۵ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۷
بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟

طی نزدیک به پنج قرن سلطه امپراتوری عثمانی بر سرزمین بلغارستان (۱۳۹۶ تا ۱۸۷۸)، جامعه بلغار با یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین دوره‌های تعامل فرهنگی، مذهبی و زبانی در تاریخ خود مواجه شد. این دوره، صرفاً به معنای یک اشغال سیاسی یا نظامی نبود؛ بلکه عصری بود که در آن، نهادهای اجتماعی، ساختارهای آموزشی، زبان عمومی، مناسک دینی، معماری و سبک زندگی مردم بلغار تحت تأثیر یک تمدن بیگانه – یعنی فرهنگ ترک-اسلامی عثمانی – قرار گرفت. با ورود دین اسلام، زبان ترکی، معماری شرقی، و قوانین مبتنی بر شریعت به بافت اجتماعی بلغارستان، نوعی تقابل یا درهم‌تنیدگی تمدنی شکل گرفت که پیامدهای آن تا امروز نیز در فرهنگ معاصر این کشور مشهود است. در این بستر، پرسشی محوری برای مورخان، جامعه‌شناسان و پژوهشگران فرهنگ مطرح می‌شود: آیا ملت بلغار در طول سلطه عثمانی، توانست هویت فرهنگی خود را حفظ کند، یا این هویت در دل فرهنگ غالب عثمانی تحلیل رفت و دستخوش تغییرات بنیادین شد؟ این پرسش، نه فقط در سطح نظری بلکه از نظر کاربردی نیز اهمیت دارد؛ زیرا می‌تواند الگویی برای درک شیوه‌های مقاومت فرهنگی، بازسازی هویت در بستر سلطه، و نسبت میان تعامل و استحاله تمدنی ارائه دهد. در این پژوهش، با بررسی مؤلفه‌هایی همچون دین و کلیسا، زبان و ادبیات، هنر و معماری، موسیقی، سنت‌های مردمی و نهایتاً جنبش احیای ملی، تلاش خواهیم کرد تا به ارزیابی دقیقی از این مسئله بپردازیم: آیا فرهنگ ملی بلغار قربانی سلطه فرهنگی عثمانی شد، یا با استفاده از ظرفیت‌های بومی، به بازآفرینی و نوزایی هویتی دست یافت؟

 

بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟

            

 بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟

                                                                 

   رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بلغارستان

 

مقدمه

طی نزدیک به پنج قرن سلطه امپراتوری عثمانی بر سرزمین بلغارستان (۱۳۹۶ تا ۱۸۷۸)، جامعه بلغار با یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین دوره‌های تعامل فرهنگی، مذهبی و زبانی در تاریخ خود مواجه شد. این دوره، صرفاً به معنای یک اشغال سیاسی یا نظامی نبود؛ بلکه عصری بود که در آن، نهادهای اجتماعی، ساختارهای آموزشی، زبان عمومی، مناسک دینی، معماری و سبک زندگی مردم بلغار تحت تأثیر یک تمدن بیگانه یعنی فرهنگ ترک-اسلامی عثمانی قرار گرفت.

با ورود دین اسلام، زبان ترکی، معماری شرقی، و قوانین مبتنی بر شریعت به بافت اجتماعی بلغارستان، نوعی تقابل یا درهم‌تنیدگی تمدنی شکل گرفت که پیامدهای آن تا امروز نیز در فرهنگ معاصر این کشور مشهود است. در این بستر، پرسشی محوری برای مورخان، جامعه‌شناسان و پژوهشگران فرهنگ مطرح می‌شود:

آیا ملت بلغار در طول سلطه عثمانی، توانست هویت فرهنگی خود را حفظ کند، یا این هویت در دل فرهنگ غالب عثمانی تحلیل رفت و دستخوش تغییرات بنیادین شد؟

این پرسش، نه فقط در سطح نظری بلکه از نظر کاربردی نیز اهمیت دارد؛ زیرا می‌تواند الگویی برای درک شیوه‌های مقاومت فرهنگی، بازسازی هویت در بستر سلطه، و نسبت میان تعامل و استحاله تمدنی ارائه دهد.

در این پژوهش، با بررسی مؤلفه‌هایی همچون دین و کلیسا، زبان و ادبیات، هنر و معماری، موسیقی، سنت‌های مردمی و نهایتاً جنبش احیای ملی، تلاش خواهیم کرد تا به ارزیابی دقیقی از این مسئله بپردازیم:

آیا فرهنگ ملی بلغار قربانی سلطه فرهنگی عثمانی شد، یا با استفاده از ظرفیت‌های بومی، به بازآفرینی و نوزایی هویتی دست یافت؟

بخش اول

پیش زمینه تاریخی

1.1فتح بلغارستان توسط امپراتوری عثمانی (۱۳۹۳۱۳۹۶ میلادی)بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟

ر قرن چهاردهم، امپراتوری بلغارستان دوم، که پیش‌تر یکی از قدرت‌های مهم در شبه‌جزیره بالکان بود، به‌واسطه درگیری‌های داخلی، ضعف سیاسی و فشارهای خارجی، به‌شدت تضعیف شد. همین شرایط، زمینه را برای پیشروی بزرگ امپراتوری عثمانی که در حال گسترش در منطقه بالکان بود، ارائه کرد.

اولین مرحله از سلطه عثمانی بر بلغارستان با نبرد نیکوپولیس (Nicopolis) در سال ۱۳۹۶ به اوج خود رسید. این نبرد میان نیروهای عثمانی به رهبری سلطان بایزید اول و نیروهای صلیبی اروپایی (متشکل از شوالیه‌های فرانسوی، مجارها، بلغارها و ...) رخ داد که با شکست نیروهای مسیحی به پایان رسید. پیش از این نیز، در سال ۱۳۹۳، پایتخت بلغارستان در آن زمان یعنی «تارنوفو» (Tarnovo) به دست عثمانی‌ها افتاده بود. از این زمان به بعد، بلغارستان به‌طور کامل به یکی از ولایات امپراتوری عثمانی تبدیل شد و تا سال ۱۸۷۸ که استقلال خود را پس از جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷۱۸۷۸) به دست آورد، تحت سلطه این امپراتوری باقی ماند.

ورود عثمانی به بلغارستان نه تنها یک تحول سیاسی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ فرهنگی این سرزمین بود. با ورود اسلام به منطقه‌ای تبدیل‌ به مسیحی‌نشین، نوعی همزیستی اجباری، با سیاست‌های گاه سختگیرانه و مکان منعطف، میان فرهنگ‌ها شکل گرفت.

1.2 نظام ملت (Millet) و جایگاه مسیحیان بلغار در ساختار عثمانی

یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد امپراتوری عثمانی، به‌ویژه در مواجهه با جوامع غیرمسلمان، نظام «ملت» (Millet) بود. این نظام، مدلی از حکومت‌داری مذهبی-فرهنگی بود که به اقلیت‌های دینی غیرمسلمان اجازه می‌داد تا در چارچوب قوانین اسلامی، از خودمختاری نسبی برخوردار باشند.

در چارچوب این نظام:

اقلیت‌های دینی از جمله مسیحیان ارتدوکس (شامل بلغارها، صرب‌ها، یونانی‌ها و...) و یهودیان، به رسمیت شناخته شدند.

هر «ملت» به‌وسیله رهبران مذهبی خود (مانند پاتریارک‌ها یا خاخام‌ها) اداره می‌شد و مسئول امور دینی، آموزشی، حقوق شخصی و حتی برخی امور مالی اعضای خود بود.

در مورد بلغارها، متأسفانه آن‌ها تا مدت‌ها در زیرمجموعه ملت یونانی (یونانیان قسطنطنیه/پاتریارک قسطنطنیه) محسوب می‌شدند، که منجر به فشار فرهنگی بیشتر از سوی کلیسای ارتدوکس یونانی نیز شد.

این نظام، از یک سو به مسیحیان اجازه داد زبان، دین، آیین‌ها و برخی از رسوم خود را حفظ کنند و نوعی «استقلال فرهنگی نسبی» را تجربه کنند. اما از سوی دیگر، با اعمال مالیات‌های خاص بر غیرمسلمانان (مانند جزیه و در برخی موارد، دوشیرمه جمع‌آوری اجباری پسران برای سپاه ینی‌چری)، نابرابری قانونی و فشار تدریجی برای تغییر دین یا زبان در برخی مناطق، نوعی فشار فرهنگی و اجتماعی نیز به همراه داشت.

در عمل، مردم بلغار نه تنها از سوی عثمانی‌ها، بلکه از سوی نهادهای مذهبی یونانی که اداره کلیسای ارتدوکس را در اختیار داشتند، تحت نوعی «استحاله فرهنگی دوگانه» قرار گرفتند. این وضعیت تا قرن نوزدهم ادامه داشت، زمانی که بلغارها با تأسیس کلیسای مستقل خود (Bulgarian Exarchate) در سال ۱۸۷۰، نخستین گام مهم در بازپس‌گیری هویت مذهبی و فرهنگی برداشتند.

در کل میتوان گفت که فتح بلغارستان توسط عثمانی‌ها نقطه شروع یک دوران طولانیِ سلطه فرهنگی و سیاسی بودو نظام ملت به بلغارها امکان داد برخی سنت‌ها و آیین‌های دینی خود را حفظ کنند، اما آن‌ها را از استقلال فرهنگی واقعی محروم ساخت.هویت فرهنگی بلغارها در این دوران تحت فشار مضاعف از سوی هم عثمانی‌ها و هم کلیسای یونانی قرار گرفت، اما ابزارهایی مانند دین و زبان کلیسایی به مقاومت و بقای فرهنگ آن‌ها کمک کرد.

بخش دوم

2.1 مؤلفه‌های فرهنگی: تهدید یا فرصت؟

پرسش «تهدید یا فرصت؟» دربارهٔ مؤلفه‌های فرهنگی دوران حکمرانی عثمانی بر بلغارستان، پرسشی عمیق و چندلایه است؛ زیرا تعامل فرهنگی، هم می‌تواند منجر به استحاله و تضعیف یک فرهنگ شود، و هم می‌تواند بستری برای بازتعریف، مقاومت، و در نهایت احیای هویت ملی فراهم کند.

در طول پنج قرن سلطه عثمانی (۱۳۹۶ تا ۱۸۷۸)، جامعه بلغار در معرض فرهنگی قرار گرفت که در بسیاری از جنبه‌ها، از نظر دینی، زبانی، معماری و هنر، با سنت‌های بومی بلغاری تفاوت داشت. فرهنگ عثمانی با خاستگاه ترکی-اسلامی خود، بر فضای عمومی، آموزش، نظام حکومتی، زبان رسمی، و ساختار شهری تأثیر گسترده‌ای گذاشت.

با این حال، آنچه که رخ داد، نه یک نابودی کامل فرهنگی، بلکه نوعی "مقاومت درون‌زا" بود که در لایه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی بلغارستان پدیدار شد. مؤلفه‌هایی چون دین ارتدوکس، زبان بومی، فولکلور روستایی، آیین‌های سنتی و حتی ادبیات نوپای ملی، به ابزارهایی برای حفظ و تقویت هویت قومی بلغارها تبدیل شدند.

این فرآیند به‌ویژه در قرون ۱۸ و ۱۹، در قالب جنبش بیداری ملی بلغار (National Revival Movement) به اوج رسید؛ جنبشی که از دل فشارهای فرهنگی بیرونی، یک بازتعریف فرهنگی-ملی درون‌زا پدید آورد. در این دوران، روشنفکران بلغار نه‌تنها به بازسازی زبان و ادبیات بومی پرداختند، بلکه تلاش کردند مفاهیمی چون ملت، تاریخ مشترک، حافظه جمعی، و هویت فرهنگی را بازتعریف کنند.

به این ترتیب، می‌توان گفت تأثیر فرهنگی عثمانی بر بلغارستان، به‌رغم جنبه‌های تهدیدآمیز آن، فرصتی تاریخی برای خودآگاهی و سازمان‌دهی فرهنگی بلغارها فراهم کرد. نه از آن جهت که سلطه عثمانی قصد احیای فرهنگ بلغاری را داشت، بلکه از آن جهت که واکنش طبیعی و پویای مردم بلغار در برابر این سلطه، به یک حرکت فرهنگی-ملی انجامید.

بنابراین، پاسخ به سؤال اصلی این فصل این است:

مؤلفه‌های فرهنگی عثمانی در بلغارستان، در ابتدا تهدیدی برای هویت ملی بودند، اما در نهایت، زمینه‌ساز مقاومتی فرهنگی شدند که به احیای هویت و ملت‌سازی بلغار کمک کرد.

این نگاه دیالکتیکی، هم ابعاد منفی (تحمیل زبان و مذهب بیگانه، سلطه معماری و نمادهای عثمانی) را در نظر دارد، و هم ظرفیت‌های پنهان شکل‌گیری هویت از دل بحران را برجسته می‌سازد.

2.2 دین و هویت دینی

نقش کلیسای ارتدوکس بلغار در حفظ زبان و هویت ملی

بلغارستان در دوره عثمانی: حفظ یا تغییر فرهنگ ملی؟

در دوران حکومت پنج‌قرنه عثمانی بر بلغارستان، که طی آن ساختارهای سیاسی و نهادهای مستقل بلغاری یا نابود شده بودند یا تحت سلطه مستقیم دولت عثمانی قرار داشتند، کلیسای ارتدوکس به یکی از معدود پناهگاه‌های فرهنگی و معنوی مردم بلغار تبدیل شد. این کلیسا، علی‌رغم تضعیف نهادی و نظارت مستقیم پاتریارک‌نشین قسطنطنیه، توانست نقش مهمی در زنده نگه داشتن هویت قومی، زبانی و تاریخی ایفا کند. کلیسای ارتدوکس،

فراتر از کارکرد مذهبی، تبدیل به نهاد حافظ آموزش، سواد، خط سیریلیک و حافظه جمعی شد. در شرایطی که آموزش عمومی رسمی از سوی دولت عثمانی عمدتاً بر مدارس اسلامی متمرکز بود، صومعه‌ها و کلیساهای کوچک، مراکزی برای آموزش زبان بلغاری و انتقال مفاهیم دینی به زبان مادری بودند. در واقع، دین به ابزار انتقال فرهنگی بدل شد؛ ابزاری که با تکیه بر زبان، اسطوره‌ها، تقویم مذهبی و آیین‌های سنتی، حافظ روح جمعی مردم بلغار بود.

با این حال، فشار فرهنگی از سوی کلیسای یونانی قسطنطنیه، که پس از سقوط قسطنطنیه در ۱۴۵۳ از سوی دولت عثمانی به عنوان قدرت مذهبی مشروع شناخته شده بود، منجر به آغاز روندی از "یونانی‌سازی" در کلیساهای ارتدوکس منطقه شد. بسیاری از اسقف‌ها، معلمان، و متون دینی از زبان یونانی استفاده می‌کردند، و یونانی‌گرایی در محیط کلیسایی غالب شد. این امر باعث نارضایتی گسترده میان نخبگان فرهنگی و مذهبی بلغار شد، زیرا زبان بلغاری و روایت بومی مسیحیت در حال حذف شدن از عرصه عمومی بود.

در واکنش به این تهدید فرهنگی، از اواسط قرن نوزدهم، جنبش‌های استقلال مذهبی پدید آمدند که خواهان جدایی کلیسای بلغاری از پاتریارک‌نشین یونانی بودند. این جنبش‌ها، که هم‌زمان با نهضت‌های ملی در سایر نقاط بالکان شکل گرفتند، تنها محدود به مسائل مذهبی نبودند، بلکه بازتابی از خیزش عمومی برای بازیابی هویت ملی بودند. اوج این تلاش‌ها، در تأسیس رسمی اکزارخات بلغاری (Bulgarian Exarchate) در سال ۱۸۷۰ تجلی یافت. این نهاد جدید مذهبی، که توسط سلطان با فرمان رسمی به رسمیت شناخته شد، نخستین گام رسمی برای استقلال فرهنگی بلغارها در درون ساختار امپراتوری عثمانی بود.

اکزارخات بلغاری نه‌تنها نمادی از جدایی مذهبی، بلکه بیانیه‌ای سیاسی-فرهنگی بود. این نهاد به سرعت اقدام به تأسیس مدارس بلغاری، چاپ کتاب‌ها و متون دینی به زبان بومی، و آموزش کشیش‌ها و معلمان بومی کرد. در نتیجه، کلیسا نه‌تنها به وظایف مذهبی خود ادامه داد، بلکه تبدیل به نهاد اصلی ملت‌سازی شد.

بنابراین، در پاسخ به این پرسش که «دین در دوره عثمانی تهدید بود یا فرصت»، می‌توان گفت که دین، به‌ویژه در قالب کلیسای ارتدوکس بلغار، ابتدا ابزاری برای مقاومت خاموش فرهنگی و سپس به بستر احیای هویت ملی تبدیل شد. در دوران سرکوب، ایمان مذهبی مردم، با پیوندی عمیق با زبان و تاریخ، به مهم‌ترین سنگر هویتی بدل گشت. و در دوران بیداری ملی، همین ایمان، ساختاری سیاسی برای استقلال فرهنگی فراهم کرد.

2.3 زبان و ادبیات

تأثیر واژگان ترکی و واکنش جنبش‌های زبانی

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تأثیرگذاری فرهنگ عثمانی بر بلغارستان، زبان بود. در طی قرن‌ها همزیستی و سلطه سیاسی، زبان ترکی عثمانی به‌صورت تدریجی اما گسترده، واژگان فراوانی را به زبان بلغاری تحمیل کرد یا از طریق زبان مردم کوچه و بازار به آن وارد ساخت. این واژگان اغلب در زمینه‌هایی وارد شدند که مستقیماً با ساختارهای حکومتی و زندگی روزمره سر و کار داشتند: اداره، ارتش، غذا، لباس، شهرسازی، مالیات، دادگستری و زندگی شهری.

واژه‌هایی چون: چوربا- سوپ(Çorba) "  کاپاک- درپوش(Kapak) " دیووان -شورای مشورتی یا دفتر دولتی(Divan) " بَکیا -باقی‌مانده یا مانده(Bakiye) "  کیسه -کیسه پول(Kese)    "

و ده‌ها نمونه دیگر، وارد زبان روزمره بلغاری شدند. این واژه‌ها به‌ویژه در زبان گفتاری، ضرب‌المثل‌ها، و گویش‌های محلی رسوخ پیدا کردند.

اگرچه این تأثیر زبانی، در ابتدا پدیده‌ای طبیعی و ناشی از تماس فرهنگی بود، اما با شکل‌گیری جنبش احیای ملی بلغار در قرن نوزدهم، تأثیر زبانی عثمانی به‌عنوان تهدیدی برای هویت ملی تلقی شد. روشنفکران بلغاری، زبان را نه‌فقط وسیله‌ای برای ارتباط، بلکه سلاحی برای حفظ و بازسازی هویت ملی در برابر سلطه فرهنگی بیگانه می‌دانستند.

در این راستا، جنبش "پاک‌سازی زبان" (Purist Language Movement) شکل گرفت. فعالان این جنبش تلاش کردند تا واژگان ترکی را از زبان نوشتاری و رسمی بلغاری حذف کنند و به‌جای آن‌ها از واژگان اسلاوی ریشه‌دار یا نوواژه‌های خودساخته استفاده نمایند. این پاک‌سازی، بخشی از پروژه گسترده‌تری بود که هدفش ساختن یک زبان ادبی ملی بود؛ زبانی که بتواند نقش رهبری در جنبش فرهنگی و سیاسی احیای بلغارها ایفا کند.

در این فرآیند، چهره‌هایی چون:

پائیسی هی‌لندارسکی (Paisii Hilendarski)، خریستو بُتِف (Hristo Botev)و  ایوان وازوف

 (Ivan Vazov)

نقش محوری داشتند. پائیسی با نگارش "تاریخ ملت بلغار" در سال ۱۷۶۲، نقطه عطفی در تاریخ ادبی و فرهنگی بلغارستان به وجود آورد. او نه‌تنها تاریخ را نوشت، بلکه مردم بلغار را به آگاهی ملی فراخواند. او نوشت: «بلغاری، ای تو که فراموش کرده‌ای که کیستی، برخیز و تاریخ خود را بخوان!» بیانیه‌ای ساده اما رادیکال، در مقابله با نفوذ فرهنگی عثمانی و یونانی.

پس از او، بُتِف، شاعر انقلابی و مبارز، از شعر به‌عنوان ابزار مقاومت فرهنگی و سیاسی استفاده کرد. زبان شعرهای او آمیخته‌ای از سادگی، قدرت، و بی‌پروایی بود. ادبیات او پر از فریاد استقلال، عدالت، و نفی سلطه بود.

ایوان وازوف، پدر ادبیات نوین بلغار، با آثارش مانند رمان «زیر یوغ» (Under the Yoke)، فضای اجتماعی و روانی مردم بلغار را در دوران عثمانی بازتاب داد. او نه‌تنها نویسنده‌ای ملی‌گرا، بلکه معمار ادبی زبان نوین بلغاری بود که توانست از دل یک زبان تحت‌تأثیر، زبانی غنی، ادبی و منسجم خلق کند.

از این رو، زبان و ادبیات بلغاری در قرن نوزدهم، از وضعیت انفعالی و منفعل‌شدن در برابر فرهنگ عثمانی، به وضعیت فعال و خلاق تبدیل شد. روشنفکران و نویسندگان با پالایش زبان، خلق ادبیات نو، و بازخوانی تاریخ، هویت ملی را در قالب کلمات بازآفرینی کردند.

در نهایت، واکنش بلغارها به تأثیر زبانی عثمانی نه فقط نوعی مقاومت، بلکه فرصتی برای نوسازی فرهنگی بود. زبان، که می‌توانست ابزار سلطه باشد، به سلاحی برای استقلال معنوی تبدیل شد. این روند نشان می‌دهد که حتی در شرایط فشار فرهنگی، می‌توان از دل بحران، فرصت آفرینش و بازسازی هویت را بیرون کشید.

2.4 هنر، معماری و موسیقی

تأثیرات متقابل و مظاهر فرهنگی

در طول سلطه پنج‌قرنه عثمانی بر بلغارستان، هنر، معماری و موسیقی به‌عنوان مظاهر عینی فرهنگ، تحت تأثیر عمیق این حضور تاریخی قرار گرفتند. برخلاف زبان و دین که به‌صورت مستقیم و گاه تحمیلی دچار تغییراتی شدند، در حوزه هنرهای دیداری و شنیداری، روندی از آمیزش تدریجی و دوطرفه شکل گرفت؛ فرآیندی که به ظهور سبک‌ها و نمادهای ترکیبی منتهی شد. این تأثیرات را نه‌تنها باید به‌عنوان «تغییر» بلکه به‌عنوان «بازآفرینی فرهنگی» تحلیل کرد.

 

معماری: سیماهای اسلامی در شهرهای بلغار

معماری عثمانی، یکی از بارزترین جلوه‌های فرهنگی بود که چشم‌انداز شهری بلغارستان را تغییر داد. با ورود معماری اسلامی به منطقه، الگوهای تازه‌ای از طراحی شهری و فضاهای عمومی رواج یافتند. مساجد، حمام‌های عمومی، پل‌ها، کاروان‌سراها و بازارها با ویژگی‌هایی چون گنبدهای نیم‌کروی، طاق‌های قوس‌دار، مناره‌های بلند و حیاط‌های مرکزی ساخته شدند.

از جمله بناهای شاخص می‌توان به:

مسجد Banya Bashi در شهر صوفیه (اثر معمار سنان، قرن ۱۶م) اشاره کرد، که هنوز هم نمادی از حضور معماری عثمانی در مرکز بلغارستان است.

Eski Mosque در استارا زاگورا، یکی از قدیمی‌ترین مساجد منطقه، نمونه‌ای از تداوم سنت معماری اسلامی در جنوب بلغارستان است.

همچنین حمام‌های ترک (Hamam)، که به‌عنوان مراکز بهداشت عمومی، تعاملات اجتماعی، و حتی آیینی کاربرد داشتند، در شهرهای بزرگی مانند پلودیف، روسه و ویدین باقی مانده‌اند. پل‌هایی مانند پل رود ماریسا، با تکنیک‌های معماری عثمانی (سنگ‌های حجاری‌شده، طاق‌های پیاپی، کف‌سازی خاص)، تا امروز به‌عنوان آثار مهندسی آن دوره باقی مانده‌اند.

هنرهای تزیینی و صنایع دستی: آمیزش نمادها و فرم‌ها

در هنرهای کاربردی و سنتی، ترکیبی از نقش‌مایه‌های اسلامی-عثمانی با عناصر بومی بلغاری به وجود آمد. صنایع دستی، به‌ویژه در زمینه‌هایی مانند:

گلدوزی‌های سنتی،زینت‌آلات نقره‌ای و برنزی،فرش‌ها و بافتنی‌های محلی

شاهد ورود الگوهایی چون نقوش هندسی، گل‌های پیچان، و طرح‌های متقارن شدند؛ نقش‌هایی که ریشه در هنر اسلامی داشتند، اما در زمینه‌ فرهنگی اسلاوی بازآفرینی شدند.

در لباس‌های محلی زنان در نواحی کوهستانی، هنوز می‌توان نمونه‌هایی از تأثیر فرم‌های شرقی را در طرح یقه، حاشیه‌های زربافت یا فرم روسری‌ها مشاهده کرد. حتی رنگ‌های به‌کاررفته (مانند ترکیب قرمز، سبز، طلایی) از سنت رنگ‌بندی عثمانی تأثیر گرفته‌اند.

موسیقی: سنت‌های آمیخته، صدای مقاومت

موسیقی، شاید بیش از هر هنر دیگری، نشان‌دهنده‌ی همزیستی فرهنگی است. در نواحی مرزی و روستایی بلغارستان، به‌ویژه در منطقه رودوپه، موسیقی فولکلور بلغاری تحت تأثیر موسیقی ترکی قرار گرفت.

 

ریتم‌های لنگ و نامتقارن (مانند ۷/۸، ۹/۸، ۱۰/۸) که از ویژگی‌های برجسته موسیقی ترکی-بالکانی هستند، به بخشی از ریتم‌های محلی بلغاری تبدیل شدند.

سازهایی مانند تنبور، نی، و زُرنا که ریشه در موسیقی عثمانی دارند، در نواحی بلغاری به‌کار گرفته شدند و به سازهای محلی بدل شدند.

فرم‌های آواز مانند "آوازهای کشیده، حزن‌آلود، با تزئینات ملودیک" نیز رنگ و بویی از سبک آذری و ترکی در خود دارند، اما در مضمون و روایت، کاملاً بلغاری باقی مانده‌اند.

نکته جالب این است که با وجود ریشه‌های عثمانی این عناصر، موسیقی به ابزاری برای هویت‌سازی محلی تبدیل شد. مردم، این فرم‌ها را به شیوه‌ی خود تفسیر کردند، به زبان خود شعر گفتند، و آن را در آیین‌های خاص (عروسی، درو، جشنواره‌های سنتی) گنجاندند. در واقع، موسیقی تبدیل به پل فرهنگی‌ای شد که نه تنها از نابودی فرهنگ جلوگیری کرد، بلکه آن را زنده‌تر، متنوع‌تر و مردمی‌تر ساخت.

در عرصه‌های هنر، معماری و موسیقی، نمی‌توان سخن از سلطه یک‌سویه گفت. اگرچه تأثیر عثمانی بر این حوزه‌ها انکارناپذیر است، اما آنچه در نهایت شکل گرفت، نه "تحمیل فرهنگی" محض، بلکه یک میراث بصری و شنیداری ترکیبی است؛ محصول همزیستی، تعامل و حتی مقاومت فرهنگی.

بلغارها در مواجهه با عناصر هنری عثمانی، نه تنها آن‌ها را جذب و بومی‌سازی کردند، بلکه به ابزارهایی برای حفظ هویت خود تبدیل نمودند. آنچه امروز به عنوان بخشی از فرهنگ عامه بلغاری می‌شناسیماز رقص‌های محلی گرفته تا گلدوزی‌ها و آهنگ‌هادر واقع گواهی است بر توانایی یک ملت برای خلق هویت از دل تأثیرپذیری.

در صورت تمایل، می‌توانم به‌طور جداگانه تحلیل تصویری از برخی نمونه‌های معماری یا مقایسه تطبیقی با دیگر کشورهای بالکان ارائه دهم.

بخش سوم

واکنش و مقاومت: احیاء ملی (قرن‌های ۱۸ و ۱۹)

دوران احیای ملی بلغارستان (Bulgarian National Revival)، نه‌فقط واکنشی به سلطه سیاسی عثمانی، بلکه پاسخی عمیق و فرهنگی به خطر از بین رفتن هویت قومی، زبانی و دینی بلغارها بود. در شرایطی که دولت عثمانی عملاً ساختارهای سیاسی و فرهنگی بلغارها را تضعیف کرده بود، نخبگان، معلمان، روحانیان و مردم عادی، از دل همین فشارها، دست به خلق یک پروژه احیای فرهنگی و هویتی زدند؛ پروژه‌ای که از اوایل قرن ۱۸ آغاز شد و در اواخر قرن ۱۹ به تشکیل دولت ملی بلغار انجامید.

در ادامه، سه رکن اصلی این احیای ملی بررسی می‌شود:

 

3.1 آموزش، مدارس بلغاری و «چی‌تالیستا»ها: ابزارهای بیداری

در روند احیای ملی بلغارستان، آموزش به یکی از نیرومندترین ابزارهای مقاومت فرهنگی و اجتماعی بدل شد. در شرایطی که قرن‌ها سلطه عثمانی باعث تضعیف زبان و فرهنگ بلغاری شده بود و آموزش رسمی در کنترل کلیسای یونانی و به زبان‌های بیگانه (یونانی یا ترکی) انجام می‌شد، روشنفکران و معلمان پیشرو بلغار، تصمیم به بازپس‌گیری آموزش گرفتند هم از نظر زبانی و هم از نظر محتوایی.

مدارس ملی بلغاری (Народни училища): بازسازی آگاهی از پایین

از اوایل قرن نوزدهم، مدارس بلغاری ملی در نقاط مختلف کشور، به‌ویژه در شهرهای کوچک و مناطق روستایی، به‌صورت خودجوش و گاه با حمایت بازرگانان یا روحانیان وطن‌دوست تأسیس شدند. این مدارس با تأکید بر زبان مادری و تاریخ ملی، در واقع به پروژه‌ای فرهنگی-سیاسی برای بازآفرینی آگاهی تاریخی و فرهنگی نسل جوان تبدیل شدند.

در این مدارس، علاوه بر خواندن و نوشتن به زبان بلغاری، دروس زیر تدریس می‌شد:

تاریخ و جغرافیای بلغارستان (با روایتی مستقل از تاریخ‌نگاری عثمانی یا یونانی)،

علوم طبیعی، حساب و منطق،

ادبیات ملی و سرودهای میهن‌پرستانه،

و گاه آموزش زبان‌های اروپایی (نظیر فرانسوی یا روسی) برای ارتباط با اندیشه‌های روشنگری و آزادی‌خواهی اروپا.

این مدارس، برخلاف آموزش رسمی کلیسا، به روی همه اقشار باز بودند و در آن‌ها ایده‌هایی چون حقوق فردی، ملی‌گرایی، آزادی، و برابری در میان نسل جدید نهادینه شد.

چی‌تالیستا (Chitalishte): بستر عمومی برای فرهنگ ملی

در کنار نظام آموزشی، پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی پدید آمد که نقش نهاد فرهنگی مردم‌نهاد را ایفا می‌کرد: چی‌تالیستاها. این مراکز در دهه‌های ۱۸۴۰ تا ۱۸۷۰، در بسیاری از شهرها و حتی روستاها شکل گرفتند.

چی‌تالیستا ترکیبی از:

کتابخانه‌ (برای مطالعه کتاب‌های بلغاری، دینی، تاریخی و ادبی)،

تالار گفت‌وگو (برای مناظره، سخنرانی‌های فرهنگی، و نقدهای اجتماعی)،

صحنه تئاتر و موسیقی (برای اجرای نمایش‌نامه‌های میهنی و موسیقی فولکلور بلغاری)،

و کلاس‌های شبانه و سوادآموزی برای بزرگ‌سالان بی‌سواد بود.

این نهادها به‌طور ویژه در تقویت خودآگاهی ملی مؤثر بودند؛ زیرا به مردم عادی نه‌فقط نخبگان امکان مشارکت فعال در فرهنگ و سیاست را می‌دادند. چی‌تالیستاها مرکز ارتباط میان روشنفکران، دهقانان، پیشه‌وران و زنان بودند و به پویایی اجتماعی گسترده‌ای در سطح محلی انجامیدند.

دستاوردها و نقش راهبردی این نهادها در احیای ملی

۱. تثبیت زبان بلغاری به‌عنوان زبان ملی و فرهنگی

مدارس و چی‌تالیستاها زبان بلغاری را از حاشیه بیرون کشیدند و به جایگاه زبان رسمی آموزش، فرهنگ و ادبیات رساندند.

۲. پیش‌زمینه‌سازی برای ادبیات و روشنفکری نوین

شاعران، نویسندگان و متفکرانی مانند ایوان وازوف، لوبن کاراولوف، خریستو بُتِف و دیگران، پرورش‌یافته همین مدارس بودند و آثار آن‌ها، ریشه در همین چی‌تالیستاها داشت.

 

 

۳. ایجاد یک طبقه آگاه، مستقل و فعال اجتماعی

سواد عمومی در میان مردم عادی افزایش یافت و در نتیجه آن، یک جامعه شهروندی نسبی با درک از مفاهیمی چون «ملت»، «تاریخ ملی» و «استقلال» شکل گرفت.

۴. زمینه‌سازی برای مقاومت سیاسی و قیام‌ها

در دهه‌های بعد، همین نسل‌های آموزش‌دیده و آگاه، بنیان‌گذاران سازمان‌های انقلابی و رهبران قیام‌هایی چون قیام آوریل ۱۸۷۶ شدند.

مدارس بلغاری و چی‌تالیستاها صرفاً مراکز آموزشی یا فرهنگی نبودند؛ بلکه در عمل، پایگاه‌های بیداری ملی بودند. آن‌ها در دوره‌ای که هویت بلغاری در خطر فراموشی و انحلال بود، فضاهایی برای بازاندیشی در تاریخ، زبان، و فرهنگ فراهم کردند. این نهادها نشان دادند که آموزش، نخستین سنگر مقاومت در برابر سلطه فرهنگی است و ملت‌سازی، پیش از آنکه پروژه‌ای سیاسی باشد، یک پروژه فرهنگی و مردمی است.

3.2 استقلال مذهبی: تشکیل کلیسای اکزارخات (۱۸۷۰)

در فرآیند احیای ملی بلغار، مذهب نه‌فقط به‌عنوان عنصری روحانی، بلکه به‌مثابه‌ی یک بستر فرهنگی و سیاسی برای بازسازی هویت ملی نقش ایفا کرد. تا پیش از قرن نوزدهم، کلیسای ارتدوکس بلغار کاملاً زیر سلطه کلیسای یونانی قسطنطنیه (پاتریارک‌نشین) بود. این وابستگی، فراتر از مدیریت مذهبی، نوعی استعمار فرهنگی نیز به‌همراه داشت: زبان یونانی در آیین‌ها و آموزش مذهبی غالب بود و کلیساهای بلغاری عملاً به نهادهایی بی‌اختیار بدل شده بودند.

در واکنش به این وضعیت، از نیمه دوم قرن ۱۸ و به‌ویژه در قرن ۱۹، جنبش گسترده‌ای در میان نخبگان مذهبی، فرهنگی و مردمی بلغار برای کسب استقلال مذهبی و خروج از سلطه کلیسای یونانی شکل گرفت.

زمینه‌های اعتراض و نارضایتی:

استفاده اجباری از زبان یونانی در کلیساها، مدارس و متون دینی که باعث دوری مردم از دین و کلیسا می‌شد؛

انتصاب اسقف‌ها و کشیش‌ها توسط مقامات یونانی، بی‌توجه به نیازها و فرهنگ محلی؛

بی‌توجهی پاتریارک‌نشین به مسائل اجتماعی، اقتصادی و آموزشی مردم بلغار؛

و احساس تحقیر فرهنگی و حذف هویت بلغاری از سوی نهاد کلیسایی حاکم.

نقطه عطف: تأسیس اکزارخات بلغاری (Exarchate) در سال ۱۸۷۰

پس از دهه‌ها مبارزه در سطوح مختلف از شورش‌های محلی گرفته تا نامه‌نگاری‌های دیپلماتیک با سلطان عثمانی و نهادهای اروپایی سرانجام در سال ۱۸۷۰ میلادی، سلطان عثمانی با صدور فرمانی (فرمان سلطنتی یا فرمان سلطانی) با تشکیل کلیسای مستقل بلغاری موافقت کرد.

این نهاد جدید، که به نام "اکزارخات بلغاری" (Bulgarian Exarchate) شناخته شد، نقطه عطفی در تاریخ مذهبی و فرهنگی بلغارستان بود. برای نخستین بار پس از قرن‌ها، بلغارها دارای کلیسایی مستقل با مدیریت بومی شدند.

 

 

اهمیت و تأثیرات اکزارخات:

۱. استقلال نهاد دینی از سلطه یونانی‌ها

اکزارخات اداره کلیساها، انتخاب اسقف‌ها و کشیش‌ها، و تصمیم‌گیری در امور مذهبی را به دست روحانیون بلغار سپرد. این نخستین گام در ملی‌سازی دین و ریشه‌کنی نفوذ فرهنگی یونان در کلیساها بود.

۲. بازگرداندن زبان بلغاری به آیین‌های مذهبی

آیین‌های مذهبی، موعظه‌ها، متون دینی و کتاب مقدس دوباره به زبان بلغاری خوانده و نوشته شد؛ اقدامی که نقش عظیمی در زنده نگه‌داشتن زبان ملی و ایجاد ارتباط مجدد میان مردم و کلیسا ایفا کرد.

۳. حمایت از آموزش و فرهنگ ملی

اکزارخات نقش فعالی در تأسیس و پشتیبانی از مدارس بلغاری، چاپ کتاب‌های آموزشی و مذهبی، و گسترش «چی‌تالیستا»ها داشت. این نهاد، برخلاف کلیسای یونانی، دین را از سیاست جدا نمی‌دید، بلکه آن را جزئی از پروژه ملت‌سازی می‌دانست.

۴. تقویت وحدت ملی در مناطق گوناگون

اکزارخات نه‌فقط در داخل بلغارستان، بلکه در مناطق بلغارنشین تحت سلطه عثمانی نظیر مقدونیه، تراکیه و شمال یونان امروزی نیز گسترش یافت و باعث تحکیم پیوندهای ملی-فرهنگی فراتر از مرزهای جغرافیایی شد.

اکزارخات: دین یا سیاست؟

اکزارخات اگرچه یک نهاد مذهبی بود، اما در واقع به نوعی دولت در سایه تبدیل شد:

سازمان‌دهنده آموزش و فرهنگ،نگهدار هویت ملی،متحدکننده جمعیت بلغار در سراسر امپراتوری عثمانی و آماده‌کننده بستر برای استقلال سیاسی.

در چشم بلغارها، اکزارخات نه‌فقط کلیسایی مستقل، بلکه نشانه‌ای از مشروعیت تاریخی و فرهنگی برای بازسازی ملت بلغار بود.

تأسیس اکزارخات در سال ۱۸۷۰، گامی حیاتی در فرآیند احیای ملی بلغارستان بود. این استقلال مذهبی نشان داد که مذهب در جوامع تحت سلطه، نه‌فقط جایگاه روحی، بلکه نهاد هویت‌ساز و فرهنگی است.

 

 

با گذر از زبان یونانی به زبان بلغاری، با بازپس‌گیری قدرت از نهاد بیگانه، و با ورود به میدان آموزش و فرهنگ، کلیسای بلغاری به مرکز تولید هویت ملی بدل شد. بی‌دلیل نیست که تنها چند سال پس از تأسیس اکزارخات، قیام‌های ملی و درخواست‌های استقلال سیاسی نیز به اوج رسیدند.

3.3 مقاومت سیاسی: قیام آوریل ۱۸۷۶ و روشنفکران انقلابی

در حالی که روند احیای ملی بلغارستان عمدتاً از مسیر آموزش، زبان، مذهب و فرهنگ پیش می‌رفت، اما در نهایت این بیداری فرهنگی به خواستی روشن برای استقلال سیاسی تبدیل شد. در این مرحله، روشنفکران فرهنگی به انقلابیون سیاسی بدل شدند و زمینه‌ساز یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر بلغارستان شدند: قیام آوریل ۱۸۷۶.

زمینه‌های شکل‌گیری قیام

در دهه ۱۸۷۰، با گسترش سواد، نشر ادبیات ملی‌گرا، استقلال مذهبی و نفوذ چی‌تالیستاها، روحیه مقاومت در برابر سلطه عثمانی در میان اقشار مختلف جامعه از دهقانان گرفته تا دانشجویان و معلمان شکل گرفت. در عین حال، شکست اصلاحات عثمانی (موسوم به تنظیمات) در بهبود وضعیت غیرمسلمانان، نارضایتی را تشدید کرده بود.

سازمان‌های انقلابی در داخل و خارج از بلغارستان (به‌ویژه در رومانی و صربستان) شکل گرفتند. این سازمان‌ها، توسط روشنفکران جوان و ملی‌گرا هدایت می‌شدند که بسیاری از آن‌ها تجربه تحصیل در اروپا و آشنایی با اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و انقلابی داشتند.

قیام آوریل ۱۸۷۶: خیزش برای آزادی

در آوریل ۱۸۷۶، در چندین ناحیه از جمله پاناجوریشته، کوپریوشتیتسا، وستوفو و باتاک، قیام مسلحانه علیه حکومت عثمانی آغاز شد. رهبران محلی به سرعت مردم را بسیج کردند و ساختارهایی انقلابی به جای مقامات عثمانی برقرار نمودند. در ابتدا، قیام موفقیت‌هایی داشت، اما به‌زودی با سرکوب وحشیانه نظامیان عثمانی و شبه‌نظامیان چرکس روبرو شد.

خریستو بُتِف (Hristo Botev): شاعر، روزنامه‌نگار و شهید انقلاب

یکی از چهره‌های اصلی این دوره، خریستو بُتِف است که به‌حق می‌توان او را نماد آمیختگی فرهنگ و مقاومت دانست.

او شاعری بود با اشعار میهنی، پرشور و انقلابی که آثارش زبان مردم و فریاد آزادی‌خواهی شد.

در عین حال، روزنامه‌نگاری آگاه بود که با انتشار مقالات سیاسی، مردم را نسبت به ظلم و امکان مقاومت آگاه می‌ساخت.

در نهایت، او سلاح برداشت و به همراه گروهی داوطلب از رومانی وارد خاک بلغارستان شد تا به قیام بپیوندد. در همان عملیات، کشته شد و به شهید ملی بلغارستان بدل گشت.

سرکوب و پیامدهای جهانی

قیام به‌شدت سرکوب شد. در روستاهایی مانند باتاک، قتل‌عام‌های گسترده‌ای صورت گرفت؛ هزاران غیرنظامی از جمله زنان و کودکان کشته شدند. اما برخلاف هدف عثمانیان برای خاموش کردن شورش، این فجایع موجی از خشم و همدردی در سطح بین‌المللی ایجاد کرد.

رسانه‌های اروپایی، به‌ویژه در بریتانیا و فرانسه، گزارش‌هایی تکان‌دهنده از فجایع منتشر کردند.

شخصیت‌هایی مانند ویلیام گلادستون در انگلستان، از "وحشی‌گری‌های عثمانی" سخن گفتند و خواستار دخالت بین‌المللی شدند.

پیامدهای تاریخی

قیام آوریل اگرچه در کوتاه‌مدت شکست خورد، اما پیامدهای آن بسیار فراتر از میدان نبرد بود:

آغازگر جنگ روسیهعثمانی (۱۸۷۷۱۸۷۸) شد، که با ورود ارتش روسیه به بالکان و شکست عثمانی همراه بود.

معاهده سان‌استفانو (مارس ۱۸۷۸) و سپس معاهده برلین (ژوئیه ۱۸۷۸) رسمیت یافتن استقلال بلغارستان را به‌دنبال داشت.

قیام آوریل به نماد فداکاری، بیداری ملی و هویت مشترک بلغارها تبدیل شد.

قیام آوریل ۱۸۷۶، حلقه پایانی احیای ملی و گام آغازین استقلال سیاسی بلغارستان بود. این قیام نشان داد که:

روشنگری فرهنگی و آموزش می‌تواند به اقدام انقلابی منجر شود،

ادبیات و اندیشه می‌توانند مردم را برای رهایی بسیج کنند،

و فداکاری نسل روشنفکران، مسیر تاریخ یک ملت را تغییر می‌دهد.

در نهایت، این خیزش نمادی از پیوند میان قلم، ایمان، و شمشیر در راه ملت‌سازی شد جایی که شاعرانی چون بُتِف، هم نوشتند و هم جنگیدند، و نسل‌هایی بعد از آنان، این راه را ادامه دادند.

بخش چهارم

جمع‌بندی

دوران احیای ملی بلغارستان نه‌تنها یک جنبش فرهنگی، بلکه نمونه‌ای برجسته از مقاومت هوشمندانه و چندلایه در برابر سلطه سیاسی و فرهنگی عثمانی بود. این جنبش، در شرایطی آغاز شد که ملت بلغار در خطر جذب‌شدن در فرهنگ غالب و فراموشی هویت خویش قرار داشت. اما با تکیه بر عناصر بنیادین هویت زبان، دین، تاریخ و حافظه جمعی توانست مسیر بازیابی خویش را بیابد.

این دوران را می‌توان در چهار محور اساسی خلاصه کرد:

آموزش بومی، بذر آگاهی را کاشت

مدارس ملی بلغاری، چی‌تالیستاها و تلاش برای گسترش سواد، بستر شکل‌گیری آگاهی تاریخی و هویتی را در نسل جدید فراهم ساختند. آموزش، ابزار خلق شهروندی جدید بود: بلغاریِ آگاه به تاریخ، زبان و حقوق خود.

ادبیات و روشنفکری، آن را بارور ساخت

روشنفکرانی چون پائیسی، بُتِف و وازوف، با قلم خویش بذر ملی‌گرایی را آبیاری کردند. ادبیات ملی به زبان بلغاری، نه‌فقط بیانی شاعرانه، بلکه اعلان موجودیت یک ملت بود. این ادبیات، مردم را بیدار کرد و آگاهی ملی را به عرصه عمومی کشاند.

نهادهای دینی و فرهنگی، آن را نهادینه کردند

تشکیل اکزارخات، بازپس‌گیری دین و زبان از سلطه یونانیان و تأسیس نهادهای مستقل فرهنگی، به ملت بلغار ساختار و انسجام بخشید. دین، به‌جای اینکه ابزار کنترل باشد، به بازوی فرهنگی استقلال‌طلبی بدل شد.

و قیام مردمی، به آن روحی انقلابی بخشید

قیام آوریل ۱۸۷۶، اوج همبستگی فرهنگی و سیاسی ملت بود. با اینکه سرکوب شد، اما صدای آن فراتر از مرزهای عثمانی رفت و مسیر استقلال بلغارستان را هموار ساخت. روشنفکران، دیگر فقط نویسنده نبودند، بلکه رهبران عمل بودند.

جنبشی که در ۱۷۶۲ با نوشتن تاریخ ملت بلغار توسط پائیسی هی‌لندارسکی آغاز شد، در پایان قرن نوزدهم، به تشکیل دولت ملی بلغارستان انجامید. این دولت نه بر پایه فتح نظامی، بلکه بر ستون‌های فرهنگ، آموزش، دین و خودآگاهی تاریخی بنا شد.

این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که:

هویت فرهنگی، اگر به‌درستی پرورش یابد، می‌تواند یک ملت را از دل قرن‌ها خاموشی و سلطه، به سوی استقلال و شکوفایی رهنمون سازد.

مراجع

Crampton, R. J. (2007). A Concise History of Bulgaria. Cambridge University Press.

Jelavich, Barbara. (1983). History of the Balkans: Volume 1: Eighteenth and Nineteenth Centuries. Cambridge University Press.

Detrez, Raymond. (2014). Historical Dictionary of Bulgaria. Rowman & Littlefield.

Chary, Frederick B. The History of Bulgaria (Greenwood, 2011)

MacDermott, Mercia A History of Bulgaria, 1393–1885 (1962(

Todorova, Maria Imagining the Balkans (1997)

Paisius of Hilendar Istoriya Slavyanobolgarskaya (1762)

Fine, John V. A. The Early Medieval Balkans و The Late Medieval Balkans 

کد خبر 24870

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =