مقدمه:
پییر بوردیو یکی از مؤثرترین جامعهشناسان قرن بیستم است که نظریههای او ابزارهایی قدرتمند برای فهم پیچیدگیهای ساختارهای اجتماعی، میدانهای رقابتیو رفتار کنشگران در شرایط بحران و عدمقطعیت امروز بهشمار میرود.
در این میان، دو مفهوم کلیدی او یعنی:
موقعیت (Position)
وضعیت/موضعگیری (Position-taking)
اساسیترین حلقه اتصال میان ساختار و کنش انسانی هستند.
در شرایط امروز که جوامع با تحولات سریع سیاسی، رسانهای، اقتصادی و امنیتی روبهرو هستند، این دو مفهوم ظرفیت بالایی برای ارائه تحلیلهای عمیق و واقعبینانه از رفتار دولتها، نخبگان، جریانهای اجتماعی و حتی بازیگران فراملی دارند.
مفهوم «موقعیت» نزد بوردیو
موقعیت به جایگاهی گفته میشود که یک کنشگر (فرد، دولت، حزب، بازیگر اجتماعی…) در میدان (Field) اشغال میکند.
مفهوم «وضعیت (موضعگیری) Position-taking»
وضعیت، کنش و تصمیمی است که کنشگر با توجه به موقعیت خود اتخاذ میکند.
بوردیو میگوید:
«هیچ تصمیمی، انتخابی، گفتمانی یا رفتاری بدون نسبت مستقیم با موقعیت عینی کنشگر در میدان قابل فهم نیست.»
وضعیت، خروجی موقعیت است؛ اما نه مکانیکی و صددرصد قابلپیشبینی، زیرا Habitus (ذهنیت و سوابق تجربهشده) نیز بر آن اثر میگذارد.
تحلیل بوردیویی میدان عراق و غرب آسیا در وضعیت کنونی با تمرکز بر منطق موقعیت و وضعیت، نیازمند فهم ساختارهای قدرت، سرمایهها، کنشگران و روابط میان میدانهای متعدد است. بر اساس دیدگاه بوردیو، میدانهای اجتماعی هرگز ایستا نیستند؛ آنها محصولی از جدال دائمی بر سر سرمایه و بازتولید نظم مسلطاند. عراق و کل منطقه غرب آسیا امروز یکی از پیچیدهترین نمونههای میدانی را تشکیل میدهند؛ چراکه در آن، بازیگران محلی، منطقهای و بینالمللی در رقابتی چندلایه برای تثبیت یا تغییر موقعیت خود قرار دارند. در چنین ساختاری، هر رفتار سیاسی، امنیتی، رسانهای یا اجتماعی را تنها میتوان با رجوع به موقعیت عینی کنشگران در میدان و نوع سرمایههایی که در اختیار دارند، فهمپذیر ساخت.
موقعیت عراق در میدان منطقهای محصول ترکیب ناهمگونی از سرمایههای ژئوپلیتیک، سرمایه تاریخی، سرمایه اجتماعی و شبکهای و سرمایه نمادین ناشی از تجربه جنگ با داعش است. دولت عراق، بهرغم ساختار شکننده و رقابت جریانهای داخلی، واجد موقعیت ویژهای است که آن را از تبدیلشدن به بازیگری کاملاً تابع یا کاملاً مستقل بازمیدارد. فشارهای خارجی از سوی آمریکا، برخی دولتهای عربی و همچنین نفوذ بازیگران منطقهای چون ایران باعث میشود که وضعیتگیریهای عراق اغلب با احتیاط، دوپهلو و مبتنی بر توازن میان خواستههای متعارض میدانهای مختلف باشد. این وضعیت ناشی از موقعیتی است که از یکسو وابستگیهای مالی و امنیتی به غرب را شامل میشود و از سوی دیگر، ریشههای اجتماعی و شبکهای گسترده در میان نیروهای مردمی، عشایر و جریانهای مقاومت دارد. بنابراین، عراق کنونی نماد کامل «کنشگری مشروط به موقعیت» است؛ نه امکان خروج از مدار غرب را دارد و نه میتواند سرمایه اجتماعی حاصل از میدان مقاومت را نادیده بگیرد.
در میدان منطقهای نیز مجموعهای از کنشگران با موقعیتهای متفاوت حضور دارند. ایران جایگاه خود را بر اساس سرمایه امنیتی، مشروعیت تاریخی، پیوندهای اجتماعی و پیوندهای مذهبی در عراق بنا کرده است. این سرمایهها موقعیت ایران را در عراق تقویت میکند و سبب میشود وضعیتگیری ایران غالباً بر حمایت از ثبات، تقویت ساختارهای مردمی و جلوگیری از نفوذ قدرتهای خارجی استوار باشد. رفتار ایران نه صرفاً ایدئولوژیک و نه صرفاً راهبردی است؛ بلکه پیوندی از هر دو است که در منطق بوردیویی، نتیجه همنشینی سرمایه نمادین، سرمایه شبکهای و سرمایه امنیتی محسوب میشود. همین سرمایهها توضیح میدهد چرا ایران بهطور پیوسته وضعیتهایی اتخاذ میکند که مانع از خلأ امنیتی یا سیاسی در عراق شود؛ زیرا هر خلأ بهطور مستقیم موقعیت راهبردی ایران را در میدان منطقهای تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، آمریکا با برخورداری از سرمایه نظامی، سرمایه نمادین ناشی از حضور بینالمللی، سرمایه مالی و شبکه نفوذ تکنوکراتیک، موقعیت خود را بهگونهای تعریف کرده که عراق را بخشی از میدان بزرگتر رقابت جهانی بداند. وضعیتگیری آمریکا در عراق – از فشار بر نهادهای مقاومت تا تلاش برای کنترل اقتصاد و انرژی – از همین موقعیت برمیآید. آمریکا میدان عراق را نه یک فضای مستقل، بلکه بخشی از پازل مهار ایران و مدیریت چین میبیند؛ بنابراین، موضعگیریهای آن اغلب ساختارشکنانه و مبتنی بر تغییر قواعد میدان است.
هر زمان که سرمایه نمادین آمریکا در منطقه کاهش یابد، این کشور برای بازتولید موقعیت خود از ابزارهای سیاسی، رسانهای و حتی نظامی بهره میگیرد.
عربستان و امارات نیز بهعنوان بازیگران منطقهای با موقعیتهای جدید در پی تحولات دهه اخیر، وضعیتهایی اتخاذ میکنند که هدف آن کاهش میدان نفوذ ایران و افزایش وزن اقتصادی خود در عراق است. سرمایه آنها عمدتاً اقتصادی، رسانهای و تا حدی نمادین است. این سرمایهها آنان را در موقعیتی قرار میدهد که بهجای رویکردهای امنیتی متداول گذشته، از طریق سرمایهگذاری اقتصادی، رسانهسازی و نفوذ در نخبگان تکنوکرات به دنبال تغییر میدان هستند. وضعیتگیری عربستان در عراق، برخلاف گذشته، کمتر مبتنی بر برخورد مستقیم و بیشتر مبتنی بر بازتعریف قواعد بازی است.
در سطح داخلی عراق، نیروهای نزدیک به مقاومت با برخورداری از سرمایه نمادین ناشی از مبارزه با داعش، سرمایه اجتماعی در میان جامعه، سرمایه شبکهای گسترده در قبایل و گروههای اجتماعی و سرمایه امنیتی در ساختار بسیج مردمی، موقعیتی قدرتمند اما غیرمتمرکز دارند. این موقعیت موجب میشود وضعیتگیری آنان همواره بر تاکید بر استقلال عراق، اخراج نیروهای خارجی، حفظ هویت دینی-اجتماعی جامعه و تقویت رابطه با ایران بنا شود. آنان همان کنشگرانی هستند که در نظریه بوردیو بهعنوان نیروهای «حافظ ساختار میدان» شناخته میشوند؛ زیرا ساختار کنونی میدان، با وجود چالشهایی که دارد، محل بروز و تثبیت سرمایههای آنهاست.
در سوی دیگر نیروهای غربگرا، سکولار یا تکنوکرات قرار دارند که سرمایه رسانهای قوی، حمایت مالی خارجی و سرمایه نمادین وابسته به دیسکورس توسعهگرایی دارند. موقعیت آنان با وجود محدودیت در حمایت مردمی، به دلیل داشتن سرمایه رسانهای و پشتیبانی بینالمللی، منجر به وضعیتگیریهایی میشود که بر کاهش نقش نیروهای مردمی، تقویت رابطه با غرب، استفاده از ادبیات مدرن دولتسازی و فاصله گرفتن از محور مقاومت استوار است. این کنشگران در منطق بوردیویی همان بازیگرانی هستند که تلاش میکنند قواعد میدان را تغییر داده و نظم نمادین جدیدی خلق کنند.
منطقه غرب آسیا بهطور کلی در مرحلهای از تاریخ خود قرار دارد که میدانها بهشدت درهمتنیدهاند. میدان امنیت، میدان رسانه، میدان اقتصاد، میدان قدرتهای خارجی و میدان اجتماعی داخلی عراق هیچکدام از دیگری قابل تفکیک نیستند. در چنین شرایطی، هر موقعیتگیری از سوی هر کنشگر – چه دولت عراق، چه ایران، چه آمریکا، چه نیروهای داخلی – تحت تأثیر همزمان چند میدان مختلف است. بههمین دلیل است که رفتارهای بازیگران منطقه حتی زمانی که تناقضآمیز بهنظر برسد، از منظر بوردیو کاملاً قابل توضیح است؛ زیرا هر رفتار بازتاب موقعیتی است که در ساختاری پیچیده و چندبعدی تعریف شده است.
در نهایت، منطق «موقعیت و وضعیت» نشان میدهد که عراق امروز نه میدان خالی قدرت، بلکه فضایی است که در آن هر کنشگر برای دفاع از موقعیت خود دست به وضعیتگیری خاصی میزند. ایران با تکیه بر سرمایه نمادین و اجتماعی، بهدنبال تثبیت نظم منطقهای مبتنی بر همکاری و استقلال است؛ آمریکا تلاش میکند میدان را مطابق نظم مطلوب خود بازچینش کند؛ عربستان و امارات در پی بازتعریف نفوذ از طریق سرمایه اقتصادیاند؛ و نیروهای داخلی عراق بر اساس موقعیتهای متفاوت، برای حفظ یا تغییر قواعد میدان رقابت میکنند. فهم این پویاییها بدون نظریه بوردیو ممکن نیست؛ زیرا این نظریه تنها چارچوبی است که توانایی تبیین همزمان ساختار، قدرت، کنش و سرمایه را در میدانی به پیچیدگی عراق و غرب آسیا دارد.
تحقق این اهداف بدون ایجاد ساختار هماهنگکننده و مرکزی امکانپذیر نیست. از اینرو، ضرورت تأسیس یک ساختار فرهنگی جدید بیش از پیش احساس میشود.
بخش چهارم: ضرورت تأسیس شورای فرهنگی راهبردی
برای حفظ و تعمیق آگاهی ایجاد شده، تأسیس یک شورای فرهنگی جدید با ساختاری منسجم و دارای کمیتههای تخصصی ضروری به نظر میرسد. این شورا میتواند نقش اتاق فکر مرکزی را ایفا کرده و سیاستگذاری کلان فرهنگی ـ رسانهای را بر عهده گیرد.
کمیتههای تخصصی زیرمجموعه این شورا میتوانند شامل موارد زیر باشند:
▪️کمیته رسانه و فضای مجازی
▪️کمیته نخبگان دانشگاهی و فکری
▪️کمیته حوزههای علمیه و گفتمان دینی
▪️کمیته عشایر و ساختار اجتماعی
▪️کمیته تولید محتوا و مطالعات راهبردی
▪️کمیته برنامهریزی میدانی و فرهنگی
▪️کمیته افکارسنجی و تحلیل اجتماعی
وظیفه این کمیتهها، بررسی شیوههای اجرایی، تعیین گروههای هدف، طراحی برنامههای فرهنگی، هماهنگی میان رسانهها و تدوین نقشه راه فرهنگی خواهد بود.
بخش پنجم: فعالسازی ظرفیت نخبگان و رسانهها
در عراق ظرفیت قابل توجهی از شبکههای تلویزیونی، نویسندگان، تحلیلگران، دانشگاهیان و فعالان رسانهای وجود دارد که نماینده طبقهای آگاه و مدافع گفتمان مقاومت محسوب میشوند. این مجموعه توان حفظ روحیه اجتماعی و هدایت افکار عمومی را دارد، اما بهرهبرداری کامل از این ظرفیت نیازمند سازماندهی جدید و طراحی برنامهای هدفمند است.
در این چارچوب، واگذاری نقش رهبری حرکت فرهنگی ـ رسانهای به این نیروها اهمیت ویژهای دارد. تشکیل یک کمیته مرکزی فرهنگی با ساختار مشخص میتواند موجب:
تنظیم نقشها
جلوگیری از موازیکاری
ساماندهی فعالیت رسانهها
هماهنگی میان نخبگان
طراحی برنامههای مشترک
تقویت اثرگذاری اجتماعی
چنین ساختاری میتواند حرکت فرهنگی عراق را از حالت پراکنده خارج کرده و به یک جریان منسجم و راهبردی تبدیل کند.
بخش ششم: ورود تشیع به مرحله تمدنی جدید
تحولات اخیر نشان میدهد که تشیع در منطقه در آستانه ورود به مرحلهای جدید قرار دارد. این مرحله صرفاً یک وضعیت سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه آغاز یک دوره تمدنی محسوب میشود که در آن نقش فکری، فرهنگی و راهبردی تشیع افزایش مییابد.
در این مرحله، جامعه عراق میتواند:
به مرکز گفتمانسازی مقاومت تبدیل شود
نقش فرهنگی منطقهای ایفا کند
در تولید ادبیات فکری جدید مشارکت نماید
در شکلدهی به افکار عمومی منطقه اثرگذار باشد
در معادلات راهبردی نقش فعالتری داشته باشد
تحقق این اهداف مستلزم سطح بالایی از آگاهی اجتماعی، گفتمانسازی نوین و آمادگی امت برای ورود به این مرحله تمدنی است.
جمعبندی
تحولات موسوم به جنگ رمضان، سطحی کمسابقه از آگاهی انقلابی در جامعه عراق ایجاد کرده است؛ آگاهیای که میتواند معادلات سیاسی، فرهنگی و امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. این بیداری اجتماعی، ظرفیت تبدیل شدن به یک گفتمان پایدار را دارد، اما استمرار آن نیازمند برنامهریزی هدفمند و سازماندهی منسجم است.
در این چارچوب، تأسیس یک شورای فرهنگی راهبردی با کمیتههای تخصصی، فعالسازی ظرفیت رسانهها و نخبگان، طراحی پروژه فرهنگی جامع و گفتمانسازی مستمر، از مهمترین الزامات مرحله پیش رو محسوب میشود.
در صورت تحقق این مسیر، جامعه عراق میتواند به یکی از کانونهای اصلی پشتیبانی گفتمان مقاومت تبدیل شود و تشیع منطقه نیز وارد مرحلهای جدید با نقش فکری، فرهنگی و راهبردی گستردهتر گردد؛ مرحلهای که افق آن نهتنها منطقهای، بلکه در سطح بینالمللی قابل تعریف خواهد بود.
محمدخداوردی
نظر شما