بررسی تحلیل ولی نصر از تحول راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ سوم تحمیلی

اهمیت این تحلیل در آن است که ایران پس از جنگ را نه صرفا به ‌عنوان کشوری که از یک رویارویی بزرگ عبور کرده، بلکه به‌ عنوان نظامی در حال گذار به مرحله ‌ای جدید از حیات سیاسی و امنیتی معرفی می‌کند.

مقدمه

تحولات ناشی از جنگ‌ های اخیر در منطقه، به‌ ویژه تقابل مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل، موجی از تحلیل ‌ها و ارزیابی‌ های راهبردی را در مراکز مطالعاتی غرب برانگیخته است. در این میان، دیدگاه ‌های "ولی نصر1"  به ‌عنوان یکی از شناخته‌ شده ‌ترین نظریه‌پردازان ایرانی ‌تبار در فضای آکادمیک و سیاست‌گذاری آمریکا، از اهمیت ویژه ‌ای برخوردار است. وی در مقاله ‌ای تحلیلی تلاش کرده است تصویری متفاوت از ایران پس از جنگ ارائه دهد، تصویری که نه بر فروپاشی یا تضعیف جمهوری اسلامی، بلکه بر تحول درونی ساختار قدرت، تغییر الگوهای حکمرانی و بازتعریف راهبرد کلان نظام استوار است.

اهمیت این تحلیل در آن است که ایران پس از جنگ را نه صرفا به ‌عنوان کشوری که از یک رویارویی بزرگ عبور کرده، بلکه به‌ عنوان نظامی در حال گذار به مرحله ‌ای جدید از حیات سیاسی و امنیتی معرفی می‌کند.

1- سید ولی‌رضا نصر (زاده ۱۳۳۹ در تهران)، اسلام‌شناس، تحلیلگر برجسته روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه ایرانی-آمریکایی است. او که فرزند سیدحسین نصر (فیلسوف و اندیشمند نامدار) است و به عنوان یکی از چهره‌های سرشناس در سیاست خارجی و مسائل خاورمیانه و نیز مشاور باراک اوباما شناخته می‌شود.

در موضوع ایران در مراکز پژوهشی آمریکا، "ولی نصر" جایگاهی ثابت دارد و اگر شاخص ترین متفکر ایرانی در غرب نباشد، بی‌تردید یکی از مهم ‌ترین آنان به شمار می‌رود. وی در مقاله‌ ای مهم، تغییر "راهبرد کلان ایران" را مورد بررسی قرار داده است.

اهمیت این مقاله در آن است که صرفا به توصیف ایران پس از جنگ به ‌عنوان کشوری که از یک کارزار آمریکایی ـ اسرائیلی جان سالم به در برده است اکتفا نمی‌کند، بلکه تلاش دارد آنچه رخ داده را به ‌عنوان تولد نسخه‌ای جدید از جمهوری اسلامی بازتعریف کند.

بر اساس تحلیل نصر، جنگ نه تنها موجب فروپاشی ایران نشد، بلکه این کشور را به سمت یک تحول ساختاری سوق داد. از نگاه وی، جمهوری اسلامی از یک نظام انقلابی بحران‌ زده که تحت فشار ایدئولوژی، شکاف‌های داخلی و بوروکراسی سنگین قرار داشت، به نظامی امنیتی ـ ملی‌گرا تبدیل شده است که از انسجام بیشتری برخوردار بوده و توسط نسل‌ های جدید در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهاد های دولتی هدایت می‌شود. در این چارچوب، بقای نظام دیگر صرفا یک شعار عقیدتی تلقی نمی‌شود، بلکه به پروژه ‌ای برای دولت و قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است.

۱- انتقال قدرت و ظهور نسل جدید مدیریتی

یکی از مهم ‌ترین محورهای مقاله، تاکید بر این نکته است که جنگ زمینه انتقال قدرت در درون نظام را فراهم کرد، نه فروپاشی آن را. به اعتقاد نصر، ترور حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای علیه السلام به خلایی ویرانگر منجر نشد، بلکه به جانشینی سریع حضرت امام آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای روحی فداه و ظهور نسل جدیدی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مسئولان امنیتی و غیر نظامی انجامید.

وی معتقد است این نسل جدید برخلاف نسل بنیان ‌گذاران انقلاب، تجربه مستقیم شکل‌گیری انقلاب اسلامی را ندارد، بلکه در درون ساختارهای تثبیت ‌شده نظام رشد کرده است. از نگاه نصر، این نسل الزاماً ایدئولوژیک ‌تر نیست، بلکه ملی‌گراتر، عمل‌گراتر و از نظر امنیتی منضبط‌تر است.

در همین چارچوب، نویسنده هشدار می‌دهد که غرب در تحلیل ایران دچار خطای محاسباتی می‌شود، زمانی که ساختار سیاسی ایران را صرفا در قالب دوگانه "تندروها و میانه‌روها" تفسیر می‌کند یا تصور دارد وابستگی به نهادهای نظامی و امنیتی لزوما به معنای اتخاذ رویکردی سخت ‌گیرانه ‌تر است.

2- تغییر گفتمان مشروعیت و حکمرانی

از منظر نصر، یکی از مهم‌ ترین تحولات پس از جنگ، تغییر زبان دفاع از جمهوری اسلامی است. وی معتقد است دفاع از نظام اکنون بیش از آنکه با ادبیات انقلاب و اسلام سیاسی بیان شود، با مفاهیمی نظیر دولت، ملت و حاکمیت ملی تعریف می‌شود.

در همین راستا، مقاله جنگ را به ‌عنوان مدرسه‌ ای سخت توصیف می‌کند که ایران را وادار به اصلاح شیوه اداره کشور کرده است. به گفته وی، در فاصله میان جنگ ۲۰۲۵ و جنگ ۲۰۲۶، نهادهای ایرانی بازنگری‌ های گسترده‌ای را آغاز کرده‌اند، بخشی از اختیارات اقتصادی و خدماتی از مرکز به استان ‌ها منتقل شده و دستگاه‌ های تبلیغاتی و ارتباطی نیز در سطح یک نسل کامل مورد نوسازی قرار گرفته ‌اند.

۳- بازآرایی ساختارهای امنیتی و نظامی

در حوزه نظامی، نصر از بازسازمان‌ دهی فرماندهی نظامی سخن می‌گوید. به اعتقاد او، ساختار جدید بر شبکه‌ های عملیاتی متکی است که وابستگی کمتری به یک فرمانده واحد دارند. این موضوع باعث می‌شود ترورها و حذف فرماندهان، توان کمتری برای فلج کردن نظام داشته باشند.

وی سه مؤلفه اصلی قدرت نظامی ایران را مورد توجه قرار می‌دهد:

الف) موشک‌ ها

به اعتقاد نویسنده، ایران از حملات انجام‌ شده به ورودی‌ های "شهرهای موشکی" درس گرفته و به همین دلیل سکوهای پرتاب موشک را پراکنده کرده است. همچنین شبکه ‌ای از مهندسان و تیم ‌های فنی برای ترمیم سریع خسارت‌ها در طول جنگ به کار گرفته شده‌اند.

ب) پهپادها

نصر معتقد است تهران از مزیت تراکم بالا و هزینه پایین پهپاد ها بهره گرفته و از این ابزار برای فرسوده کردن سامانه‌ های دفاعی آمریکا، اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده کرده است.

ج) تنگه هرمز

در ارزیابی وی، مهم‌ ترین دستاورد راهبردی ایران در جریان جنگ، تغییر جایگاه تنگه هرمز بوده است. او معتقد است ایران موفق شده این تنگه را از یک گذرگاه بین‌المللی تحت حفاظت قدرت آمریکا، به ابزاری مؤثر در بازدارندگی راهبردی خود تبدیل کند.

۴- هشدار نسبت به خطای محاسباتی آمریکا

مقاله بیش از آنکه درصدد تمجید از ایران باشد، نسبت به خطای محاسباتی آمریکا هشدار می‌دهد. از نگاه نویسنده، اگر جنگ توانایی تهران را در ایجاد اختلال در تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی و زیرساخت ‌های کشورهای خلیج فارس آشکار کرده باشد، هر توافق احتمالی پس از جنگ دیگر بازگشت به شرایط پیش از جنگ نخواهد بود.

بر این اساس، هرگونه مذاکره آینده با ایرانی انجام خواهد شد که احساس می‌کند جایگاه خود را به‌صورت عملی تثبیت و به رسمیت شناسانده است.

۵- پیامد های داخلی جنگ و شکل‌گیری همبستگی ملی

نصر در بخش دیگری از مقاله، نظریه ‌ای حساس‌تر را مطرح می‌کند. به اعتقاد وی، جنگ موجب شکل‌گیری همبستگی ملی پیرامون دولت شده است.

او استدلال می‌کند که بمباران ‌ها و تهدید های آمریکا مبنی بر تجزیه ایران یا حمایت از گرایش ‌های جدایی ‌طلبانه، بخش ‌هایی از جامعه را حتی در میان منتقدان نظام به این نتیجه رسانده است که نیروهای مسلح را نه صرفا ابزار سرکوب، بلکه مدافع میهن تلقی کنند.

6- شکل‌گیری "قرارداد اجتماعی" جدید

یکی از مهم‌ ترین مباحث مقاله به موضوع "قرارداد اجتماعی" جدید اختصاص دارد. نصر معتقد است نظام سیاسی ایران در حال انتقال مبنای مشروعیت از این پرسش است که "آیا به اندازه کافی اسلامی هستی؟ " به این پرسش که "آیا به اندازه کافی ایرانی هستی؟ ".

وی برای اثبات این ادعا به کاهش عملی اجبار حجاب، پذیرش تصاویر زنان محجبه و غیرمحجبه در رسانه‌ها و همچنین برجسته شدن نمادهای ملی، به‌ویژه نقشه ایران، اشاره می‌کند.

۷-بازتعریف محور مقاومت

در سطح منطقه‌ ای، مقاله تاکید می‌کند که ایران از حزب‌الله، گروه ‌های مسلح عراقی و حوثی ‌ها دست نخواهد کشید، اما مدیریت این مجموعه‌ ها را با انضباط بیشتر و بر اساس منطق راهبردی دنبال خواهد کرد.

نصر معتقد است"محور مقاومت" دیگر صرفا یک پروژه ایدئولوژیک نیست، بلکه به شبکه ‌ای از دفاع پیش‌ دستانه در قالب یک دکترین چند جبهه ‌ای تبدیل شده است.

وی تصریح می‌کند که تهران از جنگ غزه به این جمع‌ بندی رسیده است که اجازه دادن به اسرائیل برای هدف قرار دادن حلقه ‌های محور مقاومت به‌صورت جداگانه، یک اشتباه بوده است و در آینده واکنش‌ ها باید هم ‌زمان و در چند جبهه صورت گیرد.

جمعبندی

مقاله ولی نصر در مجموع بر این فرض استوار است که جنگ نه موجب فروپاشی جمهوری اسلامی، بلکه موجب بازآرایی و نوسازی ساختارهای قدرت در ایران شده است. از نگاه وی، جمهوری اسلامی در حال عبور از یک مرحله تاریخی و ورود به الگویی جدید از حکمرانی است که در آن مؤلفه ‌های امنیت ملی، ملی‌گرایی، کارآمدی نهادی و بازدارندگی منطقه‌ای نقش پررنگ‌تری نسبت به گذشته یافته ‌اند.

بر اساس این تحلیل، مهم‌ ترین خطای راهبردی غرب آن خواهد بود که ایران پس از جنگ را با همان چارچوب ‌های تحلیلی پیشین مورد ارزیابی قرار دهد. به اعتقاد نصر، نظام سیاسی ایران پس از جنگ ۲۰۲۵ و جنگ ۲۰۲۶ وارد مرحله ‌ای شده است که در آن بقای نظام، انسجام داخلی، بازدارندگی منطقه‌ ای و مدیریت شبکه ‌های هم‌ پیمان، در قالب یک راهبرد کلان جدید تعریف و دنبال می‌شود. در سطح کلان، این حادثه ثابت کرد که آینده امنیت منطقه بیش از گذشته وابسته به جنگ اطلاعاتی، اشراف میدانی و توان مدیریت تهدیدات ترکیبی خواهد بود. از همین رو، کشورهایی مانند عراق و ایران ناگزیرند ضمن تقویت سامانه‌ های بومی اطلاعاتی و امنیتی، راهبرد های نوین مقابله با تهدیدات فرامرزی و عملیات ‌های پنهان را بازتعریف کنند تا از تبدیل شدن منطقه به میدان دائمی عملیات بازیگران خارجی جلوگیری شود.

کد خبر 26366

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 8 =