قبال هند و افغانستان در طول دهه 1990، پوششی برای ستیزه جویان فرقه ای ایجاد کرد. مانند بسیاری از نمونههای قبلی، چنین گروههایی برای عملیات خرابکارانه در کشمیر تحت کنترل هند، جنگجویان را تامین میکردند و به نوبه خود تقدیر نهاد امنیتی کشور را به دست آوردند. در برخی موارد، این پدیده تا سال های اخیر فعال باقی مانده است. نکته مهم دیگر اینکه ظرفیت ضعیف اجرای قانون پاکستان همچنان به طور جدی توانایی آن را برای مقابله با ستیزه جویان فرقه ای در این کشور تضعیف می کند. حتی زمانی که پلیس تروریستهای فرقهگرا را دستگیر میکند، به دلیل ضعف سیستم عدالت کیفری، از عدالت فرار میکنند[149]. ترکیب این عوامل این معضل را بدتر کرده است.
ذکر این نکته ضروری است که شیعه تنها فرقه ای نیست که با خشونت توسط افراط گرایان و تروریست ها در پاکستان مواجه است. جامعه احمدیه، هندوها، مسیحیان و حتی سنیهای بریلوی همگی درگیر این حمله هستند گواه این است که طی سالها، پاکستان به کانونی در جنگ عقایدی تبدیل شده است که در جهان بزرگتر اسلام در حال وقوع است.
برداشت غالبی در پاکستان وجود دارد که این وضعیت اندام های حیاتی این کشور را نابود می کند. به نظر می رسد رهبری سیاسی این برداشت را به رسمیت می شناسد و اغلب تعهد خود را برای غلبه بر فرقه گرایی ابراز می کند. با این حال، حل این مشکل در مقام بیان ساده است. از نظر تاکتیک و ابزار، گروه های تروریستی فرقه ای مانند لشکر جهنگوی و سپاه صحابه اکنون به طور فزاینده ای از سازمان های تروریستی مانند تحریک طالبان و حتی القاعده قابل تشخیص نیستند. تحولات اخیر نشان می دهد که این گروه های فرقه گرا نیز به عنوان بخشی از حرکت ضد تروریسم در کشور هدف قرار می گیرند[150]. علیرغم این تلاش ها، بعید است که پاکستان بتواند این استراتژی ضد تروریسم را در نبود تغییرات ساختاری عمده در سیستم اجرای قانون خود و بازنگری اساسی در روند دادرسی حفظ کند. اگرچه در سالهای اخیر جنبشی برای حاکمیت قانون در پاکستان شکل گرفته و تقویت شده است، اما زمان بیشتری نیاز است تا این جنبش شتاب و نتیجه کسب کند و بخشی از راهحل این مشکل شود.
گسل های فرقه ای در پاکستان عمیق و خطرناک است. اما تهدیدات ناشی از تنشهای فرقهای با مشکلات دیگری رقابت میکند، از کار بازسازی و توانبخشی پس از ویرانی عظیم سیل سال 2010، عمیقتر شدن بحران اقتصادی، فساد گسترده، و نرخ رشد فزاینده جمعیت تا تنشهای قومی خشونتآمیز. از نظر فوریت، احتمال شورشهای فرقهای شیعه و سنی در سراسر کشور در مقایسه با شورشهای غذایی یا احتمال گسترش شورشهای خیابانی در اعتراض به خرابیهای مکرر برق بسیار کم است.
رهبری سیاسی و نظامی پاکستان باید توازن فرقهای را ترویج کند، شرط لازم برای صلح در جنوب آسیا، و هدفی که هنوز میتوان به آن دست یافت. با این حال، برای دستیابی به این هدف، رهبران کشور باید به شیوهای انقلابی با عملکرد نامطلوب آموزش و پرورش با هدف ترویج کثرتگرایی و رواداری مقابله کنند. برای از بین بردن نفرت فرقه ای که توسط بسیاری از مدارس ترویج می شود، برنامه های مقتبله با افراط گرایی را با کمک علمای دینی نوگرا معرفی کند. و پاکستان را با به راه انداختن یک کارزار مؤثر، متعادل و پایدار علیه تروریست ها در کمربند مرزی پاکستان و افغانستان، کراچی و پنجاب جنوبی، تثبیت کند.
مرکز مبارزه با تروریزم در وست پوینت[1]
نوشته دکتر حسن عباس[2]
مترجم: خانه فرهنگ ج.ا.ایران در پیشاور- سپتامبر2010
[1] . مرکز مبارزه با تروریسم یک موسسه آکادمیک در آکادمی نظامی ایالات متحده (USMA) در وست پوینت، نیویورک است که آموزش، پژوهش و تجزیه و تحلیل سیاست را در زمینه های تخصصی تروریسم، ضد تروریسم، امنیت داخلی و درگیری داخلی ارائه می دهد. این موسسه که با بودجه خصوصی در سال 2003 تأسیس شد، تحت نظارت دپارتمان علوم اجتماعی USMA فعالیت می کند.
[2] . پژوهشگر و مدرس دانشگاه پاکستانی-آمریکایی در زمینه مطالعات جنوب آسیا و خاورمیانه است. دکترا حقوق بین الملل از دانشکده حقوق دانشگاه ناتینگهام و کارشناسی ارشد در علوم سیاسی از کالج دولتی، لاهور، دانشگاه پنجاب، پاکستان.تمرکز تحقیقات او بر روی مسائل امنیتی مربوط به حکومت، اجرای قانون و مبارزه با تروریسم بوده است. عباس در دولت های بی نظیر بوتو (1994-1996) و مشرف (1999-2001) کار میکرد. او در حال حاضر در آمریکا اقامت دارد.
[3] . سپاه صحابه/پاکستان یک گروه فرقهای سنی است که پیرو مکتب دیوبندی است. که به شدت ضد شیعی بود، در اواسط دهه 1980 در مرکز پنجاب به عنوان پاسخی به انقلاب ایران ظهور کرد بعدها نام آن به ملت اسلامیه تغییر یافت. مشرف، رئیس جمهور پاکستان، SSP را در ژانویه 2002 ممنوع کرد.
[4] . تشکیلات شیعی و یک حزب سیاسی سابق در پاکستان که در سال 1993 توسط علامه مرید عباس یزدانی تشکیل شد. گمان می رود که شاخه مسلح تحریک جعفریه پاکستان باشد. مقر آن در توکار نیاز بیگ لاهور و رهبر آن غلام رضا نقوی بود که در سال 1996 زندانی و در سال 2014 آزاد شد و در 2016 از دنیا رفت
[5] . اصطلاح «شیعه» در این مقاله عمدتاً به دوازده امامی یا شیعه اثنی عشری اشاره دارد. همچنین باید توجه داشت که درصد واقعی شیعیان در پاکستان موضوعی بحث برانگیز است و طیف وسیعی از برآوردها وجود دارد. به گفته ولی نصر، شیعیان بین پانزده تا بیست و پنج درصد جمعیت را تشکیل می دهند. رجوع کنید به S.V.R. نصر، «ظهور ستیزهجویی اهل سنت در پاکستان: نقش متغیر اسلامگرایی و علما در جامعه و سیاست».سیاست، مطالعات آسیایی مدرن 34، شماره. 1 (فوریه 2000)، 139. شهید جاوید بورکی، اقتصاددان مشهور پاکستانی، معتقد است که بیست و پنج درصد از جمعیت پاکستان شیعه هستند. رجوع کنید به شهید جاوید بورکی، پاکستان: پنجاه سال ملت (بولدر، CO: Westview Press، 1999)، 208. اما بسیاری از منابع وهابی در پاکستان اصرار دارند که این رقم نزدیک به ده یا پانزده درصد است. گروه شبه نظامی ضد شیعه سپاه صحابه پاکستان زمانی اعلام کرد که شیعیان تنها 2.5 درصد از جمعیت پاکستان را تشکیل می دهند. مجله هفتگی زندهگی 10 ژوئن 1991 را ببینید.
[6] . موکب ها و دسته جات در ماه محرم - اولین ماه در تقویم اسلامی – راه می افتند، زیرا امام حسین و هفتاد و دو یارانش در دهمین روز آن ماه به شهادت رسیدند.
[7] . ممتاز احمد، «فعالیت سیاسی شیعی در پاکستان»، مطالعات در اسلام معاصر، 5، شماره. 1-2 (بهار و پاییز 2003)، ص. 64.
[8] . مصاحبه با رهبران مختلف سیاسی و اجتماعی شیعه در لاهور و اسلام آباد (پاکستان) در ژوئن 2008.
[9] . به عنوان مثال، به " وعده سپاه صحابه به ایجاد خلافت در سراسر جهان"، به دیلی تایمز، 8 آوریل 2006 مراجعه کنید.
فرید فاروقی، "سپاه صحابه اولین راهپیمایی عمومی بزرگ را بعد از 8 سال برگزار می کند"، 1 مارس 2008
فرید فاروقی، "هزاران نفر برای گردهمایی سپاه صحابه حاضر می شوند"، دیلی تایمز، 28 ژوئن 2008.
[10] . جین پرلز و پیر زبیر شاه، "قیام قدرت، طالبان شیعیان پاکستان را محاصره کردند"، نیویورک تایمز، 26 ژوئیه 2008؛ همچنین رجوع کنید به سوبا چاندران، خشونت فرقه ای در آژانس کرام پاکستان، واحد تحقیقات امنیتی پاکستان، خلاصه شماره 40، 22 سپتامبر 2008.
[11] . به عنوان مثال، نیروپاما سوبرامانیان، "۱۰۰ کشته در درگیریهای شیعه و سنی"، مجله هندو، ۲ سپتامبر ۲۰۰۸ را ببینید.
[12] . خان، "ظواهر ممنوعه در شهر دوباره ظاهر میشوند" و خان، "تهدید خشونت فرقهای در شهر ظاهر میشود"، دیلی تایمز، 27 آوریل 2009.
[13] . رجوع کنید به کارل دبلیو. ارنست و بروس بی. لارنس، شهدای صوفی عشق: فرمان چشتی در جنوب آسیا و فراتر از آن (نیویورک: پالگریو مک میلان، 2002).
[14] . کی.آر.ملکانی، داستان سند (دهلی نو: اتحادیه ناشران ، 1984).
[15] . آنماری شیمل، اسلام در شبه قاره هند (بوستون: بریل آکادمیک پابلیشرز، 1980)، 36-74. به ویژه به فصل 2 (دوران کشورهای مستقل - رشد اسلام شیعه» مراجعه کنید.
[16] . جان اف ریچاردز، امپراتوری مغول (تاریخ کمبریج جدید هند) (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1996)، 53.
[17] . رضوی، تاریخ اجتماعی - فکری شیعیان اثنا اشعری در هند، ج 1، ص 138. 1، 199 - 221.
[18] . اورنگ زیب پس از کشتن برادر بزرگترش شاه شجاع، شیعه، و برادر بزرگ و وارثش، دارا شیکوه، عارف شیعه، به پادشاهی رسید. او همچنین در اواخر سلطنت خود با ایالت های شیعه گلکنده و بیجاپور در جنوب جنگید. رجوع کنید به شیمل، اسلام در شبه قاره هند، 104.
[19] . رضوی، شاه عبدالعزیز: پیوریتانیسم(تعصب دینی)، نزاع های فرقه ای و جهاد (کانبرا: انتشارات معرفت، 1982)، 3.
[20] . عایشه جلال، پارتیزان های خدا: جهاد در جنوب آسیا (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، 2008)، 52.
[21] . همان، 52-53.
[22] . رضوی، تاریخ اجتماعی - فکری شیعیان اثنا اشعری در هند، ج 1، ص 138.
[23] . خوان کول، فضای مقدس و جنگ مقدس: سیاست، فرهنگ و تاریخ اسلام شیعی (نیویورک: I.B. Tauris، 2002)، 63، 80-81.
[24] . ساندریا بی فریتاگ، از جامعه تا کمونالیسم (برکلی؛ انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، 1989)، 115-117.
[25] . بر اساس روایات تاریخی، ذوالجناح نام اسب باوفای امام حسین علیه السلام بود که با لکههای خون بر پیشانی، از میدان کربلا به خیمه امام برگشت و از شهادت امام خبر داد. در هر مراسم بزرگداشت محرم، عزاداران شیعه در جنوب آسیا با تزیین اسبی با لباسهای رنگارنگ و شمشیر، آن صحنه را در راهپیمایی عاشورا بازسازی میکنند. رجوع کنید به مریم ابوذهب، " چگونه ممکن است این ماتم تمام شود ؟"عزاداری های محرم در پنجاب پاکستان، کرت ای. جاکوبسن، ادیان آسیای جنوبی در معرض نمایش (لندن: روتلج، 2008)، 104 -114.
[26] . مصاحبه با مولانا تلمیذ حسین، از علمای برجسته شیعه از پاکستان، نیویورک، اوت 2008.
[27] . فراز خان،"تدارکات محرم: فهرست 5000 مظنون ترور آماده شده"، دیلی تایمز، 22 دسامبر 2008.
[28] . نقش جمعی آنها در رشد اردو به عنوان زبان مسلمانان هند به خوبی ثبت شده است - اما به طور قابل توجهی، بیشتر آنها به فارسی نیز شعر می سرودند.
[29] . شرکت هند شرقی که متعلق به بریتانیا بود، از سال 1757 به تدریج کنترل خود را در بخشهایی از هند مغول برقرار کرده بود و در سال 1857، پس از خلع آخرین امپراتور مغول، بهادر شاه ظفر، به طور کامل کنترل خود را به دست گرفت.
[30] . برای جزئیات بیشتر به خوان کول، فضای مقدس و جنگ مقدس: سیاست، فرهنگ و تاریخ اسلام شیعی (لندن: I.B Tauris، 2002)، 94-98 مراجعه کنید.
[31] . همان، 404-428.
[32] . شیمل، اسلام در شبه قاره هند، 217.
[33] . برای جزئیات، به فرانسیس رابینسون، جدایی طلبی در میان مسلمانان هند: سیاست مسلمانان استان های متحد، 1860-1923 (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، 2007)، 277-278 مراجعه کنید.
[34] . فرد هالیدی و حمزه علوی (ویرایشگران)، دولت و ایدئولوژی در خاورمیانه و پاکستان (لندن: ماهنامه پرس ریویو ، 1988).
[35] . ولی نصر، احیای شیعه: تعارضات درون اسلام چگونه آینده را شکل خواهد داد (نیویورک: W. W. Norton & Company، 2006)، 106.
[36] . همان، 88. برای شواهد بیشتر رجوع کنید به محمد واسی خان، نقش شیعیان علی در تشکیل پاکستان ج. دوم (کراچی: ادارة محفل الحیدری، 1983)، 436-488.
[37] . فیلیپس تالبوت، «ظهور پاکستان»، مجله خاورمیانه 2، شماره. 4 (اکتبر 1948)، 384.
[38] . راجا محمد عامرخان از محمودآباد، رجا غضنفرعلی خان، میرزا ابوالحسن اصفهانی، شیث محمدعلی حبیب (موسس بانک حبیب)، پرانس کریم آقا خان (رهبر شیعیان اسماعیلی) و بانو نصرت هارون (همسر عبدالله هارون) از جمله این افراد بودند.
[39] . نصر، احیای شیعه، 88.
[40] . به نقل از آندریاس ریک، «مبارزه برای حقوق برابر به عنوان یک اقلیت: سازمانهای اشتراکی شیعه در پاکستان، 1948-1968»، در راینر برونر و ورنر اند (ویرایشگران)، شیعه دوازده امامی در دوران مدرن: فرهنگ مذهبی و فرهنگ سیاسی. (بوستون: بریل آکادمیک پابلیشرز، 2001)، 269-270.
[41] . همان، 270. همچنین رجوع کنید به رازکار (لاهور)، 1 مارس 1946، 4.
[42] . قطعنامه تصویب شده توسط شورای عمل کنفرانس شیعیان همه احزاب، که در پونا، 25 دسامبر 1945، در S.R. باکشی، ساخت هند و پاکستان: ایدئولوژی مهاسابها هندو و احزاب سیاسی دیگر، جلد. 3 (دهلی نو: انتشارات Deep & Deep, 1997).
[43] . لاکنو در میان مردم به «شهر نواب ها» معروف است. نواب لقب والایی بود که به نجباء مسلمان داده می شد این شهر با نام شیراز هند، اشاره ای به شهر ایران شیراز، و به عنوان "قسطنطنیه هند" که اشاره ای به تنوع آن است، نیز شناخته می شود.
[44] . دیوید پینو، شیعیان: آیین و تقوای مردمی در جامعه مسلمانان (نیویورک: پالگریو مک میلان، 1993)، 59.
[45] . دابلیو. سی. اسمیت، اسلام مدرن در هند (لاهور: مینروا، 1947)، 399.
[46] . برای مشاهده متن کامل سخنرانی به http://www.pakistani.org/pakistan/legislation/constituent_address_11aug1947.html مراجعه کنید.
[47] . فردریک گرر، «تکامل درگیریهای فرقهای در پاکستان و چهره دائماً در حال تغییر خشونت اسلامی»، آسیای جنوبی: مجله مطالعات جنوب آسیا 30، شماره. 1 (2007).
[48] . ریک، «مبارزه برای حقوق برابر به عنوان یک اقلیت»، 273.
[49] . همان، 274.
[50] . همان، 274.
[51] . 47 همان، 275-6.
[52] . برای دیدگاه شیعیان از حملات، به http://www.shaheedfoundation.org/tragic.asp?Id=13 مراجعه کنید.
[53] . وضعیت فرقه گرایی در پاکستان، گروه بین المللی بحران، گزارش آسیا شماره 95، 18 آوریل 2005.
[54] . برای جزئیات، رجوع کنید به رضاکار (لاهور)، 1 ژانویه 1964.
[55] . مصاحبه با مولانا تیلمیز حسین، نیوجرسی، 12 اکتبر 2008.
[56] . برای جزئیات، به ریک، «مبارزه برای حقوق برابر به عنوان یک اقلیت»، 278-279 مراجعه کنید.
[57] . همان، 280-281.
[58] . استانلی ولپرت، زلفی بوتو از پاکستان: زندگی و زمان او (نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1993)، 17، 158. همچنین رجوع کنید به ژیل کپل، «قدرت شیعه و غرب»، چشم انداز آمریکایی، 14 اوت 2006.
[59] . فیلیپ ای. جونز، حزب مردم پاکستان: ظهور قدرت (کراچی: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2003)، 296.
[60] . ممتاز احمد، "فعالیت سیاسی شیعه در پاکستان"، 62.
[61] . همان، 62-63.
[62] . مریم ابوذهب، «سیاسی شدن جامعه شیعه در پاکستان در دهههای 1970 و 1980» الساندرو مونسوتی، سیلویا ناف و فریان صباحی (ویرایشگران)، شیعیان دیگر: از مدیترانه تا آسیای مرکزی (برن: انتشارات پیتر لانگ) ، 2007)، 99.
[63] . همان، 100. برای جزئیات بیشتر به وب سایت رسمی سازمان دانشجویان امامیه مراجعه کنید: http://www.isopakistan.net/home.htm
[64] . برای جزئیات بیشتر در مورد عصر ضیاء، نگاه کنید به حسن عباس، حرکت پاکستان به سوی افراط گرایی: خدا، ارتش و جنگ آمریکا علیه ترور (نیویورک: ام. ای. شارپ، 2005)، 89-132.
[65] . کمال متین الدین، پدیده طالبان: افغانستان، 1994-1997 (کراچی: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 1999)، 14.
[66] . کیس ون دن بوش، بلقیس طاهره و تحسین الله خان، «تعلیمات اسلامی در پاکستان: معرفی موضوعات مورد تایید دولت»، گزارش LINS 2008-02، کالج دانشگاه اسلو، آوریل 2008.
[67] . خالد احمد، نظر دوم: «رامای صاحب»: پنجابی با عقل - بررسی خالد احمد از مطبوعات اردو، دیلی تایمز، 9 فوریه 2006.
[68] . ذهاب، (چگونه ممکن است این ماتم تمام شود؟)، 104-114; مشاهده شخصی نویسنده در دهه 1980 در راولپندی و اسلام آباد.
[69] . محمد قاسم زمان، علما در اسلام معاصر: متولیان تغییر (نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، 2002)، 177.
[70] . استفان شوارتز، دو چهره اسلام: خاندان سعود از سنت تا ترور (نیویورک: دابلدی، 2002)، 184-186.
[71] . مریم ابوذهب، «سیاسی شدن جامعه شیعه در پاکستان در دهه های 1970 و 1980»، 101.
[72] . مصاحبه با مولانا حسن گردیزی، لاهور، جولای 2008.
[73] . درباره سیاستهای اسلامیسازی رژیم ضیاء، رجوع کنید به افضل اقبال، اسلامیسازی در پاکستان (لاهور: کتابهای پیشتاز، 1986). شهید جاوید بورکی و کریگ باکستر، پاکستان تحت نظامی گری: یازده سال ضیاءالحق (بولدر، CO: Westview Press، 1991). و چارلز کندی، "اسلامی سازی و اصلاحات قانونی در پاکستان، 1979-89"، پاسیفیک افیرز 63، شماره. 1 (بهار 1990)، 62-77.
[74] . برای مشاهده مشخصات مفتی جعفر حسین به http://www.islam-laws.com/marja/muftijafar.htm مراجعه کنید.
[75] . ممتاز احمد، "احیاگری، اسلامی سازی، فرقه گرایی و خشونت در پاکستان" در کریگ باکستر و چارلز
[76] . همان، 108.
[77] . فقه جعفریه یک مکتب فقهی اسلامی است که به امام جعفر صادق، ششمین امام در سنت شیعه اثنی عشری، که در قرن هشتم میزیسته است، بازمیگردد. به مکتب اثنا عشری نیز معروف است.
[78] . به «علامه مفتی جعفر حسین» http://www.islam-laws.com/marja/muftijafar.htm مراجعه کنید. همچنین نگاه کنید به وی .جی.شوبل، عملکرد مذهبی در اسلام معاصر: مناسک مذهبی شیعی در جنوب آسیا (کلمبیا: انتشارات دانشگاه کارولینای جنوبی، 1993).
[79] . حسین حقانی، «حذف بدعت گذاران: فرقه گرایی در پاکستان»، روندهای کنونی در ایدئولوژی اسلامی، 4، شماره. 1 (2006).
[80] . مریم ابوذهب، «سیاسی شدن جامعه شیعه در پاکستان در دهه های 1970 و 1980»، 103. به گفته ولی نصر، این رقم نزدیک به 25000 نفر بود. رجوع کنید به ولی نصر، "ظهور ستیزه جوی سنی در پاکستان: نقش متغیر اسلام گرایی و علما در جامعه و سیاست"، مطالعات مدرن آسیایی 34، شماره. 1 (فوریه 2000)، 155. با این حال، شیعیان پاکستانی به طور معمول ارقام را نزدیک به 100000 نقل قول می کنند.
[81] . سرتیپ سید ع. ترمذی، نیمرخی از اطلاعات (لاهور: خانه داستانی، 1995)، 272-283.
[82] . ولی نصر، «ظهور ستیزه جویی اهل سنت در پاکستان: نقش متغیر اسلام گرایی و علما در جامعه و سیاست»، 155.
[83] . مهتاب علی شاه، «فرقه گرایی – تهدیدی برای امنیت انسانی: مطالعه موردی پاکستان»، میز گرد: مجله روابط بین الملل مشترک المنافع 94، شماره. 382 (اکتبر 2005)، 617.
[84] . مریم ابوذهب، "سیاسی شدن جامعه شیعه در پاکستان در دهه های 1970 و 1980"، 104.
[85] . همان، 104.
[86] . برای جزئیات، نگاه کنید به آفاق حیدر، «سیاسی شدن شیعیان و توسعه تحریک نفاظ فقه جعفریه در پاکستان»، در چارلز اچ کندی (ویرایشگر)، پاکستان (بولدر: مطبوعات وست ویوو، 1993)، 75-93.
[87] . برای اطلاع از داستان زندگی حسینی، بیوگرافی او، تی آر. خان، سفیر نور (لاهور: فرهنگستان العارف، 1994).
[88] . مریم ابوذهب، «بعد منطقهای درگیری فرقهای در پاکستان» در کریستف جفرلوت (ویرایش)، پاکستان: ملیگرایی بدون ملت (لندن: کتاب زد، 2002)، 115-128.
[89] . ممتاز احمد، «فعالیت سیاسی شیعی در پاکستان»، 66.
[90] . مختار احمد، درگیری فرقه ای در پاکستان: مطالعه موردی جانگ (کلمبو: مرکز منطقه ای مطالعات استراتژیک، 2001).
[91] . نصر، «ظهور ستیزهجویی اهل سنت در پاکستان: نقش متغیر اسلامگرایی و علما در جامعه و سیاست»، 142-143.
[92] . ملیحه لوضی، «جنبش شیعی پاکستان: مصاحبه با عارف حسینی»، فصلنامه جهان سوم [جلد. #10]، [مطلب شماره 2]، (1988)، 806-17.
[93] . خالد احمد، «مرگ ضیاءالحق»، فصلنامه معیار 2، شماره. 2 (آوریل-ژوئن 2007)، http://www.criterionpk.com/Vol2_No2/printer/article4.html.
[94] . رجوع کنید به حسن عباس، حرکت پاکستان به سوی افراط گرایی، 125-126.
[95] . برای نظریات مختلف در مورد این موضوع، به ادوارد جی اپستین، «چه کسی ضیا را کشت؟»، Vanity Fair، سپتامبر 1989 مراجعه کنید. محمد حنیف، پرونده انفجار انبه ها (نیویورک: ناپف، 2008); و باربارا کروست، "چه کسی ضیا را کشت؟"، مجله سیاست جهانی 22، شماره. 3، (پاییز 2005)
[96] . ابوذهب، "سیاسی شدن جامعه شیعه در پاکستان در دهه های 1970 و 1980"، 109.
[97] . امیر رعنا، صفر تا صد سازمانهای جهادی در پاکستان (لاهور: چاپ مشعل، 2004)، 414-417.
[98] . به نقل از امیر رعنا، همان، 414.
[99] . برخی از تحلیلگران معتقدند که SMP به عنوان شاخه نظامی TJP خدمت می کرد. اما با توجه به اینکه TJP فعالیت های خشونت آمیز SMP را محکوم کرده است، بعید به نظر می رسد.
[100] . مصاحبه با اس ام علی، فعال سابق SMP، لاهور، ژوئیه 2008.
[101] . مصاحبه با یک افسر پلیس بازنشسته پاکستانی که در دهه 1990 ستیزه جویان شیعه را معرفی کرد، لاهور، 18 ژوئیه 2009. برای جزئیات بیشتر لیست رسمی افراد تحت تعقیب، به http://www.punjabpolice.gov.pk/most_wanted/?id=155 مراجعه کنید.
[102] . محمود زمان، "خون، عرق و اشک"، Dawn سپیده دم، 11 سپتامبر 1997.
[103] . «سپاه محمد پاکستان، گروه تروریستی پاکستان»، پورتال تروریسم جنوب آسیا، http://www.satp.org/satporgtp/countries/pakistan/terroristoutfits/SMP.htm
[104] . پاکستان 25 سازمان شبه نظامی را ممنوع می کند، Dawn، 6 اوت 2009.
[105] . A.A. سیگنال های ترکیب شده، هرالد، ژانویه 2005.
[106] . مریم ابوذهب، "بعد منطقه ای درگیری فرقه ای در پاکستان"، 117.
[107] . گریر، «تکامل درگیریهای فرقهای در پاکستان»، 127-143.
[108] . برای جزئیات، نگاه کنید به «پاکستان: بدون حفاظت در برابر کشتارهای هدفمند»، عفو بینالملل (2002)، موجود در: http://www.amnesty.org/en/library/asset/ASA33/030/2002/en/dom-ASA330302002en .html
[109] . هر دو حزب به سرعت نام خود را تغییر دادند و به ترتیب به عنوان تحریک اسلامی پاکستان (TIP، جنبش اسلام) و ملت اسلامی پاکستان (MIP، ملت اسلام) به فعالیت خود ادامه دادند.
[110] . حسن منصور، «مظنون در پروندههای قتل بلندپایه »، Dawn، 5 مارس 2007.
[111] . «متهم به مدت 3 روز در بازداشت قرار گرفت»، ملت، 23 فوریه 2010.
[112] . امیر رعنا، «انتقام، تنش ها احیاگر لشگر جهنگوی و سپاه محمد»، دیلی تایمز، 7 آوریل 2004.
[113] . به عنوان مثال، به فراز خان، "خشونت فرقهای کراچی را تهدید میکند، زیرا لباسهای ممنوعه دوباره ظاهر میشود"مراجعه کنید، دیلی تایمز ، 27 آوریل 2009. فراز خان، "بازگشایی دفاتر ممنوعه ستیزه جویان در کراچی"، دیلی تایمز، 29 ژوئن 2008; فراز خان، "رهبر مذهبی لشکر جنگوی مورد سوء قصد قرار گرفت "، دیلی تایمز، 16 آوریل 2009.
[114] . برای جزئیات، به «علی حیدری، دستیار کشته شده در تیراندازی خیرپور»، «اخبار»، 19 اوت 2009 مراجعه کنید.
[115] . مصاحبه ایمیلی با یکی از مقامات آژانس تحقیقات فدرال (FIA)، 22 دسامبر 2009.
[116] . برای گاهشماری دقیق و به روز و حملات ضد شیعه، به "حوادث مربوط به سپاه صحابه"، پورتال تروریسم جنوب آسیا، در http://www.satp.org/satporgtp/countries/pakistan/terroristoutfits/SSP_tl.htm مراجعه کنید. . جزئیات برخی از این حملات تروریستی ضد شیعه در وب سایتی که توسط وب سایت بنیاد شهید حامی شیعیان اداره می شود موجود است: http://www.shaheedfoundation.org/Eventlists.asp
[117] . وب سایت TNFJ در http://www.tnfj.org/ واقع شده است.
[118] . "گروههای اسلامی مبارز پاکستان"، Sindtimes.com، 29 مارس 2007.
[119] . مصاحبه با بسیاری از شیعیان پاکستان در لاهور و اسلام آباد، ژوئن 2008.
[120] . وعده های برآورده نشده: شکست پاکستان در مقابله با افراط گرایی، گروه بین المللی بحران، 16 ژانویه 2004، 12.
[121] . فرید فاروقی، «تظاهرات شیعیان علیه طالبان»، دیلی تایمز، 2 سپتامبر 2008.
[122] . رجوع کنید به "سرمقاله: لال مسجد و فضل الله"، دیلی تایمز، 27 اکتبر 2007.
[123] . ب. رامان، «اسب تروای جدید القاعده»، اولوک هند، 10 نوامبر 2007.
[124] . برای جزئیات، به حسن عباس، «تعریف شبکه طالبان پنجابی.»، CTC Sentinel 2، شماره مراجعه کنید. 4 (آوریل 2009)، 1-4.
[125] . جین پرلز و زبیر شاه، «قیام قدرت، طالبان شیعیان پاکستان را محاصره کردند»، نیویورک تایمز، 26 ژوئیه 2008.
[126] . همان
[127] . همان
[128] . منصور خان محسود، «نبرد برای پاکستان: ستیزهجویی و درگیری در کرم»، بنیاد آمریکای جدید، آوریل 2010.
[129] . فرید فاروقی، «تظاهرات شیعیان علیه طالبان»، دیلی تایمز، 8 سپتامبر 2008.
[130] . ذوالفقار علی، "طالبان در تلاش برای پایان دادن به درگیری های قبیله ای در کرم"، Dawn، 16 سپتامبر 2010.
[131] . "سرمقاله: واکنش شیعیان در راه است؟" دیلی تایمز، 22 فوریه 2009.
[132] . "رهبر سابق SSP کشته شد"، دیلی تایمز، 3 فوریه 2009.
[133] . فراز خان، " مغز متفکر سپاه جهنگوی کشته شد "، دیلی تایمز، 9 آوریل 2009.
[134] . محمد اعجاز خان، "کشتن رهبر هزاره جرقه خشونت در کویته را برانگیخت"، اخبار، 27 ژانویه 2009.
[135] . امیر میر، لشکر جهنگوی و تحریک طالبان در انفجارهای کراچی، ME Transparent، 6 فوریه 2010.
[136] . ‚سپاه صحابه، سپاه محمد و سازمان دانشجویان اامیه اخطار دریافت کردند, The News, 12 مارس 2010.
[137] . برای جزئیات، به دیوید پینو، "شیعه به عنوان جامعه اقلیت در پاکستان و هند"، مطالعات در اسلام معاصر 5 (2003)، 1-2: 49-56 مراجعه کنید.
[138] . ارزیابی شخصی بر اساس مصاحبه با رهبران جامعه شیعه در لاهور و اسلام آباد، ژوئن 2009.
[139] . کراچی : اربعین امام حسین برپا شد، Dawn، 11 مارس 2007.
[140] . برای جزئیات بیشتر به سایت رسمی آیت الله بشیرنجفی مراجعه کنید: http://www.alnajafy.org/english/
[141] . ابوذهب را ببینید، «یه ماتم کیسه رُک جائه» (" چگونه ممکن است این ماتم تمام شود ؟").
[142] . "جنگ فرقهای: خشونتهای شیعه و سنی پاکستان و پیوندهای آن با خاورمیانه"، خلاصه رویداد، مرکز بینالمللی وودرو ویلسون برای محققان، 2 مه 2007. همچنین نگاه کنید به خالد حسن، "تعارض فرقهای بر سر پاکستان، مطالعه میگوید"، روزانه ، 14 مه 2007.
[143] . کاتجا ریکونن، "فرقه گرایی در پاکستان: روشی مخرب برای مقابله با تفاوت"، خلاصه شماره 2، واحد تحقیقات امنیتی پاکستان، دانشگاه برادفورد، 1 مارس 2007.
[144] . برای آمار دقیق سالانه، نگاه کنید به: http://www.satp.org/satporgtp/countries/pakistan/database/sect-killing.htm.
[145] . سابرینا تاورنیز و وقار گیلانی، «بمبگذاران انتحاری به زیارتگاه صوفیها در پاکستان حمله کردند»، نیویورک تایمز، 2 ژوئیه 2010.
[146] . مختار ا. خان، نمایه رهبر جدید تحریک طالبان پاکستان: حکیم الله محسود, CTC Sentinel 2, no. 10 (اکتبر 2009)، 1-4.
[147] . مصاحبه با مریم ابوذهاب، پاریس، 11 نوامبر 2009.
[148] . "پنج کشته دیگر در حملات تروریستی کراچی"، دیلی تایمز، 29 ژوئن 2010.
[149] . به عنوان مثال به سابرینا تاورنیز و وقار گیلانی، هفتاد قتل، هنوز در پاکستان آزادی نزدیک است، نیویورک تایمز، 5 اوت 2009 مراجعه کنید.
[150] . میز خبر، ۲۲ دفتر SSP مهر و موم شد، ۱۷۰ فعال برگزار شد، اخبار، ۱۲ ژوئیه ۲۰۱۰.
نظر شما